عراق، هدف حملة مسيحيان صهيونيست

با نتيجة نهايي جنگ در عراق، هم‌‌اكنون بسياري از مسيحيان بنيادگرا ماجرايي را كه هم‌‌اكنون بر روي شن‌هاي باستاني عراق در حال وقوع است پيام‌‌آور تحقّق پيش‌گويي‌هاي كتاب مقدّس (انجيل) دربارة آخرالزّمان و بازگشت دوبارة عيسي مسيح، مي‌‌دانند. اين عقيده در كتاب‌ها، ادبيات، وب‌‌سايت‌ها و حتّي فيلم‌ها نيز ديده مي‌‌شود.
تحليلگران و نويسندگان در مسئلة اشغال عراق توسط ايالات متّحده بر جوانب استراتژيك و سياسي تمركز نموده‌اند، در حالي‌كه جنبة ديگري نيز وجود دارد كه كمتر مورد توجّه قرار گرفته است. این جنبه همان جنبة مذهبي موضوع مي‌باشد. چون دعوت‌ها و خواسته‌هايي كه پيرامون آغاز جنگ عليه عراق و اشغال اين كشور مي‌شد، همه از تصوّرات، برداشت‌ها و اعتقادات مجموعه‌اي نشأت مي‌گرفت كه به «مسيحيان صهيونيست» معروف هستند. آنها علاوه بر اينكه هم‌گام و هم‌خوان برنامه‌ها و سياست‌هاي آمريكا بودند، براي اين اشغال، تفسيري مذهبي و ديني قائل بودند. به عبارت ديگر آنها اعتقاد داشتند، اشغال عراق تأكيدي است بر پيش‌گويي‌هاي ذكر شده در كتاب مقدّس و اين يكي از سلسله حوادثي است كه قبل از بازگشت دوم مسيح موعود به وقوع مي‌پيوندد.

با نتيجة نهايي جنگ در عراق، هم‌‌اكنون بسياري از مسيحيان بنيادگرا ماجرايي را كه هم‌‌اكنون بر روي شن‌هاي باستاني عراق در حال وقوع است پيام‌‌آور تحقّق پيش‌گويي‌هاي كتاب مقدّس (انجيل) دربارة آخرالزّمان و بازگشت دوبارة عيسي مسيح، مي‌‌دانند. اين عقيده در كتاب‌ها، ادبيات، وب‌‌سايت‌ها و حتّي فيلم‌ها نيز ديده مي‌‌شود.1


در اجتماعات مذهبي در آخر هر ماه، بحث از پيش‌گويي مي‌‌شود. بيستمين كنفرانس بين‌‌المللي پيش‌گويي آخرالزّمان در تامپا برگزار شد. بردوي مي‌‌نويسد: «به نظر بسياري، شواهدي دالّ بر نقش عراق در سناريوي آخرالزّمان در بخش‌هاي كليدي پيش‌گويي‌هاي آخرالزّمان كتاب مقدّس وجود دارد».2


مسيحيان صهيونيست اعتقاد دارند، پيش‌گويي‌ها به اشغال عراق به عنوان زمينة ظهور مجدّد مسيح اشاره دارند و در اين زمينه به پيش‌گويي‌هاي وارده در سِفر «رؤياي يوحنّا» در عهد جديد استناد مي‌جويند. علي‌رغم متن بسيار مبهم و نمادين اين پيش‌گويي‌ها در كتاب مقدّس، فصل‌هاي مربوط به «عراق» بسيار واضح آمده است. در كتاب مقدّس، عراق با نام «بابل» معرّفي شده است.


با وجود اينكه در طول تاريخ، عراق بارها مورد هجوم بيگانگان قرار گرفته است، مسيحيان صهيونيست عقيده دارند كه تصرّف عراق توسط آمريكا با ظهور مجدّد مسيح مرتبط است. بر طبق عقيدة مسيحيان صهيونيست، طرح تقسيم عراق به سه ناحيه، احتمالاً با عبارت «و شهر بزرگ به سه قسم منقسم گشت...» منطبق است. حتّي اين گروه لشكري از كشيشان صهيونيست را به عراق فرستاده‌اند تا مردم عراق را متقاعد كنند كه تصرّف كشورشان، امر محتوم الهي بوده، در پيش‌گويي‌هاي كتاب مقدّس به صراحت به آن اشاره شده و آنها بايد آن را بپذيرند. «گراهام فرانكلين» در مورد اين مبلّغان گفته است، آنها به عراق رفته‌اند تا به عنوان يك مسيحي، عشق و علاقة خود را به مردم نشان دهند و آنها اين كار را با نام مسيح انجام مي‌دهند. در آية 14/8 كتاب مقدّس مي‌خوانيم: «پس فرشتة دوم، در پي او آمد و گفت، بابل عظيم كه از جام ظلم و ستم وجود خود، ساير ملل را سيراب نموده بود، سقوط نمود». و در 16/8 مي‌خوانيم: «رعد و برق و صداهاي وحشتناكي به گوش رسيد و زلزلة بزرگي به وقوع پيوست، زلزله‌اي كه به‌‌سان آن در تاريخ به وقوع نپيوسته بود. شهر بزرگ به سه بخش تقسيم شد و شهرهاي ملل از هم فروپاشيد و خداوند نام بابل بزرگ را برد تا خشم و غضبش آن را در برگيرد».
و در 17/5 مي‌خوانيم: «بر پيشاني آن، نامي نوشته شده بود كه رازي در آن وجود داشت و آن نام بابل بزرگ با ظلم و ستم و زشتي‌‌ها و پليدي‌هاي زمين بود».

و در 18/1 اين سفر نيز آمده است: «پس از آن فرشتة ديگري را ديدم كه از آسمان به سوي زمين فرود مي‌آمد و جايگاه عظيم و بزرگي داشت تا به‌گونه‌اي كه زمين از عظمت و قدرتش نوراني گرديد. پس با صدايي بلند فرياد زد، بابل سقوط نمود، بابل بزرگ سقوط كرد».

«تام هیگی»، مسيحي صهيونيست كه رواياتش دربارة اين پيش‌گويي‌ها معروف و مشهور است، مي‌گويد: «بابل سرمنشأ تمام اديان دروغين و اورشليم سرمنشأ عقيدة درست و برحق است». كه اين افراد اعتقاد دارند، جنگ‌ها و درگيري‌هايي كه در نزديكي فرات طيّ حملة آمريكا به عراق به وقوع پيوست، تأكيدي است برآنچه در اين سفر آمده است و در 9/14 مي‌خوانيم: «سپس به فرشتة ششم كه شيپور را حمل مي‌كرد، گفت: چهار فرشتة در بند بر روي رود بزرگ فرات را آزاد كن، پس چهار فرشته آزاد شدند و براي ساعت، روز، ماه و سال آماده گشتند تا يك سوم مردم را بكشند».3

براساس عقايد مسيحيان صهيونيست، بسياري از متون كتاب مقدّس و از جمله سرود مذهبي «حزقيال نبي» كه در «عهد عتيق» آمده است، به لزوم گرد آمدن يهوديان در فلسطين و تشكيل حكومت يهودي اشاره مي‌كند و آنان حتّي عقيده دارند كه يهوديان بايد به سوي فلسطين مهاجرت كنند، تا نقش خود را در وقايع دوران ظهور مسيح ايفا نمايند. براساس عقايد آنان، فلسطينيان، اعراب و مسلمين دشمنان يهوديّت هستند و بايد با آنها جنگيد. آنان اين موضوع را به صراحت در كنفرانس‌هايشان مطرح مي‌كنند و در مقالاتشان مورد بحث و بررسي قرار مي‌دهند. بنابراين از نظر آنان، تروريست بودن اعراب و مسلمين امري عادّي و مسلّم است.

«جي آر گراهام» در يكي از كتاب‌هايش مي‌گويد: «اسلام يك دين شيطاني است و قرآن عامل تحريك مسلمانان به سمت خشونت است». آنان آيندة جهان را به بدترين شكلي متصوّر مي‌شوند و وضعيّت جهان را به بدترين شرايط آخرالزّمان سوق مي‌دهند و براي رسيدن به اين هدف از هيچ تلاشي فروگذار نمي‌كنند، زيرا به عقيدة آنان پيش‌گويي‌هاي كتاب مقدّس اين‌گونه مي‌گويند. «پت رابرتسون»، كشيش معروف مسيحي صهيونيستي عقيده دارد: «وضعيّت جهان، نبايد به سوي صلح و بهبود حركت كند، جهان را بايد به سمت بدترين شرايط ممكن سوق داد، مسيحيان بايد بياموزند كه چگونه موجب تأخير ظهور مسيح نشوند. بنابراين حتّي مسيحيان نبايد نگران آسيب هاي زيست محيطي باشند، زيرا براساس پيش‌گويي‌ها، اين امر مقدّمة ظهور مسيح است». از بوش پرسیدند چرا به «پیمان کیوتو» (پیمان حفظ زمین از آفات گل‌خانه‌ای) نپیوستی؟ او گفت: «تا سال 2007 کرة زمین برچیده می‌شود، به خاطر این چند سال خود را به زحمت نخواهیم انداخت».

از نگاه آنان، وقوع جنگ‌ها پيش زمينة ظهور مسيح است و نبايد براي توقّف جنگ يا برقراري صلح تلاش صورت گيرد، زيرا آنها عقيده دارند قبل از ظهور مسيح صلحي وجود ندارد و همة جهانيان در جنگ به سر مي‌برند. «استراسبورگ» سرپرست يكي از سايت‌هاي اينترنتي كه به جمع‌آوري، بررسي و تطبيق وقايع پيش از ظهور مسيح مي‌پردازد، مي‌نويسد: «من از واقعة يازدهم سپتامبر بسيار خشنود شدم، مؤمنان [به سمت مسيحيت صهيونيستي] به علت جوّ عمومي حاكم، به دروغ از وقوع اين حادثه اظهار تأسف كردند، امّا آنان از عمق وجودشان، ايمان دارند كه اين حادثه، خواست آنان را كه همان ظهور مسيح است، محقّق مي‌سازد».

مارك هيتچكوك، كشيش كليساي «فيث بايبل» واقع در آدموند در ايالت اوكلاهما مي‌‌گويد: «مهم‌‌ترين مطلبي كه بايد بگويم اين است كه آنچه آنجا (عراق) در حال رخ دادن است، تحقّق دقيق پيش‌گويي‌ها نيست». او اضافه مي‌‌كند: «بعضي از مردم، جنگ عراق را آغاز آرمگدون خواهند دانست امّا ديدگاه كلّي من اين است كه جنگ عراق چيزي فراتر از بازگويي يك سناريو است».

او مؤلف نه كتاب در عنوان‌هاي مهمّ پيشگويي‌هاي كتاب مقدّس است كه مي‌‌گويد: «جنگ در عراق بيشتر يك عامل گرم‌‌كننده و شتاب دهنده براي حوادث نگران كننده‌‌اي است كه رخ خواهد داد».

در دانشگاه باب جونز، جايگاه پرورش بنيادگراها، دكتر استفان هنكينز به طور كامل اعتقاد دارد كه جنگ در عراق نقطه پايان پيش‌گويي‌ها نيست، به‌‌زودي بشريّت با حوادثي كه در بخش‌هاي مختلف كتاب مقدّس از جمله مكاشفة يوحنّا تصوير شده است، روبه‌رو خواهد شد، او معتقد است كه بشريّت در آستانة جنگي است كه عيسي مسيح عليه گروهي از ملّت‌هايي كه به وسيلة ضدّ مسيح رهبري مي‌‌شوند انجام خواهد داد، كه پس از آن يك دورة هفت ساله از رنج و مصيبت را خواهيم داشت.

كساني كه به كتاب مقدس معتقدند با آروين باكستر ـ كشيشي در ريچموند در ايالت ايندياناي آمريكا و مؤسّس مجلّة آخرالزّمان ـ موافق‌اند، آروين باكستر مي‌‌گويد: «ماجراي عراق با پيش‌گويي‌هاي عهد عتيق و عهد جديد مو نمي‌‌زند». باكستر همچنين ميزان بالايي از تلفات در هجوم نظامي آمريكا به عراق را پيش‌‌بيني كرد و هشدار داد كه ديگر كشورها جنگ در عراق را به ديدة فرصتي براي سامان دادن سياست‌هاي خود مي‌‌نگرند، براي مثال، ممكن است چين سعي كند تا تايوان را اشغال كند. يا اينكه هند و پاكستان مي‌‌توانند دست به جنگ تمام عياري عليه منطقة بي‌‌ثبات كشمير بزنند.
اين ماجرا به گفتة باكستر سرآغاز جنگ جهاني دوم و كشتار يهوديان به دست نازي‌ها بود كه به‌‌وسيلة يوحنّا در بخش مكاشفات كتاب مقدّس پيش‌گويي شده است.

اگر نشانه‌‌ها و علامت‌هايي بر اين نظريه وجود داشته باشد كه در آخرالزّمان آمريكا پيشرفت مي‌‌كند، اين، موفّقيت شگفت‌‌انگيزي براي كتاب «برجاي مانده» نوشتة تيم لاهايه و جري جنكينز است.

به گزارش «روزنامه خبر وقتيم» تركيه، «مايك رينولدز» در خصوص مسيحيان اوانجليست كه به عنوان مسيحيان صهيونيست نيز شناخته مي‌شوند، ضمن اشاره به اينكه اين گروه از صهيونيست‌ها در منطقة كردنشين عراق كه آنجا را پس از سرزمين‌هاي اشغالي به عنوان دومين جبهة خود مي‌شناساند، مدرسه، بيمارستان و بناهاي بسياري ساخته‌اند، اظهار داشت: «اين گروه از مسيحيان اوانجليست، تحت حمايت مسعود بارزاني رهبر كردهاي شمال عراق در سطحي گسترده به فعاليت‌هاي ميسيونري مشغول‌اند».

اين گزارش در ادامه با يادآوري اين نكته كه پس از اشغال عراق توسط آمريكا و دولت‌هاي متّحد با اين كشور، هزاران تن از مسيحيان اوانجليست در كسوت كشيش و خاخام به عراق هجوم آوردند و ضمن رسيدگي به وضع روحي سربازان آمريكايي به فعّاليت‌هاي ميسيونري پرداختند، افزود: «به عقيدة رينولدز پشت پردة حاكميّت محلّي در شمال عراق در حقيقت، همين مسيحيان اوانجليست قرار دارند و ادارة امور به دست ايشان صورت مي‌گيرد

 

مهدويت ساشادينا

 

در اين مقاله، مولف محترم كه داراي تحقيقات وسيعي در زمينه مهدويت است ابتدا به بررسي ويژگي‏هاي مهدويت از ديدگاه قرآن پرداخته است و ترسيم سيماي معنو ي ـ اخلاقي مهدويت در اسلام را مد نظر قرار داده است و حماسه بشري جست و جوي عدالت و صلح را جوهر مهدويت مي‏داند.

در بخش دوم مقاله، مؤلف به تحليل تاريخي و جامعه شناختي مهدويت روي آورده است و در سه مقطع تاريخي كلي به بررسي سير مهدي گرايي و نهضت‏هاي مربوط به مهدويت پرداخته است: مقطع اول، دوران ظهور پيامبر اسلام(ص) به عنوان منجي بشريت و همچنين ائمه اطهار: و دو سلسله جبار بني اميه و بني عباس را در بر مي‏گيرد، مقطع دوم عبارت است از پايان هزاره اول اسلام كه افراد در گروه‏هاي مختلفي اقدام به احياي اميدهاي مردم نسبت به ظهور يك مصلح الهي نمودند مانند سيد محمد جانپور كه در هند ادعاي مهدويت كرد يا مهدي سودان محمد احمد ابن عبدالله كه طي دو دهه آخر قرن نوزدهم در آن كشور ظهور كرد.

مقطع سوم، اواخر قرن بيستم را در بر مي‏گيرد كه انقلاب اسلامي ايران، بحران خليج فارس و ديگر حوادث مهم سياسي اين دوران از جمله وقايع و نشانه‏هاي بحث انگيز ظهور حضرت مهدي(عج) به شمار مي‏آيند.

مهدويت در مفهوم مداخله خداوند در تاريخ بشر ـ از طريق تعيين مهدي (شخص به درستي هدايت شده) براي رهايي مردم از ظلم و ستم در آخرالزمان ـ ويژگي مهم بحث نجات و رستگاري در اسلام است. اميدها و انتظارات مربوط به مهدويت، بخشي از اعتقاد اولية مسلمانان به [حضرت] محمّد به عنوان پيامبر آخرالزمان بود. در آن موقعيت معادشناختي، انتظار مي‌رفت كه پيامبر با رسالت جهاني، بشريت را به سوي جامعه‌اي آرماني رهنمون سازد. اين انتظارات هم‌چنين جزو گرايش‌هاي اصلاح‌طلبانه و احياگرانه جوامع يهودي ـ مسيحي عربستان در قرن‏هاي ششم و هفتم بود. پرداختن قرآن به واقعه قريب الوقوع روز قيامت و آيات‌ الساعه [= نشانه‌هاي قيامت] ـ كه نشان دهنده بي‌نظمي‌ در عالم و دوران ترس و وحشت قبل از روزهاي پاياني است ـ در درون شرايط فرهنگي و ايدئولوژيكي مربوط به پيشگويي دربارة مهدويت در مبحث معاد و نجات و رستگاري [اديان] ابراهيمي قابل فهم است.

 
 

ويژگي‌هاي مهدويت از ديدگاه قرآن

سيماي ظاهري اسلام، تحقق آن در جامعه‌اي سياسي ـ ديني ـ يعني امت ـ بود و [اين امت] از تمام افرادي كه در سراسر جهان به خداوند و وحي الهي از طريق محمد [(ص)] ايمان داشتند، تشكيل مي‌شد. از اين رو اعتقاد مسلمانان به رهبري مسيحايي كه هدايت شده الهي است ـ يعني مهدي ـ ريشه در قبول اين امر دارد كه كار و نقش محمد [(ص)] ـ به عنوان پيامبر هدايت شده الهي ـ ايجاد اين امت آرماني بوده است. وحي اسلامي خود را بطور جدي درگير تعيين آن دسته از شرايط بشري مي‌داند كه مانع از تحقق اهداف غايي الهي دربارة بشريت است. تمدن بشري ـ آن گونه كه قرآن تصريح مي‌كند ـ سابقه جهاد (مبارزه) دائم عليه خودمحوري بشر و كوته‌فكريِ خودپرورده او است؛ يعني همان دو منبع اصلي تنازع و نابودي بشريت كه ملازم آن است. پيش از آن كه واقعاً بتوان از طريق جهاد اصغر بر دشمن بيروني كه مانع از تحقق جامعة بشريِ مبتني بر عدالت و صلح است، غلبه كرد،‌ ابتدا بايد از طريق جهاد اكبر بر دشمن درون پيروز شد. مبحث نجات و رستگاري در اسلام نشانگر وضعيت بحراني بشر است و به سرنوشت عام بشر ـ يعني حماسه بشريِ جست‌وجوي عدالت و صلح ـ معنا مي‌بخشد؛ معنايي كه انسان‌ها شديداً بدان نيازمندند. اين است جوهر مهدويت در اسلام.

خداوند طي دوران مختلف، در تاريخ مداخله نموده و نمونه‌هايي زنده، يعني پيامبران را ـ كه مي‌توانند ماهيت واقعي بشر و كمال او را از طريق ايمان به خداوند متذكر گردند ـ به سوي مردم روانه مي‌كند. در آخرالزمان، پس از آن كه بشر زمان را به هدر مي‌دهد و باز هم زماني كه خود را نيازمند احياي معنويت و اخلاق مي‌داند تا وظيفة تاريخي خود در ايجاد نظم الهي بر روي زمين بر عهده بگيرد، خداوند عيسي و مهدي را خواهد فرستاد تا ايمان ناب و خالص را احيا نمايند و كارهاي ناروايي را كه عليه بندگان درستكار خداوند روا داشته شده، جبران نمايند. در اين ميان، انسان‌ها بايد به تلاش خود ادامه دهند تا ماهيت ازلي خود را از طريق اسلام (تسليم) بشناسند. اين است سيماي معنوي ـ اخلاقي مهدويت در اسلام.

مهدويت در تاريخ

وظيفة ايجاد يك جامعة سياسي مستقل‌ (امت) ـ كه در درون خود مبارزه‌اي انقلابي را با هر گونه نظام متخاصمي كه ممكن بود مانع از تحقق آن گردد مي‌پرورد ـ به لحاظ تاريخي بر عهدة خود پيامبر بود؛ آن‌گاه كه نخستين سياست اسلامي را در سال 622 ميلادي در مدينه بنا نهاد. رابطه قطعي ميان انتصاب الهي نبوت و ايجاد نظام جهاني اسلامي يك جزء جدانشدني [از آموزة] مهدويت در اسلام است. در نتيجه‌ انتظار مي‌رود كه مهدي به دليل انتصاب خود به عنوان وارث پيامبر و خليفه خدا اين آرمان متعالي را بر روي زمين تحقق بخشد.در قرن اول، عوامل تاريخي و جامعه‌شناختي پس از رحلت پيامبر ـ در سال 632 م ـ در تشديد اميدها و انتظارات مربوط به مهدويت در جامعه اسلامي مؤثر بود؛ به‌ويژه در ميان كساني كه به دليل شيعه بودن ـ پيروي از علي‌بن‌ابيطالب و طرفداري از ادعاي وي نسبت به خلافت ـ مورد آزار و اذيت واقع مي‌شدند. هنگامي كه خلافت در سال 661 م از دست بني‏هاشم (طايفة پيامبر) ـ كه ادعاهاي سلالة علي(ع) را تأييد مي‌كردند و مشتاقانه در انتظار بازگشت ((‏عصر طلايي)) پيامبر بودند ـ خارج شد، بسيار نا اميد و سرخورده شدند. از آن پس، انديشه [خلافت] يك رهبر كامل و امام منصوب از جانب خداوند همواره در ميان مسلمانان  ـ در ميان شيعيان به گونه‏اي خاص ـ مورد تأكيد واقع شد. اگر ‌چه علي و پسرش حسين، چه بسا مفهوم غير معاد‌شناختي مهدي تلقي مي‌شدند امّا اين فرزند علي، ((‏محمد‌ بن ‌حنفيه)) بود كه مهدي موعود معرفي شد و تصور مي‌شد كه او از شناخت باطني لازم براي نجات پيروان خود از ظلم و ستم و ايجاد جامعه‌اي مبتني بر عدالت برخوردار است.

وقوع جنگ‌هاي داخلي و وضعيت آشفته آن، در ايجاد انديشه منجي مسيحايي نقش بسيار زيادي داشت. منجي‌اي كه در وهلة نخست، بايد ظلم‌هاي وارد شده بر ستمديدگان را جبران و عدالت را برقرار نمايد (كه منظور شيعه از اين عدالت بر‌اندازي خلافت ظالمان و بازگشت به اسلام ناب است) و در مرحلة بعد، جهان را به دين اسلام در ‌آورد. اختلاف‏نظر دربارة مصداق مهدي، ‌عامل عمده تفكيك فرقه‌ها در ميان فرقه‏هاي گوناگون شيعه مي‏باشد. شيعه منتظر عدالت است و به تعبير مكرر آن‌ها ـ كه حاكي از اعتراض بنيادين اجتماعي است ـ هنگامي كه غيبت الهي به سر آيد و مهدي ظهور كند، ((‏جهان پر از عدالت خواهد شد؛ همان‌گونه كه هم‌اكنون پر از بي‌عدالتي است)). اين انتظار فقط اميد به آينده نيست بلكه نوعي ارزيابي مجدد در هر دوره از حيات اجتماعي و تاريخي است. هر نسل به دليلي تصور مي‏كرد كه ممكن است مهدي در زمان آن‌ها ظهور كند و با دعوت به ايجاد تحول عظيم اجتماعي به وسيله خود آن‌ها و تحت فرمان او و با وعدة كمك الهي در صورت نياز، ايمان آن‌ها را محك بزند. در نتيجه، گرايش‌هاي مربوط به مهدويت عامل نگرش‌هاي بدعت‌گذارانه و حتي ستيزه‌جويانه در ميان شيعيان گرديد. قدرت‌هاي حاكم از اين قيام‌هاي انقلابي هراس داشتند و آن‏ها را به خاطر عواقب بالقوه ويرانگر و آشوبنده‏شان، به شدت سركوب مي‌كردند.

چند فرد ماجراجو از طرفداران شيعه، در دهه‌هاي آخر حكومت اميه، انقلاب‌هايي را برنامه‌ريزي و هدايت كردند. مهم‌ترين آن‌ها انقلاب بني‌عباس بود كه بر اساس مباني عمدتاً شيعي، تبليغات بسيار مؤثري را برضد خاندان اميه به راه انداخت كه با انتظار مهدويت نيز انطباق داشت. عباسيان توانستند بني‌اميه را سرنگون و در قرن هشتم سلسله خود را پايه‌گذاري كنند.

انقلاب فاطميون در قرن دهم، شورش ديگري بود كه حمايت مردمي قابل توجهي را به دست آورد. اين قيام براي آرمان خود، طرفداران بسياري يافت و موفق به تشكيل حكومتي شيعه در آفريقاي شمالي شد. در اين مورد نيز پيش‌گويي دربارة مهدويت براي ايجاد نظم اجتماعي آرماني مورد تأكيد بود. در اين قيام نيز رهبر آن از ايدئولوژي شيعه بهره گرفت و حتي از عنوان مربوط به مهدويت شيعه، يعني ((‏المنصور)) (فاتح) و ((‏المهدي)) استفاده كرد.

اما همة تلاش‌هاي شيعه موفقيت‌آميز نبود و زماني كه پيروان آن با شكست‌ها و آزارهاي پي‌در‌پي مواجه شدند، ديگر تلاش براي نيل به تحول انقلابي را كنار گذاشتند. با اين تغيير سرنوشت، ايدئولوژي شيعه به ابزاري عمده براي هر مسلماني كه به تحول بنيادين مي‌انديشيد، تبديل شد و در قالب تعاليم مهدويت باطني تداوم يافت. عنوان مهدي، ديگر معني اقدام سياسي لحظه‏اي و مستقيم را در خود نداشت. سرخوردگي طرفداران پيشگويي‌هاي مهدويت به تدريج از تأكيد بر مهدي به عنوان قدرت سياسي، به اصلاح ديني تبديل شد و باز هم حيات اجتماعي و عمومي مسلمانان را تحت تأثير قرار داد. مهدويت هم‌چنان نشانگر آرمان‌گرايي امت بود؛ يعني اميد به اينكه روزي اسلام با همة لوازم سياسي و اجتماعي خود، به خلوص اولية خود بازگردد. عقيده بر اين بود كه رسالت اوليه و تاريخي اسلام ـ يعني ايجاد جامعه‌اي آرماني تحت هدايت الهي ـ در لواي حكومت مهدي و در آينده تحقق مي‌يابد.  

در كتاب‌هاي مستقلي كه شامل معارف باطني درباره وقايع آينده (بلايا و منايا) است رواياتي از پيامبر و امامان ذكر شده و حوادث تاريك آينده به گونه‌اي پيش‌بيني شده است كه هر نسل جديدي از مسلمانان مي‌تواند گرفتاري‌ها و اميد‌هايش را در آن‌ها منعكس ببيند.

پيش از پايان قرن هشتم، بيشتر مسلمانان خلافت تاريخي را تداوم مقام دنيايي پيامبر مي‌دانستند كه به دور از هر گونه پيش‌بيني معاد‌شناختي بود. اين نقش معاد‌شناختي به((‏خليفة آيندة خداوند))، مهدي، محول گرديد و اين، كانون اصلي اعتقاد اهل سنت درباره ميراث مهدويت پيامبر را شكل مي‌داد.

اما زيرمجموعه‌هاي مختلف شيعيان بر ضرورت تداوم اقتدار دنيوي و معنوي پيامبر در شخصيت يك امام منصوب از جانب خداوند براي هدايت جامعه به سوي رستگاري نهايي تأكيد كرده‌اند. اين اصل اساسي شيعياني بود كه خلافت تاريخي را نفي مي‏كردند و آن را مداخله بشر در تحقق طرح الهي مي‌دانستند و در انتظار ظهور مهدي به عنوان احياگر نظام آرماني اسلام بودند.

ميراث مهدويت در هزارة اول اسلام و پس از آن

در قرن پانزدهم با نزديك شدن هزارة اول پس از ظهور پيامبر اسلام، گروه‌هاي مختلف اقدام به زنده‏كردن اميدهاي خود براي آينده‌اي بهتر نمودند. در شهرهاي مقدس مكه و مدينه، عده‏اي از علماي ديني ديدگاه‌هاي خود را در تأييد اعتقاد عموم به ظهور يك مجدد (اصلاح‌گر) در آغاز هر قرن، به رشتة تحرير درآوردند. ((‏ابن ‌حاجر‌ مكي)) فقيه برجستة سني، اظهار داشت:

انتظار مي‌رود مهدي در اين هزاره ظهور كند. اين شخصيت مسيحايي از سلاله فاطمه، دختر پيامبر(ص)  خواهد بود. او هم نام پيامبر است و نام پدر و مادرش نيز هم نام پدر و مادر پيامبر است.

تشخيص مهدي حقيقي كار ساده‌اي نبود؛ چرا كه سبك و روش روايت‌هاي مربوط به پيش‌بيني ظهور شخصيتي معاد‌شناختي، گوناگون بود. مسئلة هويت مهدي بسيار پيچيده بود و هيچ مرجع ديني يا حاكم سياسي قادر به حل آن نبود.

اعتقاد به مهدي در قرن پانزدهم در ميان سنيان هند رواج داشت. در آن‌جا ظهور اين عقيده كه ((‏سيدمحمد جانپور))، مهدي است فصل كاملاً جديدي را در تاريخ مهدويت در اسلام گشود. سيد، مأموريت خود را با ادعاي مهدي بودن در سال 1495 ميلادي هنگام طواف كعبه آغاز كرد. پس از بازگشت به هند ادعاي خود را بار ديگر در مسجد جامع ((‏تاج‌خان‌سالار)) واقع در ((‏احمد‌آباد)) اعلام كرد و سپس همين ادعا را با قوت و شدت بيشتر در سال 1499 در روستايي به‌نام ((‏بارهلي)) واقع در ايالت ((‏گجرات)) تكرار كرد. براي اثبات ادعاي مهدويت او، در مدح‌نامه‌هايي كه درباره‌اش به نگارش در آمده‌، نام پدر و مادرش هم نام پدر و مادر پيامبر ـ عبدالله و آمنه‌ ـ ثبت شده است. فقهاي حنفيه در گجرات او را زير سؤال بردند تا ادعاي خود را ثابت كند، و از طرفي اقدامات مؤثري براي توقف محبوبيت فزايندة او اتخاذ كردند. در نتيجه، فتوايي صادر گرديد كه به موجب آن، وي مرتد شناخته شد و محكوم به مرگ گرديد. علت اين محكوميت شديد اين بود كه تفسير انقلابيِ سوسياليستي‏ ـ ‏اخلاقي او از اسلام ـ كه هدف آن رفع فساد از جامعة اسلامي هند بود ـ با برداشت سنتي و متداول اهل تسنن از دين مغايرت داشت.

نمونة ديگري از شدت و تأثير ايدئولوژي مهدويت در ميان اهل تسنن، در نهضت ((‏مهديه)) به رهبري مهدي سودان ((‏محمد ‌احمد ‌ابن ‌‌عبدالله)) طي دو دهة آخر قرن نوزدهم يافت مي‌شود. در ميان مجموعه نهضت‌هاي ديني در دنياي اهل تسنن، مهديه آخرين جنبشي بود كه منجر به تشكيل دولت شريعت‌محور وهابي در عربستان، دولت ((‏فولبة))[1] ((‏عثمان‌ دن‌ فوديو)) در ((‏سوكوتو)) و دولت ((‏سنوسيه))[2] در ((‏سيرنائيكا))[3] گرديد. مهدي سودان آگاهانه كوشيد حكومت آرماني خداوند را بر اساس الگوي جامعة آرماني پيامبر، بر روي زمين تشكيل دهد و به اين منظور به جهاد با قواي انگليسي و عثماني ـ مصري پرداخت. اين نهضت هم‌چنين الهام گيرنده از فلسفة حيات اخلاقي متصوفه و مبتني بر معارف مهدويت در شيعه بود.

در شيعه اثني‌عشري ـ كه معتقدند امام دوازدهم مهدي منتظر است و در غيبت به سر مي‌برد ـ اعتقاد به مهدويت نقشي پيچيده و ظاهراً متناقص داشته است. اين اعتقاد، اصل هدايت‏كننده هم بوده است. نگرش سياسي فعال، مؤمنان را دعوت مي‌كند همواره هشيار و آماده باشند تا روزي به همراه مهدي كه هر لحظه ممكن است ظهور كند، دست به انقلاب بزنند. از سوي ديگر، چشم‏انتظار تقدير الهي بودن، تقريباً به صورت تسليم و رضا نسبت به قضا و قدر دربارة بازگشت اين امام در آخر‌الزمان است. در هر دو نگرش، مسئله اصلي، تعيين راه‌كار صحيح در وضعيت سياسي و اجتماعي خاص بوده است. انتخاب راه ‌حل فعال‌گرايانه يا تقدير‌باورانه به تفسير روايات ضد و نقيض منسوب به امامان شيعه دربارة شرايط موجه بودن اقدام افراطي و راديكال بستگي داشته است. حل تناقضات در اين روايات به نوبة خود منوط به وجود و مورد قبول بودن مرجع و مقامي بود كه بتواند قصد و ارادة امام را براي مردم جامعه آشكار سازد. بدون وجود چنين مرجع و مقام عالمي در ميان شيعيان، در عمل امكان نداشت كه بتوان دريافت كه آيا راه‌حل افراطي و راديكال روش مناسبي براي مبارزه با حكومت ظالمانه است يا خير.

در اين شرايط بود كه در ايران ((‏علي ‌محمد)) از ((‏شيراز)) ـ كه خود را باب (راه ورود) مي‌ناميد ـ در آغاز هزارة پس از غيبت امام دوازدهم (سال 874 م) در سال 1844م خود را باب معارف باطني و اصلاح‌گر معرفي نمود. او شريعتي نو و كاملاً نامتعارف را تبليغ مي‌كرد و اشاعة عدالت اجتماعي بر مبناي نبوتي جديد را وعده داد. پيروان او ـ بابي‌ها ـ به مبارزه‌اي آشكار با نظام ديني شيعه و سپس حكومت قاجار پرداختند. علي‌محمد دستگير و زنداني شد. به دنبال آن آشوبي گسترده به راه افتاد. علي‌ محمد اعدام شد و نهضت باب  با خون‌ريزي فراوان در سال 1852م سركوب گرديد.

دين‌ بهايي كه در سال 1863 به وسيلة ((‏بهاءالله)) اعلام شد، حاوي رسالت اجتماعي بابي‌ها و نمادهاي فرهنگي ايران شيعي بود. اما گرايش‌هاي هزاره‌گرايي خود را به بهاي ايمان آوردن تعداد بيش‌تري از مردم در سراسر جهان، به دست طرفداران نظم نوين از دست داد.

اواخر قرن نوزدهم ((‏ميرزا‌‌غلام‌ احمد)) از ((‏قاديان)) ـ كه ادعاي مهدويت مي‏كرد ـ اقدام به اصلاح اسلام سنتي اهل تسنن نمود و موفق به تشكيل يك نهاد اجتماعي تأثير‌گذار گرديد كه داراي تعاوني‌هاي اقتصادي و ديگر تشكيلات نمونه‏اي بود كه سود آن‌ها به پيروان او اختصاص داشت.

نظام ديني شيعة اثني‌عشري، بابي‌ها و بهايي‌ها را نهضت‌هايي بدعت‌گذار مي‌دانست. فرقة ((‏احمديه)) باعث از هم گسستن اتحاد مسلمانان سني و فعاليت‌هاي آنان گرديد. اين فرقه به نوعي نبوت براي مؤسس خود قائل بود و به همين دليل نظامِ دينيِ اهل سنت، آنان را تفرفه‌افكن و فرقه‌گرا مي‌دانست. از اين‌رو همان‌گونه كه در هر دو نهضت بهايي و احمديه مشاهده شده، ديدگاه‌هاي بدعت‌آميز چه در ظاهر و چه در باطن، جزو ماهيت باطن‌گرايانه معارف مهدويت بوده است. علاوه بر اين، معمولاً اين معارف باطن‌گرايانه، آن گونه كه در روايات متعدد درباره نشانه‌هاي روز قيامت پيش‌بيني شده است، به طور بالقوه نشان دهندة پايان ناگهاني و فاجعه‌آميز [جهان] هستند.

اميدهاي مهدويت در عصر حاضر

احاديث مربوط به مهدويت در خصوص پيش‌بيني حوادث آخر‌الزمان و توصيف پايان فاجعه‌آميز جهان هم در انقلاب ايران ـ در سال 1978- 1979م ـ و هم در بحران خليج فارس درسال1990-1991م ـ به طور وسيعي در خاورميانه جريان داشت و منجر به تقويت اميدها و نگراني‌هاي مسلمانان گرديد. تلاش‌هاي متعددي صورت گرفت تا بازگشت ((‏آيت‌الله روح‌الله ‌خميني)) از ((‏پاريس)) ـ در اول فورية 1979 ـ را با اين حديث هزاره‌گرايانه منطبق سازند كه پيش‌بيني كرده است ((‏سيدي از قم، به عنوان طليعه و پيام‌آور ظهور مهدي، از سلالة امام موسي كاظم (امام هفتم شيعيان كه خميني از نسل اوست) برمي‌خيزد)) و هنگام ناآرامي سياسي و اجتماعي در ايران ((‏مردم را به راه راست فرا مي‌خواند)). در 20 نوامبر 1979 مقدس‌ترين حرم مسلمانان در مكه شاهد قيام مهدي سعودي، ((‏جهيمن‌ عتيبي))[4] بود كه پيش‌بيني صورت گرفته در بسياري از احاديث مربوط به قيام رهبر مسيحايي در مسجد بزرگ مكه را تحقق بخشيد. اين قيام كه با بي‌رحمي به‌ وسيلة مسئولين سركوب شد سخت‌ترين چالش را براي حاكمان دنيا‌پرست و فاسد خانوادة سلطنتي سعودي به وجود آورد.

هم‌چنين حديثي كه قيام مردي قدرتمند كه مانند صادم (صخره) است را در ماه رجب (فوريه 1991) پيش‌بيني كرده بود، در تأييد صدام‌ حسين به عنوان فاتح موعود آن ماه، به‌طور عجيبي در ميان مردم مسلمان اردن و نوار اشغالي غزه رواج يافت.

كتابي به طور نمادين در سال 1979م (1400 قمري) منتشر گرديد ـ كه خوانندگان مشتاقي نيز در لبنان، عراق و بسياري از نقاط ديگر در جهان اسلام به آن علاقمند شدند ـ به بحث مهدويت در اسلام به گونه‌اي كه در سنت شيعه آمده، مي‌پردازد. عنوان آن، ((‏يوم الخلاص في ظل القائم المهدي)) (روز رهايي تحت حمايت امام دوازدهم) به بسياري از حكومت‌هاي اسلامي در جهان امروز متذكر مي‌شود كه مردم مسلمان هنوز منتظر تأسيس نظام آرماني اسلامي هستند. نظامي كه در آن با مداخلة ويرانگر و فاجعه‌آميز الهي، عدالت و برابري جايگزين ظلم و ستم خواهد شد. به عبارت ديگر در ميان تودة مردم مسلمان، اميد مسيحايي به بازگشت مهدي، حاكي از شدت حس انتظار در آن‌هاست و منبعي نهفته براي به چالش كشيدن رضا و تسليم اخلاقي و ظلم سياسي در حكومت‌هاي اسلامي باقي خواهد ماند.

ادعای فردی که مدعی است خبر ظهور امام زمان را میدهد

فردی که با لباس عربی به ادارات کل استان فارس می رفته و خود را "خبرنگار اسلام" معرفی می کرده، پس از بازداشت و آزادی همچنان به ادعاهای عجیب و غریب خود ادامه می دهد.
به گزارش عصرایران، این فرد مدتی قبل با پوشیدن لباس عربی به چند اداره کل استان فارس مراجعه کرده و با معرفی خود به عنوان "خبرنگار اسلام" مدعی شده است که دارای مقامات ویژه معنوی است و اوست که خبر ظهور امام زمان (عج) را به همگان خواهد داد!
در پی مراجعات مکرر وی به ادارات و ادعاهای امام زمانی اش، این فرد بازداشت و پس از مدتی آزاد شد. با این حال گویا بازداشت نیز افاقه نکرده و این مدعی دروغین همچنان به فعالیت های خود ادامه می دهد.
وی هم اکنون بر فراز منزل اش یک پرچم بزرگ نصب کرده که بر روی آن نوشته شده است: "آخرالزمان، خبرنگار دینی اسلام است!"
چند سالی است که بازار مدعیان دروغین ارتباط با امام زمان (عج) رونق خاصی گرفته و برغم برخوردهای صورت گرفته توسط دستگاه های ذیربط با این مدعیان دروغین، هنوز عده ای دچار این ادعاها هستند و عده بیشتری نیز حلقه مریدان فریب خورده این افراد را تشکیل می دهند.

حمله به محله شیعه نشین توسط وهابیون افراطی در مدینه منوره

تعدادی از وهابییون افراطی در رفتاری غیرانسانی، به طور وحشیانه به یک محله شیعه نشین در شهر مدینه منوره حمله کرده و تعدادی از پیروان اهل بیت عصمت و طهارت(ع) را مورد حمله قرار دادند.

به گزارش شیعه آنلاین، پایگاه خبری الراصد وابسته به شیعیان عربستان سعودی پس از اعلام این خبر نوشت: بر اثر این حمله وحشیانه که دوشنبه شب رخ داد، دست کم هفت شیعه زخمی شدند. حال دو تن از زخمی‌ها وخیم اعلام شد از همین رو بلافاصله به بیمارستانی در همان نزدیکی منتقل شدند.

این پایگاه خبر در ادامه افزود: حمله این وهابییون افراطی که تعدادشان حدود 100 نفر بود به شیعیان، با سنگ، چاقو و باتوم انجام ش. این حمله وحشیانه به محله "الدویمه" در منطقه شیعه نشین "قباء" در شهر مدینه منوره رخ داد.

گفته می شود نیروهای امنیتی و پلیس عربستان سعودی بلافاصله به منطقه اعزام شده تا جلوی این حمله وحشیانه را بگیرند از همین رو وهابییون افراطی بلافاصله منطقه را ترک کردند. تنها یکی از وهابییون افراطی در دام نیروهای امنیتی افتاد.

در همین حال شاهدان عینی اعلام کردند نیروهای امنیتی و پلیس با هدف جلوگیری از تکرار چنین رفتار وحشیانه‌ای، تا صبح سه شنبه تعدادی خودرو پلیس و چندین نیرو را در منطقه مستقر کردند.

فرماندهی پلیس مدینه منوره اعلام کرد که بررسی در مورد علت این حادثه که در گذشته نیز مشابه آن در همین منطقه و دیگر مناطق شیعه نشین رخ داد را آغاز کرده و همچنان ادامه دارد.

قابل ذکر است ماه آوریل 2009 نیز در حادثه مشابه بیش از 200 وهابی افراطی به خانه یکی از شیعیان همین منطقه حمله کرده و سه تن از اهالی آن را زخمی کردند. پس از آن پلیس مدینه اعلام کرد که این حمله توسط اعضای عشایر اطراف مدینه انجام شده است

در محضر حضرت آيت الله العظمى مكارم شيرازى (دامت بركاته)

عرض من، درخواست از حضرت عالى، براى تاكيد و اهميّت دادن بيشتر به مباحث مهدويت در حوزه‏هاست؛ زيرا همان طور كه مستحضر هستيد، اين مباحث به دلايل اعتقادى، سياسى و اجتماعى از اهميت به سزايى برخوردار است و متأسفانه در طول سی سال پس از انقلاب، به خاطر برخى جهات، از جمله انگ انجمن حجتيّه‏اى خوردن، آن‏گونه كه شايسته اين مباحث است، به آن پرداخته نشده است.

مهدويت، با توجه به نگاه و رويكرد جدى به آينده انسان و پايان تاريخ و با توجه به زمينه‏ها و پشتوانه‏هاى عميق اعتقادى و فرهنگى، كه در پيروان و عاشقان خود دارد، مى‏تواند از مهم‏ترين عوامل رشد جامعه و نجات از ركود و انحطاط باشد؛ هم چنان‏كه بيش‏ترين سهم را در ايجاد نشاط و اميد به آينده و بسيج جوانان و توده‏هاى مردم دارد.

در اين زمينه سخن بسيار است، ولى بيش از اين مصدع نشوم.. اميدوارم بتوانيم از اين فرصت پيش آمده نهايت بهره را ببريم و بيانات و رهنمودهاى حضرت‏عالى را چراغى فراراه فعاليت‏هاى خود و اين مركز قرار دهيم.

آيت اللّه العظمى مكارم شيرازى:

بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين و صلى الله على سيّدنا محمّد و آله الطيبين الطاهرين، لا سيما بقية‏الله المنتظر، أرواحنا فداه. «و لقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادى الصالحون».

* بررسى موضوع مهدويت، يك وظيفه است..

همان طور كه برادرمان اشاره فرمودند، مسئله مهدويّت، سال‏هاى زيادى بود كه در تحت پوشش يك عناوين ديگر قرار گرفته بود و شكل و شمايل خودش را از دست داده بود و سبب شده بود كه عدّه زيادى فاصله بگيرند. اگر كسى مى‏خواست درباره حضرت مهدى و حضرت حجت (ع) بحث كند، به او اتّهام حجتيّه بودن مى‏زدند و مشكلاتى براى او پيدا مى‏شد و يا به نفع گروه خاصى تمام مى‏شد، امّا به زودى معلوم شد كه بايد حساب‏ها از هم جدا كرد. ما كه نمى‏توانيم با حضرت مهدى (ع) خداحافظى كنيم! ما كه نمى‏توانيم درباره ايشان بحث نكنيم! روشن است كه عدهّ زيادى در طول تاريخ، از نام مقدّس «مهدى» سوء استفاده كرده‏اند. همين امروز، در ميان نامه‏هايى كه براى ما آمده است، نامه‏اى بود كه نوشته بود: «برگه‏اى به دست ما رسيده، به نام اين كه سيّد حسنى در عراق ظهور كرده است و مردم را دعوت كرده است و مراجع را به مباهله خوانده است.»!

اين سوء استفاده‏هايى كه در گوشه و كنار جهان اسلام، از مسئله مهدويت مى‏شود و شده است، مانع از اين نيست كه ما از اين مسئله اساسى، خودمان را كنار بكشيم.

حوزه علميّه قم، در شرايط فعلى، تنها پايگاه براى دفاع از اسلام و تشيع است. البته، اميدوارم حوزه علميه نجف هم با قطع شرِّ اشغال‏كنندگان، بار ديگر زنده شود و به دفاع از حوزه تشيع بپردازد. حال با اين وضع، آيا نبايد رشته‏اى به نام مهدويّت، بررسى مسائل درباره حضرت مهدى (ع) را بر عهده بگيرد؟

* مهدويّت، نقطه اميد بخش و زندگى‏ساز
به يقين بايد باشد، بخصوص اين كه مسائل مربوط به حضرت مهدى (ع)، در مركزِ حملات و تيراندازى‏هاى مخالفان قرار گرفته است! آنان مى‏دانند، ايمان به حضرت مهدى (ع)، سبب بالندگى و شادابى جامعه شيعه است. شيعه، به عشق او زنده است و به عشق او گام بر مى‏دارد. به واسطه انتظار او، هرگز، گرد و غبار يأس، بر دل و جان شيعه نمى‏نشيند. نه تنها شيعه، اهل سنّت هم در انتظار مهدى هستند. تفاوت، فقط، در اين است «آيا او متولد شده است و يا در آخر الزمان متولد مى‏شود؟».

