ژرف بخشى، مهم‏ترين وظيفه
برادران عزيز! مسئله مهدويّت، مسئله‏اى مهم و اساسى است. اثبات مهدويّت، كار بسيار آسانى است. اثبات اصل مهدويّت در يك محفل علمى با مخاطبانى كه اهل علم و اهل تفكّر و استدلال‏اند، جزو آسان‏ترين كارها است. در اين، هيچ ترديدى نيست. ايمان و اعتقاد مردم هم خوب است، منتها تعميق اين ايمانى كه مردم به امام زمان، أرواحنا فداه و عليه الصلاة و السلام، دارند، كار بسيار ظريفى است. بايد در اين قضيه، با شيوه‏هاى هنرمندانه تبليغى وارد شد. به نظر من، بخش مهم كار شما، اين است. اگر اين كار با موفقيّت انجام بگيرد و اگر شما بتوانيد اين عشق و محبت و سوز و گذارى را كه مردم ما به طور طبيعى نسبت به حضرت دارند، در سطح عموم مردم، بخصوص جوانان، با يك نگاه عالمانه و آگاهانه همراه كنيد، بركات اين كار، لاتعدّ و لاتحصى خواهد شد.

نَفْسِ وجود اين پشتوانه عظيم، هر انسانى را چنان مستحكم مى‏كند كه مى‏تواند در همه ميدان‏هاى دشوار، وارد شود.

استحكام درونى، رمز پيروزى
اساس قضاياى دنيا هم همين است. در هر جايى كه شما مى‏بينيد ملّتى، جمعيّتى، جبهه‏اى پيروز شده، اساس‏اش همان استحكام درونى است. ظواهر، جسم، سلاح،... همه، ابزار و وسيله‏اند، مهم اين است كه آن كسى كه بايد اين ابزار را به كار ببرد، كيست. اگر او يك انسان با اراده، مصمم، آگاه، با روحيه باشد، پيروز مى‏شود. هر جا هم كه ملّت‏ها شكست خورده‏اند، به خاطر ضعف همين بخش از قضيّه است. لذا رسم قدرت‏مندان دنيا، از قديم اين بوده است. الان هم اين عربده‏كشى‏هاى امريكا را مى‏بينيد. طورى قضايا را تصوير مى‏كنند كه اين ملّت‏هاى منطقه خاورميانه تصور كنند كه ديگر هيچ چاره‏اى نيست:

 

در كف شير نر خون‏خواره‏اى  غير تسليم و رضا، كو چاره‏اى؟ 

يعنى، دل او مى‏خواهد اين طور تصّور شود كه بالاخره يك شير نرى هست، غافل از اين‏كه قضيّه اين طور نيست. اگر دندان و پنجه و يال و كوپال آنان، حقيقى و واقعى بود، لازم نبود اين همه خرج كنند، اين همه سياست‏كارى به خرج دهند، دغل‏بازى كنند و فريب دهند. پيدا است كه نمى‏توانند آن اهدافى را كه خودشان مى‏خواهند، دنبال كنند. يا بايد به خيانت طرف متكى شوند ـ مثل اين كه بالاخره معلوم شد كه سران رژيم عراق خيانت كردند ـ يا بايد به عدم همراهى و همكارى مردم و صاحبان ايمان متكى شوند كه در عراق هم همين اتفاق افتاد و در افغانستان هم همين‏طور بود. اين كه امريكاييان آمدند و توانستند، نه چندان دشوار، يك فتح نظامى بكنند، به خاطر اين بود كه از اين ايمان‏ها و دل‏هاى محكم و از اين روحيه‏هاى پولادين، در مقابل‏شان نبود، والاّ آن جا كه در مقابل‏شان، [اين روحيه قوى] باشد، اين خبرها نيست. اين اعتقاد، درون انسان را اين طور مى‏سازد و افراد را اين طور مسلّح و مجهّز مى‏كند.

ايده مهدويّت، ايده‏اى اميدزا
در هدف‏گيرى و نشانه گرفتن براى دورخيزهاى تاريخى، باز مسئله مهدويّت نقش دارد. ميان آن ملّتى كه براى خودش آينده‏اى نمى‏بيند و فكر مى‏كند كه: «بالاخره موج فساد، دنيا را روزبه‏روز بيش‏تر مى‏گيرد. ما هم چند صباحى محض تكليف، مقاومتى هم مى‏كنيم، امّا آخرش چه؟»، و آن ملّتى كه مى‏داند اين مقاومت، ايجاد يك گام بلند به سمت آن آينده‏اى است كه خداى متعال وعده داده كه براى بشريّت پيش مى‏آيد، آن هم نه يك وعده مبهم بلكه يك وعده روشن، فرق هست. رهبر آن ماجرا هم مشخّص است كه چه كسى است. او، حىّ و حاضر و زنده است، و دل او، متصل به ملأ اعلا و غيب است. ملّتى كه به چنين چيزى اعتقاد دارد، ببينيد كه براى چه اهدافى دورخيز مى‏كند و چه طور همت‏اش بالا مى‏رود! اين عقيده، عقيده بسيار مهمّى است، كما اين كه انسان خيال مى‏كند خداى متعال هم اين واقعيّت را با همين تدبير ايجاد كرده كه انسان‏ها بتوانند با همت و اراده خود و با اين پشت گرمىِ محكم، راه‏ها را طىّ كنند تا اين‏كه إن شاء الله، آن بزرگوار بيايند و دنيا شروع شود.

