در محضر مقام معظّم رهبرى حضرت آيةالله خامنهاى مدّ ظله العالى
ژرف بخشى، مهمترين وظيفه
برادران عزيز! مسئله مهدويّت، مسئلهاى مهم و اساسى است. اثبات مهدويّت، كار بسيار آسانى است. اثبات اصل مهدويّت در يك محفل علمى با مخاطبانى كه اهل علم و اهل تفكّر و استدلالاند، جزو آسانترين كارها است. در اين، هيچ ترديدى نيست. ايمان و اعتقاد مردم هم خوب است، منتها تعميق اين ايمانى كه مردم به امام زمان، أرواحنا فداه و عليه الصلاة و السلام، دارند، كار بسيار ظريفى است. بايد در اين قضيه، با شيوههاى هنرمندانه تبليغى وارد شد. به نظر من، بخش مهم كار شما، اين است. اگر اين كار با موفقيّت انجام بگيرد و اگر شما بتوانيد اين عشق و محبت و سوز و گذارى را كه مردم ما به طور طبيعى نسبت به حضرت دارند، در سطح عموم مردم، بخصوص جوانان، با يك نگاه عالمانه و آگاهانه همراه كنيد، بركات اين كار، لاتعدّ و لاتحصى خواهد شد.
نَفْسِ وجود اين پشتوانه عظيم، هر انسانى را چنان مستحكم مىكند كه مىتواند در همه ميدانهاى دشوار، وارد شود.
استحكام درونى، رمز پيروزى
اساس قضاياى دنيا هم همين است. در هر جايى كه شما مىبينيد ملّتى، جمعيّتى، جبههاى پيروز شده، اساساش همان استحكام درونى است. ظواهر، جسم، سلاح،... همه، ابزار و وسيلهاند، مهم اين است كه آن كسى كه بايد اين ابزار را به كار ببرد، كيست. اگر او يك انسان با اراده، مصمم، آگاه، با روحيه باشد، پيروز مىشود. هر جا هم كه ملّتها شكست خوردهاند، به خاطر ضعف همين بخش از قضيّه است. لذا رسم قدرتمندان دنيا، از قديم اين بوده است. الان هم اين عربدهكشىهاى امريكا را مىبينيد. طورى قضايا را تصوير مىكنند كه اين ملّتهاى منطقه خاورميانه تصور كنند كه ديگر هيچ چارهاى نيست:
در كف شير نر خونخوارهاى غير تسليم و رضا، كو چارهاى؟
يعنى، دل او مىخواهد اين طور تصّور شود كه بالاخره يك شير نرى هست، غافل از اينكه قضيّه اين طور نيست. اگر دندان و پنجه و يال و كوپال آنان، حقيقى و واقعى بود، لازم نبود اين همه خرج كنند، اين همه سياستكارى به خرج دهند، دغلبازى كنند و فريب دهند. پيدا است كه نمىتوانند آن اهدافى را كه خودشان مىخواهند، دنبال كنند. يا بايد به خيانت طرف متكى شوند ـ مثل اين كه بالاخره معلوم شد كه سران رژيم عراق خيانت كردند ـ يا بايد به عدم همراهى و همكارى مردم و صاحبان ايمان متكى شوند كه در عراق هم همين اتفاق افتاد و در افغانستان هم همينطور بود. اين كه امريكاييان آمدند و توانستند، نه چندان دشوار، يك فتح نظامى بكنند، به خاطر اين بود كه از اين ايمانها و دلهاى محكم و از اين روحيههاى پولادين، در مقابلشان نبود، والاّ آن جا كه در مقابلشان، [اين روحيه قوى] باشد، اين خبرها نيست. اين اعتقاد، درون انسان را اين طور مىسازد و افراد را اين طور مسلّح و مجهّز مىكند.
ايده مهدويّت، ايدهاى اميدزا
در هدفگيرى و نشانه گرفتن براى دورخيزهاى تاريخى، باز مسئله مهدويّت نقش دارد. ميان آن ملّتى كه براى خودش آيندهاى نمىبيند و فكر مىكند كه: «بالاخره موج فساد، دنيا را روزبهروز بيشتر مىگيرد. ما هم چند صباحى محض تكليف، مقاومتى هم مىكنيم، امّا آخرش چه؟»، و آن ملّتى كه مىداند اين مقاومت، ايجاد يك گام بلند به سمت آن آيندهاى است كه خداى متعال وعده داده كه براى بشريّت پيش مىآيد، آن هم نه يك وعده مبهم بلكه يك وعده روشن، فرق هست. رهبر آن ماجرا هم مشخّص است كه چه كسى است. او، حىّ و حاضر و زنده است، و دل او، متصل به ملأ اعلا و غيب است. ملّتى كه به چنين چيزى اعتقاد دارد، ببينيد كه براى چه اهدافى دورخيز مىكند و چه طور همتاش بالا مىرود! اين عقيده، عقيده بسيار مهمّى است، كما اين كه انسان خيال مىكند خداى متعال هم اين واقعيّت را با همين تدبير ايجاد كرده كه انسانها بتوانند با همت و اراده خود و با اين پشت گرمىِ محكم، راهها را طىّ كنند تا اينكه إن شاء الله، آن بزرگوار بيايند و دنيا شروع شود.