* مهدويّت، اجماعى است.
مسئله قيام مهدى، از آغاز اسلام، در ميان مسلمانان مطرح بوده است. احاديث مهدى را دقت كنيد! نكته جالبى دارد.

پيغمبر اكرم مى‏فرمايد: «مهدى، جَبْهه‏اش [پيشانى‏اش] اين طور است؛ چشمانش اين طور است؛ بينى‏اش، اين طور است.» درباره اصل وجود و ظهور مهدى بحث نمى‏كند، بلكه از نشانه‏ها و جزئيات مى‏گويد. معناى اين گفته، اين است كه اصل مسئله، براى مسلمانان زمان پيغمبر هم روشن بوده است و حضرت دارد شاخ و برگ را بيان مى‏كند. ما، در فقه، وقتى از بعضى از مسائل بحث مى‏كنيم، مى‏بينيم از اصل مسئله، كسى از امام سؤال نكرده بلكه، از شرايط، موانع، جزئيات سؤال كرده، مى‏گوييم، به قدرى اصل مسئله، مسلَّم بوده كه درباره اصل آن، سؤال نمى‏شده، بلكه از شرايط و موانع و جزئياتش سؤال مى‏پرسيده‏اند! وقتى ما نگاه مى‏كنيم مى‏بينيم، بحث از خصوصيات ظاهر او و... است، معلوم مى‏شد كه از زمان پيغمبر، مسئله، خيلى روشن بوده است.

اين نكته نيز خيلى جالب است. امام سجاد، سلام الله عليه، موقعى كه در شام خطبه مى‏خواند، از مسائلى كه خودش را با آن معرّفى مى‏كند، مسئله حضرت مهدى است. شاميان، ساليان دراز، به سبب حكومت بنى‏اميه و معاويه، نه تنها از حضرت على (ع) دور شده بودند، بلكه از اسلام دور افتاده بودند!

امروز، مدارك روشنى در دست است كه معاويه، از اصل اين كه نام پيغمبر در اذان برده مى‏شد، ناراحت بود و مى‏گفت: «بايد روزى برسد كه اين نام فراموش بشود.»! خوب، شاميان همه چيز را فراموش كردند، ولى از خطبه امام سجاد معلوم مى‏شود كه مهدى را فراموش نكرده بودند: «منّا أسد الله و أسد الرسول و منّا الطيار و منّا مهدى هذه الأُمة؛ اى شاميان! شما خبر داريد كه مهدى اين امّت ظهور مى‏كند. مهدى اين امّت، از ما است! اگر ما را خارجى معرفى كردند، اشتباه است! حمزه، از ما بود! طيار، از ما بود! مهدى از امّت از ما است!»؛ يعنى، مسئله، آن قدر روشن بود كه مردم شام هم با آن همه دورى از اسلام، با اين موضوع آشنا بودند. اگر اين، يك مسئله مجهولى بود، كسى كه نمى‏آيد به وسيله يك مسئله مجهولى، خودش را به مردم معرفى بكند! بنابراين، اين مسئله، يك مسئله بنيادى در اسلام است. شما عزيزان كه مشغول اين برنامه هستيد، مى‏دانيد كه اهل سنّت، كتاب‏هاى زيادى درباره مهدى نوشته‏اند. كتابى داريم كه يكى از دانشمدان اهل سنت نوشته است و آن را «فى تواتر الأخبار في المهدي» ناميده است.

* مهدويّت، آب حيات است.
خوب، اين مسئله، يك مسئله بسيار مهمّى است. اهميّت آن، وقتى روشن مى‏شود كه در بعضى از آيات،

خوب دقت كنيد. در آيه شريف «قل اَرَأيتم ان اَصَبَح ماؤكم غورا فمن ياتيكم بماءٍ معين» (ملك: 30) روايت داريم كه يك تفسير «ماء معين»، امام زمان است. آب، مايه حيات است. هر كجا يك چشمه آب هست، نشانه زندگى و حيات است. تا آب نباشد، هيچ چيزى نيست. در اين جا مى‏فرمايد، امام زمان، «ماء معين» است. به همان اندازه كه براى زندگى مادى ما، آب جارى ضرورت دارد، به همان اندازه، براى زندگى معنوى ما، ياد امام زمان، عشق به امام زمان، انتظار امام زمان، لازم است.آن چه گل‏هاى فضيلت و شكوفه‏هاى انسانيّت را بر شاخسار وجود ما آشكار مى‏كند، همين «ماء معين» يعنى حضرت مهدى (عج) الشريف است.

همه شنيده‏ايم كه در روايت، حضرت مهدى (عج) به آفتاب پشت ابر تشبيه شده است. كار آفتاب در جهان مادّه چيست؟ نور آفتاب، مايه هر حركتى در كره زمين است. مى‏گويند، هر حركتى كه در كره زمين مى‏شود، به نور آفتاب مرتبط است. تمام موادّ انرژى‏زا، از نور آفتاب، است. سدهايى مى‏سازند و آب‏ها را پشت آن جمع مى‏كنند و با تونل‏هايى كه در آن مى‏زنند، آب را جارى مى‏كنند و برق را توليد مى‏كنند و در سايه برق، كارخانه‏ها كار مى‏كنند. وقتى نگاه مى‏كنيم، مى‏بينيم حركت آن‏ها، به نور آفتاب، است. آفتاب‏بر درياها مى‏تابد و آب‏ها بخار مى‏شوند و ابرها را تشكيل مى‏شوند و باران مى‏بارد و اختلاف درجه حرارت پيدا مى‏شود و بادها توليد مى‏شوند و ابرها را حركت مى‏دهند و باران‏ها مى‏بارد و پشت سد، جمع مى‏شود و توربين‏ها را حركت مى‏دهد و برق ايجاد مى‏شود.

نور آفتاب، سرچشمه همه زيباى‏ها است! تمام گل‏هاى زيبا، تمام بال و پرهاى پرندگان زيبا، تمام رنگ‏هايشان، از تابش نور آفتاب است. وقتى وجود مهدى به نور آفتاب تشبيه مى‏شود، يعنى حسّ و حركت و زيبايى و جنبش و حيات، از ناحيه حضرت مهدى (عج) است.

* پرورش بندگان صالح، زمينه ظهور است.
به هر حال، اميدوارم بتوانيم هم دوستان را روشن سازيم و هم دشمنان را بر سر جا بنشانيم. الآن دارند پول خرج مى‏كنند براى اين كه چهره نورانى حضرت مهدى (عج) را در نظرها طور ديگرى جلوه دهند! آمدند يك اشكالى را مطرح كردند. گفتند، شما مى‏گوييد: «حضرت مهدى (ع)، وقتى قيام مى‏كنند كه عالم، پر از ظلم و جور و فساد شود. پس به ما اجازه بدهيد، به عنوان مقدمه ظهور، ما هم به ظلم و فساد، كمك كنيم.»! پاسخ اين اشكال، اين است كه ظلم و فساد، به تنهايى، براى ظهور حضرت كافى نيست. حضرت، وقتى ظهور مى‏كند كه جهان «عباد صالح» باشد: «و لقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر ان الأرض يرثها عبادى الصالحون.»

ظلم و فساد، در عالَم زياد است. اگر ظلم و فساد، به تنهايى براى ظهور حضرت كافى بود، تا حالا حضرت ظاهر شده بود! ظلم به اندازه كافى هست! ما بايد «عبادى الصالحون» را درست كنيم؛ يعنى، يك گروهى انقلابى و قوى و هوشيار و بيدار و آگاه بايد باشند تا اين انقلاب حضرت مهدى (ع) آشكار بشود.

برادرى سؤال كرده بود كه «چرا يكى از القاب حضرت مهدى، اباصالح است؟ مگر حضرت، فرزندى به نام صالح دارد؟». گفتيم، «اَب» در لغت عرب، تنها به معناى پدر نيست، بلكه به معناى «صاحب» نيز هست. اباصالح، يعنى كسى كه صُلحايى در اختيار دارد. اين «اباصالح» از اين آيه قرآن گرفته شده است: «و لقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادى الصالحون». (انبياء، 105)

* خودسازى، مقدمه ظهور است.
دعاى براى تعجيل ظهور، بسيار مهم است و مسجد جمكران، يك كانون بسيار مقدّس براى ياد مهدى(ع) است و دعاى ندبه، يك دوران تاريخ ولايت و نبوّت تا منتهى مى‏شود به تاريخ حضرت مهدى (ع). همه اين‏ها بوده است، امّا نبايد شيعيان، به اين‏ها قناعت كنند! آن چه لازم است، خودسازى و ديگرسازى است: «و انّ الأرض يرثها عبادى الصالحون». دنيا، پر از فساد شده است و جنايتكاران دنيا، جنايت، را به حدّ اعلا رسانده‏اند! شما ببينيد، دو دولت ياغى و جانى، تمام قوانينى را كه خودشان تصويب كرده‏اند، قوانين بين‏المللى و قوانين انسانى و قوانين بشرى، همه را زير پا گذاشتند! اسراييل، هر روز، مى‏كشد و ويران مى‏كند و از بين مى‏برد! آمريكاى جنايتكار هم مسابقه جنايت گذاشته است! نه تابع قانونى هستند و نه تابع حكمى و نه هيچ كانونى را در دنيا به رسميت مى‏شناسند و نه عاطفه انسانى دارند و نه رحم! واقعا، وقتى انسان مى‏بيند، اين همه از ملت مظلوم فلسطين كشته مى‏شود، خانه‏هايشان ويران شود، دنيا هم خاموش است، اين طرف هم مى‏بيند كه جنايتكاران در عراق چه‏ها مى‏كنند، اين‏جا است كه ظلم و فساد، به اندازه كافى هست. بايد «عبادى الصالحون»، ان شاء الله، از نفس گرم شما، يك فعّاليّت همگانى بشود.

من، عرايضم را كوتاه مى‏كنم. شما عزيزان را به خدا مى‏سپارم. برنامه‏هايتان را مى‏ستايم. از امام زمان(ع) مى‏خواهم كه إن شاء الله، بال و پر محبتش را بر سر همه شما و همه شيعيان و همه كسانى كه براى نجات اسلام و تشيع زحمت مى‏كشند، بگستراند.

* سطحى كردن مسئله مهدويت، خطرى بزرگ.
انتظار ـ برخى افراد، بحث مهدويّت را امروزه خيلى سطحى كرده‏اند. آنان، بابى را به نام ملاقات‏گرايى باز كرده، مى‏گويند، بايد به دنبال ملاقات با آقا بود ملاقات با آقا، راحت است و اين فكر را در قالب كتاب‏ها و سخنرانى‏ها و اخيرا به وسيله مجله خود به شدّت ترويج مى‏كنند. مى‏خواستيم نظر شما را در اين‏باره جويا شويم. يك جريان ديگر هم هست كه مى‏گويد، ظهور نزديك است. در اين باره هم نظرتان را بفرماييد.

آيت الله العظمى مكارم ـ متأسفانه، همين طور كه بيان كردند، يك عده سوء استفاده‏چى درباره اين مسئله پيدا شده‏اند. هميشه، از مهم‏ترين مسائل سازنده، از سوى بعضى بدترين سوء استفاده‏ها شده است. مسئله مهدويّت هم همين طور است. افراد نادرستِ گناهكارِ آلوده تحت عنوان مسائل مربوط به مهدويت، گاهى افراد را اغفال مى‏كنند و سوء استفاده مى‏كنند. در مجالس مى‏آيند مى‏گويند، چشم‏هايتان را ببنديد كه حضرت مهدى (ع) آمد و بوى حضرت مهدى (ع) را مى‏شنويم و ديشب حضرت مهدى(ع) را ديدم و...!

اين گونه برخوردها، يا ناشى از فكر كوتاه است و يا توطئه‏اى در كار است كه مى‏خواهند ابهت مسئله را بشكنند و خراب كنند! ما بايد به هوش باشيم و جلوى اين سوء استفاده‏ها را بگيريم! لباس روحانيت بسيار مقدّس است، ولى از همين لباس بسيار مقدّس، يك كسى ممكن سوء استفاده بكند! ما بايد مراقب باشيم! آنانى كه ناآگاهند، بايد بيدارشان كنيم و آگاهند، بايد با ايشان مبارزه كرد. آنانى كه كسانى كه مى‏آيند و خبر از نزديك شدن ظهور مى‏دهند، كارشان براى متزلزل كردن دل‏ها است! من فراموش نمى‏كنم كه قبل از سال 1414 هجرى قمرى، يك شايعه مفصلى پخش كردند كه در سال 1414 حضرت مى‏آيد!

هر كس وقت ظهور را تعيين كند، به ما دستور داده شده كه تكذيبش كنيم و او را آدم كذّاب و درغگو بدانيم! هر كسى ادعاى رؤيت كند، وظيفه‏مان اين است كه تكذيبش كنيم! مسائل مهدويت را به سطح پايين، نبايد نازل دهيم! امام زمان به اين كار راضى نيست! هميشه، ما، گرفتار دوستان نادان بوديم و دشمنان دانا! الان هم گرفتاريم! شما مى‏بينيد در مسائل عزادارى امام حسين (ع)، ما، هم گرفتار دشمنان دانا هستيم! و هم دوستان نادان! گاهى مسائل كفرزا را در مجالس عزادارى حسينى مى‏گويند! لا اله الا زينب، كفر است! بنابراين، در هر دو جبهه، بايد كوشيد. منتهى در اين دو جبهه، دوستان نادان را بيش‏تر بايد ارشاد كرد. حالا اگر يك جريان‏هايى باشد و يك حساب و كتابى، با آنان بايدمبارزه كرد! در همه اين مراحل، بايد با منطق برخورد كرد. منطق ما، الحمد اللّه، در مسئله ظهور حضرت مهدى (ع)، خيلى قوى است. در اين باره، هم منطق عقل و هم آيه و هم در روايت و هم اجماع داريم.

انتظار ـ آيا ما، مأمور به درخواست و طلب ديدار حضرت هستيم؟ به عبارت ديگر آيا از جمله تكاليف شيعه در عصر غيبت، درخواست و تقاضاى ديدار با امام است؟ يا چنين تكليفى نيست؟

آيت الله العظمى مكارم ـ نه؛ ما، مأمور نيستيم....

انتظار: جز تكاليف هست، حتى به صورت مستحب؟

آيت الله العظمى مكارم ـ نه؛ ما مأمور نيستيم كه اصرار به ديدن حضرت داشته باشيم. كسى ممكن است خدمت حضرت مشرّف بشود، امّا آنانى كه مشرّف شدند، خبرى نمى‏دهند. آنان، تظاهر به اين مسائل نمى‏كنند. بر اساس رواج همين تفكر غلط، خيلى‏ها مى‏آيند پيش ما و مى‏گويند: «آقا! دعا كنيد تا حضرت مهدى (ع) را ببينيم.»! نبايد يك چنين اميدى را و يا يك چنين فكرى را در جامعه ايجاد كنيم. إن شاء الله مى‏مانيم و ظهور حضرت را مى‏بينيم. و السلام علكيم و رحمة اللّه و بركاته.

در محضر مقام معظّم رهبرى حضرت آية‏الله خامنه‏اى مدّ ظله العالى

 

ژرف بخشى، مهم‏ترين وظيفه
برادران عزيز! مسئله مهدويّت، مسئله‏اى مهم و اساسى است. اثبات مهدويّت، كار بسيار آسانى است. اثبات اصل مهدويّت در يك محفل علمى با مخاطبانى كه اهل علم و اهل تفكّر و استدلال‏اند، جزو آسان‏ترين كارها است. در اين، هيچ ترديدى نيست. ايمان و اعتقاد مردم هم خوب است، منتها تعميق اين ايمانى كه مردم به امام زمان، أرواحنا فداه و عليه الصلاة و السلام، دارند، كار بسيار ظريفى است. بايد در اين قضيه، با شيوه‏هاى هنرمندانه تبليغى وارد شد. به نظر من، بخش مهم كار شما، اين است. اگر اين كار با موفقيّت انجام بگيرد و اگر شما بتوانيد اين عشق و محبت و سوز و گذارى را كه مردم ما به طور طبيعى نسبت به حضرت دارند، در سطح عموم مردم، بخصوص جوانان، با يك نگاه عالمانه و آگاهانه همراه كنيد، بركات اين كار، لاتعدّ و لاتحصى خواهد شد.

نَفْسِ وجود اين پشتوانه عظيم، هر انسانى را چنان مستحكم مى‏كند كه مى‏تواند در همه ميدان‏هاى دشوار، وارد شود.

استحكام درونى، رمز پيروزى
اساس قضاياى دنيا هم همين است. در هر جايى كه شما مى‏بينيد ملّتى، جمعيّتى، جبهه‏اى پيروز شده، اساس‏اش همان استحكام درونى است. ظواهر، جسم، سلاح،... همه، ابزار و وسيله‏اند، مهم اين است كه آن كسى كه بايد اين ابزار را به كار ببرد، كيست. اگر او يك انسان با اراده، مصمم، آگاه، با روحيه باشد، پيروز مى‏شود. هر جا هم كه ملّت‏ها شكست خورده‏اند، به خاطر ضعف همين بخش از قضيّه است. لذا رسم قدرت‏مندان دنيا، از قديم اين بوده است. الان هم اين عربده‏كشى‏هاى امريكا را مى‏بينيد. طورى قضايا را تصوير مى‏كنند كه اين ملّت‏هاى منطقه خاورميانه تصور كنند كه ديگر هيچ چاره‏اى نيست:

 

در كف شير نر خون‏خواره‏اى  غير تسليم و رضا، كو چاره‏اى؟ 

يعنى، دل او مى‏خواهد اين طور تصّور شود كه بالاخره يك شير نرى هست، غافل از اين‏كه قضيّه اين طور نيست. اگر دندان و پنجه و يال و كوپال آنان، حقيقى و واقعى بود، لازم نبود اين همه خرج كنند، اين همه سياست‏كارى به خرج دهند، دغل‏بازى كنند و فريب دهند. پيدا است كه نمى‏توانند آن اهدافى را كه خودشان مى‏خواهند، دنبال كنند. يا بايد به خيانت طرف متكى شوند ـ مثل اين كه بالاخره معلوم شد كه سران رژيم عراق خيانت كردند ـ يا بايد به عدم همراهى و همكارى مردم و صاحبان ايمان متكى شوند كه در عراق هم همين اتفاق افتاد و در افغانستان هم همين‏طور بود. اين كه امريكاييان آمدند و توانستند، نه چندان دشوار، يك فتح نظامى بكنند، به خاطر اين بود كه از اين ايمان‏ها و دل‏هاى محكم و از اين روحيه‏هاى پولادين، در مقابل‏شان نبود، والاّ آن جا كه در مقابل‏شان، [اين روحيه قوى] باشد، اين خبرها نيست. اين اعتقاد، درون انسان را اين طور مى‏سازد و افراد را اين طور مسلّح و مجهّز مى‏كند.

ايده مهدويّت، ايده‏اى اميدزا
در هدف‏گيرى و نشانه گرفتن براى دورخيزهاى تاريخى، باز مسئله مهدويّت نقش دارد. ميان آن ملّتى كه براى خودش آينده‏اى نمى‏بيند و فكر مى‏كند كه: «بالاخره موج فساد، دنيا را روزبه‏روز بيش‏تر مى‏گيرد. ما هم چند صباحى محض تكليف، مقاومتى هم مى‏كنيم، امّا آخرش چه؟»، و آن ملّتى كه مى‏داند اين مقاومت، ايجاد يك گام بلند به سمت آن آينده‏اى است كه خداى متعال وعده داده كه براى بشريّت پيش مى‏آيد، آن هم نه يك وعده مبهم بلكه يك وعده روشن، فرق هست. رهبر آن ماجرا هم مشخّص است كه چه كسى است. او، حىّ و حاضر و زنده است، و دل او، متصل به ملأ اعلا و غيب است. ملّتى كه به چنين چيزى اعتقاد دارد، ببينيد كه براى چه اهدافى دورخيز مى‏كند و چه طور همت‏اش بالا مى‏رود! اين عقيده، عقيده بسيار مهمّى است، كما اين كه انسان خيال مى‏كند خداى متعال هم اين واقعيّت را با همين تدبير ايجاد كرده كه انسان‏ها بتوانند با همت و اراده خود و با اين پشت گرمىِ محكم، راه‏ها را طىّ كنند تا اين‏كه إن شاء الله، آن بزرگوار بيايند و دنيا شروع شود.

ظهور، آغاز تاريخ
من، بارها اين را گفته‏ام. بعضى خيال مى‏كنند، حضرت كه آمدند، آخر دنيا است! نه، تازه شروع دنيا و شروع تاريخ بشريّت، آن وقت است! اين مدّتى كه از عمر بشريّت گذشته، چند هزار سالى است كه بشر در اين سنگلاخ‏ها و در اين بيابان‏ها و كويرهاى وحشت‏ناك، همين طور سينه‏خيز و با زحمت رفته تا خودش را به جاده اتوبانِ وسيعِ عريضِ آسفالته برساند و از آن جا زندگى تاريخى خود را تازه شروع كند. آن جاده را حضرت افتتاح مى‏كنند. حركت تاريخى انسان، آن وقت است. آن وقت است كه استعدادهاى انسان ظهور خواهد كرد. هنوز اين دانشى كه بشر تا امروز پيدا كرده، در مقابل استعدادهايى كه خدا در وجود بشر گذاشته، صفر است. من، شايد يك وقتى گفته باشم و شما شنيده باشيد. دانشمندانى كه در اين رشته‏هاى علمى متخصّص‏اند و با همين واقعيت‏هاى واقعى و علمى سر و كار دارند، اين نظريه را داده‏اند و اين واقعيّت را كشف كرده‏اند كه در وجود انسان، [توان‏هايى است كه هنوز استفاده نشده است.]. اگر بشر بتواند پنجاه درصد از استعداد تمركز را مورد استفاده قرار دهد، تمام اين وسائل ارتباطى كه در دنيا هست، بيكاره و بيهوده مى‏شود! شما، الآن، مثلاً با ماهواره يا با تلفن، از اين طرف دنيا با آن طرف دنيا تماس مى‏گيريد و با يكى حرف مى‏زنيد، امّا اگر آن پنجاه درصد از نيروى تمركزى كه در شما است، به كار بيفتد، مى‏توانيد با آن طرف دنيا، بدون اين ارتباطات، تماس بگيريد و با هر كسى كه مى‏خواهيد، در آن سوى كره زمين حرف بزنيد، فكرتان را بگوييد، فكر او را تحويل بگيريد! اين، نيروى انسان است! ما، اين نيروها را كشف نكرده‏ايم! از اين قبيل نيروها در وجود بشر زياد است: «وفيك انطوى العالم الأكبر». اين عالَم اكبر، آن روز بايد بروز پيدا كند، و روز ظهورش، آن وقت است، والاّ اگر حضرت آمدند و دنيا پُر از عدل و داد شد، ولى آن هنگام، آخر عمر بشر باشد و منتظر صوراسرافيل باشيم، اين كه كار نشد! بشر، چند هزار سال با اين زحمت زندگى كند، بعد حضرت بيايند و دنيا را پُر از عدل و داد كنند و بعد هم دنيا تمام شود! وقت ظهور حضرت، دنيا، تازه شروع مى‏شود! با آمدن حضرت، اوّلِ زندگى بشر، اوّل تاريخ انسان و اوّل رشد و تعالى جوامع بشرى به صورت كلان ـ نه به صورت تك تك كه حالا داريم ـ تازه شروع خواهد شد.

خوب، ببينيد، اين آينده و چشم‏انداز زندگى جامعه اسلامى و به طور مشخّص، جامعه شيعى است كه مشخّصا مى‏داند كه آن بزرگوار كيست، پدرش كيست، مادرش كيست و نشانه‏هاى ارتباط او را با خودش در موارد زيادى حس مى‏كند يا از ديگران مى‏شنود.

لزوم تلاش‏هاى فراوان
اين مقوله، مقوله مهمّى است. درباره اين مقوله، هر چه كار كنيد، به جا كرده‏ايد وخوب است، منتها همان طور كه گفتيم، هنر بزرگ اين است كه بتوانيد اين مقوله را با زبان هنرمندانه اثر گذار، به ذهن مخاطبان جوان و دانا و آگاه منتقل كنيد تا اين، جزء وجودشان شود. آن وقت، تحوّل عظيمى در زندگى انسان‏ها به وجود خواهد آمد.

خداوند، توفيق‏تان بدهد و إن شاء اللّه، بركات و توجّهات و نظر لطف و مرحمت آن بزرگوار، شامل حال همه شما، بخصوص دوستان و برادرانى باشد كه مسئوليتّى قبول كرده‏اند و فعّاليت‏هاى ارزش‏مندى را انجام مى‏دهند.

والسّلام عليكم ورحمة‏اللّه.

 

مهدويت در انديشه متفكر شهيد مرتضى مطهرى (قدس سره)

آن چه فرا روى شماست، بخشى از مباحثى است كه توسط شهيد والامقام مرتضى مطهرى ـ قدس سره ـ درباره موضوع مهدويت مطرح شده است.

با اين كه اين مباحث سال‏ها پيش مطرح شده‏اند ولى بسيار گويا، سودمند و نو است و طرح اين مباحث براى پژوهشگران عرصه مهدويت به ويژه در محيط‏هاى علمى بسيار راه‏گشا و مفيد مى‏باشد.

دوازدهم ارديبهشت يادآور از دست دادن عالمى وارسته، مجاهدى خستگى‏ناپذير، عارفى واصل فقيهى توانمند، مفسرى بزرگ و انديشمندى است كه با شهادت خود جهان اسلام را داغ‏دار نمود.

حكيم فرزانه‏اى كه «عمر شريف و ارزنده خود را در راه اهداف مقدس اسلام صرف كرد و با كج‏روى‏ها و انحرافات مبارزه‏اى سرسختانه نمود. شخصيتى كه در اسلام‏شناسى و فنون مختلفه اسلام و قرآن كريم كم نظير بود».(1)

و به فرموده امام راحل ـ اعلى اللّه مقام الشريف ـ «در اسلام عزيز به شهادت اين فرزند برومند و عالم جاودان ثلمه‏اى وارد شد كه هيچ چيز، جايگزين آن نيست».(2)

از ويژگى‏هاى مهم استاد شهيد مرتضى مطهرى ـ قدس سره ـ به بيان اسوه و مقتداى او يعنى امام راحل ـ قدس سره ـ اين بود كه «با قلمى روان و فكرى توانا در تحليل مسايل اسلامى و توضيح حقايق فلسفى با زبان مردم و بى‏قلق و اضطراب به تعليم و تربيت جامعه پرداخت و آثار قلم و زبان او بى‏استثنا آموزنده و روانبخش است».(3)

يكى از موضوعات مهم و اساسى اسلام تفكر و انديشه مهدويت است. اين موضوع مورد عنايت و توجه خاص اين متفكر انديشمند قرار گرفته و با نگاهى نو، شگرف، عميق و عالمانه وارد اين عرصه شده است و در مناسبت‏هاى گوناگون آن را از زواياى مختلف مورد بحث قرار داده است.

اين انديشه كه با نويد قرآن(4) درباره غلبه قطعى صالحان و متقيان، كوتاه شدن دست تبهكاران و جباران براى هميشه و آينده‏اى درخشان و سعادتمندانه براى بشريت، در ميان امت اسلام پديد آمد، پيوسته مورد توجه آنان بود؛ به گونه‏اى كه پيش از تولد حضرت مهدى عليه‏السلام ده‏ها كتاب در اين زمينه نوشته شده و اصحاب پيوسته با سؤالاتى مثل «متى الفرج؟» و مانند آن؛ از تحقق و ويژگى‏هاى اين مژده آسمانى پرس و جو مى‏كردند.

استاد شهيد درباره اين انديشه ناب مى‏فرمايد:

اين انديشه بيش از هر چيز مشتمل بر عنصر خوشبينى نسبت به جريان كلى نظام طبيعت و سير تكاملى تاريخ و اطمينان به آينده و طرد عنصر بدبينى نسبت به پايان كار بشر است كه طبق بسيارى از نظريه‏ها و فرضيه‏ها فوق العاده تاريك و ابتر است...(5)

راسل در كتاب اميدهاى نو مى‏گويد: «امروز ديگر غالب دانشمندان اميدشان را از بشريت قطع كرده و معتقدند كه علم به جايى رسيده است كه عن قريب بشر به دست علم نابود خواهد شد» و مى‏گويد: «يكى از اين افراد انيشتين است او معتقد است بشر با گورى كه به دست خود كنده است يك گام بيشتر فاصله ندارد!.»(6)...

امّا ما مسلمين خوشوقتيم كه بر خلاف اين همه بدبينى‏ها كه در دنياى غرب براى بشريت به وجود آمده ما به آينده بشريت خوشبين هستيم. كه يك حكومت عادل جهانى بر مبناى ايمان، خداپرستى و خداشناسى و بر مبناى حكومت قران به وجود مى‏آيد.(7)

به راستى آيا اين پيشرفت شگفت‏انگيز صنعت و تكنولوژى توانسته است به تمام خواسته‏هاى جسمى، روحى، فردى و اجتماعى بشر پاسخ كافى بدهد و آرامش و سعادت را براى او به ارمغان آورد و او را از ماوراى طبيعت و امدادهاى غيبى، بى‏نياز كند؟ ايشان در كتاب امدادهاى غيبى به نقد اين تفكر مى‏پردازد و مى‏نويسد:

اين خيال، خيال باطلى است. خطراتى كه به اصطلاح در عصر علم و دانش براى بشريت است از خطرات عصرهاى پيشين بيش‏تر و عظيم‏تر است... و اين پيشرفت علمى، او را مغرورتر و غرايز حيوانى او را افروخته‏تر نموده است و به همين جهت خود علم و فنّ، امروز به صورت بزرگ‏ترين دشمن بشر در آمده است.(8)

وضعيت آينده بشريت مسئله‏اى است كه سال‏هاست فكر بشر را به طور جدى به خود مشغول كرده است. ظلم فراگير و بى‏عدالتى مسابقه تسليحاتى با توليد روزافزون سلاح‏هاى مرگبار اتمى، هسته‏اى، ميكروبى، شيميايى و... آينده را در هاله‏اى از ابهام فرو برده و يأس و نااميدى جامعه جهانى را در بر گرفته است. با اين كه نظريه‏هاى متفاوت و نااميد كننده‏اى از طرف نظريه پردازان مطرح مى‏گردد، ولى اسلام از همان ابتدا با قاطعيت تمام، به عنوان وعده‏اى الهى از آينده‏اى بسيار روشن و درخشان خبر مى‏دهد كه با تكامل فكرى و عقلى بشر، جامعه‏اى كامل و پاك به نام «جامعه مهدوى» در ابعاد جهانى تشكيل خواهد شد. جامعه‏اى كه در آن از ستم و جنگ و ستيز هيچ اثرى نخواهد بود و عصر زندگى واقعى بشر در آن زمان رقم مى‏خورد.

مشخصه‏ها و ويژگى‏هاى جامعه مهدوى
اين عالم وارسته با بهره گرفتن از آيات و روايات در بحث عدل كلّى در ابتدا به قطعيت آن اشاره مى‏كند و مى‏فرمايد:

از قران مجيد استفاده مى‏شود كه همه پيامبران الهى ـ صلوات اللّه عليهم اجمعين ـ كه از طرف خداى متعال مبعوث شده‏اند، براى دو هدف اساسى بوده است:

1. برقرارى ارتباط صحيح ميان بنده و خالق يعنى توحيد كه در كلمه «لااله الا اللّه» خلاصه مى‏شود.

2. برقرارى روابط حسنه و صالحه ميان افراد بشر بر اساس عدالت و صلح و صفا و تعاون و احساس و عاطفه و خدمت بنابراين، مسئله برقرارى عدالت آن هم با مقياس بشريت هدف اصلى و عمومى همه انبيا عليهم‏السلام بوده است و مسئله عدالت يك آرزو و خيال نيست يك واقعيتى است كه دنيا به سوى آن پيش مى‏رود يعنى سنت الهى است و خدا عدالت را در نهايت امر، بر دنيا حاكم خواهد نمود.

سپس با بهره گرفتن از روايات به ترسيم «جامعه مهدى» مى‏پردازد و مى‏نويسد:

رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايد:(9) «المهدى يُبعثُ على اختلافٍ من الناس و الزَّلازل؛ مهدى عليه‏السلام در يك شرايطى مى‏آيد كه اختلاف در ميان بشر شديد و زلزله‏ها برقرار است» (مقصود زلزله‏هاى ناشى از مواد زير زمين نيست). اصلاً زمين به دست بشر تكان مى‏خورد و خطر بشريت را تهديد مى‏كند كه زمين نيست و نابود شود. «فيملا الارض قسطا و عدلاً كما ملئت ظلما و جورا؛ بعد از آن كه پيمانه ظلم و جور پر شد دنيا را پر از عدل و داد مى‏كند».

«يرضى عنه ساكن السماء و ساكن الارض؛ از او هم خداى آسمان راضى است و هم خلق آسمان و مردم روى زمين» بعد فرمود: «يُقَسِّم المال صِحاحا؛ ثروت را به طور عادلانه و بالسويه تقسيم مى‏نمايد» «و يملأ قلوب امة محمد غِنىً ويَسعُهم عدلُه، خداوند متعال دل امت اسلام را مملوّ از غنا مى‏كند»؛ يعنى خيال نكن غنا و ثروت، تنها همان ثروت مادّى است. دل‏ها غنى مى‏شود فقرها و نيازها و حقارت‏ها و بيچارگى‏ها و كينه‏ها و حسادت‏ها همه از دل‏ها بيرون كشيده مى‏شود.

سپس ايشان وضعيت قبل از ظهور و بعد از ظهور را در بيان حضرت على عليه‏السلام دنبال مى‏كند.

وضعيت قبل از ظهور
اميرالمؤمنين عليه‏السلام در نهج البلاغه مى‏فرمايد:

«حتى تقوم الحرب بكم على ساقٍ باديا نواجذها مملؤةً اخلافُها حُلوا رضاعُها علقما عاقبتُها»(10) پيش بينى مى‏كند كه قبل از ظهور حضرت مهدى عليه‏السلام آشوب عجيب و جنگ‏هاى بسيار مهيب و خطرناكى در دنيا هست مى‏فرمايد: جنگ روى پاى خودش مى‏ايستد، دندان‏هاى خودش را نشان مى‏دهد. مثل يك درنده‏اى كه دندان نشان مى‏دهد، شير پستان خودش را نشان مى‏دهد؛ يعنى آن ستيزه جويان و آتش افروزان جنگ نگاه مى‏كنند مى‏بينند اين پستان جنگ خوب شير مى‏دهد يعنى به نفعشان كار مى‏كند، اما نمى‏دانند كه عاقبت اين جنگ به ضرر خودشان است. «حلوا رضاعُها؛ دوشيدنش خيلى شيرين است»، اما «علقما عاقبتُها، عاقبتش فوق العاده تلخ است».

«اَلا و فى غدٍ وسياتى غدٌ بما لاتعرفون، بدانيد كه فردا آبستن چيزهايى است كه هيچ پيش‏بينى نمى‏كنيد ولى بدانيد هست و فردا با خود خواهد آورد.

وضعيت بعد از ظهور
«ياخذ الوالى من غيرها عمالها على مساوى اعمالها؛ اول كارى كه آن والى الهى مى‏كند اين است كه عُمّال و حُكّام را يك‏يك مى‏گيرد، اعوان خودش را اصلاح مى‏كند و دنيا اصلاح مى‏شود؛ «و تُخرِج له الارضُ افاليذَ كبدها؛ زمين پاره‏هاى جگر خود را بيرون مى‏دهد.»؛ يعنى زمين هر موهبتى كه در خودش دارد از هر معدنى و استعدادى كه شما تصور بكنيد را بيرون مى‏دهد. هر چه تا امروز مضايقه نموده بيرون مى‏دهد. «و تُلقى اليه سِلما مقاليدها زمين مى‏آيد مثل يك غلام در حالى كه تسليم است كليدهاى خودش را در اختيار او قرار مى‏دهد»؛ يعنى ديگر سرّى در طبيعت نمى‏ماند مگر اين كه به دست او كشف مى‏شود. «فيُريكم كيف عدل السيره؛ آن وقت او به شما نشان خواهد داد كه عدالت واقعى يعنى چه؟» نشان خواهد داد كه اين همه كه دم از اعلاميه حقوق بشر و آزادى مى‏زنند همه‏اش دروغ است. اين همه كه دم از صلح مى‏زنند همه‏اش دروغ و نفاق و جو فروشى و گندم نمايى بود. «يُحيى ميّت الكتاب والسنة؛ قوانين كتاب و سنت را كه متروك مانده و به حسب ظاهر مرده و از ميان رفته است را زنده خواهد كرد» و نيز فرمود «اذا قام القائم حكم بالعدل»(11) اصلاً حضرت يك لقبى دارد مخصوص به خود كه از مفهوم قيام گرفته شده است آن كه در جهان قيام مى‏كند «القائم». اصلاً ما حضرت مهدى عليه‏السلام را با به قيام و عدالت مى‏شناسيم.

«و ارتفع فى ايامه الجور؛ جور و ظلمى ديگر در كار نيست». «و امنت به السُبُل؛ همه راه‏ها، راه‏هاى زمينى دريايى، هوايى امن مى‏شود». چون منشأ اين ناامنى‏ها، ناراحتى‏ها و بى‏عدالتى‏ها است، وقتى كه عدالت برقرار شود چون فطرت بشر فطرت عدالت است؛ دليل ندارد كه ناامنى وجود داشته باشد. «و اخرجت الارض بركاتها؛ و زمين تمام بركات خودش را بيرون مى‏آورد». «ولايجد الرجل منكم يومئذ موضعا لصدقته و برّه، و هو قوله تعالى و العاقبة للمتقين» آيا مى‏دانيد ناراحتى مردم آن وقت، چيست؟ ناراحتى مردم فقط اين است كه اگر بخواهند يك صدقه‏اى بدهند و يك كمكى به كسى بكنند يك نفر (مستحق) پيدا نمى‏شود يك فقير روى زمين پيدا نخواهد شد.(12)


ضرورت تحقق چنين جامعه‏اى
نكته بسيار مهمى كه در انديشه شهيد مطهرى درباره مهدويت درخشش دارد، ضرورت و قطعيت تحقق جامعه مهدوى از منظر حكمت الهى است. از ديدگاه ايشان:

مهدويت يك فلسفه بزرگ جهانى است؛ چون اسلام يك دين جهانى است؛ چون تشيع به معناى واقعى‏اش يك امر جهانى است. وقتى قرآن مى‏فرمايد: «و لقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادى الصالحون»(13) صحبت از زمين است؛ نه صحبت از اين منطقه و آن منطقه و اين قوم و آن نژاد.

اولاً: اميدوارى به آينده است كه دنيا در آينده نابود نمى‏شود زندگى سعادتمندانه بشر آن است كه در آينده است.

دوّم: آن دوره، دوره عقل و عدالت است. شما مى‏بينيد يك فرد سه دوره كلى دارد: دوره كودكانه كه دوره بازى و افكار كودكانه است؛ دوره جوانى كه دوره خشم و شهوت است و دوره عاقله مردى و پيرى كه دوره پختگى و استفاده از تجربيات، دوره دور بودن از احساسات و دوره حكومت عقل است. اجتماع بشرى نيز همين است؛ بايد سه دوره را طى كند؛ يك دوره، دوره اساطير و افسانه‏ها و به تعبير قران دوره جاهليت. دوره دوم، دوره علم است، ولى علم و جوانى، دوره حكومت خشم و شهوت، محور گردش زمان ما يا خشم است يا شهوت. آيا دوره‏اى نخواهد آمد كه آن دوره حكومت، نه حكومت اساطير باشد و نه حكومت خشم و شهوت؟ دوره‏اى كه واقعا معرفت و عدالت، صلح و صفا و انسانيت و معنويت، حكومت كند؟ مگر مى‏شود كه خداوند اين عالم را خلق كرده باشد و بشر را به عنوان اشرف مخلوقات آفريده باشد، بعد بشر دوره بلوغ خود نرسيده يك مرتبه تمام بشر را زير و رو كند!(14)

در اين جا دو سؤال مهم و اساسى وجود دارد كه براى تبيين بحث بايد جواب متقن و كافى به اين دو سؤال داده شود:

1. آيا قضاياى تاريخى قابل پيش‏بينى است؟ به عبارت ديگر آيا مى‏توان آينده‏نگرى نمود يا صرفا اطلاع از آن از مبدأ غيب امكان دارد؟

2. آيا سير حركت و تحولات كنونى بشر به سوى تحقق چنين جامعه عدالت محور جهانى پيش مى‏رود يا امر به گونه ديگرى است؟

قانونمندى تاريخ
در پاسخ سؤال اول بايد گفت: بحث از چيستى تاريخ يكى از شاخه‏هاى مهم علم تاريخ است كه با عنوان فلسفه تاريخ توسط صاحب نظران مورد بحث و بررسى قرار گرفته است. برخى از تاريخ شناسان جريان‏هاى تاريخى را يك امور اتفاقى و تصادفى و طبعا غيرقابل پيش‏بينى مى‏دانند كه تحت هيچ ضابطه‏اى قرار نمى‏گيرد و با بررسى تحولات تاريخى نمى‏توان آينده نگرى كرد.

در مقابل، نظريه دقيق و عميق ديگرى است كه تاريخ را كاملاً قانونمند مى‏داند؛ قواعد و ضوابطى بر آن حاكم است كه با بررسى سلسله جريانات و تحولات تاريخى مى‏توان آينده را ترسيم نمود.

يكى از مباحثى كه بسيار عالمانه و دقيق و عميق توسط شهيد مرتضى مطهرى مورد بحث قرار گرفته است، بحث قانونمندى تاريخ است.

ايشان پس از طرح بحث چيستى تاريخ و جامعه و نقل ديدگاه‏هاى گوناگون و نقد آن‏ها، اين ديدگاه كه جامعه به نوبه خود مستقل از افراد، طبيعت و شخصيت دارد و داراى خصلت، سنت، قاعده و ضابطه مى‏باشد را مى‏پذيرد و گويد:

تاريخ آن گاه فلسفه دارد و آن گاه تحت ضابطه و قاعده در مى‏آيد و آن گاه موضوع تفكر و مايه تذكر و آيينه عبرت و قابل درس آموزى است، كه جامعه از خود طبيعت و شخصيت داشته باشد وگرنه جز زندگى افراد چيزى وجود ندارد و اگر درس و عبرتى باشد درس‏هاى فردى از زندگى افراد است نه درس‏هاى جمعى از زندگى اقوام و ملل. او سپس به اثبات اين ديدگاه از منظر قران مجيد پرداخته و مى‏گويد:

قران كريم لااقل در بخشى از عبرت آموزى‏هاى خود، زندگى اقوام و امت‏ها را به عنوان مايه تنبّه براى اقوام ديگر مطرح مى‏كند. قران مكرر در تعبيرات خود موضوع حيات و مدت و اجل اقوام و امت‏ها را طرح كرده است.

مثلاً مى‏گويد: «و لكل امة اجل فاذا جاء اجلهم لايستأخرون ساعته و لايستقدمون»(15) «زندگى هر امتى را پايانى است، پس هرگاه پايان عمرشان فرا رسد نه ساعتى ديرتر بپايند و نه ساعتى زودتر فانى شوند».

قران كريم اين گمان را كه اراده‏اى گزافكار و مشيّتى بى‏قاعده و بى‏حساب سرنوشت‏هاى تاريخى را دگرگون مى‏سازد به شدت نفى مى‏كند و تصريح مى‏نمايد كه قاعده‏اى ثابت و تغييرناپذير بر سرنوشتهاى اقوام حاكم است.(16)

و مردم مى‏توانند با استفاده از سنن جاريه الهى در تاريخ، سرنوشت خويش را نيك يا بد بگردانند(17) از اين رو، در عين آن كه تاريخ با يك سلسله نواميس قطعى و لايتخلف اداره مى‏شود، نقش انسان و آزادى و اختيار او به هيچ وجه محو نمى‏گردد.(18)
تكامل تاريخ و جامعه واحد جهانى:
درباره سؤال دوم؛ يعنى ترسيم جهت و مسير تحولات جهانى كه وابسته به سؤال اول است، ايشان اين بحث را با عنوان تكامل تاريخ و سير آن به سوى تحقق جامعه واحد جهانى مطرح مى‏كند و مى‏فرمايد:

بديهى است بنا بر نظريه اصالت فطرت و اين كه وجود اجتماعى انسان و زندگى اجتماعى او و بالأخره روحى جمعى جامعه وسيله‏اى است كه فطرت نوع انسان براى وصول به كمال نهايى خود انتخاب كرده است.

بايد گفت جامعه‏ها و تمدن‏ها و فرهنگ‏ها به سوى يگانه شدن، متحدالشكل شدن و در نهايت امر، در يكديگر ادغام شدن سير مى‏كنند و آينده جوامع انسانى جامعه جهانى واحدِ تكامل يافته‏اى است كه در آن همه ارزش‏هاى امكانى انسانيت به فعليت مى‏رسد. و انسان به كمال حقيقى و سعادت واقعى خود و بالأخره انسانيت اصيل خود خواهد رسيد. از نظر قران اين مطلب مسلم است كه حكومت نهايى، حكومت حق و نابود شدن يكسره باطل است و عاقبت از تقوا و متقيان است.

سپس، از سخن استاد خود مرحوم علامه طباطبايى ـ قدس سره ـ بهره مى‏گيرد كه در تفسير گرانسنگ الميزان اين چنين مى‏نگارد:

«كاوش عميق در احوال كاينات نشان مى‏دهد كه كه انسان نيز به عنوان جزئى از كائنات در آينده به غايت و كمال خود خواهد رسيد. آن چه كه در قران آمده است كه استقرار اسلام در جهان امرى شدنى و لابدّ منه است تعبير ديگرى است، از اين مطلب كه انسان به كمال تام خود خواهد رسيد.

قران آن جا كه مى‏فرمايد «من يرتدّ منكم عن دينه فسوف يأتى اللّه بقومٍ يحبهم و يحبونه»؛ يعنى فرضا شما از دين برگرديد، خداوند متعال قوم ديگر را به جاى شما براى ابلاغ اين دين به بشريت و مستقر ساختن اين دين خواهد آورد ـ در حقيقت مى‏خواهد ضرورت خلقت و پايان كار انسان را بيان نمايد».(19)و(20)
انتظار
حال كه به حكم عقل و نقل غلبه حق بر باطل و عدالت بر ظلم قطعى است و سير و روند تاريخ به سوى جامعه جهانى واحدِ تكامل يافته به پيش مى‏رود؛ وظيفه ما چيست؟ آيا ما بايد در انتظار تحقق چنين امرى باشيم يا خير؟ آيا مردم نقشى در تسريع اين حركت يا تأخير آن دارند؟ به عبارت ديگر وظيفه مردم چيست؟

شهيد مطهرى كه با قلم روان و بيان شيواى خود در عرصه‏هاى مختلف، به تبيين حقايق و معارف ناب اسلام پرداخته است، درباره انتظار مى‏فرمايد:اصل انتظار فرج از يك اصل كلى اسلامى و قرانى استنتاج مى‏شود و آن اصل «حرمت يأس از روح‏اللّه» است. مردم مؤمنِ به عنايات الهى، هرگز و در هيچ شرايطى اميد خويش را از دست نمى‏دهند و تسليم يأس و نااميدى و بيهوده‏گرايى نمى‏گردند. چيزى كه هست اين انتظار فرج و اين «عدم يأس از روح اللّه» در مورد يك عنايت عمومى و بشرى است؛ نه شخصى يا گروهى و بعلاوه توأم است يا نويدهاى خاص و مشخص كه به آن قطعيت داده است.(21)

اما آن چه كه مهم است، اين است كه يكى از ضربه‏هايى كه در طول تاريخ بر اسلام ضربات جبران ناپذيرى را وارد ساخته است، تحريف برخى از ارزش‏ها مثل ولايت، محبت، زهد و... است كه انتظار فرج هم از اين دست برد در امان نبوده و با تحريف و تفسير نادرست آن به بى‏تفاوتى و پرهيز از هرگونه اقدام اصلاحى و تعطيل امر به معروف و نهى از منكر و حتى دامن زدن به فساد براى تسريع و تعجيل ظهور حضرت، ضربه‏هاى جبران ناپذيرى بر اسلام وارد شده است.