ظهور، آغاز تاريخ
من، بارها اين را گفته‏ام. بعضى خيال مى‏كنند، حضرت كه آمدند، آخر دنيا است! نه، تازه شروع دنيا و شروع تاريخ بشريّت، آن وقت است! اين مدّتى كه از عمر بشريّت گذشته، چند هزار سالى است كه بشر در اين سنگلاخ‏ها و در اين بيابان‏ها و كويرهاى وحشت‏ناك، همين طور سينه‏خيز و با زحمت رفته تا خودش را به جاده اتوبانِ وسيعِ عريضِ آسفالته برساند و از آن جا زندگى تاريخى خود را تازه شروع كند. آن جاده را حضرت افتتاح مى‏كنند. حركت تاريخى انسان، آن وقت است. آن وقت است كه استعدادهاى انسان ظهور خواهد كرد. هنوز اين دانشى كه بشر تا امروز پيدا كرده، در مقابل استعدادهايى كه خدا در وجود بشر گذاشته، صفر است. من، شايد يك وقتى گفته باشم و شما شنيده باشيد. دانشمندانى كه در اين رشته‏هاى علمى متخصّص‏اند و با همين واقعيت‏هاى واقعى و علمى سر و كار دارند، اين نظريه را داده‏اند و اين واقعيّت را كشف كرده‏اند كه در وجود انسان، [توان‏هايى است كه هنوز استفاده نشده است.]. اگر بشر بتواند پنجاه درصد از استعداد تمركز را مورد استفاده قرار دهد، تمام اين وسائل ارتباطى كه در دنيا هست، بيكاره و بيهوده مى‏شود! شما، الآن، مثلاً با ماهواره يا با تلفن، از اين طرف دنيا با آن طرف دنيا تماس مى‏گيريد و با يكى حرف مى‏زنيد، امّا اگر آن پنجاه درصد از نيروى تمركزى كه در شما است، به كار بيفتد، مى‏توانيد با آن طرف دنيا، بدون اين ارتباطات، تماس بگيريد و با هر كسى كه مى‏خواهيد، در آن سوى كره زمين حرف بزنيد، فكرتان را بگوييد، فكر او را تحويل بگيريد! اين، نيروى انسان است! ما، اين نيروها را كشف نكرده‏ايم! از اين قبيل نيروها در وجود بشر زياد است: «وفيك انطوى العالم الأكبر». اين عالَم اكبر، آن روز بايد بروز پيدا كند، و روز ظهورش، آن وقت است، والاّ اگر حضرت آمدند و دنيا پُر از عدل و داد شد، ولى آن هنگام، آخر عمر بشر باشد و منتظر صوراسرافيل باشيم، اين كه كار نشد! بشر، چند هزار سال با اين زحمت زندگى كند، بعد حضرت بيايند و دنيا را پُر از عدل و داد كنند و بعد هم دنيا تمام شود! وقت ظهور حضرت، دنيا، تازه شروع مى‏شود! با آمدن حضرت، اوّلِ زندگى بشر، اوّل تاريخ انسان و اوّل رشد و تعالى جوامع بشرى به صورت كلان ـ نه به صورت تك تك كه حالا داريم ـ تازه شروع خواهد شد.

خوب، ببينيد، اين آينده و چشم‏انداز زندگى جامعه اسلامى و به طور مشخّص، جامعه شيعى است كه مشخّصا مى‏داند كه آن بزرگوار كيست، پدرش كيست، مادرش كيست و نشانه‏هاى ارتباط او را با خودش در موارد زيادى حس مى‏كند يا از ديگران مى‏شنود.

لزوم تلاش‏هاى فراوان
اين مقوله، مقوله مهمّى است. درباره اين مقوله، هر چه كار كنيد، به جا كرده‏ايد وخوب است، منتها همان طور كه گفتيم، هنر بزرگ اين است كه بتوانيد اين مقوله را با زبان هنرمندانه اثر گذار، به ذهن مخاطبان جوان و دانا و آگاه منتقل كنيد تا اين، جزء وجودشان شود. آن وقت، تحوّل عظيمى در زندگى انسان‏ها به وجود خواهد آمد.

خداوند، توفيق‏تان بدهد و إن شاء اللّه، بركات و توجّهات و نظر لطف و مرحمت آن بزرگوار، شامل حال همه شما، بخصوص دوستان و برادرانى باشد كه مسئوليتّى قبول كرده‏اند و فعّاليت‏هاى ارزش‏مندى را انجام مى‏دهند.

والسّلام عليكم ورحمة‏اللّه.