ظهور، آغاز تاريخ
من، بارها اين را گفتهام. بعضى خيال مىكنند، حضرت كه آمدند، آخر دنيا است! نه، تازه شروع دنيا و شروع تاريخ بشريّت، آن وقت است! اين مدّتى كه از عمر بشريّت گذشته، چند هزار سالى است كه بشر در اين سنگلاخها و در اين بيابانها و كويرهاى وحشتناك، همين طور سينهخيز و با زحمت رفته تا خودش را به جاده اتوبانِ وسيعِ عريضِ آسفالته برساند و از آن جا زندگى تاريخى خود را تازه شروع كند. آن جاده را حضرت افتتاح مىكنند. حركت تاريخى انسان، آن وقت است. آن وقت است كه استعدادهاى انسان ظهور خواهد كرد. هنوز اين دانشى كه بشر تا امروز پيدا كرده، در مقابل استعدادهايى كه خدا در وجود بشر گذاشته، صفر است. من، شايد يك وقتى گفته باشم و شما شنيده باشيد. دانشمندانى كه در اين رشتههاى علمى متخصّصاند و با همين واقعيتهاى واقعى و علمى سر و كار دارند، اين نظريه را دادهاند و اين واقعيّت را كشف كردهاند كه در وجود انسان، [توانهايى است كه هنوز استفاده نشده است.]. اگر بشر بتواند پنجاه درصد از استعداد تمركز را مورد استفاده قرار دهد، تمام اين وسائل ارتباطى كه در دنيا هست، بيكاره و بيهوده مىشود! شما، الآن، مثلاً با ماهواره يا با تلفن، از اين طرف دنيا با آن طرف دنيا تماس مىگيريد و با يكى حرف مىزنيد، امّا اگر آن پنجاه درصد از نيروى تمركزى كه در شما است، به كار بيفتد، مىتوانيد با آن طرف دنيا، بدون اين ارتباطات، تماس بگيريد و با هر كسى كه مىخواهيد، در آن سوى كره زمين حرف بزنيد، فكرتان را بگوييد، فكر او را تحويل بگيريد! اين، نيروى انسان است! ما، اين نيروها را كشف نكردهايم! از اين قبيل نيروها در وجود بشر زياد است: «وفيك انطوى العالم الأكبر». اين عالَم اكبر، آن روز بايد بروز پيدا كند، و روز ظهورش، آن وقت است، والاّ اگر حضرت آمدند و دنيا پُر از عدل و داد شد، ولى آن هنگام، آخر عمر بشر باشد و منتظر صوراسرافيل باشيم، اين كه كار نشد! بشر، چند هزار سال با اين زحمت زندگى كند، بعد حضرت بيايند و دنيا را پُر از عدل و داد كنند و بعد هم دنيا تمام شود! وقت ظهور حضرت، دنيا، تازه شروع مىشود! با آمدن حضرت، اوّلِ زندگى بشر، اوّل تاريخ انسان و اوّل رشد و تعالى جوامع بشرى به صورت كلان ـ نه به صورت تك تك كه حالا داريم ـ تازه شروع خواهد شد.
خوب، ببينيد، اين آينده و چشمانداز زندگى جامعه اسلامى و به طور مشخّص، جامعه شيعى است كه مشخّصا مىداند كه آن بزرگوار كيست، پدرش كيست، مادرش كيست و نشانههاى ارتباط او را با خودش در موارد زيادى حس مىكند يا از ديگران مىشنود.
لزوم تلاشهاى فراوان
اين مقوله، مقوله مهمّى است. درباره اين مقوله، هر چه كار كنيد، به جا كردهايد وخوب است، منتها همان طور كه گفتيم، هنر بزرگ اين است كه بتوانيد اين مقوله را با زبان هنرمندانه اثر گذار، به ذهن مخاطبان جوان و دانا و آگاه منتقل كنيد تا اين، جزء وجودشان شود. آن وقت، تحوّل عظيمى در زندگى انسانها به وجود خواهد آمد.
خداوند، توفيقتان بدهد و إن شاء اللّه، بركات و توجّهات و نظر لطف و مرحمت آن بزرگوار، شامل حال همه شما، بخصوص دوستان و برادرانى باشد كه مسئوليتّى قبول كردهاند و فعّاليتهاى ارزشمندى را انجام مىدهند.
والسّلام عليكم ورحمةاللّه.