استاد شهيد كه به بيان امام راحل يكى از ويژگى‏هاى ايشان اين بود كه با كج‏روى‏ها و انحرافات مبارزه سرسختانه نمود، در اين راستا به تبيين حقيقت انتظار مى‏پردازد و با بيان معناى صحيح آن به نقد ديدگاه مقابل پرداخته و مى‏نويسد:

انتظار فرج و آرزو و اميد و دل بستن به آينده دو گونه است:

انتظارى كه سازنده و نگهدارنده است، تعهدآور است، نيروآفرين و تحرك‏بخش است؛ به‏گونه‏اى كه مى‏تواند نوعى عبادت و حق پرستى شمرده مى‏شود.

و انتظارى كه گناه است، ويرانگر است، اسارت بخش است، فلج كننده است و نوعى «اباحيگرى» بايد محسوب گردد.

اين دو نوع انتظار فرج، معلول دو نوع برداشت از ظهور عظيم مهدى موعود عليه‏السلام است و اين دو نوع برداشت به نوبه خود از دو نوع بينش درباره تحولات و انقلابات تاريخى ناشى مى‏شود.

سپس در نقد انتظار ويرانگر مى‏گويد:

انتظار ويرانگر
برداشت قشرى از مردم از مهدويت و قيام و انقلاب مهدى موعود عليه‏السلام اين است كه صرفا ماهيت انفجارى دارد. فقط و فقط از گسترش و اشاعه و رواج ظلم‏ها و تبعيض‏ها و اختناق‏ها و حق‏كشى‏ها و تباهى‏ها ناشى مى‏شود. نوعى سامان يافتن است كه معلول پريشان شدن است؛ آن گاه كه صلاح به نقطه صفر برسد، حق و حقيقت هيچ طرفدارى نداشته باشد، باطل يكه‏تاز ميدان گردد، جز نيروى باطل نيرويى حكومت نكند، فرد صالحى در جهان يافت نشود، اين انفجار رخ مى‏دهد. و دست غيب براى نجات حقيقت ـ نه اهل حقيقت زيرا حقيقت طرف‏دارى ندارد ـ از آستين بيرون مى‏آيد على هذا هر اصلاحى محكوم است؛ زيرا هر اصلاح يك نقطه روشن است و تا در صحنه اجتماع نقطه روشنى هست، دست غيب ظاهر نمى‏شود. بر عكس هر گناه و هر فساد و هر ظلم و هر تبعيض و هر حق‏كشى هر پليداى به حكم اين كه مقدمه صلاح كلى است و انفجار را قريب الوقوع مى‏كند، رواست؛ زيرا، «الغايات تُبَرِّرالمبادى؛ هدف‏ها وسيله‏هاى نامشروع را مشروع مى‏كنند». پس بهترين كمك به تسريع در ظهور و بهترين شكل انتظار، ترويج و اشاعه فساد است.

اين جاست كه گناه هم فال است و هم تماشا، هم لذت و كام‏جويى است و هم كمك به انقلاب مقدس نهايى.

اين جاست كه اين شعر مصداق واقعى خود را مى‏يابد:

در دل دوست به هر حيله رهى بايد كرد  طاعت از دست نيايد گنهى بايد كرد 

اين گروه طبعا به مصلحان و مجاهدان و آمران به معروف و ناهيان از منكر با نوعى بغض و عداوت مى‏نگرند؛ زيرا آنان را از تأخير اندازان ظهور و قيام مهدى موعود(عج) مى‏شمارند. بر عكس اگر خود هم اهل گناه نباشند، در عمق ضمير و انديشه با نوعى رضايت به گناه‏كاران و عاملان فساد مى‏نگرند؛ زيرا اينان مقدمات ظهور را فراهم مى‏نمايند.

اين نوع برداشت از آن جهت كه با اصلاحات مخالف است و فسادها و تباهى‏ها را به عنوان مقدمه يك انفجار مقدس، موجه و مطلوب مى‏شمارد، بايد «شبه ديالكتيكى» خوانده شود، با اين تفاوت كه در تفكر ديالكتيكى با اصلاحات از آن جهت مخالفت مى‏شود و تشديد نابسامانى‏ها از آن جهت اجازه داده مى‏شود كه شكاف وسيع‏تر شود و مبارزه پى‏گيرتر و داغ‏تر گردد، ولى اين تفكر عاميانه فاقد اين مزيت است. فقط به فساد و تباهى فتوا مى‏دهد كه خود به خود منجر به نتيجه مطلوب بشود. اين نوع برداشت از ظهور و قيام مهدى و اين نوع انتظار فرج، كه منجر به نوعى تعطيل در حدود و مقررات اسلامى مى‏شود و نوعى «اباحى‏گرى» بايد شمرده شود، به هيچ وجه با موازين اسلامى و قرآنى وفق نمى‏دهد.

انتظار حقيقى و وظيفه منتظران
آن عده از آيات قران كريم ـ كه هم‏چنان‏كه گفتيم ريشه اين انديشه است و در روايات اسلامى بدان‏ها استناد شده است ـ در جهت عكس برداشت بالاست. از اين آيات استفاده مى‏شود كه ظهور مهدى موعود حلقه‏اى است از حلقات مبارزه اهل حق و اهل باطل كه به پيروزى نهايى اهل حق منتهى مى‏شود. سهيم بودن يك فرد در اين سعادت، موقوف به اين است كه آن فرد عملاً در گروه اهل حق باشد. آياتى كه بدان‏ها در روايات استناد شده است، نشان مى‏دهد كه مهدى موعود(عج) مظهر نويدى است كه به اهل ايمان و عمل صالح داده شده است؛ مظهر پيروزى نهايى اهل ايمان است: «وعداللّه الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم فى الارض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذى ارتضى لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا يعبدوننى لايشركون بى شيئا»(22) «خداوند به مؤمنان و شايسته كاران شما وعده داده است كه آنان را جانشينان زمين قرار دهد؛ هم‏چنان‏كه پيشينيان را قرار داد، دينى كه براى آن‏ها پسنديده است را مستقر سازد، دوران خوف آنان را تبديل به دوران امنيت نمايد ـ دشمنان آنان را نابود سازد ـ، بدون ترس و واهمه خداى خويش را بپرستند و اطاعت غير خدا را گردن ننهند و چيزى را در عبادت يا طاعت شريك حق نسازند».

ظهور مهدى موعود منّتى است بر مستضعفان و خوار شمرده شدگان، وسيله‏اى است براى پيشوا و مقتدا شدن آنان و مقدمه‏اى است براى وراثت آن‏ها خلافت الهى را در روى زمين: «و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين»(23) ظهور مهدى موعود، تحقق بخش وعده‏اى است كه خداوند متعال از قديم‏ترين زمان‏ها در كتب آسمانى به صالحان و متقيان داده است كه زمين از آنِ آنان است و پايان تنها به متقيان تعلق دارد.(24)

حديث معروف كه مى‏فرمايد: «يملا اللّه به الارض قسطا و عدلاً بعد ما ملئت ظلما و جورا» نيز، شاهد مدعاى ماست نه مدعاى آن گروه در اين حديث نيز تكيه بر روى ظلم شده است و سخن از گروه ظالم است كه مستلزم وجود گروه مظلوم است و مى‏رساند كه قيام مهدى براى حمايت مظلومانى است كه استحقاق حمايت دارند. بديهى است كه اگر گفته شده بود «يملأ اللّه به الارض ايمانا و توحيدا و صلاحا بعد ما ملئت كفرا و شركا و فسادا»، مستلزم اين نبود كه لزوما گروهى مستحق حمايت وجود داشته باشند. در آن صورت استنباط مى‏شد كه قيام مهدى موعود براى نجات حقِ از دست رفته و صفر رسيده است؛ نه براى گروه اهل حق ولو به صورت يك اقليت.

در روايات اسلامى سخن از گروهى زبده است كه به محض ظهور امام به آن حضرت ملحق مى‏شوند. بديهى است كه اين گروه ابتدا به ساكن خلق نمى‏شوند و به قول معروف از پاى بوته هيزم سبز نمى‏شوند. معلوم مى‏شود در عين اشاعه و رواج ظلم و فساد زمينه‏هايى عالى وجود دارد كه چنين گروه زبده را پرورش مى‏دهد. اين خود مى‏رساند كه نه تنها حق و حقيقت به صفر نرسيده است، بلكه فرضا اگر اهل حق از نظر كميت قابل توجه نباشند از نظر كيفيت ارزنده‏ترين اهل ايمان‏اند و در رديف ياران سيدالشهداء عليه‏السلام .

از نظر روايات اسلامى در مقدمه قيام و ظهور امام، يك سلسله قيام‏هاى ديگر از طرف اهل حق صورت مى‏گيرد، آن چه به نام قيام يمانى قبل از ظهور بيان شده است نمونه‏اى از اين سلسله قيامهاست. اين جريان‏ها نيز ابتدا به ساكن و بدون زمينه قبلى رخ نمى‏دهد.

در برخى از روايات اسلامى سخن از دولتى است از اهل حق كه تا قيام مهدى(عج) ادامه پيدا مى‏كند. و چنان كه مى‏دانيم بعضى از علماى شيعه كه به برخى از دولت‏هاى شيعى معاصر خود حسن ظن داشته‏اند احتمال داده‏اند كه دولت حقى كه تا قيام مهدى موعود ادامه خواهد يافت، همان سلسله دولتى باشد. اين احتمال هر چند ناشى از ضعف اطلاعات اجتماعى و عدم بينش صحيح آنان نسبت به اوضاع سياسى زمان خود بوده اما حكايتگر اين است كه استنباط اين شخصيت‏ها از مجموع آيات و اخبار و احاديث مهدى اين نبوده كه جناح حق و عدل و ايمان بايد يكسر، درهم بشكند و نابود شود و اثرى از صالحان و متقيان باقى نماند تا دولت مهدى ظاهر شود، بلكه آن را به صورت پيروزى جناح صلاح و عدل و تقوا بر جناح فساد و ظلم و بى‏بند و بارى تلقى مى‏كرده‏اند.

از مجموع آيات و روايات استنباط مى‏شود كه قيام مهدى موعود(عج) آخرين حلقه از مجموع حلقات مبارزه حق و باطل است كه از آغاز جهان بر پا بوده است.

مهدى موعود تحقق بخش ايده آل همه انبيا و اوليا عليهم‏السلام و مردان مبارز در راه حق است.(25)

مباحث ديگرى درباره موضوع مهدويت در آثار ايشان به چشم مى‏خورد كه به خاطر طولانى شدن مقاله از تفصيل آن‏ها خوددارى مى‏شود و تنها به دو مورد از اين مباحث اشاره مى‏شود:

1. مدعيان مهدويت
داستان ادعاى مهدويت يا نسبت دادن آن به اشخاصى ديگر كه از ناحيه دشمنان جاه طلب و سودجو يا دوستان جاهل و نادان در طول تاريخ و در مناطق مختلف مطرح شده است، از نگاه ايشان مورد توجه قرار گرفته است، ايشان مى‏فرمايد:

چون چنين نويدى در كلمات پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بوده است، احيانا از آن سوء استفاده‏هايى شده است و اين خود دليل بر اين است كه چنين خبرى در ميان مسلمين از زبان پيغمبرشان پخش و منتشر بوده است و اگر نبود آن سوء استفاده‏ها نمى‏شد.

يعنى وجود اين ادعاها بهترين دليل بر صدق اصل اين نويد است.

سپس براى روشن شدن اذهان مردم به ذكر نمونه‏هايى از آن مى‏پردازد مثل:

قيام مختار و اعتقاد به مهدى بودن محمد حنفيه و اين كه خود را نائب خاص او مى‏دانست.

قيام نفس زكيه و اعتقاد به مهدويت

نيرنگ منصور عباسى در اين كه نام فرزندش را به همين جهت مهدى گذاشت

مدعيان مهدويت در ميان اهل تسنن مثل مهدى سودانى در سودان و قاديانى‏ها در هند و همين‏طور نسبت دادن مهدويت به برخى از ائمه عليهم‏السلام يا برخى از فرزندان آن‏ها مثل نسبت دادن آن به اسماعيل فرزند امام جعفر صادق عليه‏السلام و نمونه‏هايى ديگر...

سپس مى‏فرمايد:

اين‏ها همه نشان مى‏دهد كه زمينه مهدى امت در ميان مسلمين به قدرى قطعى بوده است كه جاى شك و ترديدى نيست.(26)

2. طول عمر حضرت
ايشان در فرازى از تحليل علمى خود نسبت به طول عمر حضرت مى‏فرمايد:

اين يك امر عادى و طبيعى است و بشر امروز دنبال آن است كه با يك دواها و يك فرمول‏هايى عمر بشر را افزايش دهد. هميشه خداى متعال نشان داده است كه وقتى وضع دنيا به يك مراحلى مى‏رسد، مثل اين كه دستى از غيب بيرون مى‏آيد و يك تحول ناگهانى رخ مى‏دهد و يك وضعى پيش مى‏آيد كه با قانون طبيعت (كه تا آن روز شناخته شده) اصلاً قابل پيش‏بينى نيست. بنابراين، اصلاً اين موضوع جاى بحث ندارد.(27)

به اميد آن كه هر چه زودتر خداوند متعال بر قامت رعناى امام زمان عليه‏السلام لباس زيباى فرج را بپوشاند و شاهد تحقق اهداف همه انبيا و اوليا عليهم‏السلام باشيم كه براى تحقق هر چه زودتر اين امر نياز هر چه بيش‏تر به سربازان آگاه و روشنفكر و فداكارى مثل مرحوم شهيد مرتضى مطهرى است. روحش شاد و راهش پر رهرو باد. ان شاء اللّه والحمدلله رب العالمين.

مهدويت و فرقه ‏هاى انحرافى فرقه شيخيه


مكتب شيخيه (كشفيه - پايين سرى) در اوايل قرن 13 ه .ق به وسيله احمد بن زين الدين معروف به «شيخ احمد احسايى‏» (1166- 1241 ق) پديد آمد. مكتبى كه نه تنها خود دستخوش تحولات زياد گرديد; بلكه باعث‏به وجود آمدن تحولات بسيار دينى و اجتماعى و حتى نظامى در كشور ايران شد و بذر بابيت و بهائيت پاشيده گرديد.
شيخ احمد احسايى، گرچه در حوزه‏هاى علوم دينى حضور داشت; اما كمتر به درس اساتيد حاضر مى‏شد و مدعى بود كه در فراگيرى علوم، شاگرد كسى نبوده و تنها آنچه را مى‏داند از راه خواب به دست آورده است. شاگردان او نيز اين ادعا را درباره استاد خود تصديق مى‏كردند. (1)
اين نكته به رغم آن كه حكايت از نوعى بلوغ و رشد فكرى دارد، مى‏تواند نشانگر نقطه ضعفى نيز باشد; زيرا برخى از علوم و معارف، چيزى نيستند كه در قالب الفاظ و مفاهيم قرار گرفته و هر كسى بتواند بدون استاد آنها را به دست آورد. همان طور كه در مورد فلسفه و عرفان هميشه تذكر داده‏اند كه خواندن اين درس‏ها، بدون استاد موجب زحمت‏براى خود و ديگران مى‏گردد. پيروان شيخيه، چنان در حق شيخ احمد مبالغه كرده كه ادعا نموده‏اند: «شيخ خدمت‏حضرت حجت (عج) رسيده است. (2)
اين در حالى است كه حتى برخى از بزرگان، به انحراف و بلكه تكفير شيخ احمد، حكم داده‏اند.
بدن هور قليايى
يكى از مهم‏ترين انديشه‏هاى شيخ احمد احسايى «بدن هور قليايى‏» است كه اين بدن در شهر «جابلقا و جابرسا» قرار دارد. او به گمان خود، با اين نظريه سه مساله مهم دينى و عميق فلسفى را تحليل نموده است; يعنى، معراج جسمانى رسول خدا صلى الله عليه و آله، حيات امام زمان عليه السلام در طول بيش از ده قرن و معاد جسمانى را با اين عقيده تفسير كرده و هر سه را از يك باب مى‏داند. او نه تنها زمين محشر را «هور قليايى‏» مى‏داند; (3) بلكه معتقد است كه امام زمان عليه السلام نيز با بدنى غير عنصرى و تنها هور قليايى و در شهر «جابلقا و جابرسا» زندگى مى‏كند. براى روشن شدن بحث لازم است در ابتدا اين واژگان نامانوس و ماخذ آنها را توضيح دهيم; سپس ديدگاه شيخيه را نقل كرده، آن گاه به نقد و بررسى آن بپردازيم.
واژه‏شناسى
عبدالكريم صفى پور مى‏گويد: «جابلص (بفتح باء و لام يا به سكون لام) شهرى است‏به مغرب و ليس و راءه انسي، و جابلق شهرى است‏به مشرق برادر جابلص‏» . (4)
اما وى اشاره‏اى به هورقليا ننموده است. در پاورقى برهان قاطع آمده است: «هورقليا ظاهرا از كلمه عبرى «هبل‏» به معناى هواى گرم، تنفس و بخار و «قرنئيم‏» به معناى درخشش و شعاع است، و كلمه مركب به معناى تشعشع بخار است‏» . (5)
خلف تبريزى گويد: «جابلسا (بضم باى ابجد و سكون لام و سين بى نقطه بالف كشيده) نام شهرى است در جانب مغرب. گويند هزار دروازه دارد و در هر دروازه هزار پاسبان نشسته‏اند. برخى به جاى «لام‏» ، راى قرشت آورده گويند شهرى است‏به طرف مغرب; ليكن در عالم مثال، چنان كه گفته‏اند: «جابلقا و جابرسا و همامدينتان فى عالم المثل‏» و به اعتقاد محققان «منزل آخر سالك است در سعى وصول قيد به اطلاق و مركز به محيط‏» . (6)
و سپس گويد «جابلقا» منزل اول سالك باشد.
شيخ احمد احسايى معتقد است كه «هورقليايى‏» ، لغتى سريانى و از زبان صابئين گرفته شده است. (7)
به احتمال قوى، شيخ احمد سه واژه «هورقليايى‏» ، «جابلقا» و «جابرسا» را از شيخ اشراق گرفته باشد (8) البته اين كلمات در بعضى از روايات نيز به كار رفته است و شيخ احمد - كه گرايش اخبارى گرى داشته و برخى از اصطلاحات فلسفى را مطالعه كرده بود - به تلفيق و تركيب آنها پرداخت. او از انديشه‏هاى باطنى مذهب اسماعيليه نيز كمك گرفت و از مجموع آنها مذهب «كشفيه‏» را بنا نهاد. در مذهب اسماعيليه و حتى انديشه‏هاى مسيح نيز نوعى گرايش به «جسم لطيف‏» يا «جسم پاك‏» و... وجود دارد; مثلا «هانرى كربن‏» معتقد است: «ارض ملكوت هورقليا، ارض نورانى آيين مانوى در عالم ملموس اما وراى حس است و با عضوى كه خاص چنين ادراكى باشد، شناخته مى‏شود. و به نوعى از مسيحيت و انديشه مسيحيان درباره جسم لطيف داشتن عيسى متاثر است‏» . (9)
ظاهرا اولين كسى كه اصطلاح «عالم هورقليايى‏» را در جهان اسلام مطرح كرد، سهروردى است.
وى در فلسفه اشراق (در بحث از «احوال سالكين‏») پس از توضيح انوار قاهره و انوار معلقه، مى‏گويد: «آنچه ذكر شد احكام اقليم هشتم است كه جابلق و جابرص و هورقلياى شگفت در آن قرار دارد» . (10)
در «مطارحات‏» آمده است: «جميع سالكان از امم انبياى سابق نيز، از وجود اين اصوات خبر داده و گفته‏اند كه اين اصوات در مقام جابرقا و جابرصا نيست; بلكه در مقام هورقليا است كه از بلاد افلاك عالم مثالى است‏» . (11)
در اين عبارت بين دو شهر «جابلقا و جابرصا» ، با عالم «هورقليا» تفاوت گذاشته شده و مقامى بالاتر از آن دو شهر شمرده شده است. «شهر زورى‏» نيز همين گونه ادعا كرده است. (12)
مقصود از آن كه «هورقليا» را اقليم هشتم شمرده‏اند، اين است كه تمام عالم جسمانى، به هفت اقليم تقسيم مى‏شود و عالمى كه مقدار داشته و خارج از اين عالم باشد، اقليم هشتم است. خود آن اقليم نيز، به هفت اقليم قابل تقسيم است; اما چون آگاهى و دانش ما از آن اقليم اندك است، آن را تنها يك اقليم قرار داده‏اند. (13)
قطب الدين شيرازى، تفاوت جابلقا و جابرسا را اين گونه بيان مى‏كند: «جابلقا و جابرصا نام دو شهر از شهرهاى عالم «عناصر مثل‏» است و هورقليا از جنس «افلاك مثل‏» است. پس هورقليا بالاتر است‏» . پس از آن مى‏گويد: «اين نام‏ها را رسول خدا صلى الله عليه و آله بيان كرده است و هيچ كس حتى انبيا و اوليا عليهم السلام با بدن عنصرى، نمى‏توانند وارد اين عالم شوند» . (14)
عارف بزرگ محمد لاهيجى در شرح اين بيت‏شبسترى كه:
بيا بنما كه جابلقا كدام است جهان شهر جابلسا كدام است
گفته است: «در قصص و تواريخ مذكور است كه جابلقا شهرى است در غايت‏بزرگى در مشرق، و جابلسا نيز شهرى است‏به غايت‏بزرگ و عظيم در مغرب - در مقابل جابلقا - و ارباب تاويل در اين باب سخنان بسيار گفته‏اند. و آنچه بر خاطر اين فقير قرار گرفته، بى تقليد غيرى به طريق اشاره دو چيز است: يكى آن كه جابلقا عالم مثالى است كه در جانب مشرق ارواح واقع است كه برزخ است ميان غيب و شهادت، و مشتمل است‏بر صور عالم. پس هر آينه شهرى باشد در غايت‏بزرگى، و جابلسا عالم مثال و عالم برزخ است كه ارواح بعد از مفارقت «نشاه دنيويه‏» در آن جا باشند و صور جميع اعمال و اخلاق و افعال حسنه و سيئه كه در نشاه دنيا كسب كرده‏اند - چنانچه در احاديث و آيات وارد است - در آن جا باشند. و اين برزخ در جانب مغرب اجسام واقع است و هر آينه شهرى است در غايت‏بزرگى و در مقابل جابلقا است. خلق شهر جابلقا الطف و اصفايند; زيرا كه خلق شهر جابلسا به حسب اعمال و اخلاق رديه - كه در نشاه دنيويه كسب كرده‏اند - بيشتر آن است كه مصور به صور مظلمه باشند. و اكثر خلايق را تصور آن است كه اين هر دو برزخ يكى است. فاما بايد دانست كه برزخى كه بعد از مفارقت نشاه دنيا، ارواح در آن خواهند بود، غير از برزخى است كه ميان ارواح مجرده و اجسام واقع است; زيرا كه مراتب تنزلات وجود و معارج او «دورى‏» است; چون اتصال نقطه اخير به نقطه اول، جز در حركت دورى متصور نيست.
و آن برزخى كه قبل از نشاه دنيوى است، از مراتب تنزلات او است و او را نسبت‏با نشاه دنيا اوليت است و آن برزخى كه بعد از نشاه دنيويه است، از مراتب معارج است و او را نسبت‏با نشاه دنيوى آخريت است... و معناى دوم آن كه شهر جابلقا مرتبه الهيه - كه مجمع البحرين وجوب و امكان است - باشد كه صور اعيان جميع اشياء از مراتب كليه و جزويه و لطايف و كثايف و اعمال و افعال و حركات و سكنات در او است و محيط است «بما كان و ما يكون‏» ، و در مشرق است; زيرا كه در يلى مرتبه ذات است و فاصله بينهما نيست، و شموس و اقمار و نجوم اسما و صفات و اعيان از مشرق ذات طلوع نموده و تابان گشته‏اند و شهر جابلسا نشاه انسانى است كه مجلاى جميع حقايق اسماى الهيه و حقايق كونيه است. هر چه از مشرق ذات طلوع كرده در مغرب تعين انسانى غروب نموده و در صورت او مخفى گشته است. (15)
با توجه به آنچه گذشت، روشن مى‏شود كه مراد از عالم «هورقليايى‏» ، همان عالم مثال است و چون «عالم مثال‏» بر دو قسم اول و آخر است، گفته‏اند: اين عالم داراى دو شهر جابلقا و جابرسا است. عالم مثال يا خيال منفصل يا برزخ بين عالم عقول و عالم ماده، چيزى است كه عارفان و فيلسوفان اشراق به آن معتقداند و فلاسفه مشاء آن را نپذيرفته‏اند.
اشراقيان، عالم عقول مجرده را «انوار قاهره‏» گويند، و عالم مثال را «انوار مدبره‏» مى‏نامند، و عالم اجسام و ماديات را «برزخ‏» ، «ظلمت‏» يا «ميت‏» مى‏نامند.
عالم مثال داراى دو مرحله است:
اول مثال در قوس نزول كه بين غيب مطلق و شهادت مطلق قرار دارد. اين عالم را برزخ قبل از دنيا مى‏نامند و به وسيله قاعده امكان اشرف، اثبات مى‏گردد. اين مثال را «جابلقا» گويند.
دوم مثال در قوس صعود است كه بين دنيا و آخرت قرار دارد و «كما بداكم تعودون‏» و پس از افول و غروب نفس ناطقه از اين بدن ظلمانى، نفس وارد عالم برزخ شده و از آن جا به قيامت كبرى مى‏رود. اين مثال را «جابرسا» گويند. (16)
در برزخ اول، صورت‏هايى كه وجود دارند، با قلم اول تعيين شده و مصداق «السعيد سعيد فى بطن امه‏» مى‏باشند. اين صور تقديرات و مقدراتى است كه «قلم اين جا برسيد سر بشكست‏» . و در برزخ دوم صورت‏هايى كه وجود دارند، صور اعمال و نتايج اخلاق و افعال انسانى است.
صورت‏هايى كه در برزخ اول وجود دارند، از غيب به شهادت مى‏رسند و صورت‏هايى كه در برزخ دوم هستند، از شهادت به غيب و از دنيا به آخرت رفته و تنها در قيامت كبرى ظهور و بروز مى‏يابند.
مكاشفات عارفان نيز به برزخ اول تعلق مى‏گيرد; نه به برزخ دوم. و لذا خواجه عبدالله مى‏گويد: «مردم از روز آخر مى‏ترسند و من از روز اول‏» .
اما احتمال آن كه مراد از «جابلقا» عالم اعيان ثابته و محل صور مرتسمه در ذات و مجمع البحرين وجوب و امكان باشد و جابلسا به معناى حضرت كون جامع (انسان) باشد، بسيار بعيد است و با احكامى كه درباره اين دو شهر گفته شده، سازگارى ندارد.
ديدگاه شيخيه درباره حيات حضرت مهدى (عج)
اكنون كه مراد و مقصود از «عالم هورقليا» روشن گرديد، به نقل و بررسى ديدگاه شيخيه در مورد كيفيت‏حيات و بقاى حضرت مهدى عليه السلام مى‏پردازيم:
شيخ احمد احسايى، امام زمان عليه السلام را زنده و در عالم هورقليا مى‏داند. وى مى‏گويد: «هورقليا ملك آخر است كه داراى دو شهر جابرسا - كه در مغرب قرار دارد - و جابلقا - كه در مشرق واقع است - مى‏باشد. پس حضرت قائم عليه السلام در دنيا در عالم مثال نيست; اما تصرفش به گونه‏اى است كه به صورت هيكل عنصرى مى‏باشد و با مثالش در مثال، و با جسدش در اجساد، و با جسمش در اجسام، و با نفس خود در نفوس، و با روحش در ارواح است‏» . (17)
امام زمان عليه السلام، هنگام غيبت در عالم هورقليا است و هرگاه بخواهد به «اقاليم سبعه‏» تشريف بياورد، صورتى از صورت‏هاى اهل اين اقاليم را مى‏پوشد و كسى او را نمى‏شناسد. جسم و زمان و مكان ايشان لطيف‏تر از عالم اجسام بوده و از عالم مثال است. (18)
او در جواب ملا محمد حسين انارى - كه از لفظ هورقليا سؤال كرده بود - گفت: «هورقليا به معناى ملك ديگر است كه حد وسط بين عالم دنيا و ملكوت بوده و در اقليم هشتم قرار دارد. و داراى افلاك و كواكبى مخصوص به خود است كه به آنها جابلقا و جابرصا مى‏گويند» . (19)
سيد كاظم رشتى، مهم‏ترين شاگرد شيخ احمد نيز گفته است: «جابلقا و جابرسا در سفر اول - كه سفر از خلق به حق است - قرار دارد. اين سفر (بلكه اين شهر)، داراى محله‏هاى متعددى است كه محله نوزدهم آن «حظيرة القدس‏» و محل پرندگان سبز و صور مثاليه است. جابلقا و جابرسا دو محله از اين شهر مى‏باشند كه هر كدام از آنها داراى هفتاد هزار درب است و در كنار هر درى هفتاد هزار امت وجود دارد كه به هفتاد هزار زبان با يكديگر صحبت مى‏كنند و هر زبانى با زبان ديگر هيچ مشابهتى ندارد» . (20)
شيخيه معتقدند ما بايد بين جسم و جسد فرق بگذاريم; اما جسم بر چهار قسم است:
1. جسم عنصرى معروف;
2. جسم فلكى افلاك;
3. جسم برزخى كه ماده ندارد; اما طول و عرض و عمق دارد. اين جسم، جسم مثالى و هورقليايى است كه حضرت مهدى عليه السلام به نظر آنان با اين جسم زندگى مى‏كند;
4. جسم مجرد مفارق.
در عبارت بالا اشكال واضحى وجود دارد و آن اين كه مجرد مفارق، جسم ندارد و جمع كردن بين «جسم مجرد مفارق‏» اجتماع نقيضين است، و اين همان انديشه نادرستى است كه برخى از اخباريان و محدثان شيعه نيز تمام ماسوى الله را مادى مى‏دانند. براى رهايى از اين اشكال، «حاج محمد كريم خان كرمانى‏» ، به اصلاح عقيده خود دست زده و با حذف قسم چهارم گفته است;
«نزد ما جسم و جسد بر سه قسم است:
1. جسد اول كه جسد دنيايى است و از عناصر مادون فلك قمر تشكيل شده است;
2. جسد دوم كه مركب از عناصر هورقليايى است و در اقليم هشتم قرار دارد و به صورت مستدير در قبر باقى مى‏ماند;
3. جسد سوم كه مركب از عناصر اخروى است و عناصر آن در غيب عناصر جسد دوم است;
4. جسم اول كه روح بخارى است و مثل افلاك لطيف است;
5. جسم دوم كه روح حيوانى است و از عالم افلاك و هورقليايى است;
6. جسم سوم كه روح حيوانى فلكى اخروى است‏» . (21)
و در جاى ديگر گفته است:
«هرانسانى داراى دو جسد و دو جسم است: جسد اول از عناصر اربعه تشكيل شده و ساير موجودات مادى نيز آن را دارند. اين عناصر مادى، مانند لباس براى انسان است كه مى‏توان آن را از تن در آورد. اين جسد چون لذت، درد، طاعت و معصيت ندارد، پس از مرگ متلاشى شده و در قبر باقى مى‏ماند.
جسد دوم در غيب اول و از عالم هورقليايى است كه به صورت «طينت مستديره‏» در قبر باقى مى‏ماند كه جسد دوم است و از اعراض پاك مى‏گردد و در قيامت روح به اين جسد برمى‏گردد; نه به جسد اول. جسد اخروى فساد و خراب شدن ندارد، بر خلاف جسد دنيوى. مرگ مربوط به اين بدن است نه آن بدن.
جسم اول صورت برزخى است كه بر نمى‏گردد و مانند چرك لباس است كه جسم اول، وقتى به اين دنيا نزول پيدا مى‏كند، متحد با اين بدن مى‏شود.
جسم دوم يا جسم اصلى حامل نفس است و در واقع جسم اول عرض بر جسم دوم است. و آنچه در قيامت مى‏آيد، جسد دوم و جسم دوم است‏» . (22)
نقد و بررسى
يكم. با توجه به آنچه گذشت، روشن مى‏شود كه شيخ احمد، اصطلاحاتى را از فلسفه اشراق گرفته و بدون آن كه به عمق آنها پى ببرد، آنها را به عنوان مشخصه‏هاى اصلى آيين و مذهب خود قرار داده است. پيروان مكتب او نيز در توجيه اين كلمات، به تناقض گويى مبتلا شده‏اند. اين تهافت گويى در كلمات شيخ احمد و رمز و تاويل و باطن گرايى در آنان، باعث‏شد كه فرزندان او به نام‏هاى محمد و على - كه از عالمان و فرهيختگان بودند - به انكار روش پدر و بلكه گاهى استغفار بر او و گاهى به تكفير او مشغول شوند. (23)
دوم. تحليل اين بدن هورقليايى و اعتقاد به حيات امام زمان عليه السلام با بدن هورقليايى، در واقع به معناى انكار حيات مادى امام زمان عليه السلام روى اين زمين است; زيرا اگر مراد آن است كه حضرت مهدى عليه السلام در عالم مثال و برزخ - چه برزخ اول يا برزخ دوم - زندگى مى‏كند. آن چنان كه قبر را آنان از عالم هورقليا مى‏دانند - پس آن حضرت حيات با بدن عنصرى ندارد و حيات او مثل حيات مردگان، در عالم برزخ است و اين با احاديثى كه مى‏گويند: «لولا الحجة لساخت الارض باهلها» و يا حديث «لو لم يبق من عمر الدنيا...» ، هيچ سازگارى ندارد. و بلكه دليل عقلى مى‏گويد بايد غايت و هدف خداوند از آفرينش انسان زمينى هميشه روى زمين وجود داشته باشد. علاوه بر آن كه اعتقاد به اين گونه حيات براى امام زمان عليه السلام، مثل اعتقاد به حيات تمام مردگان در عالم برزخ است و اين عقيده، با عقيده به نفى حيات مادى هيچ منافاتى ندارد.
سوم. وقتى شيخ احمد، عالم هورقليا را حدوسط بين دنيا و ملكوت معرفى مى‏كند، معلوم مى‏شود كه هنوز ايشان معناى عالم ملكوت را - كه همان عالم مثال است - نفهميده و يا بين ملكوت و جبروت خلط نموده است. و بايد از آنان پرسيد: آيا بين عالم مادى و عالم مثال نيز برزخى وجود دارد؟ !
چهارم. اين سخن كه حضرت مهدى عليه السلام با بدن هورقليايى زندگى مى‏كند، صرفا يك ادعاى بدون دليل است و هيچ دليل عقلى يا نقلى بر آن اقامه نشده است.
پنجم. شيخ احمد وقتى به شرح زيارت جامعه كبيره پرداخته است، چون نتوانسته جمله «ارواحكم فى الارواح و اجسادكم فى الاجساد و...» را به درستى تحليل كند، دچار اين اشتباهات فاحش گرديده است.
ششم. شيخ احمد احسايى، چون به معناى لذت و الم - كه هر دو نوعى از ادراك هستند - توجه نكرده است و تنها لذت و الم را مادى پنداشته، خواسته است‏براى آخرت نيز عذاب و نعمت مادى فرض كند; از اين رو گرفتار بدن هورقليايى شده تا بتواند مشكل آخرت را حل كند. در حالى كه اولا لذت و الم عقلانى، فوق حسى است و ثانيا لذت و الم عقلانى اخروى را بايد با دليل عقلى و لذت، و الم حسى را با دليل نقلى اثبات نمود; نه با اين ادعاهاى واهى و بى دليل.
هفتم. شيخ احمد، بر اساس يك اصول نادرستى كه در فلسفه پى ريزى كرد (مثل اصالت وجود و ماهيت)، و نفهميدن برخى ديگر از اصول (مثل معناى تجرد، غيب مطلق، مضاف و شهادت مطلق و مضاف و كيفيت تكامل برزخى) يك بنيان فكرى را پى ريزى كرده است و چون قابل دفاع نيست، پيروان او هميشه با اين حربه كه سخنان او رمز و كنايه است، و مى‏خواهند خود را رهايى بخشند.
هشتم. در قرن سيزدهم، گزاف گويى و به كار بردن واژه‏هاى نامانوس و الفاظ مهمل، بسيار رايج‏بوده و حتى عوام مردم اينها را نشانه علم و دانش مى‏پنداشتند و بعيد نيست‏شيخ احمد و نيز سيد كاظم رشتى، به جهت‏خوشايند جاهلان و عوام، به اين واژه‏ها و كلمات روى آورده باشند.
نهم. نتيجه سخنان شيخ احمد، پيدايش مذاهب ضاله بابيت و بهائيت و سرانجام بى‏دينى به اسم آيين پاك به وسيله كسروى بود و اين ميدان عمل و نتايج اسفبار سخنان شيخيه، خود محك و ملاك خوبى بر ضعف و سستى اين سخنان است.

 

عراق در عصر ظهور

سفياني از طريق سرزمين شام وارد عراق مي‌شود و سعي مي‌كند كه اوضاع را از طريق سيطره و غلبه بر عراق آرام كند و اين سيطره و تسلّط از طريق قتل و آواره كردن مردم آن صورت مي‌پذيرد. شهرها در آن زمان ويران مي‌شوند؛ از جملة اين شهرها بصره و بغداد است كه در زمين فرو مي‌روند. برخي از روايت‌ها متذكّر شده‌اند كه تعداد كشتگان ميان بصره و يكي از نواحي آن، كه اِبلّه ناميده مي‌شود، حدود هفتاد هزار شهيد خواهد بود و اميرالمؤمنين(ع) مي‌فرمايد: «آنها به منزلة شهداي بدر هستند».

بنا به آنچه در روايات اهل بيت(ع) آمده است، كشور عراق پيش از به وجود آمدن بحران‌هاي سياسي و نابساماني‌ها در سرزمين شام و به حركت درآمدن پرچم‌هاي سياه، زير ظلم حكّام طغيانگر و ستمگر است، چنان‌كه امام صادق(ع) مي‌فرمايد: «هنگامي كه آن بخش از ديوار مسجد كوفه كه هم‌جوار خانة عبدالله بن مسعود است، خراب شود، آن زمان، زمان نابودي حكومت مردم است و هنگام نابودي آن، حكومت قائم آل محمّد(ص) ظهور خواهد كرد».1 و ايشان در روايتي ديگر مي‌‌فرمايند: «فرمانرواي مردم در اين هنگام ستمگري نافرمان است كه به او كاهن و جادوگر گفته مي‌شود».2 برخي از روايت‌ها يادآور شده‌اند كه «شيصباني» پيش از ورود نيروهاي سفياني، در كوفه است. امام مي‌فرمايند: «اين چگونه است كه پيش از سفياني، شيصباني از كوفه خروج مي‌كند. او خون مؤمنان زيادي را بر زمين جاري مي‌سازد».3 همچنين مردي به نام «عوف سلمي» خروج مي‌كند و برخي از روايات مي‌گويند: محلّ و مقرّ او تكريت است».4 حكومت اين ستمگران بر نقاط مختلف و آشفتة عراق، ضرر و زيان زيادي به اين سرزمين مي‌رساند، يعني اين حوادث، ويراني شهرها و آبادي‌ها و كشتار و آواره شدن هزاران نفر را به دنبال خواهد داشت، احاديث نقل شده از امامان(ع) نيز بر اين موضوع صحّه گذاشته است.
سفياني از طريق سرزمين شام وارد عراق مي‌شود و سعي مي‌كند كه اوضاع را از طريق سيطره و غلبه بر عراق آرام كند و اين سيطره و تسلّط از طريق قتل و آواره كردن مردم آن صورت مي‌پذيرد. شهرها در آن زمان ويران مي‌شوند؛ از جملة اين شهرها بصره و بغداد است كه در زمين فرو مي‌روند. برخي از روايت‌ها متذكّر شده‌اند كه تعداد كشتگان ميان بصره و يكي از نواحي آن، كه اِبلّه ناميده مي‌شود، حدود هفتاد هزار شهيد خواهد بود و اميرالمؤمنين(ع) مي‌فرمايد: «آنها به منزلة شهداي بدر هستند». اين خطبة اميرالمؤمنين علي(ع)، حوادثي چند را دربردارد، آن حوادثي كه امام(ع) آن را از طريق علم غيب در مورد آيندة بصره و حوادث آن پيشاپيش بيان فرمودند. ايشان فرمودند: «در آن زمان، ناگهان حوادثي سخت براي شما روي خواهد داد كه شما از آن ناآگاهيد، امّا ما آن را مي‌دانيم».5
و اين نابودي ناشي از سيطره و غلبة دو حاكم ستمگر و مستكبر بر اين شهر است. اميرالمؤمنين علي(ع) حوادث ديگري را ضمن اين گفتة‌شان براي ما بيان مي‌فرمايند. ايشان فرمودند: «اي مردم؛ از من بپرسيد پيش از آنكه فتنه‌اي پديد آيد، فتنه‌اي كه همچون شتر بي‌صاحب گام برمي‌دارد با فتنه‌اي در شرق و چون زماني بگذرد، مي‌گوييد او [سفياني] مرده است يا در جايي به هلاكت رسيده است و آن [سفياني] نشانه‌ها و علامت‌هايي دارد، اوّلين نشانة آن، به محاصره درآمدن كوفه به وسيلة خندق‌ها، كمين‌گاه‌ها و پُست‌هاي مراقبت است و به وجود آمدن حفره‌ها و شكاف‌ها در راه‌هاي كوفه و تعطيل شدن مسجدها به مدّت چهل روز و به حركت درآمدن سه پرچم اطراف مسجد بزرگ... كُشته و كُشنده هر دو در آتش‌اند و كشتار بسيار و مرگ بسيار تند و كُشته شدن نفس زكيّه (نام فردي است) در دل شهر كوفه ‌همراه با هفتاد نفر از صالحان».6
با اين اوصاف، به نظر مي‌آيد كه نفس زكيّه، بر ضدّ فساد آن زمان قيام مي‌كند تا اينكه راه را براي امام هموار سازد. اين بيانگر اين نكته است كه مردم كوفه و مردم عراق به طور كلّي دست به شورش‌هايي مي‌زنند كه در محاسبه‌هاي سياسي پيش‌بيني نشده است و آن را بي‌ارزش مي‌داشتند. اين چيزي است كه ما آن را از سخنان امام باقر(ع) مي‌فهميم: «و سفياني و كساني كه همراه او هستند، پديدار مي‌شوند و كار به جايي مي‌رسد كه هيچ قصد و هدفي جز از ميان بردن خاندان محمّد(ص) و شيعيان ايشان ندارد. او گروهي را به كوفه مي‌فرستد و گروهي از شيعيان آل محمّد را به قتل مي‌رساند و به صليب مي‌كشد و پرچمي از خراسان مي‌آيد تا اينكه فرود مي‌آيد و مردي از موالي كه ضعيف است خروج مي‌كند و هر كسي كه از او تبعيّت كند به مصيبتي كه در كوفه اتّفاق مي‌افتد، دچار مي‌شود». شورش‌هايي كه مردم عراق دست به آن مي‌زنند، نشان‌دهندة حسّ كينه و تنفّر آنان نسبت به حكومت‌هاي ستمگر و زورگو است.
آن‌گونه كه از روايت‌ها برمي‌آيد، مردم براي ياران پرچم‌هاي سياه در خراسان دعوت و فراخواني ارسال مي‌كنند تا به سمت عراق حركت كنند و آنجا را از لوث حكومت فرعونيان و تسلّط آنها، پاك كنند و البتّه اين پرچم‌ها به رهبري «خراساني» به عنوان رهبر سياسي و به فرماندهي «شعيب بن صالح» به عنوان فرماندة نظامي به سوي آن منطقه حركت مي‌كنند. اين نكته‌اي است كه برخي روايت‌ها از آن سخن گفته‌اند: «جواني از بني‌هاشم كه در كفِ دست راست او «خال»ي است، از خراسان با پرچم‌هاي سياه خروج مي‌‌كند. در آن حال شعيب بن صالح كه با سفياني مي‌جنگد، در خدمت اوست، او سپاهيان سفياني را شكست مي‌دهد».7
ظاهراً از جمله عواملي كه باعث پيروزي پرچم‌هاي سياه مي‌شود، كمك‌هاي مردمي به اين پرچم‌ها است و به خاطر همين روايت ديگري مي‌گويد: «هنگامي كه سپاهيان سفياني به سمت كوفه براي تعقيب خراساني حركت مي‌كنند و مردم خراسان در طلب مهدي(عج) خروج مي‌كنند، سپاهيان سفياني و هاشمي(خراساني) كه همراه با پرچم سياه است، با هم برخورد مي‌كنند و درگير مي‌شوند. فرماندة سپاه هاشمي، شعيب بن صالح است، او و سفياني در اصطخر به هم مي‌رسند و ميان آنها جنگ بزرگي درمي‌گيرد و پرچم‌هاي سياه پيروز مي‌شوند و سپاهيان سفياني فرار مي‌كنند و در اين هنگام مردم در آرزوي مهدي(ع) هستند و او را مي‌خواهند».8
طبيعي است كه طرفداري مردم از پرچم خراساني، به خاطر ظلم و ستم و ويراني و كشتاري است كه از طرف سپاهيان سفياني به مردم اين منطقه مي‌رسد و روايت‌هاي تاريخي مي‌گويد: «سفياني وارد كوفه مي‌شود و لشكريانش را سه روز آزاد مي‌گذارد كه هر كاري انجام دهند و از مردم آن سرزمين 60 هزار نفر را مي‌كشد».9
هنگام ورود پرچم‌هاي سياه به عراق، آرامش و استقراري نسبي در اين كشور به وجود مي‌آيد و البتّه اعمال و رفتار جنجال برانگيز محدودي كه توسط باقي‌مانده‌هاي سپاهيان سفياني به وجود مي‌آيد، تا حدودي اين آرامش نسبي را بر هم مي‌زند. پس از گذشت مدّت زماني كه روايات آن را به دقّت مشخّص نكرده‌اند، مهدي(عج) در مكّه ظاهر مي‌شود و اين پرچم‌هاي سياه، بيعت خود را با ايشان اعلام مي‌كنند و در برخي از روايت‌ها آمده است: «و پرچم‌هاي سياه براي بيعت با مهدي(عج) كساني را [به نمايندگي] مي‌فرستند».
ما در اينجا، چندان به تحرّكات مهدي(عج) در مدينه و مكّه و «جنگ اهواز» نمي‌پردازيم، امّا به طور خلاصه مي‌گوييم: امام(عج) پس از سر و سامان دادن اوضاع در مسير خود، وارد عراق مي‌شود و در وسط كوفه فرود مي‌آيد، امام باقر(ع) يادآور شده است كه فرود آمدن او در [شيئي با] هفت گنبد نوراني است و شايد اين توصيفي باشد از وسايل نقليه‌اي كه در آن زمان به كار مي‌رود. امام باقر(ع) فرمود: «قائم آل محمّد(ص)، در هفت گنبد از نور فرود مي‌آيد و هيچ كس نمي‌داند كه او در كدام گنبد است تا اينكه در كوفه فرود مي‌آيد». اين روايت اشاره به ميزان سرّي و محرمانه بودن كارهاي امام دارد كه ايشان هنگام ورود به كوفه از آن تاكتيك استفاده مي‌كنند و اين خود، بيانگر وجود حالت عدم استقرار و آرامش است. پس از آن، امام شروع به سامان دادن اوضاع داخلي مي‌كند تا اينكه نقطة عطفي در كلّ جهان باشد و كلّ جهان سامان يابد.10
برخي روايات يادآور شده‌اند كه هنگام ورود امام(عج) سه جريان سياسي اثرگذار در اين منطقه وجود دارند. امام باقر(ع) مي‌فرمايند: «مهدي(عج) وارد كوفه مي‌شود و در كوفه سه پرچم است كه به جوش و خروش درآمده و آشفته حال‌اند و اين سه پرچم به امام مي‌پيوندند».11
شايد نظر درست اين باشد كه اين جريان‌ها، باقي‌مانده‌هاي شكست خوردة حكومت‌هاي پيشين باشند كه مخفيانه در عراق به دور از چشم ياران پرچم‌هاي سياه فعّاليت مي‌كنند. امام(عج) كار خود را با پاك‌سازي اين عناصر آغاز مي‌كنند، زيرا آنان به وسيلة معجزاتي كه امام از مكّه تا مدينه انجام داده، هدايت نمي‌شوند و راهي جز تصفيه حساب خونين و جنگ با آنها، باقي نمي‌ماند. به همين دليل امام باقر(ع) فرمودند: «قائم آل محمّد(ع) كاري نو انجام مي‌دهد و حكمي تازه صادر مي‌فرمايد كه پذيرش آن براي عرب‌ها سخت و سنگين است. كار ايشان تنها با شمشير است و از هيچ كس توبه پذيرفته نمي‌شود و كار او بي‌عيب و نقص است و در راه خدا، سرزنش هيچ سرزنش‌گري به او كارگر نيست».12
او با اين حمله برخي را نسبت به نسب خويش به شك مي‌اندازد. تا جايي كه بعضي‌ها مي‌گويند: «اگر او از فرزندان فاطمه(س) بود به مردم رحم مي‌كرد». امام صادق(ع) مي‌فرمايد: «قائم پيش مي‌آيد و به بازار مي‌رسد و مردي از فرزندان پدرش به او مي‌گويد، تو با اين كارها، باعث رَم كردن و سراسيمه شدن مردم مي‌شوي، آيا اين به دليل فرمان و نوشته‌اي از جانب پيامبر(ص) است؟ گفت: در ميان مردم، مردي كه قدرتمندتر از او باشد، نيست سپس مردي از عجم به پا مي‌خيزد و مي‌گويد: ساكت مي‌شوي يا گردنت را بزنم؟ در اين هنگام قائم(عج) نوشته‌اي را از جانب پيامبر، بيرون مي‌آورد».13
در اين هنگام اوضاع آن ديار سامان مي‌گيرد و خورشيد تمدّن از نو شروع به پرتوافكني مي‌كند و جهان را فرا مي‌گيرد

 

صحن حرم امام حسین(ع) سقف‌دار شد

بر اساس یکی از جدیدترین طرح‌های توسعه‌ای در آستان مقدس حرم سیدالشهدا(ع) در شهر کربلای معلا، صحن مبارک حرم مقدس امام حسین(ع) سقف‌دار شد تا زائران بتوانند در گرمای تابستان و سرمای زمستان نیز در فضای صحن نشسته و از آن استفاده کنند.
به گزارش شیعه آنلاین، بر همین اساس مسئولان آستان مقدس حرم أباعبدالله الحسین(علیه السلام) اعلام کردند که بیش از 70 % از طرح سقف‌دار کردن صحن مبارک این حرم به پایان رسیده و مابقی آن در کمتر از یک ماه دیگر به پایان خواهد رسید.
در همین راستا پایگاه خبری الجوار عراق به نقل از سایت آستان مقدس امام حسین(علیه السلام) به نقل از مهندس "محمد حسن کاظم" رئیس بخش مهندسی و فنی آستان مقدس، نوشت: در این طرح که تابدین لحظه بخش شرقی، غربی و شمالی آن به پایان رسیده، از کاشی‌های ساخت کربلا، آینه‌کاری و نقش و طرح‌های معماری اسلامی استفاده شده است.
مهندس "محمد حسن کاظم" در ادامه افزود: اکنون معماران و کارگران در حال سقف‌دار کردن بخش جنوبی صحن مبارک هستند و إن شاء الله در مدت کوتاهی شاهد به پایان رسیدن بخش باقیمانده خواهیم بود.
رئیس بخش مهندسی و فنی آستان مقدس همچنین گفت: تمام بخش‌های این طرح توسط مهندسان، معماران و کارگران عراقی انجام شده است. حتی کاشی استفاده شده در این سقف، در کارخانه‌ای ساخته شده که چند سال پیش در اطراف شهر کربلا افتتاح شد.
در همین راستا "افضل شامی" معاون تولیت حرم حسینی(ع) چندی پیش از آغاز طرح توسعه دو مرقد مطهر امام حسین(ع) و حضرت ابو الفضل العباس(ع) در کربلا در آينده‌اي نزديک خبر داده و اعلام کرده بود که طرح توسعه دو مرقد مطهر امام حسین(ع) و حضرت ابو الفضل العباس(ع) در کربلا توسط کمیته مهندسی ویژه توسعه حرمین آماده و جهت صدور دستور اجرا به مسؤولان دولتی ارائه شده است. وی هدف از طرح توسعه را افزایش ظرفیت پذیرش زائران در دو مرقد مطهر عنوان کرد.
گفتنی است در طرح توسعه دو مرقد مطهر، بین الحرمین قرار است به بخش از صحن حرم امام حسین(ع) و حضرت عباس(ع) تبدیل شود.
 

هشدار ناسا:سال ۲۰۱۲ تمام دنیا خاموش می شود

ناسا در هشداری اعلام کرد که یک توفان خورشیدی که در سال ۲۰۱۲ به زمین می رسد موجب خواهد شد که برق تمام دنیا خاموش شود.
به گزارش خبرگزاری مهر، در هشدار ناسا و آکادمی ملی علوم آمده است که میلیونها نفر در سال ۲۰۱۲ بدون برق و در نتیجه بدون غذا و دارو خواهند ماند و تمام یخچالها، تلفنهای همراه و ماهواره ها خاموش می شوند.
از ماه دسامبر فعالیت خورشید به آهستگی روبه افزایش می رود. نیروی مغناطیسی این ستاره هر ۱۱ سال یکبار به نقطه ای می رسد که در آن پیک پدیده های فورانهای خورشیدی و پرتاب تاجهای خورشیدی بزرگ مشاهده می شود. این پدیده ها منجر به آزاد شدن میزان زیادی انرژی و تشعشعات می شود. این فورانها می تواند به زمین نیز برسد و منجر به ایجاد توفانهای ژئومغناطیسی زمین شود.
اتمسفر زمین می تواند از این برخوردها خود را مصون نگه دارد اما خسارات جدی را بر روی ساختارهای اجتماعی و اقتصادی روی زمین وارد می کند.
ستاره شناسان این پدیده ها را از سال ۱۸۵۹ رصد کرده اند. در آن زمان یک توفان ژئومغناطیسی ویژه در خطوط تلگراف اروپا و آمریکا اختلال ایجاد کرد. در ماه می ۱۹۲۱ توفان دیگری بسیاری از خطوط برق و تلفن را در دو سر اقیانوس اطلس خارج از استفاده کرد.
در گزارش ۱۳۲ صفحه ای ناسا و آکادمی ملی علوم آمده است: “انرژی برق کلید فناوری جامعه مدرن امروزی است و تمام زیرساختها و سرویسها به آن وابسته هستند. اگر توفان سال ۱۸۵۹ امروز اتفاق بیفتد به طور حتم خسارتهای اجتماعی و اقتصادی وسیعی برجای خواهد گذاشت.”
براساس گزارش نیوساینتیست، در سال ۱۹۸۹ شش میلیون نفر در کبک کانادا به مدت ۹ ساعت به سبب یک توفان ژئومغناطیسی که ۱۰ برابر ضعیف تر از توفان سال ۱۹۲۱ بود بدون برق ماندند. اگر حادثه ای مشابه آنچه که در سال ۱۹۲۱ رخ داد تکرار شود تعداد افراد بدون برق به ۱۳۰ میلیون نفر افزایش خواهد یافت و تکرار حادثه ای مشابه سال ۱۸۵۹ که بسیار قویتر از توفان ۱۹۲۱ بود دو هزار میلیارد دلار خسارت وارد خواهد کرد.
به گفته دانشمندان ناسا، پیک بعدی این توفانهای خورشیدی بین سالهای ۲۰۱۲ و ۲۰۱۳ خواهد بود که جامعه علمی هنوز بر سر شدت فعالیت خورشید در این دوره جدید به توافق نرسیده اند.
 

آمریكا در عربستان دانشكده نظامی می سازد

یك شركت آمریكایی وابسته به وزارت دفاع آمریكا (پنتاگون)، دانشكده نظامی در عربستان می سازد.
به گزارش شبكه خبر به نقل از پایگاه اینترنتی شبكه الجزیره، شركت آمریكایی "اس ای آی سی" اعلام كرد: در چارچوب توافق نامه كمك های نظامی آمریكا به عربستان، در ساخت یك دانشكده نظامی در عربستان مشاركت خواهد كرد.
شركت آمریكایی در بیانیه ای رسمی تاكید كرد: ارزش این قرارداد، یازده میلیون دلار است و این دانشكده در زمینه آماده سازی و آموزش افسران در نیروهای مسلح عربستان فعالیت خواهد كرد.
بر اساس این گزارش، دانشكده مزبور بر اساس معیارهای دانشكده های جنگی درجه یك آمریكا ساخته خواهد شد.

نويسنده يهودي: اسراييل در حال انفجار از داخل است

يك نويسنده و فعال يهودي با اشاره به ادعاهاي دروغين رژيم صهيونيستي در رابطه با وجود آزادي و دموكراسي در اين رژيم و با مقايسه مصاديق آن خصوصا ماجراي حمله به غزه و قتل يك هم‌جنس‌باز، تاكيد كرد: رژيم صهيونيستي در حال متلاشي شدن از درون است.
به گزارش فارس، هفته جاري پايگاه خبري -تحليلي "ولترنت " مقاله‌اي به قلم " گيلاد آتزمون " نويسنده و فعال يهودي منتقد صهيونيسم كه در سرزمين‌هاي اشغالي متولد شده است، منتشر كرد. اين پايگاه تحليلي در توضيح اين گزارش نوشت: سياستمداران اين رژيم اسرائيل به وسيله درجه بيرحمي‌شان نسبت به فلسطينيان شناخته مي‌شوند.
هرچه قدر كه اسراييلي‌ها دوست دارند تا خودشان را "شكيبا و آزاد " نشان دهند اما آنها از همسايگانشان متنفرند و بيشترين روش‌هاي كشنده و مرگ‌آسا را عليه آنها اجرا مي‌كنند. بنابراين نبايد از چنين مسايلي متعجب بشويم زيرا در رژيمي كه فسفر سفيد بر سر غيرنظاميان مي‌ريزد و ميليون‌ها نفر را پشت سيم‌هاي خاردار گرسنه نگه مي‌دارد، برخي افراد تمايلات مهلك و كشنده‌اي را گسترش مي‌دهند.
اين رژيم بر اساس نفي و خنثي‌سازي بنا شده است. و از هرچيزي كه نتواند يهودي باشد، متنفر است. اين رژيم از اعراب متنفر است، از فلسطينيان متنفر است، از غيريهوديان متنفر است، از نقد و انتقادگري متنفر است، از اسلام متنفر است، از پاپ و مسيحيت هم متنفر است.
روز گذشته (17 مرداد) نيز ليستي از سران برجسته اسراييلي براي ترفيع و بالابردن انديشه جعلي آرامش و آزادگي يهوديان، سريعا اقدام كردند.در ميان اين افراد،‌ "تزيپي ليوني " رهبر حزب مخالف نيز كه هشت ماه پيش غزه را بر سر ساكنانش خراب كرد، وجود داشت. وي در حمايت از هم‌جنس‌بازان گفت: " ما بايد اين قدرت و توانايي را به يك كودك بدهيم تا بتواند به والدينش بگويد: من هم‌جنس‌باز هستم. "
اين در حالي است كه تنها هشت ماه قبل از اين، همين ليوني نگران صدها كودكي نبود كه در جنايات جنگي كه وي با ذوق و شوق آنها را ادامه مي‌داد، به طرز فجيعي كشته شدند. ظاهرا او خيلي نگران هزاران كودكي نبود كه شديدا زخمي شده و از زندگي‌شان جدا شدند.
يكي ديگر از مجرمان جنگي برجسته اسراييلي و مردي كه استفاده از سلاح‌‌هاي فوق مخرب را در منطقه باب كرد، كسي نيست جز رييس‌جمهور "شيمون پرز ".
وي در رابطه با قتل يك هم‌جنس‌باز در تل‌آويو گفت: " قتل تكان‌دهنده شب گذشته در تل‌آويو، نوعي از قتل است كه يك انسان روشن و با فرهنگ آنرا نمي‌پذيرد. "
اما اين مرد كه به خودش به عنوان سفير يهوديان روشن و بافرهنگ ، افتخار مي‌كند، در واقع خودش به شخصه مسئول مرگ اكثر فلسطينيان و قصاب‌تر از هر سياست‌مدار زنده ديگري است.
"بنيامين نتانياهو "، نخست‌وزير رژيم صهيونيستي نيز يكي از كم سعه صدرترين سراني است كه تاكنون در رابطه با سعه صدر و آزادگي سخن گفته‌اند: " ما يك كشور دموكراتيك و آزاده هستيم و بايد به همه همانطور كه هستند، احترام بگذاريم. "
من تنها مي‌توانم آرزو كنم كه نخست‌وزير اسراييل اين شجاعت را پيدا كند كه دفعه بعدي كه فلسطينيان را از زمين و خانه‌شان بيرون مي‌كند، به سخنان خودش گوش دهد.
اين واقعا مسئله دشواري است. اسراييل فقط بطور نمادين آزاده و داراي سعه صدر است. اين رژيم فقط به مانيفست دروغين ليبراليسم پيوسته است. اين "تا حدي " دموكراسي است، "تا حدي " يك جامعه باز است، "تا حدي " يك جامعه روشنفكر است. هرچه اين رژيم بيشتر خود را به خاطر ليبرال و آزاده بودن تحسين مي‌كند، تجاوزات بيشتري مرتكب مي‌شود و هرچه بيشتر وانمود به باز و آزاد بودن مي‌كند، كشنده‌تر مي‌شود.
شايد اين مسئله بتواند توضيح دهد كه در چنين "جامعه آزادمنشي " چه مي‌گذرد: 94 درصد جمعيت اسراييل از كشتار فجيع فلسطينيان در يورش اخير رژيم صهيونيستي به غزه، حمايت كردند. بسياري از شهروندان اسراييلي به مرز غزه آمدند تا ببينند ارتش آنها چگونه چنين كشتاري را انجام مي‌دهد.
اين دوگانگي منزجر كننده "آزادگي " دروغين و تجاوز پست و فرومايه رژيم صهيونيستي، نتيجه يك هوس و خيال مجعول و نادرست كلي يهودي است. توهمي كه بر اساس تقليد از برخي ايدئولوژي‌هاي غربي بوجود آمده است كه كاملا با ايدئولوژي‌هاي يهودي ( مذهبي و سكولار) بيگانه است. آزادگي، دموكراسي و ليبراليسم با احكام سياسي كاملا نژادپرستانه يهودي بيگانه هستند.
اما براي آنهايي كه هنوز قادر به ديدن اين حقايق نيستند، بايد گفت كه تجاوز صهيونيستي در حال برگشت به سمت خودش است. اسراييل در حال انفجار از داخل است

ربوده شدن یک امام جماعت در انگلیس

گروهی از افراطیون انگلیسی شهر لوتون، برای جلوگیری از اقامه نماز، امام جماعت مسجد این شهر را ربوده و پس از تهدید و آزار و اذیت او را آزاد کردند.
به گزارش خبرگزاری رسا به نقل از اسلام آنلاین، شیخ نور مجانالای امام جماعت مسجد لوتون انگلیس پس از آزادی خود گفت: گروهی از افراد به منزل من حمله کرده و مرا به خود به مکانی نامشخص بردند.
وی افزود: این افراد به من گفتند دست از امام جماعت بودن بردار و دیگر برای مسلمانان صحبت نکن و گرنه تو را می کشیم.
گفتنی است مقامات و اعضای حزب ملی گرای انگلیس با انجام اقدامات نژاد پرستانه به مهاجرت مسلمانان از این کشور هستند

نقش يهود را در دوران رنسانس چه مي‏دانيد؟

یهود يك صفت آموزشي و تجربي بسيار مهم دارند و آن صفت «پنهان‏كاري» است. در نتيجه، حضور يهود در صحنه‏هاي سياسي بين‏الملل و اثرگذاري‌هايشان هميشه پنهان مي‏ماند. شكل علني حضور يهود تنها از زمان اقدام آنها براي ايجاد كشور «اسراييل» در منطقه فلسطين قابل مشاهده است و روابط آشكار آنها در سطح بين‌المللي، تنها پس از اين اقدام قابل مشاهده است. به دليل اين صفت، دستيابي به تأثير اين سازمان در سياست بين‏الملل نياز به دقت فراوان و مطالعة دقيق بر روي آثار دارد.
حضرت علي(ع) مي‏فرمايد:
إنّ الفتن إذا أقبلت شبهّت و إذا أدبرت نبهّت.1
[هنگامي كه فتنه‌ها رومي‌آورند حق و باطل درهم آميخته و چون از ميان روند حقيقت آشكار شود.]
فتنه وقتي عبور مي‌كند شناخته مي‌شود. فتنه اصولاً يك فعاليت پنهاني است و فعاليت پنهاني تا زماني كه تأثير نگذارده است پنهاني باقي مي‏ماند و هنگامي كه اثر خود را گذاشت علني مي‏شود. «اِدبار فتنه» يعني انجام فتنه، اثرگذاري آن و رفتن.
بنابراين دربارة اثرگذاري يهود در تاريخ معاصر ـ اگر تاريخ معاصر را تاريخ چهارصد سال اخير بدانيم ـ بايد گفت: چند گزينه وجود دارد كه براي بررسي نقش يهود در تاريخ معاصر آن‌را بايد مورد توجه قرار دهيم. نخست جمعيت و تعداد آنها؛ دوم ميزان اخباري كه از اين مجموعه در رخدادها وجود دارد؛ سوم تأثير اين رخدادها بر تحولات سياسي دنيا؛ چهارم توجه به ميزان دارايي‏هاي اين مجموعه و پنجم حضورشان در تجارت بين‏الملل.
اگر اين گزينه‏ها را در كنار يكديگر قرار دهيم، مي‏توانيم نقش پنهاني يهود را تا حدي علني كنيم.
آمار فعلي جمعيت يهود حدود 5/16 ميليون نفر در كل دنيا است، با توجه به اينكه جمعيت جهان در چهارصد سال پيش بسيار كمتر از جمعيت فعلي بوده است، جمعيت يهود نيز چندان چشمگير نبوده است.2 يك جمعيت قليل بايد به همين نسبت اخبار (جهاني) را به خود اختصاص دهد ولي وقتي وارد صحنه اخبار مي‏شويم با كمال تعجب مشاهده مي‏كنيم بيش از اين مقدار اخبار به آنها اختصاص دارد. اخبار كتك خوردن و شكنجه شدن آنها، سوزانيده شدن و تبعيد آنها، برخوردهاي ناروا با اين قوم و... در حالي كه طبق ادعاي خودشان كه مي‏گويند ما مجموعه‏اي آرام و بي دردسر و به دور از هياهوهاي اجتماعي هستيم و كاري به كار ديگران نداريم، چه دليلي دارد كه اين مقدار اخبار درگيري‌ها با نام آنها آميخته شده است. هرگاه نام درگيري به ميان مي‏آيد يك طرف و يا هر دو طرف در صدد گرفتن منافع طرف متقابل است. يا هر دو بر باطل هستند و يا يك طرف باطل و طرف ديگر برحق است، دو طرف نمي‏توانند برحق باشند. ما ابتداءاً نمي‏گوييم آنها بر باطلند، ولي به هر حال منفعتي وجود دارد كه يا در دست اينهاست و ديگران در صدد گرفتن آن هستند و يا در دست ديگران است و آنها مي‏خواهند آن را تصاحب كنند. حال اين قوم گوشه‏گير و آرام چه چيزي دارد كه ديگران بخواهند از آنها بگيرند. آنها در پي توسعه دين خود به ساير ملل هم نيستند. دين آنها نژادي است و درون همين مجموعه در حال چرخش است.
بنابراين بحث ديگران با اينها بحث دين نيست. مي‌ماند بحث دنيايي. يك جمعيت 16 ميليوني در كل جهان چهار ميلياردي چه منافعي دارد كه اينقدر بر سرش دعوا و جنگ مي‏شود. پس توجه به مقدار دعواها مخصوصاً به مقدار تبعيدهايي كه در كشورهاي اروپايي داشته‏اند؛ در لهستان، مجارستان، اسپانيا، منطقه بين‏النهرين يعني بابل و عراق، جاي دقت فراواني دارد كه چه اتفاقي باعث مي‏شود آنها را از منطقه قبلي‌شان برانند. آنها به جاي ديگر مي‏رفتند و يكباره همه اخبار آن منطقه تحت الشعاع آنها قرار مي‏گرفت. بنابراين رابطة جمعيت و اخبار نشان مي‏دهد آنها اقدامات پنهاني وسيعي داشته‏اند كه آن حكومت اطلاع پيدا مي‏كرده؛ يا با آنها درگير مي‌شده است و يا حكومت در اختيارشان بوده است و درگيري‌ها صوري بوده است.
مسئله سوم دارايي و ثروت يهود است. طي اين چهارصد سال يهود بر امكانات مالي دنيا سلطه داشته‏اند. ما نسبت به دارايي يهود بخل نداريم ولي انگيزة يهود از جمع‏آوري اين دارايي چه بوده است. در حالي كه ادعا مي‏كنند ما يك مجموعة آخرت‌گرا هستيم. يك مجموعة آخرت‌گرا طبيعتاً نسبت به دنيا بي‌ميل است. اگر يهود ادعاي حكومت و سلطه نداشتند پس نياز به اين مقدار ثروت نيز نداشتند. جمع‏آوري اين مقدار ثروت و امكانات طبيعتاً با آرام و كناره‏گير بودن يهود سازگاري ندارد. در نتيجه بحث سكوت و آرامش يهود تنها ريا و تظاهر است. من توصيه مي‏كنم كتاب زرسالاران يهودي و پارسي (اثر آثاي دكتر شهبازي) را مطالعه كنيد. در اين كتاب بحث پول‌گرايي يهود طي چهارصد سال اخير مورد بررسي قرار گرفته است. در واقع توجه به ثروت و قدرت بيش از اندازه يهود، از اقداماتشان خبر مي‏دهد.
اگر بخواهيم اقدامات اثرگذار يهود بر سياست‏هاي چهارصد ساله اخير را درك كنيم بايد شخصيت اثرگذاران بر سياست چهارصد ساله را بشناسيم. بايد بررسي كنيم چند درصد از اين افراد از سازمان يهود بوده‏اند. شخصيت‏هايي كه در كشف قاره‏ها مؤثر بوده‏اند مانند «كريستف كلمب» و شخصيت‏هايي كه در ايجاد مكتب‏هاي سياسي پايه و اصولي تأثيرگذار بوده‏اند كه منجر به تشكيل حاكميت‏هاي جديد شد، مانند «هگل»، «فويور باخ» و «كانت» حتي شخصيت افرادي مانند «لوتر» و «كالوين» بايد بررسي شود. تا مشخص شود، اين مجموعه در خط دهي سياست جهاني تا چه حد تأثيرگذار هستند. و آخرين بحث كه مطالعه در آن بسيار ضروري مي‏باشد بحث جمعيت «فراماسونري» و «روتاري» است كه يكي از حساس‏ترين اقدامات اين سازمان است.
از مجموعه مطالعات دربارة اين سازمان به دست مي‏آيد كه يهود براي جهاني شدن دو خط را دنبال كرده‏اند؛ يكي خط «سلطة پنهان» و ديگري خط «سلطه آشكار» كه خط سلطه آشكار، بعد از خط سلطه پنهان و پس از آن است. سلطه پنهان به اين معنا كه مجموعه حكومت‏هاي دنيا كه در جغرافيايي سياسي جزء جزء شكل مي‏گيرد. در اين جغرافياي سياسي حاكم علني، منطقه‏اي و مربوط به همان كشور است اما به شكل پنهان متأثر از سازمان يهود است. ايران (زمان شاه)، عراق، عربستان، تركيه، بلغارستان، انگلستان و فرانسه همگي كشورهاي جداگانه و مستقلي هستند اما به شكل پنهان به دست اينها اداره مي‏شود، تا در راستاي منافعشان حركت كند. آخرين مدل اين سلطه پنهان كه تا حدي پس از آن افشا نشد، جمعيت فراماسونري است. جمعيت فراماسونري جمعيتي است كه از يك ايده و مكتب و تفكر سياسي شكل مي‏گيرد و در اين جمعيت به دين اهميتي داده نمي‏شود. كسي كه در اين جمعيت است، لازم نيست دين مشخص داشته باشد، بلكه وقتي وارد اين جمعيت مي‏شود از لحاظ سياسي بايد تابع «لژ مركزي» باشد. شاه ايران نيز ايراني و مسلمان است ولي جزو مكتب فراماسونري است. يعني از نظر اجرايي تابع اينهاست. اين جمعيت، جمعيت روتاري به معني چرخ دنده را تشكيل مي‏دهد. يعني هر يك از اين حاكم‏ها يك چرخ دنده است كه به يكديگر متصلند و به وسيله موتور مركزي فراماسونري به چرخش در مي‏آيند. آري دنيا تحت سلطه يهود مي‏چرخد اما به شكل پنهان و نه آشكارا. شناسايي سازمان يهود در پيدايش جمعيت فراماسونري و اداره آن، دخالت اين مجموعه را در سياست‏هاي چهارصد سال اخير به خوبي نمايان مي‏كند. و بالاخره در جنگ جهاني دوم براي دريافت اثرگذاري اين مجموعه بر سياست بين‏المللي بايد در پيدايش جنگ جهاني دوم دقت كنيم.
مطالعه مجدد بر روي شخصيت «هيتلر» و اين موضوع بسيار مهم كه نتيجه نهايي جنگ جهاني دوم چه بود و چه كسي از اين جنگ سود برد. اگر بخواهيم براي اين جنگ يك نتيجه ملموس ارائه دهيم مي‏توانيم به پيدايش كشور اسراييل اشاره كنيم و مشاهده مي‏كنيم، هيتلر بهترين خدمت را به جمعيت يهود كرد، ولي در اين ميان ناسزاهاي زيادي را به جان خريد كه براي يك مأمور درون سازماني عادي به شمار مي‏آيد. در حقيقت با ايجاد كوره‏هاي آدم سوزي در اخبار و اطلاعات، و نه بر روي زمين، چون بر روي زمين كوره آدم سوزي وجود ندارد و اگر وجود هم داشته است، يهودي در آن سوخته نشده است.
در سازمان يهود اكثريت يك مجموعه‏اند، تنها يك اقليت مؤمن هستند كه به اين قضيه تن ندادند. ما ادلة فراواني بر دروغ بودن كوره‏هاي آدم سوزي وجود دارد. اولاً كوره‏هاي آدم سوزي شاهدي ندارند هر چه هست از عكس‏ها و فيلم‏هايي است كه نشان داده مي‏شود. آنچه هم از عكس‏ها ديده مي‏شود دروغ است. چون آنطور كه مي‏گويند، آنقدر در اين كوره‏ها آتش ريخته مي‏شود كه چيزي جز خاكستر باقي نمي‏ماند. در حالي كه در عكس‏ها اين كوره‏ها مملو از استخوان و جمجمه انسان است كه به شكل بچه‌گانه‏اي روي هم چيده شده است. در اينچنين كوره‏هايي كه آدم مي‏سوزانند ديگر نظمي وجود نخواهد داشت، در حالي كه در تصاوير جمجمه‏ها روي هم چيده شده است. با يك نگاه به اين تصاوير مي‏توان فهميد كه اين قضيه يك بازي اطلاعاتي و خبري است. اصولاً در كشوري به بزرگي آلمان اقدام به سوزاندان يهودي‏ها نيازي را از هيتلر برطرف نمي‏ساخته است. هيتلر بحث نژاد را براي حكومت مطرح مي‏كند. مي‏گويد ما نژاد برتر هستيم و ديگران بايد به ما خدمت كنند، او مي‏توانسته يهود را مانند ديگران نگاه دارد تا به آنها خدمت كنند. به طور كلي هيتلر يكي از هنرمندترين فردها در پوشش دادن به اهداف در كل جنگ جهاني دوم است.
بنابراين مي‏توان گفت كه يهود در برابر اسلام نقش افسادي وسيعي را بر عهده داشتند در جهان معاصر نيز همان نقش را ادامه داده‏اند كه نقش افساد و تبهكاري است.
مردم دنيا هميشه جهود و يهودي‏ها را آتش‏بيار معركه‏ها مي‏دانسته‏اند، در حالي كه مردم كوچه و بازار تا وقتي كه دردي را با تمام وجود حسي نكنند نسبت به آن مسئله اعلان درد نمي‏كنند. پس چرا اين مجموعة آرام و بي سر و صداي بين المللي داد ملت‏ها را درآورده است. مشخص مي‏شود فساد و تبهكاري اينها براي مردم روشن گرديده است. چون مردم فتنه‏ها را بعد از گذشتن مي‏فهميده‏اند و امروز به دليل وجود دولت اسراييل، همه مي‏توانند اين قضيه را درك كنند.
شبكه‏هاي ضد انقلاب ايراني كه در لس‏آنجلس و واشنگتن و كاليفرنيا پخش مي‏شود، هيچ‌كدام اعلام نمي‏كنند وابسته به سازمان صهيونيسم هستند. بلكه اعلام مي‏كنند مستقل هستند در حالي كه از آثارشان مي‏توان فهميد همگي از جانب اسراييل حمايت مي‏شوند. گاهي بعضي اتفاقات ماهيت آنها را افشا مي‏كند. اخيراً فيلم يك دختر فلسطيني كه يهود مي‏خواسته چشم او را از بدنش جدا كند تابه فرد ديگر پيوند بزنند در آمريكا پخش شد. اين فيلم عليه جريان صهيونيست‏ها بود. صهيونيست‏ها جمعيتي حدود چهار ميليون در اسراييل و در كل آمريكا حدود دو ميليون نفر دارند. در آمريكا اصطلاحي وجود دارد به معني «درياي فيلم آزاد» يعني فيلم عليه خدا، عليه آقاي بوش و... آزادانه پخش مي‏شود. اما به محض اينكه اين فيلم پخش شد وزارت امور خارجه امريكا موضع گرفت. از اين موضع‏گيري مي‏توان نتيجه گرفت اسراييل در هيئت حاكمه آمريكا حضور پنهان دارد. بلافاصله شبكه‏هاي فارسي زبان ضد انقلاب شروع به پخش فيلم‏هاي تبليغاتي در مورد آقاي «رون آرود» كردند؛ خلباني كه 18 سال پيش در حالي كه مأموريت بمباران مردم لبنان راداشته است سقوط كرده است. و جالب اينكه «مونشه امير» در مصاحبه با اين تلويزيون‏ها مي‏گويد: اين هواپيما در حالي كه خاك لبنان براي دفاع از اسراييل پرواز مي‏كرده است سقوط مي‏كند. در حالي كه اين گونه سخن گفتن را هيچ منطقي قبول نمي‏كند. هواپيما براي دفاع از اسراييل چه كاري به لبنان داشته است. اين تلويزيون‏ها خط سير زندگي او را بيان مي‏كنند و بعد به سراغ خانواده اين خلبان مي‏روند و مي‏گويند، آقاي رون آرود در آن زمان دختري يك ساله داشته است كه در اين زمان 19 ساله شده است و اين دختر به دنبال پدر خود مي‏گردد. فيلم اين دختر را در سنين مختلف نشان مي‏دهند، در حالي كه اشك مي‌ريزد و... مطرح مي‏كنند كه مادر رون آرود از غم او از دنيا رفته است. در حالي كه مادر او هنگام سقوط هواپيما 60 سال داشته و حال كه با سني حدود 80 سال مرده، مي‏گويد از غم پسرش مرده است. به هر صورت با ساخت فيلمي در مورد مظلوميت آقاي رون آرود و دخترش سعي بر مقابله تبليغاتي عليه فيلم دختري فلسطيني مي‏كنند كه مي‏خواهند چشم او را جدا كنند و پيوند بزنند. اين موضوع نشان مي‏دهد اين تلويزيون‏ها توسط يهود اداره مي‏شود.

* يهود در خود مسئله رنسانس چه تأثيري داشته‏اند؟
_ مهمترين عامل در رنسانس، خارج كردن دين از جهان سياست است. ادعا مي‏كنند دين و حضور كليسا مانع پيشرفت بشر در امور مادي است و دين را از سياست جدا مي‏كنند و وارد دوره جديدي مي‏شوند. كنار رفتن دين در جهان سياست باعث مي‏شود تفكري كه به دنبال نيروي اثرگذار در سياست مي‏گردد از بين برود. يعني شعور سياسي عميق از بين مي‏رود. حاكمان تبديل به افرادي مي‏شوند كه تنها به فكر توسعه كارخانجات، زمين‏هاي كشاورزي و... هستند. چون وقتي كليسا حكومت مي‏كند اول در جهت نيروي اثرگذار فكر مي‏كند چون بالاخره دين به حكومت شكل مي‏دهد. اما در اين نوع حكومت‏ها ديگر سلطه پنهان به راحتي مي‏تواند، به بهره‏برداري خود بپردازد. در نتيجه در رنسانس، يهود به سلطة پنهان خود يك بعد نزديك‏تر شدند. چون تا قبل از آن كليسا نمي‏گذاشت يهود به راحتي به فعاليت بپردازند. بحث رنسانس بحث بسيار پيچيده‏اي است و نياز به مطالعه و تحقيق فراوان در اين رابطه مي‏باشد.

* نظر شما راجع به نگرش مسيحيت صهيونيست چيست؟
_ بنده احساس مي‏كنم بحث مسيحيت صهيونيستي و خود بحث صهيونيسم، بحث جديدي نيست. اين دو تابع همديگر هستند. تا قبل از پيدايش كشور اسراييل بحث صهيونيسم در افكار بين‏الملل مطرح نيست، ولي وجود دارد. بحث جمع شدن در كوه «صهيون» مطلبي نيست كه «هرتزل»2 و امثال او پايه‏گذاري كرده باشند. اين يك تفكر توراتي منحرف است. يعني بعد از اينكه اينها از خط اصلي خود فاصله گرفتند، به اين فكر افتادند و ساليان متمادي براي رسيدن به اين نقطه تلاش كردند. بعد از آن بحث ظهور اين تفكر در صحنه بين الملل مطرح بود؛ مسيحيت صهيونيست نيز به همين صورت است. مسيحيت صهيونيست يعني، مسيحيتي كه بر امري به نفع صهيونيست‌هاست معتقد باشد و الّاّ مسيحيت يهودي كه اجتماع آب و آتش است.
صهيونيست يعني يهودي كه معتقد است در كوه صهيون بايد حكومت داشته باشند و مسيحي يعني كسي كه اعتقاد به عيسي(ع) دارد و يهود را قاتل پيغمبر خود مي‏داند. پس اگر اين اصطلاح عنوان مي‏شود، يعني مسيحيت با اعتقاد به مسئله‏اي كه به نفع يهودي‏هاست. جهان مسيحيت منتظر حضرت عيسي(ع) است و معناي انجيل‏ يعني بشارت، كه آنها مي‏گويند بشارت به ظهور حضرت عيسي(ع) است. آنها براي ظهور عيسي(ع) به علائم و شرايطي اعتقاد دارند كه با وقوع اين علائم و شرايط حضرت عيسي(ع) ظهور مي‏كند. از جمله شرايطي كه آن‏ها متعتقدند، به دست يهود افتادن حكومت محل ظهور حضرت عيسي(ع) است. ظاهراً مي‏گويند عيسي در منطقه فلسطين ودر اورشليم، يعني بيت المقدس، ظهور مي‏كند. بنابراين در بيت‏المقدس بايد حكومت يهودي مستقر باشد. صهيونيسم هم معتقد است، بيت المقدس محل حكومت يهود است كه خدا آنرا به اينها بخشيده است و در واقع صهيونيسم يعني كساني كه معتقد به لزوم حاكميت يهود در كوه صهيون (zion) هستند.
در نتيجه مسيحيان صهيونيست كساني هستند كه براي حكومت يهود در اورشليم و بيت المقدس تلاش و فعاليت مي‏كنند. اگر كشيش «پولس» را نفوذي مجموعه يهود در دين مسيحيت بدانيم و او توسط «برنابا» شناسايي شد و «شائول» به عنوان مردي خطاكار معرفي شد، تفكر آشتي دادن آيين مسيحيت با يهود و انضمام فكري مسيحيت به تفكري كه به نفع يهود نتيجه بدهد، در همان زمان وارد شده است. ولي همان طور كه يهود مخفيانه عمل مي‏كند، اين تفكر نيز به عنوان يك لايه سرّي باقي مانده است. زماني كه دولت اسراييل ـ به وجود مي‏آيد و علني مي‏شود اين تفكر نيز در بين آنها آرام آرام توسط كشيش‏هايي كه وابسته به اين جريان هستند، زنده مي‏شود. آنها مي‏گويند، ما بايد به دولت اسراييل كمك كنيم تا هر چه زودتر در بيت‏المقدس حاكميت پيدا كند تا عيسي(ع) ظهور كند و جهان ما را نجات دهد. بر همين اساس ما مي‏بينيم صهيونيست‏ها در آمريكا توسط دولتمردان اين كشور به گونه‏اي با كليسا برخورد مي‏كنند تا اين تفكر زنده شود و از طريق كليسا به مسيحيان آمريكا نيز القا شود تا رأي مسيحيان آمريكا به نفع هيأت حاكمه‏اي تغيير پيدا كند كه به نفع يهوديان عمل مي‏كنند. بر همين اساس دولت آمريكا دولتي است كه از پايتختي بيت‏المقدس حمايت مي‏كند تا اسراييليان پايتخت خود را از «تلاويو» به بيت‏المقدس تغيير دهند چون در اين صورت يهودي شدن بيت‏المقدس شرقي و غربي كامل مي‏شود و شرط ظهور حضرت عيسي(ع) تحقق پيدا مي‏كند. بر اساس همين تفكر فرضية جنگ «آرماگدون» و جنگ هسته‏اي در كنار درياي مديترانه در منطقة آرماگدون را مطرح كرده‏اند و توجه دولتمردان آمريكايي به سلاح‏هاي اتمي و جنگ‏هاي هسته‏اي را بر همين اساس توجيه مي‌كنند كه پوششي براي اقدامات تسليحاتي دولت آمريكاست. در آمريكا مشهور است كه به صورت سنتي كاتوليك‏ها طرفدار «دموكرات‌»ها هستند و پروتستان‌ها طرفدار «جمهوري خواه»‏ها، در حالي كه در انتخاب اخير اجماع پروتستان و كاتوليك به بوش پسر رأي دادند. بر اساس همين تفكر چون جهان كاتوليك بيش از پروتستان‏ها در حالت انتظار براي ظهور عيسي(ع) به سر مي‏برند، به همين دليل به ميدان آورده شدند، وگرنه بحث مسيحيت صهيونيستي، مسئله جديدي نيست.

* اين نگاه تا چه اندازه در جريان‏هاي فكري دنيا اثرگذار است؟
_اثر مسيحيت صهيونيستي را در اقدامات آمريكا مي‏توانيم مشاهده كنيم كه امروزه جهان بين‏المللي تحت تأثير اين اقدامات قرار گرفته است. وقتي در آمريكا رئيس جمهوري برسركار مي‏آيد كه كشوري هزاران كيلومتر دورتر از كشور خودشان را دچار جنگ مي‏كند، نگاه مسيحيان صهيونيست مشخص مي‏شود. اسراييل يعني جنگ، خونريزي و كشتار؛ زيرا اسراييل به دنبال حكومت نژادي است و غير از نژاد خود را ـ اگر با او همكاري نكنند ـ حيوانات موذي مي‏داند كه بايد از روي زمين برداشته شوند. مانند آفت هستند و در نبرد خود عليه انسانيت براي اينها رحم و سنگدلي معنا ندارد. اگر سنگدلي را داراي صد درجه بدانيم بالاتر از درجة صدم كسي است كه انسان‏ها را انسان نداند بلكه به شكل آفت به آنها نگاه كند. در اينجا نمي‏توان به سنگدلي او درجه‏اي اختصاص داد. اگر مكتبي فريب آنها را بخورد و در قالب اين مجموعه براي خود رفتار تعريف كند از رفتار او چيزي به‌جز جنگ نمي‏توان انتظار داشت. آمريكا نيز كه تابع اين تفكر شده است در دنيا ديگر كاري به غير از جنگ نمي‏تواند انجام دهد. هر كجا حضور پيدا كند جنگ و قتل و غارت و... به دنبال دارد و به غير از اسراييل ديگران قادر به اين نوع قتل و غارت نيستند چون بالاخره ديگران معناي انسانيت را به نوعي ترجمه خواهند كرد؛ اگرچه گاه براي منافع خود انسانيت را زير پاي مي‏گذارند، ولي قبول مي‏كنند انسانيت را زير پا گذاشته‏اند ولي در مكتب اينها انسانيت معنا ندارد، و باقي را حيواناتي مي‏دانند كه اگر بار ندهند آفتند و بايد از بين بروند. به همين جهت تفكر مسيحيت صهيونيستي تابعي از صهيونيسم است. يعني از تفكر مسيحيت صهيونيستي تنها مي‏توان انتظار جنگ، آتش‌افروزي و فساد داشت. اگر آمريكا هم بخواهد آرامش بيابد بايد اسراييل از بين برود. حضرت امام خميني(ره) هيچ‌گاه شعار از بين رفتن آمريكا و از روي زمين محو شدن آمريكا را ندادند، اگر هم فرمودند آمريكا شيطان بزرگ است اشاره بر تفكر حاكميت آن دارد؛ ولي ايشان فرمودند: «اسراييل بايد از صفحه روزگار محو شود». گويا اين شيطان بزرگ عروسك خيمه‏شب‌بازي اسراييل است كه اگر از روي زمين محو شود، اين عروسك فرو مي‏ريزد. مقام معظم رهبري نيز فرمودند: روزي كه مردم آمريكا بفهمند كه صهيونيست‏ها چگونه بر سرنوشتشان مسلط شدند و چه خيانتي در حق آنها كردند، به سختي از اينها انتقام خواهند گرفت.

*چرا يهود و مسيحيان صهيونيست به اين اندازه بر روي مباحث آخرالزمان تكيه و تأكيد مي‏كنند؟
_ سازمان يهود و اسراييل به دنبال حاكميت جهاني است و حاكميت جهاني را آرزوي نهايي جهان مي‏داند و درون سازمان خود هدف اعلي را حاكميت خود معرفي مي‏كند. از نظر مسيحيت روز موعود اين عالم ظهور عيسي(ع) است. يعني عيسي(ع) را ختم دنيا و زمان ظهور او را زمان سعادت مردم دنيا مي‏دانند، بنابراين اسراييل به دنبال جهاني شدن و روز پاياني است و اگر اينها بخواهند مسيحيت را به نفع خود نظام دهند، بايد به مسيحيان مژده روز پاياني را بدهند. مسلماً اين تفكر منحرف، جهان را به روز پاياني نزديك خواهد كرد، چون از ديدگاه اسلامي ظهور امام زمان (عج) وقتي فرا مي‏رسد كه آتش جهان را فرا گرفته باشد و آن حضرت(ع) براي فرو نشاندن اين آتش مي‏آيد. البته به صورت ناخودآگاه صهيونيسم جهان را به آتشي مي‏كشاند كه جريان را از دست صهيونيسم خارج مي‏سازد و اينها توان محار جريان حق را از دست خواهند داد.

*جايگاه انتظار و توجه به موضوع آخرالزمان و وجود حضرت امام زمان(ع) را در روايات اهل بيت(ع) چگونه مي‌بينيد؟
_به طور كلي ذات شيعه با انتظار عجين شده است. اين انتظار نه فقط در زمان ما بلكه از زمان اهل‏بيت(ع) بوده است. اصولاً رواياتي كه از ائمه باقي مانده است بيشتر در قالب سؤال و جواب است. طبيعتاً هر چه در مورد موضوعي روايت بيشتر باشد به اين معناست كه سؤال بيشتري وجود داشته است و براي مردم آن زمان نيز اين مسئله مطرح بوده است. ولي به دليل نزديك شدن بيش از حد دشمن تا درون ديوارخانة امام حسن عسكري(ع) و بلكه درون خانة ايشان در قالب جعفر(كذاب) كه عموي حضرت(ع) بود و اخبار را به بيرون مي‏برد و به همين دليل به او جعفر كذاب مي‏گفتند، چون گزارش ديدن حضرت را مي‏داد ولي آنان كه براي جستجو مي‏آمدند، كسي را پيدا نمي‏كردند و طرفين به او جعفر كذاب مي‏گفتند. بنابراين اولين عامل ملموس قابل ذكر براي غيبت نزديكي دشمن است. بعد از آن حضرت [امام زمان](ع) نماينده دارند و دشمن مي‏تواند از طريق اين نماينده حضرت را مورد تعقيب قرار دهد. در نتيجه بايد ارتباط با اين نماينده مخفي باشد. مردم از بردن نام مبارك حضرت(ع) منع مي‏شوند و با اشاره بايد در مورد ايشان صحبت كنند، يعني تقيه‏اي بيش از حد معمول در مورد اين مسئله پيش مي‏آيد. بنابراين انتظار تبديل به اندوهي پنهان مي‏شود. هر مسئله‏اي كه تحت عنوان تقيه قرار گيرد، حرف از آن كمتر مي‏شود ولي واقعيتش بيشتر مي‏شود. به ميزان نياز بحث غيبت را مطرح و تبيين مي‏كردند. آنجايي كه قرار بود به شيعه اميد دهند و يا بعضي مسائل ديگر روشن شود كتاب‏هاي زيادي هم نوشته مي‏شود.
اصولاً آرمان شيعه بحث انتظار و ظهور است. و شيعه تلاش مي‏كند آرمان خود را مخفي نگاه دارد. امروز در جمهوري اسلامي مردم به هواي انتظار زنده‏اند. اگر تظاهري به اين مطلب نيست، مطمئناً آن حزن قلبي هنوز وجود دارد. در مصاحبه‏هاي خياباني اگر به سراغ مردم با هر تفكر و جايگاه اجتماعي برويد و از آنها در مورد امام زمان (عج) سؤال كنيد محال است در مورد ايشان اطلاعات نداشته باشند و نگويند او همان محبوب قلب‏هاست كه خواهد آمد.
ذات شيعه انتظار است گرچه به دليل آن وضعيت تظاهر به اين بحث اندك بوده است و شايد اين يك استراتژي بسيار عالي بوده كه اجرا شده است، چون بحث انتظار براي ما حل شده است به اين معنا كه ما بحث انتظار را به صورت يك بحث ديني ساده‏اي مطرح مي‏كنيم اما بحث انتظار پيام سنگيني براي قلدرهاي جهان خواهد داشت. ما هم مي‏گوييم شخصي پاك كه عالم مطلق است و معصوم، مي‏آيد و با تمام رفتارهاي تابع تبار، پول، حزب‌گرايي و فاميل‌گرايي برخورد مي‏كند.
بنابراين آقاي بوش، شارون و ديگر قلدرهاي دنيا جايگاهي در جهان نخواهند داشت.
طرف ديگر سكه انتظار رام شدن يا نابود شدن قلدرهاي دنياست. شعار انتظار براي ما مسئله‏اي حل شده است ولي در خارج از ما قلدرهاي دنيا را به عكس‏العمل وادار مي‏كند. بنابراين تا قبل از جمهوري اسلامي، رفتار آنها با مجموعه‏اي كه صاحب اين شعار بودند بسيار متفاوت با اين رفتار بعد از جمهوري اسلامي است، چون قبل از جمهوري اسلامي اين پيام، پيامي پنهان و ساده بود، اما هنگامي كه جمهوري اسلامي به وجود مي‏آيد و در مقدمه قانون اساسي آن نوشته مي‏شود؛ حكومت جمهوري اسلامي مقدمه و زمينه‏ساز دولت جهاني حضرت مهدي (عج) است، آن وقت ديگر قضيه براي قلدرهاي دنيا تفاوت مي‏كند. بحث انتظار ما كه يك شعار بود، تبديل به يك واقعيت شد. بنابراين تهديد، علني شده است و به همين دليل آنها وارد عمل مي‏شوند. بحث انتظار ذات حركت شيعه و آرمان مردم ماست. بر اساس اين آرمان مردم به ميدان آمدند، شهيد دادند و اكنون هم مقاومت مي‏كنند.
مقام معظم رهبري نيز فوايدي از تحقق اين آرمان را در دو سخنراني اخير خود به مردم داده‏اند؛ يكي در صحبتي كه به مناسبت سالگرد 19 دي داشتند كه فرمودند: «شما جوان‏ها شاهد روز پيروزي و نصر خواهيد بود». اين جمله مي‏تواند اشاره‏اي به سورة «إذا جاء نصر الله و الفتح» داشته باشد. كه سورة امام زمان(عج) است. و همچنين در پيام‏شان به حجاج نوشتند: «سال‏هاي آينده سال‏هاي سرنوشت‏ساز براي جهان اسلام است». بنابراين بحث امام زمان (عج) بحث بسيار عميق و ريشه‏اي است، البته همه بايد تلاش كنيم اعتقاد‏مان را به عنوان يك تذكر دائماً بگوييم. چنانكه قرآن كريم مي‌فرمايد:
و ذكّر فإنّ الذّكري تنفع المؤمنين.3
مي‏گويند «عصر» در سورة «والعصر» قسم به امام زمان (عج) است و تا آن روز نرسيده بايدكساني كه به آن ايمان دارند، براي آن نيز فعاليت كنند و به همديگر نيز توصيه كنند، توصيه به حق، و صبورانه انتظار بكشند. اين تذكر لازم است و هميشه هم بوده است. در هر دوره‏اي اين تذكر نامه‏ها را مي‏نوشته‏اند؛ مانند: غيبت طوسي، غيبت نعماني و كمال‌الدين صدوق. به همين صورت كتب روايي هيچ‌گاه خالي از بحث غيبت نبوده‏اند.

با توجه به فعاليت‏هاي يهود و مسيحيت صهيونيست، مسلمان‏ها به خصوص شيعيان چه مسئوليتي بر عهده دارند؟
اقدامي كه ما در اين زمينه مي‏توانيم انجام دهيم تابعيت از ولايت فقيه است. چون در نگاه منتظران ظهور دستور چگونگي عمل از ناحية مقدسه وارد شده است:
و أمّا الحوادث الواقعة فارجعوا فيها إلي رواة حديثنا... .4
مردم در طول تاريخ به دنبال رهبران شاخص حركت كرده‏اند. در هر دوره‏اي فردي پرچمداري اين موضوع بوده است و عملداران خيلي خوب تا اين زمان اين حركت را رسانده‏اند. هر گاه مردم از حركت او پيروي نمي‏كردند، كار خراب مي‏شده است. امروز روز مبارزه با كفر جهاني و آخرين تدابير آن مجموعه براي تباه كردن جهان و استعمار فرانوين است. مقام معظم رهبري در پيام حجشان فرمودند، اينها در تعبير خواب نيل تا فرات، خواب را بد تعبير مي‏كنند.
و امروز ايشان دقيقاً به عنوان يك ديده‌بان دقيق و عالم و هدايت شده با ديد باز و ارادة الهي در حال حركت هستند.
ما در اين مسير بايد از ايشان پيروي كنيم. ايشان همه را به تعميق معلومات دعوت كرده‏اند. در همه زمينه‏ها بايد آگاه باشيم. ايشان چشم‏اندازي را مشاهده مي‏كنند كه در آن چشم‏انداز ما به نيروهاي زيادي نيازمنديم. يعني در بيست سال آينده ما نيروهاي كارآمدي خواهيم داشت با توجه به چشم انداز بيست ساله كه به آن اشاره فرمودند و اين جوان‏ها كه شاهد آن روز هستند، نيروهاي آن چشم انداز هستند كه براي آن روز بايد بسيار فعاليت كنند. بنابراين تعميق باورها و دانش‏ها [نياز است].

 

كوكاكولا از نگاهي ديگر

در حالي كه شركت كوكاكولا يكي از بزرگ‏ترين مصرف‏كنندگان آب در عرصه جهاني است، قابل تأمل است كه مديران اين شركت با هدف انحراف افكار عمومي، به يكي از حاميان مطرح نشست‏هايي كه با هدف حمايت از حفاظت منابع آب در عرصه جهاني برگزار مي‏شود، تبديل شده‏اند.

آب ضرورتي براي حيات بشر و مايه حيات كره زمين است و بدون آن حيات معنايي ندارد.
فقدان دسترسي به آب آشاميدني سالم، حقيقتي است كه حدود 20% جمعيت جهان يعني 2/1 ميليارد نفر را گرفتار خود نموده و علاوه بر آن، مناطق رو به توسعه جهان را نيز متأثر از خود ساخته است. تأمين آب به يكي از چالش‏هاي دنياي امروز تبديل شده است و از همين رو، شانزدهم تا بيستم ماه مارس 2006، نشست جهاني آب با هدف بررسي بحران آب در مكزيك برگزار شد.
سؤالي كه مطرح مي‏شود آن است كه چرا شركت كوكاكولا از مهم‏ترين تأمين‏كنندگان مالي و حاميان اين نشست است؟ اين شركت كه به عنوان يكي از مهم‏ترين مصرف كنندگان آب در عرصه جهاني شناخته مي‏شود، با چنين حمايتي، مي‏تواند اعتبار چنين نشستي را به خطر اندازد.
شركت كوكاكولا كه بزرگ‏ترين توليدكننده نوشيدني در دنيا محسوب مي‏شود به اعتراف خودش، تنها در سال 2004، 283 ميليارد ليتر آب استفاده كرده است.
به هر نحوي كه به اين موضوع نگاه كنيم درمي‏يابيم كه اين ميزان آب براي دنيايي كه در آن بيش از يك ميليارد نفر توانايي تأمين آب مورد نياز خود را ندارند، رقمي بسيار بالاست. به عبارت ديگر، ميزان مصرف آب شركت كوكاكولا برابر نياز ده روز آب آشاميدني كل جهان است! در صورتي كه از اين آب استفاده كنيم، مي‏توانيم نياز آب آشاميدني 20% از جمعيت جهان را كه دسترسي به آب سالم ندارند، براي 47 روز تأمين كنيم!
اما شرايط دردناك‏تر آن كه، اين شركت به رغم اين واقعيت‏ها كماكان به روند مصرف خود ادامه مي‏دهد و حتي با غرور اعلام مي‏دارد كه ميزان بهره‏وري‏اش از آب 1 به 7/2 است؛ يعني آن كه به ازاي استفاده از 7/2 ليتر آب آشاميدني سالم، يك ليتر فرآورده توليد مي‏كند. اما به راستي چه بر سر 7/1 ليتر ديگر يعني 63% كل اين ميزان مي‏آيد؟ بله! اين آب صرف شست‏وشوي بطري‏ها، دستگاه‏ها و تجهيزات اين شركت مي‏شود.
در دنيايي كه از هر پنج نفر، يك نفر دسترسي به آب سالم ندارد، آيا موجّه است كه شركتي تا اين ميزان از آب استفاده كند و تا اين حد هم آن را هدر دهد؟ در دنيايي كه آب آشاميدني سالم كمياب مي‏باشد و تنها 5/2% آب موجود در آن قابل شرب مي‏باشد و بقيه آن آب شور و غيرقابل شرب است، اهميت اين مسأله دوچندان مي‏شود.
امروزه رفتار اين شركت همانند محصولات و فرآورده‏هاي آن مورد توجه و بررسي بسياري قرار دارد. هم‏اكنون فرآورده‏هاي اين شركت مشكلات بسياري براي سلامت جهانيان به ارمغان آورده است كه از مهم‏ترين آن‏ها مي‏توان به چاقي، ديابت و آسيب‏هاي دهان و دندان اشاره نمود كه تلاش‏هايي چون حذف اين كالا از مدارس، دقيقاً در اين راستاست.
در هيچ جاي دنيا بي‏توجهي اين شركت به آب و جوامعي كه بقا و دوامشان به آن وابسته است، آشكارتر از هند نيست. ده‏ها هزار نفر در سراسر هند به واسطه سوء استفاده شركت كوكاكولا از منابع آب با مشكلات جدي روبه‏رو شده‏اند. امروزه فعاليت كارخانه‏هاي اين شركت به نحوي جدي بر كيفيت و كميت منابع آب زيرزميني اين كشور تأثير گذاشته و شرايط را براي جوامع محلي سخت‏تر كرده است.
در برخي از مناطق هند، شعبه‏هاي اين شركت روزانه يك ميليون ليتر آب مصرف مي‏كنند كه نتيجه آن كاهش شديد منابع آب زيرزميني و كمبود جدي آن براي ده‏ها هزار نفر از ساكنان محلي است.
نكته مهم ديگر آن كه ميزان بهره‏وري اين شركت از آب در هند يك به چهار است؛ يعني آن كه 75% آب آشاميدني مورد استفاده در روند فعاليت اين شركت به هدر مي‏رود. اما مسأله به همين جا متوقف نمي‏شود. از سويي ديگر، رهاسازي آب به هدر رفته در مزارع و زمين‏هاي اطراف، نه تنها سبب آلودگي منابع آب كه موجب تخريب خاك مناطق هم مي‏شود.
در كشوري كه 70% جمعيت آن متكي به كشاورزي هستند، غصب آب و آلوده ساختن منابع آب و خاك كشاورزي با پيامدهاي جدي همراه مي‏باشد. هم‏اكنون هزاران كشاورز در سراسر هند در نتيجه كمبود آب كه تنها محصول فعاليت شركت كوكاكولاست، در وضعيتي اسفبار به سر مي‏برند. سوء استفاده اين شركت در جامعه هند، با اعتراضات جوامع مختلف همراه شده است. به طوري كه يكي از بزرگ‏ترين شعب آن در پلاچيمادا در ايالات كرالا، در مارس 2004 و با تصميم انجمن روستايي اين ناحيه تعطيل شد.
به دنبال اعتراض رو به گسترده مردم بود كه مقامات ايالات كرالا به دادگاه عالي هند شكايت برده و استدلال نمودند كه امروزه اين روستاي فقير به واسطه استفاده بيش از حد شركت كوكاكولا از آب شرب با كمبود شديد آب روبه‏رو هستند؛ استفاده از آبي كه به توليد فرآورده‏هايي مي‏انجامد كه تنها مردم مناطق ديگر توان خريد آن را دارند. به همين نحو در ديگر مناطق هند نيز شاهديم كه جوامع مختلف گردهم آمده‏اند تا در برابر سوء استفاده شركت كوكاكولا از منابع آب خود ايستادگي كنند.
در چنين شرايطي است كه حمايت اين شركت از نشست جهاني آب مورد تمسخر و استهزاي جوامع محلي هند واقع شده است. به راستي چگونه شركتي با اين پيشينه به پيشگام حمايت از نشستي برآمد كه هدف آن حمايت از استفاده پايدار از آب مي‏باشد؟ بي‏شك چنين حمايتي را مي‏توان حركت حساب شده اين شركت براي انحراف توجه جامعه از رابطه اين شركت با آب برشمرد

تصوير اسلام و مسلمانان در کتب درسي رژيم صهيونيستي

كتاب‌هاي درسي رژيم صهيونيستي، هجرت شريف پيامبر را «گريختن» مي‌دانند و در مورد معجزه معراج پيامبر و اسراء مي‌گويند: «آن، افسانه و خرافاتي بيش نيست كه اسلام و پيامبرش آن را به وجود آورده‌اند و مسلمانان به اين دليل آن را باور دارند كه محمد خود، آن را براي خانواده و يارانش تعريف كرده است». برخي از اين كتاب‌ها حاوي تصاويري از پيامبر اسلام، حضرت محمد(ص) در جايگاه‌هاي مختلف است كه شايستة شأن پيامبري نيست و به هيچ وجه به عقايد و احساسات مسلمانان احترام نگذاشته‌اند.اين پژوهش در پي آن است كه مشخص كند چه تصويري از اسلام و مسلمانان و عرب‌ها در كتاب‌هاي درسي رسمي رژيم صهيونيستي ارائه مي‌شود. اين كتاب‌ها چه نقشي در ارائة تصوير مسلمانان و عرب‌ها در جامعة اسرائيل دارند و چگونه در شكل‌دهي ذهن دانش‌آموزان تأثير مي‌گذارند و دانش‌آموز با دريافت اين آگاهي‌ها، چگونه با جامعة خود و جوامع اطراف خود برخورد مي‌كند و البته اين كتاب‌ها در شكل‌دهي ديدگاه، افكار و ذهنيّت دانش‌آموزان در طول مراحل تحصيلي‌شان، نقش بسيار مؤثري دارد.
براي پرداختن به اين پژوهش، گروهي پژوهشگر به تجزيه و تحليل كتاب‌هاي درسي رسمي رژيم صهيونيستي پرداخت. گروه پژوهشگران، دو روش را براي رسيدن به اين هدف برگزيد: 1. تحليل محتواي كتاب‌ها 2. تجزيه و تحليل پيام‌هايي كه از آن كتاب‌ها دريافت مي‌شود. اين گروه در ضمن پژوهش‌هاي خود به ترجمه‌هاي اين كتاب‌ها بسنده نكرد. بلكه در كنار ترجمه، از متن اصلي كتاب‌ها نيز با ذكر نام كتاب و شمارة صفحه، استفاده كرد.
تجزيه و تحليل محتوا

تجزيه و تحليل مطالب اين كتاب‌ها به اين صورت انجام گرفت:
1. مقايسة مطالبي كه در اين كتاب‌ها در مورد دين اسلام آمده با مطالبي كه در آنها در مورد اديان ديگر آمده است.
2. بررسي و مطالعة سياق و بافت‌هايي كه از اسلام در آن ياد شده يا مطالعه و بررسي موضوعاتي كه به دين اسلام مربوط است.
3. تمركز بر متون و نوشته‌ها و اسناد و عناوين موضوعات و همچنين تمركز بر تصويرها، عكس‌ها و نقشه‌ها.
4. بررسي و مطالعه تصاوير و نقش‌ها و آثار هنري و عنوان‌هاي اصلي كتاب‌ها و هر چه كه به طور كلي براي رساندن پيام‌ها و مفاهيم پنهان به كار مي‌رود.
5. مطالعه و بررسي دقيق معاني و مفاهيم كلمات و اشارات آنها و پيامدهاي عاطفي و فرهنگي و تمدني و ديني مربوط به آن.
6. پژوهش در مورد آنچه كه متون در مورد آن سكوت كرده، از طريق روشن ساختن پيام‌هاي ضمني و رمزهاي موجود داخل متن يا به بيان ديگر، بازجويي و واپژوهي متن.
7. استفاده از روش‌هاي گزينشي در ارائة اطّلاعات و به كارگيري آن و ژرف‌نگري در اعماق سطوح مختلف پيام‌هاي آن در اين متون.
در اين پژوهش محتوا و پيام‌هاي 23 كتاب درسي رسمي مورد بحث و بررسي قرار گرفت.
بي‌گمان كتاب‌هاي درسي، نقش اصلي را در شكل‌دهي ذهن و انديشه دانش‌آموزان، ايفا مي‌كنند و تا حد بسيار زيادي، چگونگي رفتار و برخورد دانش‌آموز با جامعة خود و جوامع اطراف را مشخص مي‌كند و اينها همه تحت تأثير آن طرح‌ها و تصاوير روشمندي است كه اين كتاب‌ها در طول مراحل مختلف تحصيلي به دانش‌آموزان ارائه مي‌دهند.
اين پژوهش، در پي آن است كه تصوير عرب‌ها و مسلمانان در كتاب‌هاي درسي را در مراحل مختلف آموزشي و در مدارس ديني مورد بررسي قرار دهد و نقش آنها را در تشكيل تصوير روشمند از عرب‌ها و مسلمانان مشخص كند.
نتايج اين پژوهش و تحليل تحت ابعاد عناوين زير بيان شده است:
1. بعد اسلامي
2. بعد قوميتي
3. بعد صهيونيستي
4. بعد سياسي
5. نتايج و توصيه‌ها
اين پژوهش، اين ابعاد يا محورها را با تمركز بر عناوين و موضوعات اصلي كه در بيشتر كتاب‌هاي شده، مورد بررسي و مطالعه قرار داد. اين موضوعات، تقريباً ساختار اصلي مفاهيم و ارزش‌هاي آنها را تشكيل مي‌دهد و اين پيام‌هاي تربيتي و آموزشي، در تمام كتاب‌هاي درسي كه مورد تحليل و بررسي قرار گرفت، تجلي دارد.
اين گروه پژوهشي همچنين اقدام به تحليل كيفي اين نمونه از كتاب‌ها كرد تا بافت و سياق‌ها و افكاري كه گروه‌ها و واحدهاي تحليل ابعادي كه پژوهش بر آن تمركز دارد، معاني و مفاهيمي كه گرايش‌هاي مثبت يا منفي يا بي‌طرفانه نسبت به عرب‌ها و مسلمانان و اسلام دارند، را دريابد.
اوّل: بعد اسلامي
گروه تحليل محتواي كتاب‌هاي درسي در اين بخش به برخي موضوعات مانند پيامبر(ص)، قرآن، اصول دين اسلام،‌جهاد و تروريسم و اسلام به عنوان يك دين پرداخت.
1. دين: نتايج تحليل و بررسي اين كتاب‌ها نشان داد كه كتاب‌هاي درسي اسرائيل، دين اسلام را با خشونت و شمشير ربط داده و تأكيد كرده است كه دين اسلام با شمشير گسترش يافته است. اين كتاب‌ها در جاهاي مختلف مدعي شده‌اند كه دين اسلام، دين شمشير است.
در اين چارچوب، در برخي كتاب‌ها، تصاويري به چاپ رسيده است كه ادعا مي‌كند دين اسلام ارتباط تنگاتنگي با خشونت دارد. يكي از اين كتاب‌ها، تصوير مسجدي را چاپ كرده و در اين تصوير مشاهده مي‌شود كه «سپاه اسلام» در كنار آن مسجد هستند و در پايين اين تصوير، نماد و آرم جنگ نزد مسلمانان كه عبارت از دو شمشير كه يك هلال از بالا بر روي آن است، مشاهده مي‌شود، سپس اين كتاب در شرح اين تصوير اين مطلب را آورده است: «اسلام، دين جنگجويان»...
اين كتاب‌ها در تأكيد بر نكتة ارتباط دين اسلام با خشونت، از عبارت «فتوحات اسلامي» استفاده كرده‌اند تا بگويند اين فتوحات «اشغال اسلامي» سرزمين‌هاي مختلف بوده و جنگ‌هاي اسلام، فتوحات اسلامي1 ناميده شده است. در متن اين كتاب‌ها آمده است: «عمليات اشغال اسلامي، بزرگ‌ترين حملات جنگي در تاريخ بشريت به شمار مي‌آيد و عنوان مي‌كنند كه جهان از زمان اسكندر مقدوني يعني قرن چهارم ميلادي تا آن زمان، مانند آن را مشاهده نكرده بود». اين كتاب‌ها، عرب‌هاي فاتح را، اشغالگر ناميده است و فتوحات اسلامي را نيز به منزلة حملة نظامي به قصد به اشغال درآوردن سرزمين‌هاي ديگر دانسته است.2 البته اين سخن با آيات قرآني كه تجاوز به ديگران را حرام مي‌داند و جنگ را فقط براي دفاع از خود جايز مي‌داند، در منافات است. قرآن كريم در اين مورد مي‌فرمايد: «و قاتلوا في سبيل الله الّذين يقاتلونكم و لاتعتدوا إنّ الله لايحبّ المعتدين».3
اين كتاب‌ها، تأكيد مي‌كنند كه مسلمانان، مردم جهان را به دو گروه مؤمنان و كافران تقسيم مي‌كنند و در متون مورد نظر آمده است: «مسلمانان، ساكنان جهان را به دو گروه تقسيم كرده‌اند: 1. دار الاسلام كه همان مسلمانان هستند. 2. دار الحرب».
مؤلّفان در اين ميان اشاره نكرده‌اند كه اين تقسيم‌بندي ناشي از سياست دشمناني است كه به مسلمانان حمله مي‌كنند. دانشمندان مسلمان، متفق‌القولند كه اصل در روابط ميان مسلمانان و غيرمسلمانان، صلح و آرامش است نه جنگ.4
در برخي از اين كتاب‌هاي درسي آمده است كه دين اسلام، از طرف خدا نيست، بلكه از طرف محمد، بر قبايل شبه‌جزيرة عربستان تحميل شده است و آمدن اسلام باعث به وجود آمدن مشكلات زيادي براي مسلمانان شده است. اين دين و باور جديد، زندگي مردم در صحرا را سخت و دشوار كرده. امّا حقيقت، عكس اين است، زيرا اسلام در تمام ميادين و حوزه‌ها، انقلابي برپا كرده است، كه باعث به وجود آمدن تمدن اسلامي عربي شد و اين تمدن، زندگي بشر در صحرا و شهرها را بسيار آسان‌تر كرد.
2. پيامبر، حضرت محمد(ص): كتاب‌هاي درسي رژيم صهيونيستي، پيامبري حضرت محمد(ص) را به رسميت نشناخته و ايشان را فرستاده خداوند بزرگ و بلندمرتبه نمی‌دانند. در اين كتاب‌ها اينگونه القا مي‌شود كه محمد خود ادعا مي‌كرد كه خداوند او او را برگزيده و به پيامبري مبعوث كرده و او خودسرانه خود را فرستادة الهي خوانده است. آنها همان‌گونه كه حضرت موسي(ع)5 و حضرت عيسي(ع) را با صفت پيامبر آمده، از پيامبر چنين توصيفي ندارند و بدون ارج‌گذاري جايگاه ايشان، به عنوان يك پيامبر، از ايشان تنها با عنوان «محمد» ياد كرده‌اند.6
بسياري از اين كتاب‌هاي درسي، هنگامي كه نام حضرت محمد را ذكر مي‌كنند، به هيچ عنوان كلمات احترام‌آميزي كه پيش يا پس از نام پيامبران ديگر به كار مي‌برند، به كار نمي‌برند. اين كتاب‌ها مي‌گويند پيامبر(ص) مؤسس و بنيانگذار دين اسلام است و او تا سال 622 م.7 در مكه سكونت داشته و خداوند به او تجلي كرد و بر اثر اين تجلي الهي، محمد از ساكنان مكه خواست كه به خداي واحد ايمان بياورند امّا ساكنان مكه به مخالفت با او پرداختند، زيرا آنها از زيان ديدن منبع روزي‌شان و همچنين عقايد و باورهايشان، در صورت منتفي شدن عبادت در كعبه، هراس داشتند، كعبه‌اي كه در آن زمان، ساكنان شبه‌جزيرة عربستان، بت‌هاي خود را در آن مي‌گذاشتند و آنجا تبديل به مركز عبادت بت‌ها شده بود. محمد از ترس جان خود، همراه با خانواده‌اش به يثرب گريخت و مردم يثرب اسلام را نپذيرفتند. اين گريختن، هجرت ناميده شد و هجرت محمد به يثرب، آغاز تقويم مسلمانان است كه در سال 622 م. صورت گرفت. از آن زمان به بعد، باورهاي محمد در شبه جزيرة عربستان گسترش يافت و محمد توانست مسلمانان را متّحد كند و آنها را در چارچوب يك گروه متحد و واحد گرد هم آورد. محمد اين كار را يا با قانع كردن قبايل مختلف انجام مي‌داد، يا با زور شمشير. اينگونه، محمد، امت اسلامي را بنيان‌گذاري كرد و آنها را از جنگ با هم برحذر داشت. در مقابل، محمد از مؤمنان به خود خواست كه براي گسترش اسلام در تمام جهان، دست به حملاتي بزنند.
اينجا ملاحظه مي‌شود كه مؤلفان اين كتاب‌ها، آيه‌هايي از قرآن را كه حمله و تجاوز به ديگران را حرام مي‌دانند، ناديده مي‌گيرند. آيه‌هايي مانند آية 190 سورة بقره. قرآن كريم مجبور كردن غيرمسلمانان را به گردن نهادن به دين اسلام را نيز منع كرده و در آية 256 سورة بقره مي‌فرمايد «لا إكراه في الدين».
كتاب‌هاي درسي رژيم صهيونيستي، هجرت شريف پيامبر را «گريختن» مي‌دانند و در مورد معجزه معراج پيامبر و اسراء مي‌گويند: «آن، افسانه و خرافاتي بيش نيست كه اسلام و پيامبرش آن را به وجود آورده‌اند و مسلمانان به اين دليل آن را باور دارند كه محمد خود، آن را براي خانواده و يارانش تعريف كرده است». برخي از اين كتاب‌ها حاوي تصاويري از پيامبر اسلام، حضرت محمد(ص) در جايگاه‌هاي مختلف است كه شايستة شأن پيامبري نيست و به هيچ وجه به عقايد و احساسات مسلمانان احترام نگذاشته‌اند.8
برخي از اين كتاب‌ها به ذكر برخي عادات و خصال براي پيامبر مي‌پردازند كه حاوي صفات منفي است و پيامبر را شخصي كه در بيداري غرق خواب است، و شخصيتي جنگجو و مخترع دين اسلام، توصيف مي‌كنند و به گونه‌اي ايشان را به تصوير مي‌كشند كه گويي ايشان به دور از فروتني، تسامح، بخشش، پارسايي و ساده‌زيستي بوده؛ صفاتي كه ايشان و ديگر پيامبران با آن شناخته مي‌شدند.9
برخي از اين كتاب‌ها تلاش مي‌كنند جايگاه پيامبر اسلام(ص) را به عنوان يك پيامبر پايين بياورند و ايشان را به گونه‌اي به تصوير مي‌كشند كه گويي دعوت ايشان دنيوي بوده نه ديني. برخي از اين كتاب‌ها، اينگونه بيان مي‌كنند كه پيامبر با خلفا همانند كساني شبيه به كارمندان يك سيستم حكومتي كه مقام نماينده يا كارگزار، رئيس دارند، برخورد مي‌كرد و البته اين نكته به طور كامل عاري از حقيقت است.
با تجزيه و تحليل اين متون همچنين مشاهده مي‌شود كه اين كتاب‌ها قصد دارند ذهنيت و تفكر دانش‌آموزان يهودي را به سمت و سوي خاصي بكشانند و به آنها موضع‌گيري خاصي را القاء كنند و آن تثبيت واقعيتي است كه يهوديان از آغاز برانگيخته شدن پيامبر، آن را به عمل درآوردند و آن واقعيت چيزي جز، به رسميت نشناختن محمد(ص) به عنوان پيامبر و فرستاده خداوند نبود و آنها مي‌خواستند بگويند دين اسلام،‌ چيزي جز انديشه‌ها و مفاهيمي كه محمد از يهوديان و مسيحيان گرفته نيست، آنها مي‌گفتند محمد آن مفاهيم را از آنان گرفته و به صورتي كه عرب‌ها آن را بفهمند، براي آنان بيان كرده است.10 اين كتاب‌ها، فراموش كرده‌اند كه قرآن تصديق كننده تورات و انجيل است.
3. نگرش آنها به قرآن: مطالعه و بررسي كتاب‌هاي درسي رژيم صهيونيستي نشان داد كه مؤلفان قصد القاي مفهوم مقدس نبودن قرآن كريم به دانش‌آموزان را دارند. اين كتاب‌ها، قرآن را ساخته و پرداخته و بافتة ذهن محمد(ص) مي‌داند و مي‌گويند بيشتر مطالب قرآن در كتاب‌هاي ديني يهوديان آمده است. برخي از اين كتاب‌ها زبان قرآن را همان زبان تورات مي‌دانند و مي‌گويند قرآن برگرفته از تورات است. قرآن كريم ـ بنابر گمان برخي از كتاب‌هاي درسي رژيم صهيونيستي ـ كتابي است كه حاوي تعدادي پيش‌بيني و پيشگويي در مورد آينده است. در چارچوب اين تصور نادرست، برخي از اين كتاب‌ها اشاره مي‌كنند كه محمد قرآن را از آسمان پس از معراج رفتن و در حادثة اسراء، فرود آورده است. محمد از قدس به آسمان عروج كرد و قرآن را از آنجا نازل كرد. آنها با اين مطالب، مي‌خواهند اين حقيقت را كه قرآن با وحي الهي بر پيامبر فرو فرستاده شده، انكار كنند. برخي از كتاب‌هاي درسي رژيم صهيونيستي، براي بيان عناصر تشكيل‌دهنده دين اسلام و كلمات و عبارات اسلامي، از عبارات و كلمات ديني يهودي استفاده مي‌كنند: آنها قرآن را تورات محمد به شمار مي‌آورند و احاديث نبوي و سنت را تورات شفاهي مي‌دانند كه قرآن را كامل مي‌كند. اين در حالي است كه اسلام، اصل آزادي اديان را محترم مي‌شمارد و دين يهوديت و مسيحيت را تصديق مي‌كند و آن را آسماني و الهي مي‌داند. امّا آنها به هيچ وجه عقايد و احساسات مسلمانان احترام نمي‌گذارند.11
4. اصول دين اسلام: با تجزيه و تحليل كتاب‌هاي درسي آموزش عمومي و مدارس ديني رژيم صهيونيستي به اين نتيجه مي‌رسيم كه اين كتاب‌ها در پي بد و نادرست جلوه دادن آداب و مناسك اسلامي در حال حاضر هستند و آن آداب و مراسم را عادت بت‌پرستي كهن مي‌دانند كه پيامبر با اندك تغييراتي، آن را به صورت كنوني درآورده است. بنابر گمان اين كتاب‌ها، اصول دين اسلام را پيروان اين دين تعيين كرده‌اند و از جانب خداوند مشخص و تعيين نشده است. اين كتاب‌ها باورهاي دين يهودي را با باورها و اعتقادات دين اسلام با طرح اين شبهه كه پيامبر از يهوديان، مسيحيان در طي سفرهايش تأثير پذيرفته است، خلط كرده‌اند.12 اين كتاب‌ها، آيات قرآني مربوط به اصول دين اسلام را ناديده گرفته‌اند.
اين كتاب‌ها، سعي مي‌كنند دين اسلام را نسخة تغيير و تعديل يافتة دين يهوديت و آداب و مراسم آن را برگرفته از تورات بدانند و مي‌گويند: محمد تلاش طاقت‌فرسايي براي مطابقت دادن دين خود با دين يهوديت و همسو كردن با آن انجام داده است. از نظر آنها محمد(ص) به پيروانش دستور داده روزة روز بخشش يهوديان را بگيرند و به سوي قدس نماز بخوانند و زماني كه او با مقاومت يهوديان در مقابل دين او مواجه شد، دست از تقليد آداب و مناسك دين يهودي برداشت و به پيروانش دستور داد ماه رمضان را روزه بگيرند و در آن ماه، نماز زيادي بخوانند و بسيار صدقه بدهند و سه روز پس از پايان ماه جشن بگيرند، اين در حالي است كه عيد فطر تنها يك روز است. اين كتاب‌ها تصور مي‌كنند هدف از اين كار، پوشاندن لغزش‌ها، خطاها و گناهاني است كه در اين ماه مردم مرتكب آن شده‌اند.12 البته اين سخنان با اجماع نظر دانشمندان مسلمان در مورد روزه ماه رمضان منافات دارد، زيرا دانشمندان و علماي مسلمان. ماه رمضان را يك عبادت ديني و روحي مي‌دانند كه در آن با مستمندان و تهيدستان اعلام همبستگي مي‌كنند. اين كتاب‌ها تصور مي‌كنند كه محمد به پيروانش دستور داده تا زمان نماز پايان هفته را از روز شنبه به روز جمعه، تغيير دهند. اين كتاب‌ها، همچنين حاوي اطلاعات نادرستي از حج است. از جمله اينكه قرباني كشتن، مراسمي است كه با آن مراسم حج پايان مي‌يابد. اين كتاب‌ها بيان مي‌كنند كه محمد يك متن ديني جديد آماده كرد كه با اين عقيده جديد همسو است و لغو يك عادت قديمي مانند حج براي او بسيار دشوار بود، عادتي كه در جاي جاي شبه جزيرة عربستان رايج بود و مردم در زمان بت‌پرستي آن را انجام مي‌دادند. به همين دليل بود كه آن مراسم قديمي بت‌پرستي (حج) تغييري نكرد، هرچند مراسم جديدي به آن اضافه شد.13 حال اين سؤال پيش مي‌آيد كه چگونه برچيدن يك عادت بت‌پرستانة قديمي و كهن براي پيامبر اسلام(ص) دشوار بود، در حالي كه ايشان بت‌پرستي را به طور كلي از ميان برداشت.
5. جهاد: با تحليل و تجزيه محتواي كتاب‌هاي درسي رژيم صهيونيستي، متوجه مي‌شويم كه آنها ميان جهاد و خشونت تفاوتي قائل نيستند، بلكه آنها گاهي اوقات، تلاش مي‌كنند جهاد را نوعي خشونت و اشغال‌گري و تجاوز بدانند. در اين كتاب‌ها نوشته شده است كه مشاركت در امر جهاد واجب است و اين يكي از سفارش‌هاي اكيد و اصلي دين اسلام است. مؤلفان اين كتاب‌ها، تصور مي‌كنند جهاد، اصلي است كه به پنج اصل ديگر دين اسلام اضافه مي‌شود به همين دليل هر دست به اين جنگ مقدس نزند، گناهكار است. اين كتاب‌ها حاوي برخي مفاهيم نادرست در مورد جهاد است، از جمله اينكه، هر كس به جنگ و جهاد بپردازد، ثروت و ستايش نصيب او خواهد شد و جنگجويي كه در اين جنگ مقدس، جانش را از دست مي‌دهد، شهيد (قدّيس) ناميده مي‌شود.15 زيرا در راه خدا جانش را داده است. مشاهده مي‌شود كه در بيان اين مطالب، از كلمات و عبارت‌ها و اصطلاحات برگرفته از ميراث ديني يهودي و مسيحي استفاده شده است؛ مانند كلمة «قدّيس». همچنين، مشاهده مي‌شود كه مؤلفان اين كتاب‌ها معني اصلي و درست جهاد در اسلام را ناديده گرفته‌اند. از جمله اينكه جهاد، تنها براي دفاع از خود بوده است و دفاع، در قوانين بين‌المللي جديد نيز جايز و قانوني به شمار مي‌آيد. امّا آياتي كه به مسلمانان دستور مي‌دهد به جنگ با ديگران بپردازند، بايد در جاي خود مورد بحث و بررسي قرار گيرند و به طور كلي، علت اين دستورها، پاسخگويي به حملات و تجاوزات ديگران بوده است.
6. تروريسم: در اين كتاب‌ها، مطالبي آمده كه تأكيد مي‌كند ميان اسلام و مسلمانان و خشونت، رابطة تنگاتنگي وجود دارد و البته اين خود، مقدمه‌اي است براي ربط دادن اسلام و مسلمانان به تروريسم. آنها اين كار را از طريق بد و نادرست جلوه دادن مفهوم جهاد از يك سو و معرفي كردن فتوحات اسلامي به عنوان اعمال خشونت‌آميز و شبه ترور، انجام داده‌اند. آنها دين اسلام را دين شمشير دانسته و مقاومت در مقابل اشغال اسرائيلي‌ها را با اين مسئله در هم آميخته و اين مقاومت را دستاويزي براي القاي اين مطلب كه اسلام دين خشونت است، قرار داده‌اند.16
همچنين، اين كتاب‌ها، حاوي مطالبي در مورد فتوحات اسلامي است و آن را نشانگر روحية دشمني و جنگ‌طلبي و خشونت عرب‌ها دانسته است. در يكي از اين كتاب‌ها، اين مطلب آمده است: «خلفا كه همان جانشينان محمد بودند، از روحية جنگ‌طلبي و خشونت عرب‌ها براي مقابله با كافران موجود در خارج از شبه جزيرة عربستان، استفاده كردند و عرب‌ها را به جنگ امپراتوري ايران و مسيحياني كه در امپراتوري بيزانس سكونت داشتند، روانه كردند.17
با مطالعة كتب تاريخي و سيرة نبوي، متوجه مي‌شويم كه جنگ ضد بيزانسي‌ها، جنگي پيشگيرانه بوده است؛ زيرا هنگامي كه پيامبر اسلام(ص) نامه‌هايي براي امپراتور بيزانس و برخي از فرمانروايان فرستاد و آنها را دعوت به پذيرش دين اسلام كرد، امپراتور بيزانس، با تهديد پاسخ اين نامه را داد و گفت مسلمانان را از بين مي‌برد، امّا فرمانروايان مصر و حبشه، نه پاسخ مثبت دادند و نه پاسخ منفي و نه كسي را تهديد كردند و به همين دليل بود كه پيامبر(ص) دست به يك جنگ پيشگيرانه برضدّ آنها زد

وضعيت اينترنت در ايران

در چند سال اخير همواره «کلمات پورنو» در ليست مهم‌ترين کلمات جستجو شده کاربران ايراني بوده‌اند. تعدد بسيار اين کلمات ضمن آنکه به جوان بودن کاربران اشاره دارد نوعي انقلاب در رفتارها به دليل آزادي در دسترسي به اطلاعات منفي که نشان‌دهندة حجم وسيع تهاجم فرهنگي است را نيز نشان مي‌دهد.

وضعيت کاربران ايراني

توجه ويژة دولت به جوانان باعث شد فناوري اطلاعات در حوزة جوانان از رشد قابل توجهي برخوردار شود. نگاهي به رشد سايت‌ها و وبلاگ‌هايي که توسط جوانان راه‌اندازي و اداره مي‌شود، افزايش ضريب نفوذ اينترنت در کشور، به ويژه در بين جوانان و آشنايي جوانان با کامپيوتر و طرح‌هاي بنياديني چون «طرح تکفا» ـ به طور مستقيم و غيرمستقيم ـ تأثير بسزايي در بسترسازي ورود جوانان به جامعة اطلاعاتي کشور به شمار مي‌آيد.1
طبق گزارشي که «پايگاه اينترنتي: internetworldstats» در فورية 2005 منتشر کرده است2 آمار کاربران اينترنت در خاورميانه نزديک به 5/17 ميليون نفر است و ايران با 8/4 ميليون نفر کاربر، رتبة اوّل را در خاورميانه داراست (7/27 درصد). همين گزارش حاکي است که آمار کاربران ايراني نسبت به دسامبر 2000 بالغ بر 1820 درصد رشد داشته است.
آمارهاي داخلي عددي بيش از 7 ميليون کاربر را نشان مي‌دهد. امّا آيا مي‌توان به آنها استناد کرد؟ متأسفانه در حال حاضر هيچ سايت و شرکتي که رفتار جامعة کاربران ايراني را تحليل و ارزيابي کند، وجود ندارد. هرچند که گه‌گاه آماري جسته و گريخته منتشر مي‌شود امّا اين آمار به دليل آنکه توضيحي از روش کار و معيارهاي مدّنظر ارائه نمي‌دهند، چندان قابل استناد نيستند. نمونة اخير آن ادّعاي 77 درصدي توليد محتواي فارسي از سوي «پرشين بلاگ» بود که هيچ‌گاه دليلي قانع‌کننده نيز براي آن ارائه نشد.
چنانچه مطالعات و ارزيابي‌هاي معتبري از رفتار کاربران ايراني صورت پذيرد، مي‌توان اميد داشت که استفاده از نتايج آن تأثير خود را در برنامه‌ريزي‌هاي خرد و کلان نشان دهد.
در ادامه آماري از رفتار کاربران ايراني با تکيه بر مطالعات قبلي مؤلف و مطالعه انجام شده در ابتداي اسفند ماه 1383 ارائه مي‌شود. بنابراين در حدّ يک گزارش غيررسمي مي‌توانيد به اين نتايج استناد کنيد. برخي نتايج ممکن است واضح و بديهي باشد و اين مطالعه نيز آنها را تأييد کرده است:
کاربران ايراني، عمدتاً جوان، کم‌تجربه، مذکر و مجرد

نگاهي به کلمات جستجو شدة کاربران در موتورهاي جستجوگر گوگل، اورچر و پارسيک و همين‌طور آمار سايت‌هاي پربينندة فعلي ايراني به خوبي اين موضوع را تأييد مي‌کند. در چند سال اخير همواره «کلمات پورنو» در ليست مهم‌ترين کلمات جستجو شده کاربران ايراني بوده‌اند. تعدد بسيار اين کلمات ضمن آنکه به جوان بودن کاربران اشاره دارد نوعي انقلاب در رفتارها به دليل آزادي در دسترسي به اطلاعات منفي که نشان‌دهندة حجم وسيع تهاجم فرهنگي است را نيز نشان مي‌دهد.
در حالي که در کشورهايي نظير آمريکا، کانادا و انگليس موضوعاتي همچون نقشه آن کشورها، کاريابي، بانک‌ها، سازمان‌ها و ادارات دولتي، پرچم و... بيشتر جستجو شده است امّا در ايران اوضاع به گونه‌اي ديگر است. قرار گرفتن عباراتي نظير «chat», «music» و کلمات پورنو در صدر کلمات جستجو شده دغدغه کاربران ايراني را به گونه‌اي ديگر نشان مي‌دهد. اين کلمات همچنين نشان مي‌دهند که بيشتر وقت کاربران ايراني در سايت‌هاي گروه تفريح و سرگرمي سپري مي‌شود و بسياري از آنها سايت‌هاي زرد مي‌باشند. شناسايي اين سايت‌ها نيز چندان مشکل نيست: سايت‌هايي پر از لينک در صفحة ورودي که لينک‌ها در چندين فريم مختلف دسته‌بندي شده‌اند و لينک‌هاي آنها تماماً در صفحه‌اي جديد باز مي‌شوند!
با اين اوصاف رايج نبودن کارت‌هاي اعتباري در بين کاربران ايراني را بايد به فال نيک گرفت. زيرا در صورتي که کاربران امکان پرداخت آنلاين مي‌داشتند، حتماً مبالغ هنگفتي ارز بابت عضويت در سايت‌هاي مرتبط با موضوعات مورد علاقة کاربران ـ عمدتاً تفريح و سرگرمي ـ از کشور خارج مي‌شد.
برخي از موضوعات پرطرفدار کاربران ايراني: اين موضوعات به غير از موارد پورنو، «اخبار ايران»، «تاريخ ايران»، «نقشة ايران»، «زنان ايران»، «انقلاب اسلامي» و «سينماي ايران» بوده است.
عموماً اکثر کاربران در حال حاضر مشکلي در ديدن صفحات فارسي ندارند. امّا چرا عبارت «فونت فارسي» همچنان جستجو مي‌شود؟ شايد به دليل وجود سايت‌هايي است که در خارج از کشور طراحي شده‌اند يا بعضاً برخي سايت‌هاي قديمي دولتي که همچنان نياز به نصب فونتي خاص دارند. البته دلايل ديگري نيز مي‌توان براي آن ذکر کرد.
«گوگل فارسي» نيز يکي از کلمات جستجو شده پرطرفدار است. جستجوي اين عبارت به خوبي نشان مي‌دهد که کاربران ايراني با تکنيک‌هاي جستجو و موتورهاي جستجوگر به خوبي آشنا نيستند زيرا مي‌دانيم که مي‌توانيم در گوگل به هر زباني که هست، فارسي بنويسيم و فارسي جستجو کنيم!
«سايت»، «سايت فارسي»، «سايت ايراني»: به نظر مي‌رسد که کاربران هنوز ياد نگرفته‌اند که براي پيدا کردن يک سايت فارسي در زمينة مورد علاقة خود، جستجو کردن عبارات فوق بي‌فايده است. زيرا يک سايت فارسي معمولاً عنوان نمي‌کند که ما يک «سايت فارسي» هستيم، همين که محتواي آن فارسي باشد خود دلالت بر همه چيز مي‌کند.
به اين ليست، عبارت‌هاي «بهترين سايت فارسي، سايت‌هاي فارسي، سايت‌هاي فارسي، سايت‌هاي ايراني، جوک فارسي، جک فارسي، نوشته‌هاي فارسي، وبلاگ فارسي و...» را هم اضافه نماييد. البته به دليل تازه‌کار بودن بيشتر کاربران تا حدودي همة موارد فوق را مي‌توان توجيه کرد.
مهم‌ترين مراکز و سازمان‌هاي جستجو شده: «بانک ملي ايران، شرکت مخابرات ايران، مرکز آمار ايران، کتابخانة ملي ايران، بانک مرکزي ايران، سازمان سنجش، سازمان مديريت و برنامه‌ريزي، سازمان مديريت صنعتي، سازمان گسترش، سازمان برنامه و بودجه، سازمان ثبت احوال، سازمان هواشناسي، سازمان ملي جوانان، سازمان تأمين اجتماعي».
امّا در تحليل آن بايد گفت که جستجوي نام اين ادارات و سازمان‌ها به فعاليت‌هاي آنها بستگي دارد و در پاره‌اي از زمان‌ها مردم نياز بيشتري به برخي از آنها خواهند داشت که طبيعتاً در ميزان جستجوها نيز تأثير دارد. از سوي ديگر بايد گفت که ادارات و سازمان‌ها در بازاريابي الکترونيک ضعيف عمل کرده‌اند و نتوانسته‌اند نام سايت خود را در حافظة مخاطبان خود قرار دهند تا آنها مجبور نباشند براي هر بار مراجعه به سايت ابتدا آدرس آن را بيابند!
اين وضعيت دربارة دانشگاه‌هاي کشور هم صادق است، خصوصاً دانشگاه آزاد!

دانشگاه‌هايي که بيشتر نامشان جستجو شده‌اند: اين دانشگاه‌ها عبارتند از: «دانشگاه آزاد، دانشگاه تهران، دانشگاه پيام نور، دانشگاه علم و صنعت، دانشگاه مجازي، دانشگاه تربيت مدرس، دانشگاه اصفهان».
مهم‌ترين مقوله‌هاي آموزشي مورد توجه: آموزش زبان انگليسي، PHP ، ASP ، فلش، سکس، جنسي، فتوشاپ، شبکه، کامپيوتر و اينترنت.
ديگر موارد جستجو شده:
ـ عبارت‌هاي مرتبط با زنان بسيار بيشتر از عبارت‌هاي مرتبط با مردان جستجو شده است و در ميان عبارت‌هاي مرتبط با زنان عبارت‌هايي نظير: زنان خياباني، حقوق زنان، شناي زنان، ورزش زنان، باروري زنان، اشتغال زنان، مدل لباس زنان نيز به چشم مي‌خورد. اغلب عبارات ديگر پورنو مي‌باشند!
ـ در بين امامان معصوم؛ امام زمان(ع)، امام حسين(ع) و امام رضا(ع) بيشتر از بقيه جستجو شده است. جستجوي عبارت «امام عادل» نيز در نوع خود جالب توجه است.
ـ در بين اسامي افراد که نام آنها داراي محمد، علي، رضا، حسين و مهدي بوده‌اند، نام‌هاي زير بيشتر مورد توجه بوده‌اند (نام معصومين ليست نشده است): محمّد اصفهاني، محمّدرضا گلزار، محمّدرضا شجريان، حسين رضازاده، رضا پهلوي، رضا شاه، دكتر علي شريعتي، علي دايي، علي كريمي، مهدي اخوان ثالث.
در بين روزنامه‌هاي، روزنامه‌هاي ايران، شرق و جام و جم بيشتر جست و جو شده‌اند. اين جست‌وجوها علاوه بر اينكه به نوعي محبوبيت اين روزنامه‌ها رانشان مي‌دهد، همين‌طور بيان مي‌كند كه كاربران نتوانسته‌اند نام اين روزنامه‌ها را حدس بزنند. مثلاً نام روزنامه همشهري به راحتي حدس زده مي‌شود و نام آن نيز كمتر جست‌وجو شده است.
مهم‌ترين روز مورد توجه، روز زن بوده است.
بازيگران مورد توجه سينما، هديه تهراني و محمدرضا گلزار بوده‌اند. اين بررسي به كمك آمار ارائه شده توسط موتورهاي جست‌وجوگر اورچل و گوگل انجام شده است. هر چند كه نمي‌توان آن را عموميّت داد، امّا درّ حد يك مطالعه و گزارش غير رسمي با توجه به سابق مولف، نتايج آن معتبر مي‌باشد.
در نگاه كلي بايد عنوان كردكه جامعة كاربران ايراني به دليل جوان بودن و شرايط اجتماعي جوانان آن به نوعي از افكار پريشان كاربران خود رنج مي‌برد و وقت و انرژي بسياري از افراد در سايتهای ‌موسوم سپري مي‌شود. يكي از دلايل اصلي رشد قارچ گونه سايت‌هايي از اين دست نيز، استقبالي است كه از آنها مي‌شود

تصویر مسلمانان و اعراب در کتاب‌های درسی غرب- قسمت دوم

در قسمت نخست این مقاله، به بررسی تصویر ارائه شده از مسلمانان و اعراب در کتاب‌های درسی انگلستان پرداختیم. اینک در ادامه، به بررسی این موضوع در کتاب‌های درسی آمریکا می‌پردازیم.
2. تصویر مسلمانان و اعراب در کتاب‌های درسی آمریکا

هدف از این پژوهش، آشنایی با تصویر مسلمانان و اعراب در کتاب‌های درسی آمریکا، آگاهی از چگونگی تأثیر این کتاب‌ها در ایجاد تصویر روشمند از ایشان در جامعة آمریکا، نقش آنها در شکل‌گیری ذهن دانش‌آموزان و تعیین چگونگی برخورد دانش‌آموزان با جامعة خود و جوامع اطراف می‌باشد و این آشنایی از طریق ارائة روشمندی است که از طریق این کتاب‌ها طیّ مراحل آموزشی مختلف در فکر و ذهن او به وجود می‌آید. بیشتر این کتاب‌ها یک تصویر مثبت یا بی‌طرف از مسلمانان و اعراب ارائه می‌دهند. برای تحقق اهداف این پژوهش هجده کتاب درسی مورد بررسی قرار گرفته است. کتاب‌های انتخاب شده، در سال‌های تحصیلی مختلف تدریس می‌شود.
این کتاب‌ها به بررسی‌های ابعاد اجتماعی، تاریخی، جغرافیایی، فرهنگی و ادبی مسلمانان و اعراب می‌پردازند. شایان ذکر است که بیشتر این کتاب‌ها در مناطق بسیاری از آمریکا تدریس می‌شود و در چاپخانه‌های بزرگ و معروفی همچون «پرنتیس هول» به چاپ می‌رسد.
این پژوهش به بررسی و تحلیل گرایش‌های کلّی و عمومی کتاب‌های درسی نسبت به مسلمانان و اعراب در کشور آمریکا می‌پردازد. ابعاد مورد پژوهش عبارتند از: بعد قومی و ملی، بعد اجتماعی، بعد فرهنگی و تمدنی، بعد اقتصادی، بعد اسلامی.
بُعد اسلامی

در این چارچوب، موضوعاتی مانند دین اسلام، تروریسم، جهاد، وضعیت زنان در اسلام، شخصیت حضرت محمد، قرآن، قصاص و ارکان دین اسلام مورد بررسی قرار می‌گیرد.
جایگاه دین اسلام در بین ادیان جهان

همة این کتاب‌ها در مورد دین اسلام سخن گفته‌اند اما مطالب آنها از نظر طولانی یا کوتاه بودن، یا جنبة مثبت و منفی داشتن با هم تفاوت دارد. بیشتر این کتاب ها، دین اسلام را یکی از ادیان اصلی جهان می‌دانند. به عنوان مثال کتاب «جغرافی، جهان و ساکنانش»1 در مطالب خود در مورد ادیان جهانی در صفحه 79 به این مطلب اشاره می‌کند که: «اسلام یکی از ادیان اصلی جهان است و اسلام و مسیحیت در اعتقادات بسیاری با یهودیت اشتراک دارند».
این در حالی است که کتاب «کاشف جهان» در فصل: مردم، مکان‌ها و فرهنگ‌ها، آورده است که: «در اسلام، معبود همان خداوند است، محمد(ص) مؤسس و قرآن کتاب مقدس». این نویسنده به احساسات مسلمانان احترام نگذاشته و هنگام نام بردن از نام پیامبر اسلام(ص) کلمة پیامبر را به کار نبرده و تنها به ذکر نام «محمد» بسنده کرده است.
جهاد در اسلام

کتاب «تاریخ جهان» در فصل: مناسبات تا امروز، در صفحة 188 این‌گونه بیان می‌کند: «طیّ 200 سال اشخاصی که به اسلام ایمان آوردند، امپراتوری بزرگ و تمدن بسیار مهم و جدیدی را بنیان‌گذاری کردند». همچنین این کتاب می‌افزاید که: «وجود دین اسلام باعث نگرانی و ترس مسیحیان اروپا بود. حتی زمانی که اسلام هیچ‌گونه تهدیدی برای مسیحیان به شمار نمی‌آمد، آنان دیدگاه‌های خصمانة خود را نسبت به جهان اسلام ادامه دادند». قرآن کریم، دفاع را جایز شمرده و به مقابله با تجاوزگران و سلطه‌پیشگان امر نموده است: «و قاتلوا فی سبیل الله الّذین یقاتلونکم و لاتعتدوا إنّ الله لایحب المعتمدین؛2 و در راه خدا با کسانی که به جنگ و دشمنی با شما برخیزند، جهاد کنید، ولیکن ستمکار نباشید که خدا ستمگران را دوست ندارد».
علاوه بر این، قرآن کریم مجبور کردن مردم برای پذیرش دین اسلام را نیز نهی می‌کند: «لا إکراه فی الدّین؛3 هیچ اجباری در دین نیست».
کتاب «جهان و ساکنانش» در جاهای مختلف (مثلاً صفحه‌های 221 ـ 223) اسلام را با عرب‌ها ربط داده، تلاش می‌کند که بین آنها ارتباط برقرار کند؛ گویی اینکه این‌دو جدایی‌ناپذیرند و دین اسلام یک دین محلی است و جهانی نیست. بعضی از کتاب‌ها تلاش داشته‌اند اطلاعات غیرواقعی و نادرستی از علل پذیرش اسلام از سوی برخی افراد ارائه دهند. کتاب «جغرافی جهان امروز» در صفحات 186 و 573 آورده است: «غیرمسلمانان ملزم به پرداخت جزیه بودند و به خاطر فرار از پرداخت آن به اسلام روی آوردند». در حالی که این کتاب به مسئلة پرداخت زکات توسط مسلمانان اشاره‌ای نکرده است.
این کتاب‌ها وقتی از تروریسم صحبت می‌کنند بیشتر بر اعمالی تکیه دارند که از سوی برخی مسلمانان بر ضدّ غیرمسلمانان، در نتیجة ظلم و ستم، انجام گرفته است.
همة این کتاب ها ظلم و ستم‌ها و تجاوزاتی را که اقوام غیرمسلمان به دلایل واهی علیه ملت‌های مسلمان و غیرمسلمان روا می‌دارند نادیده می‌گیرند. با توجه به اینکه کتاب «ادبیات» (درس اختیاری) در صفحة 477 تروریسم را به کارگیری اعمال خشونت‌آمیز ضدّ اهداف غیرنظامی و بدون اطلاع قبلی معنا می‌کند و با اینکه این کتاب تروریسم را، به عرب‌ها ربط نمی‌دهد، اما ضمن بحث در مورد انفجارهایی که در میان شهروندان غیرنظامی صورت گرفته و تمرکز آن بر جنوب غرب آسیا (خاورمیانه) و آوردن قصیدة شاعر یهودی «یهودا آماچی» که در آن استفاده از بمب‌ها را محکوم می‌کند، تلویحاً به این مطلب اشاره و عرب‌ها را تروریست معرفی می‌کند.
کتاب «تاریخ جهان» در فصل روابط تا امروز، در صفحة 258 به مسئله جهاد پرداخته، می‌گوید: «مسلمانان جهاد را تلاش برای خدمت به خداوند می‌دانند و مردم تفسیر نادرستی از آن دارند و به زبان ساده مردم عامی همه آن را جنگی مقدس می‌دانند امّا کتاب «جهان و ساکنان آن» در صفحات 222 و 223 این‌گونه بیان می‌کند که: «جهادهای مسلمانان به نوبة خود فتوحاتی بودند که عرب‌های مسلمان انجام دادند, و غیرعرب را به دین خود درآورند». و در صفحة 222 می‌گوید: «جنگ‌جویان عرب همة آنچه را پیش رویشان بود، نابود کردند چون معتقد بودند که اینان برای گسترش یکتاپرستی انتخاب شده بودند. از این میان مسلمانان زیادی به جبهه‌های جنگ روانه شدند چون معتقد بودند مرگ در این راه آنها را به سوی بهشت می‌برد».
کتاب «فرهنگ‌های جهان» در صفحة 92 جهاد را نوعی جنگ مقدس برای تطهیر اسلام می‌داند (holy war). و در صفحة 572 آمده: «اسلام به مسلمانان آموخت: رزمندگانی که در راه خدمت به اسلام می‌میرند مکانی در بهشت به دست خواهند آورد».
توصیف جهاد به عنوان جنگ مقدس و توصیف مسلمانان در این راه به عنوان جنگ‌جو، با آیات قرآنی در تعارض است. این در حالی است که اسلام دین صلح و دوستی است و آیات قرآنی جهاد به معنای جنگ را فقط به منظور دفاع از خود جایز می‌شمارند. «و قاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم و لا تعتدوا إنّ الله لا یحب المعتدین».4 همان‌طور که قرآن از اجبار مردم بر پذیرش اسلام برحذر می‌دارد: «لاإکراه فی الدّین»،5 امّا آیاتی که مسلمانان را به جنگ فرا می‌خوانند, باید در جایگاه خود مورد مطالعه و بررسی قرار گیرند. مسلمانان در سال‌های نخستین ظهور اسلام برای دفاع از خود یا شروع جنگ پیشگیرانه ناچار وارد جنگ می‌شدند.
آزادی زنان در اسلام

کتاب «فرهنگ‌های جهان» در صفحة 583 به مسئلة حجاب پرداخته، می‌گوید: «زنان در جوامع اسلامی قدیم آزادی بیشتری نسبت به زمان حاضر داشتند. حجاب و زندگی در عزلت و جدایی مردان از زنان در همة فعالیت‌ها, از جمله مواردی هستند که مانع آزادی زن می‌شود». نویسنده ضمن سخن گفتن در مورد زندگی زنان در خاورمیانه، در صفحة 599 آورده است: «قانون در استان‌های «ریاض» و «ظهران» به زنان حکم می‌کند که هنگام خارج شدن از خانه‌های خود حجاب را رعایت کنند». نویسنده این وضعیت را با اوضاع زنان در کشورهای دیگر خاورمیانه مقایسه می‌کند. که بیشتر زنان آزادانه بدون حجاب در جامعه حاضر می‌شوند.
با مطالعة مطالب این کتاب در مورد زنان و اوضاع و احوال آنان در کشورهای اسلامی و عربی, در می‌یابیم که مسئله زنان مسلمان از دیدگاه ارزش‌های فرهنگی غربی مورد بررسی قرار گرفته و یا در پایان می‌خواهند این نکته را به خوانند القا کنند که اسلام، حقوق زنان را محترم نمی‌شمارد و حقوق زنان در این جوامع پایمال می‌شود. این در حالی است که این کتاب حقوقی را که اسلام برای زنان در نظر گرفته است، نادیده می‌گیرد.
تفکر قرآنی، همانند یک انقلاب در زندگانی زنان در قرن هفتم میلادی به شمار می‌آید. قرآن کریم کشتن, خرید و فروش و ازدواج بدون رضایت زنان را حرام دانسته، به او حقّ ارث داده و در مقابل به اندازة حقوقی که برخوردار می‌شود برای او تکالیفی تعیین نموده است: «و لهنّ مثل الّذی, علیهنّ؛6 مانند همان [وظایفی]که بر عهده زنان است به‌طور شایسته به نفع آنان [بر عهدة مردان نیز] است».
نکتة تعجب‌آور این است که نویسنده، مجبور کردن مردان و زنان را در ترکیه برای کنار گذاشتن لباس سنّتی امری عادی می‌داند، در حالی که این کار مخالف حقوق بشر است. این در حالی است زمانی که زن مسلمان به اختیار و میل خود لباسی را که هماهنگ با فرهنگ و دینش است بر تن می‌کند غرب این کار را امری غیر منطقی می‌داند!
هیچ یک از کتاب‌هایی که در این پژوهش مورد بررسی قرار گرفتند خالی از ذکر حضرت محمّد(ص) نیست. در کتاب «ادبیات» (درس اختیاری) خواننده می‌تواند در صفحة 448 زندگی ایشان را به صورت بسیار مختصر مطالعه کند. در صفحة 413 یک مینیاتور ایرانی به چاپ رسیده که ذیل آن در مورد موضوع این تابلو این‌گونه نوشته شده است:
«محمّد به آسمان می‌رود», در این مینیاتور مردی مشاهده می‌شود که سوار بر اسبی است و فرشتگان بال‌زنان در اطراف او هستند. این تصویر در کتاب‌ها, تصویری است خیالی از معراج حضرت محمّد(ص).
البته شایسته است تابلوهای هنری, در چارپوب ارائة آثار هنری، ضمن سخن گفتن از این موضوعات آورده شود امّا باید میان هنر و متون دینی تمایز قائل شد. در کتاب «تاریخ و جغرافیای جهان» آمده است: «محمّد (ص)زمانی که کوچک بود به منطقة خاورمیانه سفر کرد و از اعتقادات یهود و نصرانی‌ها تأثیر پذیرفت. شایسته است دانش‌آموزان بدانند که قرآن به این مطلب اشاره می‌کند که او تصدیق کننده و مکمّل یهودیت و مسیحیت می‌باشد».
نویسنده در صفحة 144 این کتاب آورده است که حضرت محمّد(ص) اهل مدینه را مجبور کرد اعتراف کنند که خداوند یگانه الله و معبود آنهاست. این مطالب به‌طور واضح نشان می‌دهد که نویسنده سعی دارد از طریق اعتراض به حضرت محمّد(ص) در اینکه او دیگران را مجبور به پذیرش اسلام کرده به پیامبر و دین اسلام ضربه وارد سازد. این سخن با اصول قرآن که مسلمانان را از اجبار در دین و ظلم و ستم نسبت به دیگران برحذر می‌دارد در تعارض است: «و قاتلوا فی سبیل‌الله الذین یقاتلونکم و لاتعتدوا انّ‌الله لا یحبّ المعتدین».7 همچنین قرآن کریم مردم را از اجبار در پذیرش اسلام نهی می‌کند. «لا إکراه فی الدین»8 امّا آیاتی که مسلمانان را به جنگ فرا می‌خوانند باید در جایگاه خود مورد مطالعه قرار گیرند.
کتاب «ادبیات» می‌گوید: قرآن 30 سال پس از وفات حضرت محمّد (ص) نوشته شده» (صفحة 43) و در جایی دیگر (صفحة 448) می‌گوید: «قرآن کریم 20 سال پس از وفات ایشان مکتوب شده است». این خود نشانة بی‌دقتی مؤلف در ارائه اطلاعات می‌باشد.
کتاب «جهان و ساکنانش» در صفحة 226 می‌گوید: «برخی از پیروان حضرت محمّد زمانی که آن حضرت مشغول پند و اندرزگویی بودند, مواعظ او را نوشته و درکتابی به نام قرآن جمع کردند و آن همان کتاب مقدس اسلام است». ملاحظه می‌کنیم که این نویسنده قرآن و حدیث را از هم باز نمی‌شناسد.
کتاب «جغرافیای امروز جهان» در مطالب خود در مورد حج در صفحة 109, مطالبی در مورد روزه و عید قربان آورده که حاکی از بی‌دقتی مؤلف است. به عنوان مثال, مؤلف گفته: «آیین‌های مخصوص مسلمانان، روزه گرفتن در ماه رمضان است یعنی روزه‌داری در طول ماه اوّل از سال اسلامی». همان‌گونه که می‌دانیم ماه رمضان, ماه نهم از سال قمری است که بر اساس تاریخ هجری قمری پایه‌ریزی شده است.
همچنین مؤلف این کتاب، روز عید قربان را پایان حج می‌داند در حالی که این مطلب نادرست است زیرا حج تا پایان سومین روز از «ایام تشریق»9 یعنی دهم ذی‌الحجه ادامه می‌یابد.
بُعد قومی

بعضی از کتاب‌ها ابعاد دیگر مربوط به اسلام و مسلمانان را به همین روش ارائه کرده‌اند. بررسی این کتاب‌ها نشان می‌دهد که بیشتر آنها به طرفداری از اسرائیل پرداخته و به عرب‌ها حمله می‌کنند. به عنوان مثال کتاب «جغرافیای جهان و ساکنان آن» در صفحة 490 با اشاره به جنگ داخلی لبنان می‌افزاید: «این جنگ میان مسلمانان و مسیحیان صورت گرفت. در آن زمان 70 نفر از ساکنان لبنان را مسلمانان تشکیل می‌دادند. سپس به حمله اسرائیل به لبنان و عقب‌نشینی آن از جنوب در سال 2000 م.
اشاره می‌کند». امّا این کتاب از کشتارهایی که یهودیان در صبرا و شتیلا و دیگر جاها انجام دادند سخن به میان نمی‌آورد.
نویسندة کتاب «جغرافیا, جهان و فرهنگ و تمدن‌ها» از کشورهای عربی سخن گفته و یک فصل مستقل را به آن اختصاص داده است؛ از صفحة 255 تا 206.
ملاحظه می‌شود که این کتاب بیشتر به اسرائیل توجه کرده، به تفصیل از آن سخن می‌گوید. همچنین کتاب به ذکر داستان پدر ابراهیم پرداخته، می‌گوید که خداوند به یهودیان وعده داده بود که اگر او را پرستش کنند سرزمین فلسطین را به آنها خواهد داد. این نویسنده ضمن اشاره به ارتباط میان وعده و سرزمین فلسطین, دیدگاه صهیونیست‌ها را برمی‌گزیند و حقوق اهالی این سرزمین را که در آن سکوت گزیده و قبل از یهودیان در آن زندگی کرده و حتی بعد از خروج یهود در آن باقی مانده‌اند را نادیده می‌گیرد.
همه کتاب‌ها بر این باورند که قدس پایتخت اسرائیل است و اسم فلسطین در نقشه‌ها وارد نشده در حالی که اسم اسرائیل در آن نقشه‌ها وجود دارد.
به عنوان مثال کتاب «ادب» در صفحة 412 بیان می‌کند: «شهرک‌نشین‌های یهودی, دولت قدیم اسرائیل را در منطقة فلسطین که قبلاً تابع امپراطوری ترکیه بود دوباره تأسیس کردند». به کار بردن کلمة «تأسیس دوباره» بیانگر این است که مؤلف می‌پندارد این سرزمین متعلق به یهود است و آنها سرانجام پس از سال‌ها توانستند آن را باز گردانند. در پایان باید گفت که این نویسنده به حقوق مشروع ملت فلسطین اهمیتی نمی‌دهد.
بُعد اجتماعی

کتاب «تاریخ جهان؛ مردم، اماکن، افکار» در بخش گسترش اسلام, تصویری از اسلام و عرب‌ها ارائه می‌دهد که نشان‌دهندة بادیه‌نشینی و ملازمت آنان با شتر است. در این کتاب تلاش شده از اهمیت شبه جزیرة عرب کاسته و به ذکر کلمه بادیه‌نشین شود. کتاب بیان می‌کند که شبه جزیرة عربستان یک جزیرة بیابانی است و ساکنان آن بادیه‌نشین بوده و در اطراف محل‌های تجمع آب زندگی می‌کنند. صفحة 156 کتاب «تاریخ و جغرافیای جهان» از طبقات اجتماعی و بردگی در جوامع مسلمان سخن گفته و در صفحة 187 متذکر شده که زنان تنها گروهی نیستند که در جامعة مسلمان مورد نابرابری قرار گرفته‌اند, بلکه مسلمانان غیر عرب نیز از امتیازات مسلمانان عرب در عهد بنی امیه برخوردار نبودند. این کتاب همچنین می‌افزاید که طبقة برده نیز جزء طبقات اجتماع بوده و این قرآن مانع به بردگی کشیدن مسلمانان و اهل ذمّه می‌شد ولی از ایجاد مؤسسات برده‌داری (فروش برده) ممانعت نمی‌کرد. شایان ذکر است که قرآن چگونه به برده گرفتن دیگران را مشخص کرده و تشویق به آزاد کردن برده می‌نمود. اسلام مانع بردگی به وسیلة ربودن یا خرید و فروش فرزندان می‌شد و ربا را حرام می‌دانست برای اینکه ربا یکی از علل اصلی به بردگی کشاندن دیگران بوده. در اسلام تنها راه برده‌گیری دشمنانی بودند که با لوازم جنگی به قصد کشتن مسلمانان به جنگ آنان آمده بودند, با این حال اسلام, ظلم وستم بر دیگران را حرام شمرده و مبارزه و جنگ را تنها برای دفاع از خود جایز می‌داند. اسلام مسلمانان را تشویق به آزاد‌سازی بردگان می‌کرد و قرآن به کسانی که برده‌ای را آزاد کنند، وعدة بهشت را به کسانی می‌داد که برده‌ای را آزاد کنند. «فلا اقتحم العقبة ٭ و ما أدراک ماالعقبة فکّ رقبة؛10 پس وارد عقبه نشد و چه دانی عقبه چیست ٭ آزاد کردن بنده در راه خدا است».
همان‌طور که قرآن آزاد کردن برده‌ای را کفارة بعضی از گناهان قرار داده است11 اگر این احکام اجرا می‌شد، قرن‌ها پیش بردگی از جوامع اسلامی رخت بر می‌بست.
تصویر زنان عرب

کتاب «جهان و ساکنان آن» در صفحة 502 چنین می‌گوید: «زن در خاورمیانه بین چکش و سندان قرار گرفته» یعنی همیشه خوار و ذلیل است.
غربی‌ها آداب و رسوم حاکم در این جوامع را پست و بی‌ارزش می‌دانند و می‌گویند جامعه‌ای که این زنان در آن زندگی می‌کنند هر تغییری را ضدّ دین خود به شمار می‌آورند.
نویسندة کتاب «جغرافیای جهان و تمدن‌های آن» زن عرب را زنی زندانی و در بند می‌داند, زیرا به رغم آنان این زنان واجب است صورتشان را بپوشانند و او خاطرنشان می‌سازد که برخی کشورها نسبت به زن سخت‌گیرتر هستند و در صفحة 225 می‌گوید: «برخی کشورهای اسلامی سخت‌گیرتر و تندروتر از کشورهای دیگر هستند. به عنوان مثال کشور عربستان سعودی کشوری بسیار سخت‌گیر است. لذا زن باید صورت خود را کاملاً بپوشاند. زنان در این کشور اجازة رانندگی و همچنین تنها مسافرت کردن را ندارند و آخر اینکه اجازة کار در بیرون از خانه را ندارند».
بی‌شک این نویسنده با مطرح ساختن موضوع زن و نشان دادن آن به صورت سرحوری خوار و ذلیل، و مقید و بدون آزادی, به اسلام ظلم کرده است و اشتباه گفته است: «زن نمی‌تواند بیرون از خانه کار کند». قرآن پیشرو یک انقلاب اجتماعی برای زنان در قرن هفتم میلادی قلمداد می‌شود. در این راستا زنده به گور کردن دختران، خرید و فروش آنها و ازدواج بدون رضایت زن را حرام اعلام کرد. برای او حقّ ارث معین کرد و به اندازة حقوقی که دارد او را ملزم به انجام وظایف و کارهایی کرد. «و لهنّ مثل الّذی علیهنّ».12
علاوه بر این طبق این حدیث نبوی، او را ملزم به طلب علم کرد, «طلب العلم فریضة علی کلّ مسلمٍ و علی کلّ مسلمةٍ؛ علم‌آموزی بر هر مرد و هر زن مسلمان واجب است».
این حقّ زن است که بخواهد طبق آموزه‌های دین خود، حجاب را رعایت کند و به همراه همسرش به تربیت فرزندانش بپردازد.
تمدن اسلامی

کتاب‌های درسی آمریکا از تمدن اسلامی سخن گفته‌اند و آن را فرهنگی غنی می‌دانند و به پژوهش‌های علمی، هنر، آداب، دستاوردهای دانشمندان مسلمان در زمینه‌های جبر، ستاره‌شناسی شیمی, فیزیک, نورشناسی, ایجاد دارالحکمه و سعی در ترجمة علوم مختلف از جهان قدیم به زبان عربی و استفادة ملت‌های دیگر از اختراعاتی که دانشمندان عرب انجام داده‌اند, اشاره می‌کنند. همچنین به برخی از دستاوردهای جدید مسلمانان عبارت بودند از: روش‌های جدید در بازرگانی: فاکتور مبادله با کشورهای دیگر, تأسیس شرکت‌های تعاونی, فروش سهام, کلمات چک, ماجراجویی, یا ریسک کردن ـ که اصل آن از زبان عربی است ـ اشاره می‌کند.
جدا از همة اینها فرمانروایان مسلمان به یهودیان و مسیحیان اجازه می‌دادند که مراسم و اعمال دینی خود را انجام دهند و از قوانینی که مخصوص خودشان است پیروی کنند.
شخصیت عربی ـ اسلامی

کتاب «جهان و ساکنان آن» در صفحة 506 تحت عنوان بحران هویت معتقد است که طیّ 200 سال گذشته تغییرات بسیاری درخاورمیانه به وجود آمده است. رویارویی با غرب، مردم را به سوی گرایش به هویت وهستی جدیدی سوق داده است و تسلط کشورهای غربی به وسیله سلاح‌ها و تکنولوژی برتر خود بر قسمت‌هایی از این منطقه, اندیشمندان مسلمان را به این سؤال واداشته که چرا خداوند به اروپاییان اجازه می‌دهد تا از نظر تکنولوژی نسبت به مسلمانان پیشرفته‌تر باشند و چرا اجازه می‌دهد که مسلمانان در جنگ‌ها شکست بخورند و سرزمین‌هایشان به اشغال درآید؟
برخی مسلمانان معتقدند که اینها نشانة فاصله گرفتن آنها از آموزه‌های درست دین اسلام است و پیروی هر چه بیشتر از آموزه‌های اسلام این مشکل را حل می‌کند. اینجا این سؤال پیش می‌آید که چرا نویسنده به این مطلب اشاره نکرده که اسلام دینی است که پیروانش را به علم‌آموزی، کار و تلاش و مشورت دعوت می‌کند؟ کتاب «جهان و ساکنان آن در صفحات 504 و 505 خود آورده است: «اختلافات میان کشورهای عربی ادامه یافته و این اختلافات تلاش‌های یکپارچه‌سازی و وحدت خاورمیانه را با ناکامی مواجه ساخته است».
این کتاب‌ها از تلاش‌های جدی برای ایجاد یک بازار مشترک عربی سخن نگفته و امّا به نقش و اهمیت نفت در اقتصاد کشورهای خلیج فارس و کشور عربستان سعودی اشاره کرده است.
جمع‌بندی و نتیجه‌گیری

تعداد کتاب‌های درسی و آموزشی آمریکا که برای پژوهش در نظر گرفته شد و مطالب آن مورد تحلیل و بررسی قرار گرفت به بیش از 18 کتاب درسی می‌رسد.
تاریخ تحقیق و بررسی‌ها نشان می‌دهد که در حدود50 درصد از این کتاب‌ها نسبت به عرب‌ها و مسلمانان دید و گرایشی بی‌طرفانه داشتند. در حدود 27 درصد از آنها عموماً دارای گرایش‌های منفی بودند و 22 درصد از آنها گرایش و دیدی مثبت داشتند.
ارتباط بین اسلام و تروریسم و طرفداری از اسرائیلی‌ها به دلیل تعصب ضدّ فلسطینی و عربی در شأن مکتب آموزشی آمریکایی که مدّعی پیشرفته بودن در میان مکاتب و مدارس است، نیست. این با وظیفة مدرسه و اهداف و روش‌های تحصیلی که همانا آموزش احترام به دیگران و فرهنگ‌های آنان است در تعارض است.
بهتر است وقتی از برخی مفاهیم اسلامی مانند قرآن و حدیث و وضعیت زن در اسلام سخن می‌گوییم دقت بیشتری داشته باشیم و قرآن و حدیث را با هم اشتباه نگیریم و همچنین بین آموزه‌های اسلام در راه و روش برخی از مسلمانان تمایز قائل شویم. شایسته است که مدارس غرب و شرق اصول فرهنگ‌ها و روح ادیان آسمانی را به‌طور واضح بیان کنند, زیرا این فرهنگ‌ها ملت‌های جهان را به سوی همبستگی, همکاری, گذشت و زندگی با هم در صلح و صفا و آرامش فرا می‌خواند

انقلاب اسلامی نوید بخش ظهور

حضرت امام خمینی(ره) بارها در سخنان و پیام های خود انقلاب اسلامی را زمینه ساز ظهور امام مهدی(ع) دانسته و مردم مسلمان ایران بشارت می دادند که فجر انقلاب اسلامی نوید بخش طلوع خورشید دیرپای حکومت عدل مهدوی است.
با تبریک سی امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران و با بزرگداشت یاد و نام بنیان گذار کبیر نظام جمهوری اسلامی، توجه خوانندگان عزیز را به قسمتی از یکی از پیام های امام راحل(ره) که در آن به صراحت از اتصال انقلاب اسلامی ایران به انقلاب جهانی امام مهدی(ع) سخن به میان آمده است، جلب می کنیم.
با این امید که مردم و مسئولان ما بتوانند با عمل به وظایف و تکالیفی که در برابر امام عصر(ع) برعهده دارند، زمینه ساز ظهور آن حضرت باشند.
[...] جنبشي كه از طرف مستضعفان و مظلومان جهان، عليه مستكبران و زورمندان شروع شده و در حال گسترش است، اميدبخش آتيه‌اي روشن است و وعدة خداوند تعالي را نزديك و نزديك‌تر مي‌نمايد. گويي جهان مهيّا مي‌شود براي طلوع آفتاب ولايت از افق مكة معظمه و كعبة آمال محرومان و حكومت مستضعفان. از پانزدهم خرداد 42 كه حكومت مستكبران جبار در اين سرزمين به اوج خود رسيده بود و مي‌رفت تا عربدة شوم «أنا ربّكم الأعلي» از حلقوم فرعون زمان طنين افكند، تا 22 بهمن 57 كه پاية حكم‌راني جباران عصر در اين مرز و بوم فرو ريخت و تخت و تاج دو هزار و پانصد سالة فرعون‌گونة ستم‌شاهي به دست تواناي زاغه‌نشينان و ستمديدگان تاريخ بر باد رفت و طومار تاراج‌گري‌ها و حكم‌فرمايي‌هاي شيطان بزرگ و شيطانك‌هاي وابسته و پيوسته به آن درهم پيچيده شد، ايامي معدود بيش نبود، [...] ولي تحولّي كه كمتر از صد سال بعيد به نظر مي‌رسيد، با تقدير خداي بزرگ در اين ايام معدود و ساعات محدود تحقق يافت و جلوه‌اي از وعدة قرآن كريم نورافشاني كرد، چه بسا كه اين تحول و دگرگوني، در مشرق زمين و سپس در مغرب و اقطار عالم تحقق يابد: «وليس من الله بمستنكرٍ» كه دهر را در ساعتي بگنجاند و جهان را به مستضعفان ـ اين وارثان ارض ـ بسپارد و آفاق را به جلوة الهي وليّ الله الأعظم، صاحب‌العصر(ع) روشن فرمايد و پرچم توحيد و عدالتي الهي را در عالم، بر فراز كاخ‌هاي سپيد و سرخ مراكز ظلم و الحاد و شرك به اهتزاز درآورد. «و ما ذلك علي الله بعزيز

جایگاه دین در برنامه های فرهنگی نظام اسلامی

چندي پيش نامه‌اي از يكي از خوانندگان موعود كه در يكي از روستاهاي دورافتادة كشورمان زندگي مي‌كند، دريافت كرديم. در اين نامه به شدّت از فقر معنوي و فرهنگي روستاي ياد شده و فقدان راهنما و مشاوري كه بتواند پاسخ‌گوي پرسش‌ها و شبهه‌هاي اعتقادي و اخلاقي جوانان باشد، گله و از ما خواسته شده بود كه او را راهنمايي كنيم. اين نامه بهانه‌اي براي نوشتن اين يادداشت و يادآوري يكي از معضلات مهمّ فرهنگي كشورمان شد.
اين روزها، همه ـ حتي مسئولان دستگاه‌هاي عريض و طويل فرهنگي، تبليغي نظام كه علي‌القاعده خود بايد پاسخ‌گوي وضع موجود باشند ـ از افزايش شبهه‌ها و پرسش‌هاي اعتقادي، رواج ناهنجاري‌هاي اخلاقي و رفتاري، گسترش فرقه‌هاي انحرافي و... مي‌نالند و به دنبال چاره‌اي براي حلّ اين معضلات فرهنگي مي‌گردند، بي‌آنكه اندك توجهي به ريشه‌ها، زمينه‌ها و عوامل ايجاد و گسترش اين معضلات داشته باشند.
چنان‌كه مي‌دانيد، از دهة دوم پيروزي انقلاب اسلامي كه مديران و مسئولان سياسي كشور ما، به ضرورت داشتن برنامة درازمدت براي ادارة كشور پي بردند و تدوين برنامه‌هاي پنج سالة توسعة اقتصادي ـ اجتماعي را آغاز كردند، همواره رسم بر اين بوده است كه با نگاهي كاملاً كميّت‌گرا، بخشي از برنامه را به توسعة شاخص‌هاي فرهنگي كشور اختصاص دهند و مثلاً پيش‌بيني كنند كه تا پنج سال آينده تعداد صندلي‌هاي سينما، تعداد كتابخانه‌هاي عمومي، تعداد فرهنگسراها، تعداد روزنامه‌ها و تعداد كتاب‌هاي انتشاريافته در كشور از فلان تعداد به فلان تعداد افزايش يابد، ولي آنچه معمولاً ناديده گرفته مي‌شود، توسعه و تعميق باور و فرهنگ ديني جامعه و توجه به نيازهاي ديني مردم ما در گوشه گوشة ايران اسلامي است.
مگر مي‌شود در يك نظام اسلامي به تحقق اهدافي چون ارتقاي فرهنگ ديني جامعه، تعميق باورها و اعتقادات مردم، افزايش ميزان پاي‌بندي مردم به احكام و مناسك ديني، توسعة اخلاق و ارزش‌هاي اسلامي و... دل بست بي‌آنكه براي آنها برنامه‌ريزي كرد و لوازم و امكانات تحقق آنها را فراهم آورد.
آيا مي‌توان توقع داشت كه با جريان رو به تزايد فرقه‌گرايي و رواج ناهنجاري‌هاي اخلاقي و رفتاري در جامعه به خوبي مقابله كرد بدون آنكه جوانان اين سرزمين در هر زمان كه اراده كنند بتوانند به عالمان و مرشدان وارسته دسترسي داشته باشند.
از قرن‌ها پيش تاكنون مردم ما در سرتاسر اين سرزمين پهناور، چه در شهرها و چه در روستاها، نيازهاي اعتقادي، اخلاقي و فقهي خود را با مراجعه به مساجد و بهره‌گيري از روحانيان برآورده مي‌ساختند و اين گروه نقش عمده‌اي در گسترش و باورهاي ديني و توسعة فضائل اخلاقي در جامعه داشتند.
اگر سري به شهرهاي كوچك و بزرگ و روستاهاي دور و نزديكي كه مردم آنها عميقاً مذهبي هستند و پاي‌بندي خوبي به احكام و آموزه‌هاي دين اسلام دارند، بزنيد به راحتي درخواهيد يافت كه در اين شهر يا روستا از گذشته‌هاي دور عالمان وارسته‌اي وجود داشته‌اند كه پاسدار دين و ديانت مردم بوده‌اند و مجالس وعظ و خطابة آنها پناهگاه پيران و جوانان جوياي معارف ديني بوده است. با كمال تأسف بايد گفت در سال‌هاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي به اين موضوع مهم توجه نشد و در برنامه‌ريزي‌هاي فرهنگي ضرورت تأمين روحانيان عالم، وارسته و مردمي براي پاسخ‌گويي به نيازهاي مردم ساكن در شهرها و روستاهاي فراوان اين سرزمين، ناديده گرفته شد. در شهرسازي‌هاي نوين نيز هيچ توجّهي به ساخت مساجد نشد ـ در حالي كه در همين شهرهاي تازه‌ساز فرهنگسراها از جايگاه خوبي برخوردارند ـ و گاه شاهديم كه در شهرك‌هايي با صدها نفر جمعيت حتي يك مسجد هم وجود ندارد. در بسياري از روستاهاي ايران هيچ خبري از روحاني مستقر نيست و هيچ جا و مكاني براي استقرار مبلغان ديني پيش‌بيني نشده است. در تعداد زيادي از مساجد كشور نماز جماعت در سه وعدة صبحگاهي، ظهرگاهي و شامگاهي اقامه نمي‌شود و حتي تعداد قابل توجهي از مساجد شهرها هم روحاني فعال و دائم ندارند. در چنين شرايطي طبيعي است كه دشمن با بهره‌گيري از فضاي خالي و درنورديدن سنگرهاي بدون سنگربان، خطوط مقدم دفاعي ما را پشت سر مي‌نهد و تا دل سرزمين اعتقادات و باورهاي ما پيش مي آيد و هر روز از ما قرباني مي‌گيرد. قربانياني كه نه شهيد بلكه تلف‌شدگان عرصة نبرد سهمگين فرهنگي و اعتقادي‌اند.
البته اين نكته را نبايد از نظر دور داشت كه تنها وجود روحاني و مسجد براي پاسداشت دين و اعتقادات مردم و مقابله با تهاجم بيگانگان به مرزهاي اعتقادي شيعيان كافي نيست، بلكه روحاني آنگاه مي‌تواند به مسئوليت‌هاي خود عمل كند كه واجد ويژگي‌هاي مورد انتظار از يك عالم ديني باشد؛ يعني هم اهل علم و اطلاع باشد و هم اهل عمل، هم دانا باشد و هم پارسا، هم با خدا باشد و هم مردم‌دار، هم دين‌دار باشد و هم دنياگريز و در يك كلمه مانند خاتم پيامبران(ص) چونان پزشكي دلسوز خود را وقف سعادت و سلامتي مردم كند و از هيچ چيز و هيچ كس جز خداي متعال پروا نداشته باشد.
در پايان اين يادداشت توجه شما را به سخني ارزشمند از امام جعفر صادق(ع) جلب مي‌كنيم، سخني كه در آن، جايگاه برجستة علما و روحانيان در پاسداري از حريم دين و ديانت به خوبي به تصوير كشيده شده است. با اميد به اينكه مسئولان فرهنگي كشور هر چه زودتر براي حل مشكلات ياد شده چاره‌جويي كنند و جوانان اين سرزمين را در برابر امواج سهمگين فتنه‌ها بي‌پناه و پشتيبان نگه ندارند.
«علماي شيعه در مرزهايي كه شيطان و ايادي او در پشت آنها كمين كرده‌اند، پاسداري مي‌دهند و آنها را از اينكه بر شيعيان ناتوان هجوم برند، بازمي‌دارند و اجازه نمي‌دهند كه شيطان و پيروان او و دشمنان اهل بيت بر ضعفاي شيعه تسلط يابند. پس هر كس از شيعيان ما كه براي اين موضوع نصب شود، از كساني كه با روم و ترك و خزر در جهادند، هزار هزار مرتبه بالاتر است؛ زيرا او از باورهاي شيعيان و دوستداران ما دفاع مي‌كند و آن [مجاهدان] از بدن‌هاي ايشان».

تجلي در غرب

«در ماه مي برج پنجم از سال ميلادي (1917) سه کودک از خانواده کشاورز به نام«لوسيالوس سنتوس» ( 1907) و او عمو‌زاده‌اش به نامهاي «فرانسيسکو» ( 19- 1908) و «جاسينتامارتو» (20 – 1910) در حالي که داشتند از گوسفندان مراقبت مي‌کردند تصويري ( شبحي يا تمثلي) از يک خانم را ديدند. طبق آنچه که آن خانم وعده کرده بود تمثل در سيزدهم هر ماه تا اکتبر آن سال به استثناي ماه اگست تکرار مي‌شد.
1- زيارتگاه FATIMA

«فاطمه» يا (فاطميا) يک روستا و مکان مقدس در بخش « سانتارم» در مرکز پرتغال در فاصله حدود 29 کيلو‌متري در شرق منطقه «ليريا ''در سرزمين'' کوادا ايريا» قرار دارد. اولين زيارت رسمي از فاطيما در سال 1970 اتفاق افتاد کار کليساي Basilica در سال 1928 شروع و در سال 1953 اين کليسا تقديس شد اين کليسا برجي به ارتفاع 213 پا دارد که اين برج تاج و صليبي به وزن 7 تن را حمل مي‌کند در اطراف اين کليسا بيمارستان و در فاصله دورتر از آن خانه‌هاي نشمين قرار دارد. در سال 1967 (پنجاهمين سالگرد واقع فاطيما) جمعيتي که حدود يک ميليون تخمين زده مي‌شد در فاطيما گرد هم آمدند تا به سخنان پاپ پال ششم گوش دهند و مراسم عشاي رباني برگزار کنند و براي صلح دعا کنند»
از آن سالها تاکنون همواره در ماه مي صدها هزار زائر آنجا مي‌آيند موارد زيادي از شفا بيماران در آن گزارش شده است و برخي، مسافتهاي بسيار را با دو زانو راه مي‌روند تا اينگونه احترام خود را به اين مکان مقدس و صاحب آن ادا نمايند.
2- واقعه فاطيما
دايره المعرف بريتانيکا (Britannica) ج 9 ص 115 آن را چنين گزارش کرده است:
« در ماه مي برج پنجم از سال ميلادي (1917) سه کودک از خانواده کشاورز به نام«لوسيالوس سنتوس» ( 1907) و او عمو‌زاده‌اش به نامهاي «فرانسيسکو» ( 19- 1908) و «جاسينتامارتو» (20 – 1910) در حالي که داشتند از گوسفندان مراقبت مي‌کردند تصويري ( شبحي يا تمثلي) از يک خانم را ديدند. طبق آنچه که آن خانم وعده کرده بود تمثل در سيزدهم هر ماه تا اکتبر آن سال به استثناي ماه اگست تکرار مي‌شد. در ماه اگست اين بچه‌ها به چراگاه و الينوس ( در نزديکي الجسترال قريه‌اي که محل تولدشان بود) رفته بودند که در آن جا آنها تمثل آن خانم را در نوزدهم اگست ديدند. خبرهاي منتشره طبيعتاً شوق و رغبت عده‌اي را برانگيخت و در سيزدهم اکتبر جمع وسيعي – که تعداد آنها تخمين به هفتاد هزار نفر مي‌رسيد) در قريه فاطمه گرد هم آمدند . اين خانم طبق اخبار نقل شده خودرا به اين بچه‌ها به عنوان «بانوي تسبيح» (Lady of the rosary ) نمايان کرد و تقاضا نمود که براي وي معبدي در آن مکان بسازند. بلافاصله پس از اين اتفاق يک پديده خورشيدي رخ مي‌دهد که اين اتفاق توسط عده زيادي که در آن قريه حضور داشتند گزارش مي‌شود يکي از آنها استاد دانشگاه کويمبرا آقاي Garrett.A بود: « خورشيد که در پس ابر پنهان بود لحظاتي قبل از اين اتفاق ابر ضخيم را دريده و با قدرت و روشنايي تابيدن گرفت. خورشيد يک چرخه سوخته به نظر مي‌رسيد اين قرص نور در گرد خودش مي‌چرخيد و با سرعت هم چرخيد. سپس خورشيد گنبد آسماني خود را رها کرده و در حالي که سرعت و تندي قبلي خود را داشت به سمت زمين نزديک شد. چهره خورشيد بسان خون رنگ مي‌نمود و هيبت آن توده آتشين کره زمين به سقوط و نابودي تهديد مي‌نمود».
3- رازهاي فاطمه
لوسيا تنها باز مانده از آن سه کودک از چهار راز که «بانوي تسبيح» به آنها گفت سربسته سخن گفت او رازها را در کتابي مهر و موم شده نوشت و به واتيکان داد. کليسا فقط دو راز آن را عمومي کرد البته آنها را هم دير هنگام: يکي وقوع انقلاب روسيه و يکي هم جنگهاي جهاني . پاپ اصرار داشت «راز سوم»  را پيش بيني بانوي تسبيح از سوء قصد به جان خودش (پاپ) در 1981 تفسير کند که ظاهراً پيشگويي با اين عبارات بوده است که: « اسقفي ملبس به رداي سفيد چنانکه گويا گلوله باران شده است از آسمان به زمين خواهد افتاد». درباره رازهاي فاطميا اختلافات عميقي رخ داد است عده‌اي نظريه توطئه را قبول کرده‌اند که مبني بر توطئه کليساي کاتوليک و تحريف و تأويل رازهاست براي نمونه « آنتونيوسوسي (خبرنگار کاتوليک و نويسنده کتاب راز چهارم فاطميا) که اول سخنان پاپ را پذيرفته بود بعد به سخنان او خدشه کرد و گفت: تحقيقاتش نشان مي‌دهد که بخش پنهان راز چهارم يک بحران ايمان در غرب را پيش بيني مي‌کند و مي‌گويد: «با بروز موجي از کفر و ارتداد امپراطوري کليسا فرو خواهد ريخت».
اگر سخن او درست باشد بايد راز چهارم فاطيما مربوط به دوران رنسانس ، فروپاشي نظام کليسايي و رواج بحران ايمان در غرب باشد که تاکنون شاهد آن هستيم.
«مارکوتوساتي» ( از افراد واتيکان و نويسنده کتاب پيشگويي‌هاي فاطيما) نيز نظريه توطئه را قبول دارد و مي‌گويد: به نظر مي‌رسد واتيکان موضوعي را پنهان مي‌کند.
اما کاردينال برتون ( از حاميان کليساي کاتوليک) با حمله به تئوري‌هاي بدبينانه اصلاً بودن راز چهارم را انکار مي‌کند!
اما سرّ فاش نکردن اين رازها علي رغم زنده بودن لوسيا تا چند سال پيش خود معمايي است که کليسا بايد به آن پاسخ دهد از مجموع تحقيقات بر مي‌آيد که راز سوم و چهارم درباره حوادث آخر الزمان و صلح جهاني باشد.
4- بانوي فاطيما کيست؟
کاتوليک‌ها او را تجلي مريم مقدس مي‌دانند و نسبت به توجه مسلمان و شيعيان به خاطر شباهت‌هاي او با حضرت زهرا (س) شديداً موضع مي‌گيرند که: اين واقعه ربطي به فاطمه بنت محمد (ص) ندارد. اما آيا واقعاً چنين است؟
4-1- نام فاطميا
در بين شهرهاي اطراف و نام مناطق که همه به زبان پرتغالي و نامأنوس است چرا نام اينجا فاطميا (لاتين فاطمه) است؟ چه حادثه‌‌اي از اين بهتر براي نام‌گذاري اين مکان به اين نام مي‌توان يافت؟ کاتوليک‌ها ادعا مي‌کنند از 600 سال پيش نامش فاطميا بوده البته بدون اينکه وجه تسميه‌اش براي اين نام ذکر کنند. اما اين ادعا غير از اينکه قابل بررسي است مشکلي را حل نمي‌کند. چرا بايد اين بانو با شباهت‌هاي ديگر به حضرت فاطمه (س) در روستائي که به طور اتفاقي نامش فاطيما است تجلي کند؟!
4-2- بانوي تسبيح
براي توجيه، دست و پايي زده‌اند که مسيحيت کاتوليک هم تسبيح دارد اما:
اولاً مريم مقدس به تسبيح شناخته نشده است حتي در متون مسيحي براي مريم تسبيحي ذکر نشده است در حالي که اولين تسبيح به شکل متداول را حضرت زهرا (س) ساخته است و ايشان کاملاً به تسبيح شناخته شده‌اند به طوري که نام تسبيح و ايشان بهم تداعي دارند.
ثانياً بنا به گزارش دايرۀ المعارف بريتانيکا پس از پذيرش اين واقعه توسط کليسا، تسبيح به اين مراسم و شايد به مسيحيت اضافه شد و اذکاري القاء شد نه قبل از آن.
عبارت بريتانيکا: « بعد از مخالفت ابتدايي از ناحيه اسقف ليريا مشاهدات اين کودکان در 13 اکتبر 1930 مورد پذيرش قرار گرفت و اعلام شد اين کودکان چهره مريم پاکدامن را ديده‌اند در همين سال به بازديد کنندگان آداب و شعائر و اذکاري توصيه شد محتواي اين اذکار و شعائر شامل تسبيح و رياضت براي پاکي از گناهان بود»...
4-3- نپذيرفتن کليسا تا سال 1930
شاهد ديگر که در نقل قول گذشته از بريتانيکا هم بود اين است که کليسا اين واقعه را تا سال 1930 يعني 13 سال بعد نپذيرفت در حالي که حدود70 هزار نفر اعجاز آن را ديده بودند! و در حالي که کراماتي منتسب به مريم  در فرانسه، بوسني و واتيکان و ايتاليا و .... را بسيار زود‌تر از اين مي‌پذيرفت و تبليغ مي‌کرد.
به اين مطلب بايد اختفاء رازهاي چهارگانه فاطمه را هم افزود با وجودي که لوسيا آن را کامل اما سر به مهر بر واتيکان داد اما هرگز نشر نيافت.
4-4- خانواده مقدس در روز تجلي عمومي
يکي ازبهترين شواهد براي مريم نبودن آن تمثل و حضرت فاطمه بودنش اينکه در روز تجلي عمومي (13 اکتبر) يکي از دختر بچه‌ها گفت: « خانواده مقدس» را در آسمان مي‌بينيد؟! و جماعت به آسمان نگاه کردند و آن معجزه را ديدند ( مجله دانشمند شماره آبان 1386 ، ص 85).
اگر حضرت مريم مي‌بود براي او خانواده مقدس معنا نداشت چون خانواده اقلاً زن و شوهر و فرزندان‌اند که بايد همه هم مقدس باشند. در حالي که خانواده مقدس در فرهنگ اسلامي کاملاً شناخته شده است همان است که «اهلبيت نبوت» ، « خاندان عصمت» ، « ائمه اطهار» مي‌خوانيم که محور همه آنها فاطمه (س) است چنانچه در حديث کساء ذکر شده است: هم فاطمة و ابوها و بعلها و بنوها.
4-5- تنها اشکالي که بسيار بر آن سماجت مي‌شود گفته‌هاي تنها بازمانده ماجرا لوسيا است که مي‌گويند در کتابش همه جا سخن از مريم مقدس است و لوسيا خود آن بانو را مريم مقدس مي‌خواند نه فاطمه(س).
در پاسخ بايد بين حقيقت تجارب ديني و تأويل و تفسير آن فرق نهاد. يک مسيحي اگر فردي نوراني را در رؤيا يا بيداري ببيند و برايش خرق عادتي کند اما خود را بنام معرفي نکند چون در پارادايم مسيحي زيست مي کند ناخودآگاه او را مسيح(ع) مي‌خواند در حالي که هيچ دلالت منطقي بين اين تأويل و آن حقيقت نيست.
به گفته خود لوسيا آن بانو خود را مريم معرفي نکرده است بلکه بانوي تسبيح معرفي کرده است پس مريم ناميدن او يک تأويل است . بنا به گزارش بريتانيکا تا سال 1930 يعني قبل از پذيرش واقعه توسط کليسا آن بانو مريم ناميده نمي‌شد در اين سال بود که از سوي کليسا اعلام شد"اين کودکان چهره مريم پاکدامن را ديده‌اند" اين تأويل را کليسا شايع کرده است نه خود بانو. شاهد ديگر تأويل رازسوم است. لوسيا با وجودي که خود مشاهده کننده بوده است و راز سوم را شنيده است اما در تأويل آن – البته در پايان عمر و 97 سالگي – سخن پاپ را مي‌پذيرد که آن «اسقف ملبس به رداي سفيد که گويا تيرباران شده از آسمان مي‌افتد» همين پاپ ژان پل دوم است. (کاردينال برتون در کتاب آخرين پيشگويي فاطميا). در حالي که پاپ تيرباران نشد و فقط يک سوء قصد بود که از آن هم جان به سلامت در برد.
وقتي در تأويل روحاني ملبس به رداي سفيد مي‌تواند اين اشتباه صورت بگيرد چرا درباره بانويي با چادر سفيد و نوراني که هرگز نامي از مريم نبرده است، اشتباه صورت نگيرد؟!
بعلاوه اينکه از کجا معلوم هر چه لوسيا ديده و گفته براي ما نقل شده باشد؟ چنانچه گذشت لوسيا 4 راز را مهر و موم کرده به واتيکان داد اما کسي مثل «برتون» اساساًوجود راز چهارم را انکار مي‌کند.
اگر کسي بگويد بانو خود را فاطمه هم معرفي نکرده است پس اين هم يک تأويل است مي‌گوئيم البته چنين است اما اين تأويل با قرائن مطمئن گذشته تأييد مي‌شود جالب اينکه معرفي به اوصاف و به القاب مثل اينکه خود را بانوي تسبيح معرفي کند براي کساني که نمي‌شناسند بيشتر مطابق با حکمت است در حالي که براي افرادي که او را مي‌شناسند معرفي به نام مشهور صورت مي‌گيرد. معنا نداشت مريم خودرا براي مسيحيان بانوي تسبيح معرفي کند.
اينها همه شواهدي است که مريم مقدس بودن آن بانو را تضعيف و فاطمه (س) بودنش را تقويت مي‌نمايد.
۵- برهان
اهل برهان و عرفان سخن بالاتري دارند که بي‌نياز از اين بررسي‌هاست و آن اينکه با آمدن پيامبر خاتم نه فقط تشريع ساير پيامبران ذيل شريعت محمدي، معنا مي‌گيرد بلکه تصرفات تکويني ساير اولياء نيز ذيل ولايت کليه محمديه صورت مي‌گيرد. لذا اگر ارواح مطهر اولياء گذشته يا وجود مثالي آنها در عالم تصرفي نمايد در ظل ولايت محمدي است بلکه همه آنچه از مکاشفات و تصرفات در اکناف عالم انجام مي‌گيرد – به خصوص آنچه نام برخود ندارد و تأويلگران آن را به دين خود تأويل مي‌برند – همه جلوت تصرفات الهيه حضرات معصومين (ع) است. در اين باره جاي تفصيل بسيار است كه به يك اشاره بسنده مي شود :
  علامه مجلسي در ضمن روايت صحيحه اي از حضرت امام صادق عليه السلام نقل مي كند : كه درباره صديقه طاهره (س) فرمودند : ... و علي معرفتها دارت القرون الاولي . يعني بر اساس معرفت آن حضرت نسلهاي گذشته تا كنون برقرار مانده است. بحار الانوار، ج43 ، ص 105، باب55 .

 


 

آلبرت انیشتین شیعه بود؟

به گواه حضرات آیات عظام ، شیخ لطف الله صافی گلپایگانی و شیخ علی صافی گلپایگانی که از شاگردان مرحوم آیت الله العظمی بروجردی بودند ؛  فیزیکدان و ریاضی دان بزرگ جهان،  آلبرت انیشتین به دست آیت الله العظمی بروجردی به آئین تشیع گرویده و بنا بر دستور معظم له  از بیان این مطلب تا اواخر عمر خود به دلیل حفظ جانش ، خودداری کرده است.
در گوشه ای از این نامه به آیت الله بروجردی که توسط آلبرت انیشتین نوشته شده است آمده است :
 Herzliche Gru``&e von Einstein ( سرآغاز نامه )
 با صمیمانه ­ترین سلام­ها از اینشتین محضر شریف پیشوای جهان اسلام جناب سید حسین بروجردی. پس از 40 مکاتبه که با جنابعالی بعمل آوردم اکنون دین مبین اسلام و آئین تشیع 12 امامی 1 را پذرفته­ ام / که اگر همه دنیا بخواهند من را از این اعتقاد پاکیزه پشیمان سازند هرگز نخواهند توانست حتی من را اندکی دچار تردید سازند! اکنون که مرض پیری مرا از کار انداخته و سست کرده است ماه مرتس ( مارس) 2از سال 1954 3 است که من مقیم آمریکا و دور از وطن هستم.
متن زیر را بصورت کامل مطالعه بفرمایید. حقیقت امر برایتان روشن خواهد شد علاوه بر اینکه دو مرجع بزرگوار نیز بر این امر گواه بوده اند .
 آلبرت اینشتین در رساله­ ی پایانی عمر خود با عنوان : دی ارکلرونگ"، یعنی : بیانیه" ، که در سال 1954 ( =1333ش ) آن را در آمریکا و به آلمانی نوشته است  اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح می­ دهد و آن را کامل­ ترین و معقول­ ترین دین می­داند. این رساله در حقیقت همان نامه نگاری محرمانه­ ی اینشتین با آیت ­الله العظمی بروجردی (فوت 1340 ش = 1961 م) است که توسط مترجمین برگزیده ­ی شاه ایران و به صورت محرمانه صورت پذیرفته است.
اینشتین در این رساله "نظریه نسبیت" خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از نهج­ البلاغه و بیش از همه بحارالانوار علامه­ ی مجلسی (که از عربی به انگلیسی و ... توسط حمیدرضا پهلوی (فوت 1371 ش) و ... ترجمه و تحت نظر آیت الله بروجردی شرح می­ شده تطبیق داده و نوشته که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمی­ شود و تنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه پیچیده "نسبیت" را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان نفهمیده­اند. از آن جمله حدیثی است که علامه مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم (ص) نقل می­کند که : هنگام برخاستن از زمین دامن یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی می­خورد و آن ظرف واژگون می­شود. اما بعد از این که پیامبر اکرم (ص) از معراج جسمانی باز می­گردند مشاهده می­کنند که پس از گذشت این همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است ... اینشتین این حدیث را از گران بهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه­ ی "انبساط و نسبیت زمان" دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن می­نویسد....
همچنین اینشتین در این رساله "معاد جمسانی" را از راه فیزیکی اثبات می­کند (علاوه بر قانون سوم نیوتون = عمل و عکس العمل .) او فرمول ریاضی "معاد جسمانی " را عکس فرمول معروف "نسبیت ماده و انرژی" می­داند: E=M.C2>>M=E:C2 یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره عینا" به ماده تبدیل شده و زنده خواهد شد.
اینیشتین در این کتاب همواره از آیت ­الله بروجردی با احترام و بارها به لفظ "بروجردی بزرگ" یاد کرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها با لفظ "حسابی عزیز"...
000/000/3 دلار بهای خرید این رساله توسط پروفسور ابراهیم مهدوی (مقیم لندن) با کمک برخی از اعضاء شرکت­های اتومبیل بنز و فورد و .. از یک عتیقه­ دار یهودی بوده و دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خط شناسی رایانه ­ای چک شده و تأیید گشته که او این رساله را به دست خود نوشته است. هم اکنون این کتاب ارزشمند در حال ترجمه از آلمانی به پارسی – توسط دکتر عیسی مهدوی (برادر دکتر ابراهیم مهدوی) و توأم با تحقیق و ارائه منابع مذکور در متن (توسط اینجانب) می­باشد و بسیاری از متن آن ترجمه و تحقیق فنی شده است . اصل نسخه این رساله اکنون جهت مسائل امنیتی به صندوق امانات سری لندن – بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی – سپرده شده و نگهداری می­شود. توضیحات بیشتر و شماره ثبت آن را برای اطلاع خوانندگان در آغاز برگزیده این کتابچه ارائه خواهیم داد.
گزيده­ ای از آخرین رساله اینشتین: (DIE ERKLA"RUNG دی ارکلرونگ = بیانیه) ترجمه: دکتر عیسی مهدوی، تحقیق و پیشگفتار و پاورقی: اسکندر جهانگیری
پیشگفتار:
در اوائل سال 1382 شمسی (=2003م) پروفسور ابراهیم مهدوی ( تولد 1310 ش ) – مقیم لندن پس از سفری به آمریکا و آلمان و فرانسه و دیدار با برخی سرمایه­ داران شرکت اتومبیل سازی "فورد" در آمریکا و "بنز" در آلمان و "کنکورد" در فرانسه و جلب رضایت برخی از اعضاء آنها جهت کمک مالی برای خریداری این رساله گران­ قیمت بالاخره موفق شدند قرار داد خرید آن را از یک عتیقه­ دار یهودی را به امضاء برسانند. بهای این رساله که تماماً به خط خود انیشتین می­باشد سه میلیون دلار تمام شد که به این ترتیب سرشکن شده پرداخت گردید:
1000000 دلار  BENZ به افتخار این که اینشتین آلمانی بود.
1000000 دلار  FORD به افتخار این که در آمریکا میزیست و نیز به افتخار جان . اف. کندی . رئیس جمهور آمریکا ( مقتول 1963 م ) که در این رساله بارها اینشتین از وی نام برده و او را رئیس جمهور آینده آمریکا دانسته است حال آن که در 1954 م ( سال نگارش این اثر ) هنوز 7 سال به زمان انتخاب وی مانده بود! و این از پیشگویی­های اینشتین به شمار می­رود. نیز شاید سرنخ­ هایی از معمای حیرت­ انگیز ترور زنجیره ­ای خاندان کندی در این رساله موجود باشد که بتوانیم دریابیم چرا کندی کشته شد؟ راز این معما کجاست؟ چرا خانواده او نیز قربانی شدند؟ و چرا ... ؟
500000 دلار : CONCORDE  به افتخار جناب لاوازیه – مقتول 1794 م در انقلاب / یا شورش / فرانسه – و نیز قانون بقای ماده او که در این رساله بارها یاد شده است.
500000 دلار  : TITANICبه یاد بود کشته شدگان حادثه اندوه بار کشتی "تایتانیک" انگلیسی و نیز الکساندر فلمینگ انگلیسی (فوت 1955م) – کاشف پنیسیلین و از یاری کنندگان اینشتین در نگارش این رساله – بخش­ هایی که مربوط به اسرار علم پزشکی و زیست شناسی و داروشناسی آن می­شود.
شخصیت­ های اصلی این رساله : آلبرت اینشتین (فوت مشکوک 1955 م) / الکساندر فلمینگ (فوت 1955م) آیت­ الله العظمی سید حسین بروجردی (فوت 1961میلادی) / نیلز بور (بوهر) شیمیدان و فیزیکدان دانمارکی که او نیز با اینشتین در نگارش این اثر همکاری می­کرد (فوت 1962م) / جان . اف . کندی ( مقتول 1963م) / علیرضا پهلوی ( مترجم و رابط ) (کشته شده بر اثر سقوط هواپیما توسط عناصر سازمان «کا. گ. ب» شوروی در 1954م (= 1333 ش – سال نگارش این رساله) / حمیدرضا پهلوی (مترجم و رابط فوت 1371 ش = 1992م ) که نیلز بور او را به اینشتین معرفی کرده و در آن زمان 22 ساله بود.
سؤالی که اینجا مطرح می­شود این است که چرا سه تاریخ مرگ ( 1954 – 1955 و باز 1955م ) و نیز سه تاریخ مرگ (1961 – 1962 – 1963 م ) دقیقاً  پشت سر هم واقع شده؟ و چرا نویسنده (اینشتین) با همکار اصلی او در این نگارش (الکساندر فلمینگ) هر دو در یک سال (1955 م ) مرده ­اند ؟ و چرا یکی از مترجمین و رابط­ ها ( ع ... پ ... ) در همان سال نگارش رساله بر اثر سقوط هواپیما جان داده است؟ و باز چرا همین چند سال قبل دو فرزند مترجم و رابط دیگر (ح ... پ ... ) به نام ­های بهزاد و نازک در سن جوانی به طرز مشکوکی در خارج از ایران مسموم شده و مرده ­اند؟
و بالاخره چرا باید این رساله از چنین شخصیتی (اینشتین) حدود نیم قرن مخفی بماند و چرا "صندوق امانات سری انگلیس" به بهانه پرهیز از ایجاد "یک رولوشن (= انقلاب خطرناک مذهبی" اجازه تکثیر این اثر علمی – مذهبی را تحت هیچ شرایطی به ما نمی­دهد؟
سرآغاز متن کتاب، اولین عبارت کتابچه اینشتین خطاب به آیت ­الله بروجردی این عبارت آلمانی است :  Herzliche Gru``&e von Einstein = با صمیمانه­ ترین سلام­ ها از اینشتین محضر شریف پیشوای جهان اسلام جناب سید حسین بروجردی. پس از 40 مکاتبه که با جنابعالی بعمل آوردم اکنون دین مبین اسلام و آئین تشیع 12 امامی را پذرفته­ ام / که اگر همه دنیا بخواهند من را از این اعتقاد پاکیزه پشیمان سازند هرگز نخواهند توانست حتی من را اندکی دچار تردید سازند! اکنون که مرض پیری مرا از کار انداخته و سست کرده است ماه مرتس (مارس) از سال 1954 است که من مقیم آمریکا و دور از وطن هستم.
به یاد دارید که آشنایی من با شما از ماه آگوست4 سال 1946 یعنی حدود 8 سال قبل بود5 . خوب به یاد دارم که وقتی در 6 آوگوست 1945 آن مرد ناپاک پلید6 اکتشاف فیزیکی من را – که کشف نیروی نهفته در اتم بود – همچون صاعقه­ ای آتشبار و خانمانسوز بر سر مردم بی دفاع هیروشیما فرو ریخت من از شدت غم و اندوه مشرف به مرگ شدم و در صدد برآمدم که موافقت نام ه­ای بین المللی به امضاء و تصویب جهانی برسانم.
گر چه در این راه برای من توفیقی حاصل نشد ولی ثمره آن آشنایی با شما مرد بزرگ بود که هم تا حدی من را از آن اندوه عظیم خلاص نمود و هم بالاخره سبب مسلمان شدن پنهانی من شد. و چون این آخرین یادداشت من در جمع­بندی این چهل نامه است / برای خوانندگان گرامی ( بعدی ) نیز می­نویسم همانگونه که آقای بروجردی – مقیم شهر قم / در ایران – می­دانند : من در آگوست 1939 7طی نامه­ ای به روزولت – رئیس جمهور وقت آمریکا – او را از پیشرفت آلمان نازی – که در ابتدای جنگ جهانی دوم بود – در مسئله شکافتن اتم و آزاد کردن و مهار انرژی عظیم آن جهت کشتار و نابود کردن آنی برخی شهرها مطلع ساختم و اکیداً به او گفتم که برای بازداشتن آلمان نازی از این نقشه جنایت امیز ... باید ابرقدرتی چون آمریکا – که به نظر من عاقل­ ترین و ... خونسردترین ابرقدرت­ های دنیای فعلی است – سریعاً گروهی را مأمور بررسی و تحقیق علمی – در شکافتن هسته اتم – بنماید و به سرعت باید بمب اتم را بسازد چون دیر یا زود این سگ از زنجیر در رفته – یعنی آدولف هیتلر نژآدپرست خونخوار – آن (بمب اتم) را ساخته و چون ببیند از راه جنگ متعارف حریف تمامی دنیا نمی­ شود – حتماً متوسل به آن شده و لااقل چندین شهر بزرگ را هدف بمب اتمی خود قرار می­دهد. اما وقتی آمریکا ... آن را از قبل ساخته و اعلان نموده باشد یدگر امثال هیتلر دیوانه نمی­ توانند دنیا را به آتش بکشند! پس جناب پاپ پیوس دوازدهم نیز – که آغاز دوره پاپی وی برا مسیحیان کاتولیک جهان / از همان سال 1939 بود – فتوا به این امر صادر کرد و فقط اکیداً قید نمود که : هرگز نباید از این سلاح اتمی برای جنگ – حتی با خود نازی­های آلمان – استفاده شود سپس من نامه­ ای به محضر شریف پیشوای اسلامی آن زمان سید ابوالحسن (ابوالحسن اصفهانی – که مقیم نجف بودند – نوشتم / ایشان نیز در جواب گفتند که : از باب ناچاری لازم است که بمب اتم ساخته شود تا آلمانی­ ها بهراسند و دست به حمله اتمی به هیچ کشوری نزنند . ولی استعمال این سلاح مرگبار در قانون اسلام بطور کلی ممنوع است و هرگز نباید از آن – به نحو  ابتدایی – استفاده شود حتی علیه خود آلمان نازی باز تأکید می­کنم . تا آنجا که امکان دارد نباید سلاح اتمی بکار گرفته شود و باید با اسلحه متعارف با آلمان نازی مقابله کرد"
آری! جهان در آن روزها وضعی اضطراری پیدا کرده بود . به حکم چنین بزرگ­ مردانی (از ادیان و مذاهب مختلف) من (اینشتین) ناچار بودم که روزولت را در جریان ساخت بمب اتم قرار دهم و این اقدام مانع عملکرد آلمان نازی شد و با این عمل من جان بسیاری از مردم دنیا نجات داده شد / اما افسوس که این فرمول به دست آن مرد دیوانه دیگر 6افتاد و توصیه­ های من و روزولت را از یاد برده / دچار وسوسه شیطانی شد و در حال مستی دستور داد که خلبان احمق و جنایتکار او در 6 اوگوست 1945 که دنیا تازه داشت طعم تلخ جنگ دوم را از یاد برده و صلح جهانی در حال استقرار بود – این بمب خطرزا را در هیروشیما فرو افکند !! بمبی که بقدر یک توپ بیشتر اندازه نداشت و به زمین نرسیده در آسمان شهر منفجر و شهری را مبدل به خاکستر کرد !! احساس می­کنم که هر گاه به یاد این حادثه می­ افتم چند ماه و یا چندین سال از عمرم کاسته می­شود و پیرتر می­شوم!! و من همان طور که در جنگ اول جهانی بین سال­ های 1914 – 1918 در صدد ارائه طرح صلح جهانی بودم و موفق نشدم / در این 6 سال سیاه جنگ دوم 1939 – 1918 نیز دائماً در تکاپو بودم که بنحوی بتوانم طرح صلح جهانی را ارائه بدهم / باز هم نتیجه نگرفتم!! گویا شکافتن هسته اتم بسیار آسان­تر بود از شکافتن قلب سخت و سیاه انسان!! براستی که این موجود دوپا (!) سرسخت­ترین موجودات جهان است !! ... و در مقیاس­ های کوچک­تر نیز همواره ناکام بوده ­ام / هنگامی که ورزش­ های رزمی از جمله کاراته / جودو/ و کنگ فو و مانند این چیزها {...} از شرق وحشی بی­ تمدن و خرچنگ خوار – یعنی چین و ژاپن و کره – به وسیله اروپا و آمریکا آمد / من از جمله مخالفان این گونه ورزش ها بودم و تأکید می­کردم که چنین آداب و رسول وحشیانه­ ای خشونت را در جامعه رواج می­دهد ... ولی همه مانند دیوار گچی (!) به من نگاه کردند و هیچ نگفتند و چنان که خود حضرتعالی (= آقای بروجردی برای من در جواب نامه ((ایکس – 25)) مرقوم فرموده ­اید // در اسلام ... حتی کندن یک مو یا ایجاد یک خراش سطحی و یا حتی اندک ناراحت ساختن یک انسان – غیر مجاز و ممنوع است !!// . آری ! سیاست فقط فکر لحظه ­های هیجان ­آور  را در سر می­ آورد / حال آن که این عملکردهای سیاسی همچون قوانین معادلات ریاضی نتایج و عواقبی جبران ناپذیر و غیر قابل دفع را در پی می­ آورد!! و اکنون ای جناب ... بروجردی، ای پیشوای خردمند و ای پدر مهربان بسیار از شما سپاسگزارم که در 1952 در پی مرگ (وایتسمن) – رئیس جمهور وقت اسرائیل هنگامی که من از شما تقاضای مشاوره کردم که / آیا ریاست جمهوری اسرائیل را – که رسماً و علناً به من (اینشتین) پیشنهاد شد و همگان مرا یک یهودی دنیا دیده و مهاجر از وطن می­دانستند – بپذیرم؟ / خود در جواب نامه ((ایکس – 32)) فرمودید: انسان خداترس و خردمند چنین پیشنهادی را هرگز نمی­پذیرد. هر کس به دنبال سیاست رفته آلوده شده است . پس شما خود را آلوده سیاست نکنید" لذا من (اینیشتن) نیز به بهانه اشتغالات علمی / این پیشنهاد را رد کردم.

ابقع

از رسول اكرم(ص) و ائمه اهل بيت(ع) روايت شده است كه خروج ابقع در مصر و به دنبال ديده شدن ستارة دنباله‌دار و كسوف خورشيد و خسوف ماه خواهد بود كه همة اينها در نزديكي ظهور رخ مي‌دهند. حال سوال اين است كه منظور از ابقع چيست؟

 از رسول اكرم(ص) و ائمه اهل بيت(ع) روايت شده است كه خروج ابقع در مصر و به دنبال ديده شدن ستارة دنباله‌دار و كسوف خورشيد و خسوف ماه خواهد بود كه همة اينها در نزديكي ظهور رخ مي‌دهند.1
ابقع در لغت به ابلق، يعني هر شيء سياه و سفيد و به خصوص به كلاغ سياهي كه با سفيدي آميخته باشد و به هر شخص پليد و به ابرص و شوره‌زار و كسي كه لباس وصله‌دار و رنگارنگ مي‌پوشد تعبير شده است. و آن2 نام يكي از سه فرمانده‌اي است كه پيش از ظهور، در سرزمين شام، براي كسب زمامداري و قدرت، شورش مي‌كند. سپاه او در برابر اصهب، كه فردي كافر است، مي‌جنگند. به نظر مي‌رسد كه فرماندة ابقع در داخل پايتخت قرار دارد، زيرا آن‌گونه كه از روايات بر مي‌آيد، سپاه اصهب از خارج مركز يا پايتخت قيام مي‌كنند. امّا ظاهراً هيچ يك نمي‌توانند بر ديگري پيروز شوند. در اين ميان، سفياني از خارج پايتخت وارد شده و بر هر دو چيره مي‌شود.3
در روايتي كه از امام باقر(ع) به جابر جعفي نقل شده است چنين مي‌خوانيم: «پيوسته بر جاي خود باش و بي‌حركت بمان تا علامت‌هايي كه بر تو بيان مي‌كنم مشاهده كني، اختلاف بين خاندان فلاني و نداي آسماني و صدايي كه از ناحية دمشق بيايد كه مژده بخش ظهور است و فرو رفتن آبادي‌اي از شام كه آن را «جابيه» مي‌نامند و روي آوردن هواداران ترك‌ها براي ماندن در جزيرة موصل و مستقر شدن سركشان رومي در رمله. در آن سال در تمام سرزمين‌هاي اسلامي كه در ناحية غرب واقع شده‌اند اختلاف بسيار شود. نخستين سرزميني كه نابود گردد، شام است كه در آن ميان سه لشكر اصهب، ابقع و سفياني اختلاف شود.4
در روايت ديگري چنين آمده: نخستين سرزميني كه در آن كشتار و شورش مي‌شود، شام است كه سه لشكر در آن با يكديگر نبرد مي‌كنند: 1. اصهب، 2. ابقع، 3. سفياني. اين سه لشكر با يكديگر مي‌جنگند تا سفياني با ابقع درگير مي‌شود و او با سپاهيانش مي‌كشد و سپس اصهب را نيز از پاي درمي‌آورد.5 از اين روايات برمي‌آيد كه پيروز نهايي جنگ شام، سفياني است.

 

 

فرود مسيح از آسمان

اساس اين روايات ابن حماد، مسيح پشت سر امام مهدي(ع) نماز مي‌گزارد و هر سال به حجّ خانة خدا مشرّف مي‌شود. مسلمانان به همراه او به نبرد با يهود، ‌روم و دجّال مي‌پردازند. آن بزرگوار پس از چهل سال زندگي رحلت مي‌كند و مسلمانان پيكر او را به خاك مي‌سپارند.

فرود آمدن حضرت روح‌الله، عيسي مسيح(ع) از آسمان، در آخرالزّمان، مورد اتّفاق تمام مسلمانان است. بيشتر مفسّران اين آيه را كه مي‌فرمايد: «هيچ يك از اهل كتاب (تورات و انجيل) نيست مگر آنكه پيش از مرگ، به او (عيسي) ايمان آورد و او نيز روز قيامت بر آن گواه باشد»،1 به همين معنا تفسير كرده‌اند. مؤلّف كتاب «مجمع البيان» اين تفسير را از ابن عبّاس و ديگران نقل نموده، مي‌گويد: طبري نيز اين تفسير را پذيرفته است. علّامه مجلسي اين تفسير را از امام باقر(ع) روايت كرده است كه فرمود: «پيش از قيامت، (عيسي) به دنيا فرود آيد و هيچ يك از ملّت‌هاي يهود و مسيح نماند، مگر آنكه قبل از مرگ به او ايمان آورد و آن حضرت پشت سر مهدي(ع) نماز گزارد».2
روايات فرود آمدن مسيح در منابع شيعه و سنّي فراوان است؛ از جمله اين روايتِ مشهور از پيامبر(ص) كه فرمود: «چگونه خواهيد بود آنگاه كه عيسي بن مريم در ميان شما فرود آيد و پيشواي شما از خود شما باشد».3 اين روايت را جمعي از علماي اهل سنّت، از جمله بخاري و ديگران در باب «فرود آمدن عيسي» آورده‌اند.4
ابن حماد حدود سي روايت را تحت عنوان «فرود عيسي بن مريم(ع) و روش او» و تحت عنوان «مدّت حيات مسيح بعد از فرود» آورده است؛ از جمله روايتي كه از پيامبر(ص) نقل شده است: «سوگند به آنكه جانم به دست اوست، به يقين عيسي بن مريم(ع) به عنوان داوري عادل و پيشواي دادگر در ميان شما فرود آيد. او صليب را بشكند، خوك را بكشد و ماليات را بردارد، اموال مردم به قدري زياد شود كه ديگر كسي مالي قبول نكند».5
و در همين مأخذ آمده است: «پيامبران به دلايلي با يكديگر برادرند. آيينشان يكي و مادرانشان مختلف است. نزديك‌ترينشان به من عيسي بن مريم است، زيرا بين من و او پيامبري نيست. او در ميان شما فرود خواهد آمد پس او را بشناسيد، مردي چهارشانه و سرخ و سفيد گونه است، خوك را مي‌كشد، صليب را مي‌شكند، ماليات را برمي‌دارد و به جز اسلام آييني را قبول نمي‌كند. دعوت او فقط در راستاي پروردگار جهانيان است».
در شماري از روايت‌هاي ابن حماد به اماكن متعدّدي به عنوان محلّ فرود عيسي(ع) اشاره شده است، از جمله قدس شريف، پل سفيد بر دروازة دمشق، كنار مناره‌اي در محلّ دروازة شرقي دمشق و دروازة لدّ در فلسطين.
بر اساس اين روايات ابن حماد، مسيح پشت سر امام مهدي(ع) نماز مي‌گزارد و هر سال به حجّ خانة خدا مشرّف مي‌شود. مسلمانان به همراه او به نبرد با يهود، ‌روم و دجّال مي‌پردازند. آن بزرگوار پس از چهل سال زندگي رحلت مي‌كند و مسلمانان پيكر او را به خاك مي‌سپارند.
در روايتي از اهل بيت(ع) آمده است كه امام زمان(ع) مراسم دفن او را به طور آشكار و در برابر ديدگان مردم برگزار مي‌كند تا ديگر مسيحيان حرف‌هاي گذشته را دربارة او بر زبان نياورند و پيكر او را با پارچه‌اي كه دستباف مادرش حضرت مريم(س) است كفن نموده،  در قبر مريم در قدس به خاك مي‌سپارند.
با توجّه به آية قرآن كه: «هيچ كس نيست مگر اينكه به او ايمان آورد» مي‌توان گفت همة ملل مسيحي و يهودي پس از نزول مسيح به او ايمان مي‌آورند. شايد فلسفة عروج او به آسمان و طولاني شدن عمرش براي ايفاي نقش بزرگي است كه در مرحلة حساس و تاريخي ظهور امام زمان(ع) بر عهده مي‌گيرد تا مسيحيان عالم كه احتمالاً بزرگ‌ترين قدرت جهاني و جدّي‌ترين مانع برپايي حكومت و تمدّن الهي حضرت مهدي(ع) اند، از سر راه برداشته شوند.
از اين رو طبيعي است كه با ظهور مسيح، جهان مسيحيت خرسندي عميق خود را با برپايي تظاهرات گستردة مردمي ابراز نمايد و فرود عيسي(ع) را براي خود در برابر ظهور مهدي(ع) براي مسلمانان، موهبتي الهي پندارند و طبيعي است كه حضرت مسيح(ع) از كشورهاي مختلف آنان ديدار كند و خداوند نشانه‌ها و معجزه‌هايي را به دست او آشكار سازد و جهت هدايت تدريجي مسيحيان به اسلام در دراز مدّت اقدام نمايد. در نتيجه، نخستين نتايج سياسي فرود مسيح كاهش دشمني حكومت‌هاي غربي نسبت به اسلام و مسلمانان و به گفتة روايات، انعقاد پيمان صلح و آتش‌بس بين آنها و حضرت مهدي(ع) خواهد بود.
ممكن است نمازگزاردن مسيح، پشت سر امام مهدي(ع) پس از نقض قرارداد صلح توسط غربي‌ها و اقدام آنان به جنگ با لشكري انبوه در منطقه باشد و در پي آن مسيح موضع صريح خود را در طرفداري از مسلمانان اعلام و پشت سر حضرت مهدي(ع) نماز گزارد.
امّا شكستن صليب و كشتن خوك، بعيد نيست كه پس از جنگ غربي‌ها در منطقه و شكست آنها به دست مهدي(ع) باشد. اين نكته نيز قابل توجّه است كه امواج خروشان حمايت‌هاي مردمي از مسيح تأثير شگرفي بر حكومت‌هاي غرب، قبل از نبرد بزرگ آنها با حضرت مهدي(ع) خواهد داشت.
امّا ماجراي ظاهر شدن دجّال، با توجّه به روایات، به احتمال قوی مدّتی نه چندان کوتاه، پس از برپایی حکومت جهانی حضرت مهدی(ع) و رفاه عمومی ملّت‌های جهان و پیشرفت حیرت‌انگیز علوم به وقوع خواهد پیوست.
خروج دجّال جنبشی براساس لاابالی‌گری و نشأت گرفته از توطئة یهود و همانند جریان «هیپی‌گری» غربی است که ناشی از عیش و نوش و خوش‌گذرانی است. البتّه جنبش دجّال یک چشم بسیار پیشرفته و دارای ابعاد عقیدتی و سیاسی گسترده‌ای است که تمامی ابزارهای علمی روز را در تبلیغات و ترفندهایش به کار می‌گیرد و یهودیان که در پشت این حرکت قرار دارند، از او پیروی کرده، با فریب دختران و پسران جوان آنان را در راستای اهداف خود قرار می‌دهند و می‌توان گفت که فتنه و آشوب دجّال بر مسلمانان فتنه‌ای سخت و ناگوار خواهد بود.
دربارة روایاتی که می‌گویند: مسیح(ع) دجّال را می‌کشد، باید دقّت و بررسی به عمل آورد زیرا این عقیدة مسیحیان است که در «انجیل» آنان آمده، در حالی که فرمانروای حکومت جهانی، بنا بر نظر تمام مسلمانان، حضرت مهدی(ع) است و مسیح(ع) نقش یاور و پشتیبان او را بر عهده خواهد گرفت. در روایات اهل بیت(ع) آمده است که مسلمانان به رهبری حضرت مهدی(ع) دجّال را به هلاکت می‌رسانند.
پیمان صلح بین امام(ع) و غربی‌ها

از روایات فراوانی که مربوط به این پیمان است، می‌توان پی‌برد که محتوای اصلی پیمان، برقراری صلح، عدم تجاوز و همزیستی مسالمت‌آمیز است. به نظر می‌رسد هدف امام(ع)، ایجاد بستری مناسب برای فعّالیت‌های خود و برنامه‌های حضرت مسیح(ع) است تا او بتواند به شکل طبیعی در هدایت ملل غربی گام بردارد، تحوّلی در عقاید و سیاست‌های آنان به وجود آورد و انحرافات حکومت‌ها و تمدّن‌های غرب را برملا سازد. از روایات مربوط به این قرارداد می‌توان فهمید، بین این صلح و صلح حدیبیّه که پیامبر گرامی(ص) با قریش منعقد کرد شباهت زیادی وجود دارد. در صلح حدیبیّه، متارکة جنگ به مدّت ده سال مورد توافق طرفین قرار گرفت و خداوند آن را فتح المبین نامید، امّا زمامداران ستمگر قریش این عهد و پیمان را یک‌جانبه شکستند و از نیّات خود پرده برداشتند و همین عمل آنها، انگیزة روی آوردن مردم به اسلام و مجوّزی برای سرکوبی مشرکان گردید. در این صلح نیز غربی‌ها دست به پیمان‌شکنی می‌زنند و از خصلت طغیان و تجاوز خود پرده برمی‌دارند. به گفتة روایات، با یک میلیون سرباز، منطقه را به جنگ و آشوب کشانده، پیکار بزرگی به وجود می‌آورند که از نبرد آزادی قدس نیز بزرگ‌تر خواهد بود. از پیامبر(ص) روایت شده که فرمود: «بین شما و روم چهار پیمانِ صلح برقرار گردد که چهارمین آنها به دست مردی از خاندان هرقل است و سال‌ها (یا دو سال) به طول انجامد. مردی از قبیلة عبدالقیس به نام سؤدد بن غیلان پرسید: در آن روز پیشوای مردم چه کسی خواهد بود؟ فرمود: مهدی از فرزندانم».6
از حذیفـة بن یمان منقول است که گفت: «پیامبر خدا(ص) فرمود: بین شما و بنی‌اصفر (رومی‌ها یا اروپایی‌ها) صلحی برقرار شود ولی آنها در مدّت بارداری زن (یعنی 9 ماه) به شما خیانت کنند و با هشتاد لشکر از راه زمین و دریا حمله‌ور شوند. هر لشکر شامل دوازده هزار سرباز است. آنها بین یافا و عکّا فرود آیند. فرمانروای آنها کشتی‌هایشان را به آتش کشد و به یاران خود گوید: از سرزمینتان دفاع کنید. آنگاه جنگ و کشتار از دو طرف آغاز شود. سپاهیان به کمک یکدیگر بشتابند. حتّی کسانی که در حضرموت یمن هستند به یاری شما آیند. در آن هنگام خداوند با نیزه، شمشیر و تیر خود، بر آنها هجوم آورد و به سبب آن بزرگ‌ترین کشتار در میانشان واقع گردد».7
معنای جمله: «خداوند با نیزه ... به آنها هجوم آورد» این است که خداوند مسلمانان را به کمک فرشتگان و امداد غیبی علیه دشمنان یاری فرماید.
در صفحة 142 کتاب ابن حماد آمده است: «رومی‌ها بین صور تا عکا لنگر اندازند، آن هنگام است که فتنه‌ها آغاز شود».
همچنین در صفحة 115 آن آمده است: «خداوند دو کشتار میان مسیحیان مقدّر نموده که یکی واقع شده و دیگری باقی مانده است».
و نیز آمده است: «آنگاه خداوند، باد و پرندگان را بر ما مسلّط کند. پرندگان بال‌های خود را به صورت آنها بکوبند تا چشمانشان از حدقه درآید. زمین آنها را در خود فرو برد. پس از آن دچار صاعقه و زمین‌لرزه شده، زمین زیر پایشان گود شود. خداوند صبر کنندگان را یاری كند و آنان را پاداش نیک دهد، همچنان‌که یاران محمد(ص) را پاداش نیک بخشید و دل‌ها و سینه‌هایشان را مالامال از شجاعت و جرئت گرداند».8
چنین به نظر می‌رسد که هدف غربی‌ها از پیاده کردن نیرو بین یافا و عکّا یا بین صور و عکّا، چنانچه در این دو روایت آمد، بازگرداندن مجدّد فلسطین به یهودیان از یک سو و تعیین قدس به عنوان هدف نظامی جهت توجیه هجوم آنها از سوی دیگر است.
در روایت بعدی می‌خوانیم که آنان نیروهای خود را در طول سواحل از عریش در مصر تا انطاکیه در ترکیه پیاده می‌کنند. از حذیفـ↨ بن یمان نقل شده که گفت: «پیامبر خدا را پیروزی و فتحی نصیب شود که همانند آن از زمان بعثت وی رخ نداده است. عرض کردیم: ای رسول خدا این فتح و پیروزی بر شما مبارک باد، آیا جنگ پایان می‌یابد؟ فرمود: هرگز، هرگز، سوگند به کسی که جانم به دست اوست، ای حذیفه، پیش از آن، شش حادثه واقع شود ... حضرت آخرین آنها را فتنة روم یاد کرد که آنها به مسلمانان خیانت کرده و با هشتاد لشکر در فاصلة بین انطاکیه تا عریش فرود آیند».9
در روایات مربوط به فرود عیسی(ع) آمده است که جنگ در آن زمان پایان خواهد یافت و تأیید این مطلب، جنگ‌های امروز مسلمانان با رومیان (غربی‌ها) است که پایان نیافته و نخواهد یافت تا حضرت از پس پردة غیبت خارج شده، مسیح(ع) از آسمان فرود آید و خداوند ما را بر آنها در مرحلة طغیان جهانی‌شان پیروز گرداند. در روایت آمده است که: «در فلسطین دو درگیری با رومیان اتّفاق افتد که یکی از آنها «گل‌چین» و دیگری «درو» نامیده شود».10 یعنی جنگ دوم، نابودکننده‌تر از جنگ اوّل خواهد بود.
روایت بعدی به این معنا اشاره می‌کند که نبرد مهدی(ع) با غربی‌ها جنگی نابرابر است و البتّه به ظاهر موازنة قدرت به نفع آنهاست. از این رو، برخی بُزدلان عرب به آنها می‌پیوندند و بقیه بی‌طرف می‌مانند. ابن‌حماد به نقل از صفوان در تفسیر این آیه که فرموده است: «شما به زودی به سوی قومی بسیار قدرتمند فراخوانده شوید» می‌گوید: منظور رومیان‌اند در روز نبرد بزرگ. سپس می‌افزاید: خداوند عرب‌ها را در آغاز اسلام به جنگ با کفّار دعوت نمود، آنها گفتند: «مال، زن و فرزندان، ما را سرگرم و مشغول داشته است» خداوند فرمود: «شما به زودی به سوی قومی بسیار نیرومند فراخوانده شوید»، آنها بار دیگر در جنگ با روم همان گویند که در آغاز اسلام گفتند آنها تهدید آخر آیه دربارة آنها تحقّق يابد که «خداوند شما را به عذابی دردناک کیفر دهد».11
صفوان می‌گوید: «استادان ما چنین نقل کرده‌اند که در آن روز گروهی از عرب‌ها از دین برگشته، مرتد شوند و برخی دیگر دچار تردید شده، از نصرت و یاری اسلام روی‌گردان شوند».
از دین برگشتگان آنان‌اند که از رومیان حمایت می‌کنند و روی‌گردانانِ از یاری اسلام، همان افراد بی‌طرف‌اند و به دست حضرت بعد از پیروزی بر رومیان، به عذابی دردناک گرفتار شوند. روایتی از ابن حماد نقل شده که، اجر شهیدان این جنگ را معادل پاداش شهدای بدر در کنار پیامبر(ص) می‌داند: «پیامبر(ص) فرمود: برترین شهیدان در زیر آسمان از آغاز خلقت عبارتند از: هابیل که به دست قابیل ملعون، مظلومانه کشته شد، پس از او پیامبرانی که به دست امّت‌های خود شهید شدند در حالی که برای هدایت آنها مبعوث شده بودند و سخنشان این بود که پروردگار ما خداست و مردم را به سوی او دعوت می‌کردند، سپس مؤمن آل فرعون و آنگاه صاحب یاسین و بعد حمزه پسر عبدالمطلب و بعد کشتگان جنگ بدر و بعد کشتگان جنگ احد، آنگاه کشتگان حدیبیّه و پس از آن کشته‌های جنگ احزاب و سپس کشتگان حُنین و پس از آن کسانی که بعد از من به دست خوارج طغیانگر و نابکار کشته شوند، بعد از اینها مجاهدان راه خدا... تا آنکه کارزار بزرگ روم اتّفاق افتد که کشتگان آن همچون شهدای بدر خواهند بود».12
شاید عبارت کشتگان حدیبیّه که در روایت وارد شده اشتباه یا اضافه باشد، زیرا منابع تاریخی وقوع جنگ یا کشته‌ای را در حدیبیّه درج نکرده‌اند.
ولی در منابع شیعه به نقل از اهل بیت(ع) آمده است که برترین شهیدان در پیشگاه خدا، یاران سالار شهیدان، امام حسین(ع) و شهیدانی هستند که در رکاب امام مهدی(ع) به قتل می‌رسند.
دربارة زمان هجوم اروپاییان به سرزمین‌های اسلامی، باید گفت که براساس روایات، مدّت پیمان صلحی که با غربیان منعقد می‌گردد هفت سال است امّا آنان بعد از گذشت دو سال و به نقل برخی روایات سه سال، خیانت نموده، پیمان‌شکنی می‌کنند، چنان‌که در روایت ابن حماد به نقل از ارطات آمده است: «پس از کشته شدن سفیانی و به غنیمت درآمدن اموال قبیلة کلب، صلحی بین مهدی و فرمانروای طغیانگر روم برقرار شود؛ به گونه‌ای که بازرگانان شما و آنها به کشورهای یکدیگر رفت و آمد کنند. آنها سه سال به ساختن کشتی‌های خود پردازند (نیروی دریایی خود را مجهّز سازند) تا آنکه کشتی‌های رومیان در سواحل صور تا عکّا لنگر اندازند و آنجا صحنة کارزار گردد».13
امّا در روایتی که قبلاً گذشت، خیانت و نقض پیمان آنها را پس از مدّت بارداری زن یعنی بعد از نُه ماه بازگو کرد. والله العالم.
گرایش غربی‌ها به اسلام

شکست فاحش غربی‌ها به دست حضرت مهدی(ع) در فلسطین و شام، تأثیر فراوانی بر ملل و آیندة آن خواهد گذاشت و بی‌تردید نفوذ کلام، در دنیای غرب، متعلّق به مسیح، مهدی(ع) و موج افکار مردم اروپا که پشتیبان آن دو بزرگوارند، خواهد بود. موجی که عهده‌دار براندازی حکومت‌های کفر پیشه و برپایی حکومت‌هایی است که با دولت حضرت مهدی(ع) رهسپار غرب می‌شود و به اتّفاق یارانش شهر بزرگ روم، یا شهرهای روم را فتح می‌کند. برخی از این روایات می‌گویند: او به همراه یارانش با گفتن تکبير آنها را فتح می‌نمایند. در روایتی چنین آمده است: «او قسطنطنیه، روم و سرزمین چین را می‌گشاید».14
همچنين آمده است: «او رهسپار سرزمین روم شود و به اتّفاق یارانش شهر بزرگ روم را آزاد کند»15 و اينكه: «شهری که مهدی(ع) در روم فتح می‌کند، مركز و کانون سرزمین روم است».16
از امام صادق(ع) نقل شده که فرمود: «آنگاه رومیان به دست حضرت اسلام آورند و امام(ع) برای آنان مسجدی بنا کند و مردی از یارانش را جانشین و نمایندة خود قرار دهد و بازگردد».17
از عکرمه و سعید بن جبیر در تفسیر این گفتة خداوند که «لهم فی الدّنیا خزیٌ» (یعنی: برای آنان در دنیا خفّت و خواری است) نقل شده که گفت: «مراد شهری در روم است که آزاد گردد».18
و در روایتی دیگر آمده است: «شهر رومی را با تکبیر هفتاد هزار تن از مسلمانان آزاد سازد

 

نشانه‌هاي عمومي آخرالزّمان

امام صادق(ع) پس از پيش‌بيني اين حوادث، خطاب به راوي فرمود: «در چنين زماني مراقب خود باش. نجات خود را از خداوند بخواه (فرج نزديك است) و بدان كه مردم با اين نافرماني‌ها سزاوار عذاب‌اند. اگر عذاب بر آنها فرود آمد و تو در ميان آنها بودي، بايد به سوي رحمت حق بشتابي تا از كيفري كه آنها به واسطة سرپيچي از فرمان خدا مي‌بينند، بيرون بيايي. بدان كه خداوند پاداش نيكوكاران را ضايع نمي‌گرداند: «و إنّ رحمـت الله قريبٌ من المحسنين».

پيامبر گرامي اسلام(ص) و امامان اهل بيت(ع) در روايات متعددي به توصيف آخرالزّمان و بيان نشانه‌هاي عمومي اين دوران پرداخته‌اند. يكي از اين روايات، روايت مفصّلي است كه در كتاب «الكافي» از امام ششم شيعيان نقل شده است. امام صادق(ع) در ابتداي اين روايت، در پاسخ يكي از ياران خود كه با اشاره به برخورد تحقير آميز منصور عباسي با آن حضرت از ايشان مي‌پرسد: «اينان تا كي بايد سلطنت كنند و ما كي از [آزار آنها] راحت و آسايش مي‌يابيم»، مي‌فرمايد: «آيا نمي‌داني كه هر چيزي مدّتي دارد؟... آيا اين سخن تو را سود مي‌بخشد كه بداني هر گاه زمان اين امر و [و پايان دولت آنان] فرا رسد، از چشم بر هم زدني زودتر رخ مي‌دهد؟ اگر تو مي‌دانستي كه آنها در درگاه خداوند چه وضعي دارند، خشم تو نسبت به آنها بيشتر مي‌شد. اگر تو يا [حتّي] همة ساكنان زمين كوشش كنند كه آنها را از نظر گناه به وضعي بدتر از آنچه اكنون در آن به سر مي‌برند، درآورند، نمي‌توانند. پس [مراقب باش] شيطان تو را نلغزاند و پريشان نكند؛ زيرا عزّت و سربلندي تنها از آنِ خدا، رسول او و مؤمنان است، ولي منافقان نمي‌دانند. آيا نمي‌داني هر كس منتظر اين امر باشد و در برابر آزار و ترسي كه به او وارد مي‌شود، شكيبايي پيشه كند، فرداي قيامت در صف ما محشور مي‌شود».
آنگاه آن حضرت نشانه‌هاي آخرالزّمان يا عصر ظهور دولت حق را چنين بر شمرد:
«1. آنگاه كه ديدي حق مرده است و اهل حق از ميان رفته‌اند؛ 2. ستم همه جا را فرا گرفته است؛ 3. قرآن فرسوده شده، و بدعت‌هايي از روي هوا و هوس در مفاهيم آن به وجود آمده است؛ 4. دين بي‌محتوا شده است، همانند ظرفي كه آن را واژگون مي‌سازند؛ 5. اهل باطل بر اهل حق بزرگي مي‌جويند؛ 6. شر آشكار شده است و از آن نهي نمي‌شود و هر كه كار زشت انجام دهد، معذورش مي‌دارند؛ 7. فسق آشكار شده است و مردان به مردان و زنان به زنان بسنده مي‌كنند؛ 8. مؤمن، سكوت اختيار كرده است و سخنش را نمي‌پذيرند؛ 9. فاسق دروغ مي‌گويد و كسي دروغ و افترايش را به او باز نمي‌گرداند؛ 10. بچّة كوچك، مرد بزرگ را خوار مي‌شمارد؛ 11. پيوند خويشاوندي بريده مي‌شود؛ 12. هر كه را به كار بد بستايند، خوش‌حال مي‌شود؛ 13. پسر بچّه همان مي‌كند كه زن مي‌كند؛ 14. زنان با زنان ازدواج مي‌كنند؛ 15. مداحي و چاپلوسي فراوان شده است؛ 16. مرد، مال خود را در غير راه طاعت خدا خرج مي‌كند و كسي از او جلوگيري نمي‌كند؛ 17. چون شخص مؤمني را ببيند، از كوشش او به خدا پناه برد؛ 18. همسايه، همساية خود را آزار مي‌دهد و در اين كار مانعي براي او نيست؛ 19. كافر خوشحال است از آنچه در مؤمن مي‌بيند و شاد است از اينكه در روي زمين فساد و تباهي مي‌بيند؛ 20. آشكارا شراب بنوشد و كساني كه از خداي عزّوجلّ نمي‌ترسند، براي نوشيدنش گرد هم آيند؛ 21. امر به معروف كننده خوار است؛ 22. فاسق در آنچه خدا دوست ندارد، نيرومند و ستوده است؛ 23. اهل قرآن و هر كه آنان را دوست دارد، خوار است؛ 24. راه خير بسته شده و راه شر مورد توجه قرار گرفته است؛ 25. خانة كعبه تعطيل شده است و دستور به ترك آن داده مي‌شود؛ 26. مرد به زبان مي‌گويد، آنچه را كه به آن عمل نمي‌كند؛ 27. مردان، خود را براي استفادة مردان فربه مي‌كنند و زنان براي زنان؛ 28. زندگي مرد از پس او اداره مي‌شود و زندگي زن از فرج او؛ 29. زنان مانند مردان براي خود انجمن‌ها ترتيب مي‌دهند؛ 30. در ميان فرزندان عبّاس، كارهاي زنانگي آشكار مي‌شود (و خود را مانند زنان زينت مي‌كنند، همان‌گونه كه زن براي جلب نظر شوهرش، خود را آرايش مي‌كند)؛ 31. به مردها پول مي‌دهند كه با آنها يا زنانشان عمل نامشروع انجام دهند؛ 32. توانگر از شخص با ايمان عزيزتر است؛ 33. رباخواري آشكار است و رباخوار سرزنش نمي‌شود؛ 34. زن‌ها به زنا افتخار مي‌كنند؛ 35. زن براي نكاح مردان با شوهر خود همكاري مي‌كند؛ 36. بيشتر مردم و بهترين خانه‌ها آن باشد كه به زنان در هرزگي‌شان كمك مي‌كنند؛ 37. مؤمن به خاطر ايمانش غم‌ناك و پست و خوار مي‌شود؛ 38. بدعت و زنا آشكار مي‌شود؛ 39. مردم به شهادت ناحق اعتماد مي‌كنند؛ 40. دستورهاي ديني بر اساس تمايلات اشخاص تفسير مي‌شود؛ 41. حلال، تحريم شود و حرام، مجاز؛ 42. مردم چنان در ارتكاب گناه گستاخ شده‌اند كه منتظر رسيدن شب نيستند؛ 43. مؤمن نمي‌تواند كار بد را نكوهش كند، جز با قلب؛ 44. مال كلان در راه غضب الهي خرج مي‌شود؛ 45. زمام‌داران به كافران نزديك مي‌شوند و از نيكان دوري مي‌گزينند؛ 46. واليان در داوري رشوه مي‌گيرند؛ 47. پست‌هاي حساس دولتي به مزايده گذارده مي‌شود؛ 48. مردم با محارم خود نزديكي مي‌كنند؛ 49. به تهمت و سوء ظن، مرد به قتل مي‌رسد؛ 50. مرد به مرد پيشنهاد عمل زشت مي‌كند و خود و اموالش را در اختيار او مي‌گذارد؛ 51. مرد به خاطر آميزش با زنان سرزنش مي‌شود (كه چرا با مردان آميزش نمي‌كند)؛ 52. مرد از كسب زنش از هرزگي نان مي‌خورد و آن را مي‌داند و به آن تن مي‌دهد؛ 53. زن بر مرد خود مسلّط مي‌شود و كاري را كه مرد نمي‌خواهد و كاري را كه مرد نمي‌خواهد، انجام مي‌دهد و به شوهر خود خرجي مي‌دهد؛ 54. مرد، زن و كنيزش را (براي زنا) كرايه مي‌دهد و به خوراك و نوشيدني پستي تن در مي‌دهد؛ 55. سوگندهاي به ناحق به نام خدا بسيار مي‌شود؛ 56. قمار آشكار مي‌شود؛ 57. شراب را بدون مانع و آشكارا مي‌فروشند؛ 58. زنان مسلمان، خود را در اختيار كافران مي‌گذارند؛ 59. لهو و لعب آشكار مي‌شود و كسي كه از كنار آن مي‌گذرد، از آن جلوگيري نمي‌كند (و كسي جرئت جلوگيري را ندارد)؛ 60. كسي كه مردم از تسلط و قدرتش ترس دارند، مردم شريف را خوار مي‌كند؛ 61. نزديك‌ترين مردم به فرمان‌روايان كسي است كه به دشنام‌گويي ما خاندان ستايش شود؛ 62. هر كس ما را دوست دارد، دروغ‌گويش مي‌دانند و شهادت او را نمي‌پذيرند؛ 63. مردم، در گفتن حرف زور و ناحق با همديگر رقابت مي‌كنند؛ 64. شنيدن قرآن بر مردم سنگين و گران مي‌آيد و در عوض، شنيدن سخنان باطل بر مردم آسان است؛ 65. همسايه، همسايه را از ترس زبانش گرامي مي‌دارد؛ 66. حدود خدا تعطيل مي‌شود و در آن به دلخواه خود عمل مي‌كنند؛ 67. مساجد طلاكاري مي‌شود؛ 68. راست‌گوترين مردم پيش آنها، مفتريان دروغ گويند؛ 69. شرّ و سخن‌چيني آشكار مي‌شود؛ 70. ستم‌كاري گسترش مي‌يابد؛ 71. غيبت را سخن نمكين مي‌شمارند و مردم همديگر را بدان مژده مي‌دهند؛ 72. براي غير خدا به حج و جهاد مي‌روند؛ 73. سلطان به خاطر كافر، مؤمن را خوار مي‌كند؛ 74. خرابي و ويراني بيش از آبادي است؛ 75. زندگي مرد از كم‌فروشي اداره مي‌شود؛ 76. خون‌ريزي را آسان مي‌شمارند؛ 77. مرد براي غرض دنيايي رياست مي‌طلبد و خود را به بدزباني مشهور مي‌سازد تا از او بترسند و كارها را به او واگذار كنند؛ 78. نماز را سبك مي‌شمارند؛ 79. مرد مال بسيار دارد، ولي از وقتي كه آن را پيدا كرده، زكات آن را نپرداخته است؛ 80. قبر مرده‌ها را مي‌شكافند و آنها را مي‌آزارند و كفن‌هايشان را مي‌فروشند؛ 81. آشوب بسيار مي‌شود؛ 82. مرد روز خود را به نشئه (شراب) به شب مي‌برد و شب را به مستي صبح مي‌كند؛ 83. با حيوانات عمل زشت انجام مي‌دهند؛ 84. حيوانات همديگر را مي‌درند؛ 85. مرد به مصلّي مي‌رود، ولي چون بر مي‌گردد، جامه در تن ندارد؛ 86. دل مردم سخت و چشمانشان خشك مي‌شود و ياد خدا بر آنان سنگين مي‌آيد؛ 87. كسب‌هاي حرام گسترش مي‌يابد و بر سر آن رقابت مي‌كنند؛ 88. نماز خوان براي ريا و خودنمايي نماز مي‌خواند؛ 89. فقيه براي غير دين فقه مي‌آموزد و دنيا و رياست طلب مي‌كند؛ 90. مردم دور كسي را گرفته‌اند كه قدرت دارد؛ 91. هر كس روزي حلال مي‌جويد، سرزنش مي‌شود و جويندة حرام، مورد ستايش و تعظيم است؛ 92. در مكّه و مدينه كارهايي مي‌كنند كه خداوند دوست ندارد و كسي هم نيست كه مانع شود و هيچ كس آنها را از اين كارهاي زشت باز نمي‌دارد؛ 93. آلات لهو و لعب [حتّي] در مكّه و مدينه آَشكار مي‌شود؛ 94. مرد سخن حق مي‌گويد و امر به معروف و نهي از منكر مي‌كند؛ ديگران او را نصيحت مي‌كنند و مي‌گويند: اين كار بر تو لازم نيست؛ 95. مردم به همديگر نگاه مي‌كنند و به مردم بدكار اقتدا مي‌كنند؛ 96. راه خير به كلّي خالي است و كسي از آن راه نمي‌رود؛ 97. مرده را به مسخره مي‌گيرند و كسي براي مرگ او غمگين نمي‌شود؛ 98. هر سال بدعت و شرارت بيشتر مي‌شود؛ 99. مردم و انجمن‌ها تنها از توانگران پيروي مي‌كنند؛ 100. به فقير چيزي مي‌دهند، در حالي كه به او مي‌خندند و براي غير خدا به او ترحّم مي‌كنند؛ 101. نشانه‌هاي آسماني پديد مي‌آيد، ولي كسي از آن هراس ندارد؛ 102. مردم در حضور جمع، همانند بهايم مرتكب اعمال جنسي مي‌شوند و هيچ كس از ترس، كار زشت را انكار نمي‌كند؛ 103. مرد در غير اطاعت خدا زياد خرج مي‌كند، ولي در مورد اطاعت خدا از كم هم دريغ مي‌ورزد؛ 104. آزار به پدر و مادر آشكار مي‌شود و مقام آنها را سبك مي‌شمارند و حال آنها در پيش فرزند از همه بدتر باشد و از اينكه به آنها افترا زده شود، خوشحال مي‌شوند؛ 105. زن‌ها بر حكومت چيره مي‌شوند و پست‌هاي حسّاس را قبضه مي‌كنند و كاري پيش نمي‌رود، جز آنچه به دلخواه آنان باشد؛ 106. پسر به پدر خود افترا مي‌زند و به پدر و مادر خود نفرين مي‌كند و از مرگشان خوشحال مي‌شود؛ 107. اگر روزي بر مردي بگذرد كه در آن روز گناه بزرگ مرتكب نشده باشد، مانند هرزگي يا كم‌فروشي يا انجام كار حرام يا مي‌خوارگي، آن روز غمگين است و خيال مي‌كند كه روزش به هدر رفته و عمرش در آن روز بيهوده تلف شده است؛ 108. سلطان موادّ غذايي را احتكار مي‌كند؛ 109. حقّ خويشاوندان پيامبر (خمس) به ناحق تقسيم مي‌شود و بدان قماربازي و مي‌خوارگي مي‌كنند؛ 110. با شراب درمان مي‌كنند و بدان بهبودي مي‌جويند؛ 111. مردم در مورد ترك امر به معروف و نهي از منكر و بي‌عقيدگي يكسان مي‌شوند؛ 112. منافقان و اهل نفاق سر و صدايي دارند و اهل حق، بي سر و صدا و خاموش‌اند؛ 113. براي اذان گفتن و نماز خواندن مزد مي‌گيرند؛ 114. مسجدها پر است از كساني كه از خدا ترس ندارند و براي غيبت و خوردن گوشت اهل حق به مسجد مي‌آيند و در مساجد، از شراب مست‌كننده توصيف مي‌كند؛ 115. شخص مست كه از خود تهي است، بر مردم پيش‌نمازي مي‌كند و به مستي او ايراد نمي‌گيرد و چون مست شود، گرامي‌اش مي‌دارند؛ 116. هر كه مال يتيمان را بخورد، شايستگي او را مي‌ستايند؛ 117. قاضيان به خلاف دستور خدا داوري مي‌كنند؛ 118. زمام‌داران از روي طمع، خيانت‌كاران را امين خود مي‌سازند؛ 119. ميراث (يـتـيـمـــان) را فرمان‌روايان به دست افراد بدكـار و بي‌باك نسبت به خــدا داده‌اند، از آنها حق حساب مي‌گيرند و زمام آنها را رها مي‌سازند تا هر چه مي‌خواهند انجام دهند؛ 120. بر فراز منبرها، مردم را به پرهيزكاري دستور مي‌دهند، ولي خود گويندگان به آن دستور عمل نمي‌كنند؛ 121. وقت نمازها را سبك مي‌شمارند؛ 122. صدقه را به وساطت ديگران به اهل آن مي‌دهند و به خاطر رضاي خدا نمي‌دهند، بلكه از روي درخواست مردم و اصرار آنها مي‌پردازند؛ 123. تمام همّ و غمّ مردم، شكم و عورتشان است، باكي ندارند كه چه بخورند و با چه آميزش كنند؛ 124. دنيا به آنها روي آورده است؛ 125. نشانه‌هاي حق كهنه گشته است».
امام صادق(ع) پس از پيش‌بيني اين حوادث، خطاب به راوي فرمود: «در چنين زماني مراقب خود باش. نجات خود را از خداوند بخواه (فرج نزديك است) و بدان كه مردم با اين نافرماني‌ها سزاوار عذاب‌اند. اگر عذاب بر آنها فرود آمد و تو در ميان آنها بودي، بايد به سوي رحمت حق بشتابي تا از كيفري كه آنها به واسطة سرپيچي از فرمان خدا مي‌بينند، بيرون بيايي. بدان كه خداوند پاداش نيكوكاران را ضايع نمي‌گرداند: «و إنّ رحمـ[ الله قريبٌ من المحسنين».

 

مراحل ظهور

غيبت‌ صغرا آن زماني مطرح شد كه‌ شيعيان‌ پس‌ از مدت‌ها ارتباط‌ مستقيم‌ و از نزديك با امام‌ خويش‌(ع‌) هنوز چندان آمادگي فهم و قبول‌ بحث غيبت و نديدن ايشان را نداشتند؛ زيرا نمي‌دانستند بدون‌ حضور امام‌ چگونه مي‌توان از سويي‌ با يكديگر همگام و متحد بود و از سوي ديگر به احكام شرعي دست پيدا كرد، علاوه بر اين ده‌ها مطلب‌ ديگري بود كه آنها را به‌ سوي امامشان متوجه مي‌كرد و بايد در عصر غيبت،‌ خود بر عهده‌ مي‌گرفتند.
همان‌گونه‌ كه غيبت حضرت ولي عصر(ع‌) به‌ دو بخش صغرا و كبرا‌ تقسيم شده است در مورد ظهور حضرتش هم، ظهور اصغر و ظهور اكبر (فجر مقدس‌) را مي‌توان ديد.
 براي‌ واضح‌تر شدن اين مطلب بايد گفت‌:
غيبت‌ صغرا آن زماني مطرح شد كه‌ شيعيان‌ پس‌ از مدت‌ها ارتباط‌ مستقيم‌ و از نزديك با امام‌ خويش‌(ع‌) هنوز چندان آمادگي فهم و قبول‌ بحث غيبت و نديدن ايشان را نداشتند؛ زيرا نمي‌دانستند بدون‌ حضور امام‌ چگونه مي‌توان از سويي‌ با يكديگر همگام و متحد بود و از سوي ديگر به احكام شرعي دست پيدا كرد، علاوه بر اين ده‌ها مطلب‌ ديگري بود كه آنها را به‌ سوي امامشان متوجه مي‌كرد و بايد در عصر غيبت،‌ خود بر عهده‌ مي‌گرفتند.
 هر چند در عصر غيبت‌ صغرا‌ اين طور نبود كه‌ هر كس‌ بتواند به‌ خدمت‌ حضرت‌ مهدي‌(ع) برسد ليكن‌ با وجود چهار نايب‌ خاص، ارتباط‌ شيعيان‌ همچنان‌ با امامشان‌ برقرار بود، تا مبادا به‌ خاطر اين تغيير وضعيت، ناگهاني دچار حيرت‌ و سردرگمي شوند. در طول اين مدت كه حدود 70 سال به طول انجاميد، تا حدي موضوع غيبت براي شيعيان جا افتاد و از لحاظ‌ ذهني‌ و فكري‌ براي‌ حضور در عصر غيبت‌ كبرا‌ آماده شدند.
همانند اين جريان را در آن‌ سوي قضيه هم خواهيم داشت‌؛ يعني‌ عصر ظهور نيز به‌ دو بخش اصغر و اكبر (فجر مقدس‌) تقسيم مي‌گردد. در ظهور اصغر، هر چند مردم‌ توفيق زيارت امام(ع) را پيدا نمي‌يابند ليكن‌ حوادثي‌ را مشاهده‌ مي‌كنند كه‌ مقدمات‌ ظهور اكبر به‌ شمار مي‌آيند و مردم‌ را براي‌ زندگي در آن‌ زمان‌ آماده مي‌كنند.
اين تقسيم‌بندي را مي‌توان از برخي‌ روايات‌ برداشت‌ كرد. مثلاً در برخي‌ احاديث‌ حضرت‌ را به‌ خورشيد فروزان‌ تشبيه نموده‌اند. به‌ خوبي‌ مي‌دانيم‌ كه‌ پيش از غروب‌ خورشيد اشعه‌هاي‌ آفتاب تا مدت معيني مي‌ماند و پس‌ از آن‌ سياهي شب بر آسمان سايه مي‌افكند و طلوع‌ خورشيد هم‌ سريعاً واقع‌ نمي‌شود بلكه‌ پس‌ از آنكه‌ زمان‌ اذان‌ صبح شد به‌ مرور هوا روشن‌ شده، در پي‌ آن‌ شعاع‌هاي‌ نوراني‌ خورشيد در آسمان پديدار مي‌شود. حضرت‌ مهدي‌(ع‌) هم‌ كه‌ خورشيد تابان آسمان امامتند، خواهي‌نخواهي‌، پيش از آنكه‌ وجود مقدسشان بخواهد بر همگان ظاهر و آشكار گردد، بايد ظهور اصغري داشته باشند كه‌ زمينه‌ساز آن‌ ظهور اكبر گردد.
 البته نبايد توقع‌ داشت‌ كه‌ شرايط غيبت صغرا با ظهور اصغر يكسان باشد. همان‌طور كه‌ آنچه‌ از خورشيد پيش از غروب‌ و پس‌ از طلوعش مي‌بينيم يكسان نيست‌.
 برخي‌ از مسائلي‌ كه‌ شايد در عصر ظهور اصغر ديده‌ شوند از اين قرار است‌:
 1. بالا رفتن‌ سطح فهم عمومي و پيشرفت‌ دانش‌ و فناوري‌: در اين عصر، پيشرفت‌هاي‌ علمي‌ عظيم‌ و اكتشافات‌ محير العقولي از بشريت ديده مي‌شود كه‌ پيش از آن‌ سابقه نداشته است‌. همان‌ انساني‌ كه‌ تا دو قرن قبل بر چهارپايان سوار مي‌شد و به‌ اين سوي و آن‌ سو مي‌رفت‌ اين روزها از اتومبيل و هواپيما استفاده مي‌كند و تلفن‌، تلويزيون‌، راديو، كامپيوتر و... جزئي‌ از زندگي روزمره‌اش شده است‌. منابع نفتي و معادن فلزات مختلف را استخراج كرده و تا آنجا كه‌ بتواند براي‌ استفاده خود به‌ كار مي‌برد. اين تحولات به قدري است كه به اندازة كل تحولات علوم و فنون‌ بشري‌ تا قرن نوزدهم كه ابتداي آن است برابري مي‌كند.
بنابر آنچه‌ در ميان‌ علما مشهور است معجزات پيامبران و كرامات‌ ائمه‌(ع) الزاماً بر اساس‌ آن‌ علوم‌ و فنوني بود كه‌ در آن‌ عصر زندگي مي‌كردند. پس‌ حضرت‌ مهدي‌(ع) هم‌ در آن‌ زمان‌ ظاهر مي‌شوند كه‌ دانش‌ و تكنولوژي‌ و فنون‌ و تسليحات به حداكثر رشد خود رسيده باشد و بشر بتواند با ساخت‌ سفينه‌هاي فضايي به‌راحتي بر مريخ‌ گام نهاده و اختراعات‌ مختلف خود را در آنجا مستقر كند.
در عصري‌ كه‌ انسان‌ها تنها با اينترنت يا ديگر وسايلي‌ كه‌ تاكنون‌ اختراع‌ شده‌اند يا پس‌ از اين اختراع خواهند شد، از نقاط‌ دور دست با هم‌ صحبت‌ مي‌كنند معجزه امام(ع) اين خواهد بود كه‌ بدون‌ استفاده از هيچ ابزار و وسيله‌اي‌ سخنش‌ را به‌ گوش تمام ساكنان زمين برساند و همه هم به زبان خود آن‌ را بفهمد يا بدون‌ استفاده از هيچ وسيله ماهواره‌اي‌، صوت و تصوير خويش‌ را به‌ هر جا كه‌ بخواهد منتقل مي‌كند.
 در روايات‌ آمده‌ است كه حضرت و يارانشان‌ از ابرها براي‌ رفت و آمد خويش‌ استفاده مي‌كنند. طبيعتاً آن‌ دستة مخترعان و سازندگان‌ هواپيماها و ماهواره‌ها و سفينه‌هاي فضايي در مقابل چنين وسيله نقليه‌اي احساس خواري مي‌كنند.
مضاف‌ بر اينكه چنين ديدگاه‌ها و اكتشافات‌ علمي‌ به‌ انسان‌ها قدرت‌ درك و فهم كرامات حضرت مهدي(ع‌) را مي‌دهد كه‌ به‌ طور طبيعي هر كس‌ نمي‌تواند چنين‌ اعمالي‌ را انجام دهد. به‌ عبارت ديگر خداوند متعال نظريات علمي اين زمان را به‌ آن‌ حد از رشد مي‌رساند كه‌ زمينه‌هاي ظهور اكبر (فجر مقدس‌) فراهم شود.
2. دلبسته‌ شدن مردم به امام عصر(ع‌) و ازدياد ياد حضرت: از جمله‌ اموري كه اين روزها با آن‌ مواجه هستيم (خصوصاً هر چه‌ زمان مي‌گذرد) اين است كه بسياري از مردم‌ را مي‌بينيم‌ كه‌ هر قدر با مشكلات‌ بزرگ‌ و بيشتري‌ روبرو مي‌شوند توجهشان به امام عصر(ع) بيشتر مي‌شود، در عين حال كه اميدشان بيش از پيش گشته و چشم انتظار حوادثي‌ هستند كه‌ در آينده‌اي‌ نزديك يا دور اتفاق خواهد افتاد.
به‌ همين‌ علت است كه كتاب‌ها و نويسندگان بيشتري را در اين زمان مشاهده مي‌كنيم كه به اين خواسته پاسخ داده و تلاش‌ در خور تقديري‌ را براي‌ ترسيم آينده بر طبق احاديث و رواياتي كه در دسترس دارند از خويش‌ نشان‌ مي‌دهند.
ميزان توجه و ياد شيعيان‌ نسبت‌ به‌ حضرت‌ ولي عصر(ع) را مي‌توان با دوره‌هاي‌ گذشته مقايسه نمود كه‌ تا مدت‌ها قبل چقدر اقبال مردم به كم بوده امّا اين روزها در كمتر محله‌اي است كه چنين محفلي برگزار نشود.
آيا انتشار نام و صفات‌ امام‌ زمان‌(ع) به‌ اين شكل و ميزان در مساجد، مدارس، خيابان‌ها، جلسات و در ميان‌ عموم‌ مردم‌ خود دليلي بر نزديكي‌ طلوع‌ خورشيد وجودي حضرت بقيـ[‌الله(ع) نمي‌باشد؟!
3. گفت‌وگوي عمومي در جهان‌ در مورد تشكيل حكومت جهاني واحد (دهكده جهاني‌): اگر به‌ تاريخ نظري بيفكنيم مي‌بينيم كه تاريخ تشكيل سازمان ملل متحد پس‌ از جنگ جهاني اول و دوم است‌.پس‌ از آنكه‌ جهانيان خسارت‌هاي جبران‌ناپذير آن‌ دو جنگ را به‌ جسم و جان انسان‌ها ديدند، گروهي بر آن‌ شدند كه‌ چنين‌ مجموعه‌اي را تشكيل دهند تا هر گاه در ميان‌ كشورها و دولت‌ها اختلافاتي پيش آمد رايزني‌هاي‌ لازم‌ را براي‌ رفع جنگ انجام دهند.
 عالمان‌ اسلامي‌ هم‌ براي‌ اولين بار تحت عنوان «رابطـه العالم الاسلامي‌» سالانه‌ يك‌ مرتبه همگي در كنار هم‌ جمع مي‌شوند. مي‌توان ديگر مجامع جهاني موجود را به‌ آن‌ اضافه كرد.
هرچند بر اهداف پشت پردة استعماري را در وراي تأسيس تعدادي از سازمان‌هاي بين‌المللي تهران نمي‌توان چشم پوشيده ولي نفس تشكيل چنين سازمان‌هايي خود حكايت از آن‌ مي‌كند كه‌ جهان‌ نيازمند حكومت واحد جهاني است كه بتواند امنيت‌، آرامش و عدالت را در آن‌ حاكم‌ كند كه‌ حاكميت واحد آن، جز به واسطة امامت حضرت مهدي(ع) هيچ چيز نمي‌تواند پاسخگوي اين نياز عمومي مردم جهان باشد كه‌ اين مورد دليلي آشكار بر طلوع‌ آن‌ فجر مقدس‌ در پس‌ دوران ظهور اصغر است‌. آري همگان ندا برآورده‌ايم كه‌: اي‌ مهدي‌ صاحب‌ الزمان‌(ع)! جهان‌ در انتظار حكومت جهاني توست.
 لازم‌ است در اينجا اين نكته را تذكر دهيم‌ كه‌ گفت‌وگو از ظهور اصغر، به معناي تعيين وقت براي‌ ظهور مقدس‌ حضرت‌ ولي عصر(ع) نيست؛ زيرا علم قطعي اين مسئله چيزي است كه صرفاً در اختيار خداوند متعال مي‌باشد و ممكن است آنچه ما در ظاهر مي‌بينيم‌ نقطة آغاز ظهور مقدس‌ ايشان باشد و اين احتمال نيز وجود دارد كه‌ چنين‌ نباشد و خداي‌ ناكرده‌ اين شب تار و سياه‌ غيبت‌ ادامه يابد. امّا به هر حال، ما اكنون نسبت به دهه‌هاي گذشته بيشتر به واقعـة مبارك ظهور نزديك گشته‌ايم؛ هرچند تحقق‌ اين مسئله تحت اراده الهي است و خداوند هم‌ «فعال‌ لما يريد» است

 

دجال

وی از همه جا می‌گذرد و فقط در مکّه و مدینه قدم نمی‌گذارد.5 بیشتر پیروان او از یهود و زنان و عرب‌های بیابانی است. اصل او را از اصفهان یا بجستان یا خراسان گفته‌اند.6 اصل داستان دجّال در کتاب‌های مقدّس مسیحیان آمده و بارها واژة دجّال در انجیل به کار رفته است.
از نشانه‌های ظهور، خروج دجّال است. دجّال از ریشة «دجل» به معنای دروغ‌گوی حیله‌گر است. دجّال در زبان عربی به معنای آب طلا است و به همین علّت، افراد بسیار دروغ‌گو که باطل را حق جلوه می‌دهند، دجّال نامیده می‌شوند. در روایات از دجّالها و دروغ‌گویان فراوانی نام برده شده است. در برخی روايات دوازده و در برخی سی، شصت و هفتاد دجّال آمده است.1 از میان این دجّال‌ها، فردی که دروغ‌گویی و حیله‌گری‌اش سرآمد همة دجّالان است و فتنة او از همه بزرگ‌تر است، نشانة ظهور مهدی(ع)2 یا برپایی قیامت3 است. براین اساس، باید گفت دو نوع دجّال داریم؛ یکی دجّال حقیقی که پس از همة دجّال‌ها می‌آید و دیگری گروهی شیّاد و دروغ‌گو که به فریب مردم و گمراهی آنان دست می‌زنند.
دجّال در روایات اسلامی این‌چنین توصیف شده است: «او دارای قدرت و تأثیر عجیبی است، چشم راست ندارد و چشم دیگرش در وسط پیشانی اوست و مانند ستارة صبح می‌درخشد. چیزی در چشم اوست که گویی آمیخته به خون است. داخل دریاها می‌شود و آفتاب با او باز می‌گردد. کوهی از طعام و نهری از آب همیشه با اوست. آسمان به دستور وی باران می‌دهد و زمین گیاه می‌رویاند. اختیار گنج‌های زمین با اوست. مرده را زنده می‌کند. با صدای بلندی که تمام جهانیان صدای او را می‌شنوند، می‌گوید: من خدای بزرگ هستم که شما را آفریده‌ام و روزی‌رسان هستم، به سوی من بشتابید».4 وی از همه جا می‌گذرد و فقط در مکّه و مدینه قدم نمی‌گذارد.5 بیشتر پیروان او از یهود و زنان و عرب‌های بیابانی است. اصل او را از اصفهان یا بجستان یا خراسان گفته‌اند.6 اصل داستان دجّال در کتاب‌های مقدّس مسیحیان آمده و بارها واژة دجّال در انجیل به کار رفته است. دربارة دجّال، صرف نظر از ویژگی‌های او، چند احتمال وجود دارد: 1. دجّال، نام شخص معیّنی نیست بلكه هر کسی که با ادّعاهای پوچ و بی‌اساس و با توسّل به حیله‌گری و نیرنگ، درصدد فریب مردم باشد، دجّال است. بر این اساس دجّال‌ها خواهند بود و اینکه در روایات از دجّال‌های فراوان (دوازده، سی، شصت و هفتاد) سخن به میان آمده، این احتمال را تقویت می‌کند. 2. فردی معیّن و مشخّص به عنوان دجّال در دورة غیبت، با همان ویژگی‌هایی که برای وی بیان شده، خروج می‌کند و مردم را به انحراف می‌کشاند. 3. این احتمال نیز وجود دارد که مراد از دجّال، همان سفیانی باشد که در کتاب‌های عامّه، بیشتر به عنوان دجّال و در کتاب‌های شيعه به عنوان «سفیانی» آمده است.7 4. دجّال، کنایه از کفر جهانی و سیطرة فرهنگ مادّی بر همة جهان است. استکبار، به معنای واقعی، دجّال است. استکبار خود را قیّم ملّت‌ها می‌داند و با تکیه بر ثروت انبوه و قدرت عظیمی که در اختیار دارد، در همه جای زمین دخالت می‌کند و همه را زیر سلطة خویش می‌آورد.8 موضوع دجّال، بیش از آنچه در روایات شیعه، از طریق اهل سنّت نقل شده است و قسمت عمدة آن را احمد بن حنبل در کتاب «مسند»، ترمذی در «صحیح» خود، ابن ماجه در «سنن» و مسلم در «صحیح» و ابن اثیر در «نهایه» از عبدالله بن عمر، ابوسعید خدری و جابر بن عبدالله انصاری نقل کرده‌اند.9 مرحوم صدوق در این زمینه می‌گوید: متعصّبان اهل سنّت، این‌گونه اخبار را تصدیق می‌کنند و دربارة دجّال، غیبت وی و زنده بودنش، در این مدّت طولانی روایت نموده‌اند که، در آخرالزّمان خروج می‌کند. ولی دربارة قائم(ع) باور نمی‌کنند که او مدّت طولانی غایب می‌شود، آنگاه آشکار می‌گردد و جهان را پر از عدل و داد می‌کند، چنان‌که از ظلم و جور پر شده باشد. با اینکه پیامبر(ص) و امامان(ع) از این موضوع، صریحاً سخن گفته‌اند.10 همچنین موضوع دجّال، اختصاص به اسلام ندارد، بلکه نوشته است: «دروغ‌گو کیست، جز آنکه مسیح بودن عیسی را انکار کند، آن دجّال است که پدر و پسر را انکار می‌نماید».11
دریاچة طبریّه

حضرت مهدی(ع) کتاب «زبور» داوود(ع) را از دریاچة طبرستان بیرون می‌آورد.12 در روایتی آمده است که دجّال، پس از خشک شدن دریاچة طبریّه خروج می‌کند.13 از بررسی روایاتی که دربارة شورش‌ها آمده به این نتیجه می‌رسیم که سپاه حضرت مهدی(ع) از طریق فلسطین شرقی عازم عراق می‌شود، در کرانه‌های دریاچة طبریّه، با سپاه سفیانی روبه‌رو می‌شوند که از عراق بر می‌گردد. جنگ سختی بین دو سپاه در می‌گیرد که سفیانی در آن شکست می‌خورد و همة سپاهیانش بدون استثنا در آنجا کشته می‌شوند و فقط خودش می‌ماند. یکی از یاران امام به نام صیّاح (یا صباح) با گروهی از سپاهیان بر او می‌تازند و او را دستگیر می‌کنند و به محضر امام(ع) می‌آورند. هنگامی او را می‌آورند که امام مشغول نماز عشا هستند. نمازشان را تخفیف می‌دهند و به طرف او برمی‌گردند. سفیانی می‌گوید: ای پسرعمو! مرا آزاد کن و برای خود نگه دار، تا یکی از یاران تو باشم! حضرت مهدی(ع) به اصحاب خود می‌فرماید: «دربارة او و سخنانش چه می‌گویید؟» همگی می‌گویند: به خدا سوگند به کمتر از قتل او راضی نمی‌شویم. او چقدر خون ریخته، چقدر به حریم جان و مال و ناموس مردم تجاوز کرده است و انتظار عفو دارد! حضرت مهدی(ع) می‌فرماید: «هر چه می‌خواهید انجام دهید». گروهی از یاران او را می‌گیرند و روی سنگی در کرانة دریاچة طبریّه می‌خوابانند و همانند گوسفند ذبح می‌کنند و با ذبح او فتنه‌ها ذبح می‌شود و ریشة جنایات می‌خشکد و بزرگ‌ترین فاجعة خونین جهان پایان می‌پذیرد

 

ممنوعيت ورود كتب شيعي به شيخ‌نشين‌ها

مدير بنياد معارف اسلامي اظهار داشت: سخيف‌ترين كتاب‌هاي وهابيت عليه تشيع در نمايشگاه كتاب تهران به فروش مي‌رسد، در حالي كه كتاب‌هاي ما اجازه نمايش در نمايشگاه‌هاي عربي را ندارند و اين محدوديت نتيجه رايزني ضعيف است.
حجت‌الاسلام والمسلمين محمدجواد مهري از محققان و ناشران حوزوي و مدير بنياد معارف اسلامي درباره ممنوعيت عرضه كتب عالمان شيعي در نمايشگاه‌‌هاي كتاب در كشورهاي عربي به فارس گفت: موضوع ممنوعيت ارائه كتب شيعيان در كشورهاي عربي اتفاق تازه‌اي نيست، بلكه در گذشته نيز اتفاق افتاده و اين ممنوعيت شامل اكثر كتب شيعه مي‌شود و كتاب‌هاي خاصي را در بر نمي‌گيرد.
وي افزود: حدود 20 سال است كه در نمايشگاه‌هاي كتاب كشورهاي عربي شركت مي‌كنم، در آنجا صاحب غرفه هستم و به پخش كتب اعتقادي شيعه مي‌پردازم، اما 2 تا 3 سال است كه مشكلات ما بيشتر شده است و دليل آن را عدم توجه و رايزني در بخش فرهنگي و تحرك كم مسئولان متخصص در اين امر مي‌دانم.
مهري با اشاره به آخرين سفر خود به قطر اظهار داشت: دو سال پيش 8 ناشر بوديم كه براي شركت در نمايشگاه بي‌ المللي كتاب قطر راهي اين كشور شديم. در اين سفر از طريق دريا حدود 100 كارتن كتاب به قطر فرستاده و خود از طريق آسمان به آن كشور سفر كرديم. قرار شد كتاب‌ها بعد از رسيدن به قطر و انجام مراحل گمركي به دست ما برسد، اما متوجه شديم كتاب‌هاي ما به علت رواج تفكر شيعي توسط بازرسان قطري توقيف شده و رايزني ما با سفارت ايران در قطر به نتيجه‌اي نرسيد و ما 8 ناشر بدون دريافت كتاب‌ها و با ضرر و زيان فراوان به ايران بازگشتيم.
وي ادامه داد: بعد از بازگشت به ايران و براي بازپس‌گيري كتاب‌ها به مقامات مربوطه از جمله وزارت ارشاد مراجعه كرديم و حتي نامه‌اي به رئيس جمهور نوشته و تقاضاي رسيدگي كرديم، اما اين نامه‌ها موثر واقع نشد و بعد از يك سال و با دوندگي و رايزني فراوان كه خودمان با قطري‌ها انجام داديم، توانستيم كتاب‌ها را پس بگيريم و از 2 سال پيش تا به حال با وجود فرستادن دعوتنامه در نمايشگاه‌هاي آنها شركت نمي‌كنيم.
وي همچنين اظهار داشت: آن سال به همراه كتاب‌هاي ما كتاب‌هاي شيعيان لبنان هم توقيف شد، اما اين اقدام قطري‌ها بلافاصله با واكنش مقامات لبناني و سفيرشان روبرو شد و كتاب‌ها را آزاد كردند. در حالي كه ناشران ايراني به علت عدم حمايت مسئولان مربوطه قبل از يك سال نتوانستند كتاب‌ها را پس بگيرند.
مدير بنياد معارف اسلامي اظهار داشت: متاسفانه اين‌ها گوشه‌اي از مشكلات ماست كه به علت ضعف دستگاه فرهنگي و رايزني‌هاي موثر و يا هر علت ديگر با آن‌ها روبرو هستيم و هيچكس پاسخگوي اينگونه مشكلات نيست و شاهد آن هستيم به علت عدم رايزني صحيح مسئولان ايراني كشور كوچكي مثل قطر به خودشان اجازه توهين و جسارت به ايراني‌ها را مي‌دهند.
اين محقق و ناشر حوزه تصريح كرد: براي اينكه مكتب شيعه را به دنيا معرفي كنيم، حاضريم تمام اين جسارت‌ها و اذيت‌ها را تحمل كنيم، اما از مسئولان فرهنگي انتظار داريم به وظايف قانوني خود عمل كنند، زيرا اگر روند فعلي ادامه پيدا كند، آسيب فراواني به فرهنگ و تفكر شيعي وارد مي‌شود.
وي در آخر با ابراز تاسف نسبت به بي‌اعتنايي مسئولين در مورد ترويج وهابيت در كشور خاطرنشان كرد: يكي از دردهايي كه در سينه ماست، اين است كه سخيف‌ترين و بدترين كتاب‌ها عليه مذهب تشيع در نمايشگاه بين‌المللي كتاب تهران توسط سعودي‌ها با تيراژ بالا و قيمت مناسب به فروش مي‌رسد و مسئولان ما هيچ واكنشي نسبت به اين هجمه فرهنگي نشان نمي‌دهند

سفارش گوگل اسلامي از سوي فرقه‌هاي وهابيت

به گزارش فارس، سايت گوگل اسلامي يك موتور جستجوي سفارشي شده گوگل است.
قابليت سفارشي سازي جستجوي گوگل چند سالي است كه در اختيار كاربران قرار گرفته كه به خودي خود ارزش ندارد، بلكه همه توانايي و ارزش آن در انتخاب و گزينش سايت‌هاي هدف جستجوست و اينجاست كه جهت‌گيري گردانندگان در نتايج به دست آمده بسيار اثرگذار مي‌شود.
سايت گوگل اسلامي، تمايلات شديدي به مجموعه چند سايت islamway.com - islam2all.com islamweb.net - islam-guide.com - al-islam.com - islammessage.com و islamqa.com دارد.
اين چند سايت از بارزترين سايت‌هاي دعوت به اسلام ولي با گرايش شديد به وهابيت هستند و مبارزه با تفكر شيعه از مهمترين برنامه‌هاي آنهاست.
بنا بر اين گزارش، چنين رويكردي در موتور جستجوي اين سايت نيز در نظر گرفته شده است؛ براي نمونه، با جستجوي كلمه شيعه بيشتر نتايج ـ دقيقا جز يك نتيجه در‌ سه صفحه نخست ـ به مطالبي در رد شيعه بر سايت‌هاي تند وهابي و يا گروه‌هاي اينترنتي آنها باز مي‌‌شود.
البته در اين بين، گاه نتايجي در برخي سايت‌هاي شيعه يا بي طرف هم يافت مي‌شود، ولي تعداد آنها بسيار ناچيز است و گويا تنها براي خالي نبودن عريضه در نظر گرفته شده‌اند و براي همين، معرفي و تبليغ براي چنين سايتي كه هدف آن تعريف خاصي از اسلام و ارايه ديدگاهي ضد شيعه است، چندان جالب به نظر نمي‌رسد.
اين گزارش مي‌افزايد: اما موتور جستجوي كتاب لينك نيز بر پايه بررسي‌ها، تنها موتور جستجوي واقعي كتاب‌هاي حوزه مطالعات اسلامي براي دانلود و يا مطالعه است. اين سايت لينك دانلود و يا مطالعه كتابي را كه در آن جستجو مي‌شود، در اختيار مي‌گذارد و هرچند خود سايت تنها ادعاي جستجوي كتابهاي حوزه مطالعات اسلامي را دارد، در بسياري از زمينه‌هاي ديگر هم به راحتي مي‌توان كتاب مورد نظر را پيدا نمود، به گونه‌اي كه از ديوان حافظ و شاهنامه تا كتاب‌هاي جامعه شناسي و روانشناسي قابليت جستجو دارد.
به هر حال، اكنون يكي از مهمترين مشكلاتي كه در حوزه علوم انساني و مطالعات اسلامي پيش روست، كمبود منابع به روز و نيز دشواري در دسترسي به منابع موجود براي دانش‌پژوهان حوزه و يا دانشگاه است، در حالي كه با آشنايي و معرفي اين قبيل سايت‌ها، دسترسي به بيشتر كتاب‌ها در اين رشته‌ها بسيار آسان مي‌شود.
اما مشكل اينجاست كه استفاده علمي از اينترنت در اين حوزه‌ها به خاطر ناآشنايي در اندازه بسيار كمي انجام مي‌گيرد، در حالي كه هر دانش‌پژوهي مي‌تواند با رفتن به اين سايت و نوشتن نام كتاب مورد نظر مانند تفسير الميزان و يا تاريخ طبري و يا حتي شاهنامه لينك دانلود و يا مطالعه آن را دريافت كرده و به راحتي با اين روش كتاب مورد نظر خود را به دست آورد