X
تبلیغات
مهدویت

مهدویت

پیرامون مهدویت

توجه به وظایف دوران غیبت

متاسفانه در این زمینه تاکنون مردم نوعا از تمام وظایفی که در دوران غیبت به عهده دارند بی اطلاعند ،وکتابهای ارزشمندی که در این باب نوشته شده است مشتمل بر بعضی از وظایف زمان تاریک غیبت می باشد. و چنانچه مردم از اولین  روزهای غیبت با حال خود آشنا میشدند ،عصر غیبت این گونه طولانی نمی شد.

به هر حال همه مردم بالاخص کسانی که دارای وظایف بیان این گونه مسائل بوده اند و از گفتن آن غفلت یا تغافل ورزیده اند،باید از عمل خود سخت غمگین و شرمسار باشند آیا سزاوار است امیر عالم هستی که عالم به همه نیازمندیها در این منظومه وهمه منظومه ها و همه کهکشانهاست در میان ما باشند وما از آن حضرت غافل باشیم ؟

آیا سزاوار است قوای مغزی میلیاردها انسان بر اثر پنهان بودن نور خدا همچنان در پرده ظلمت قرار داشته باشد ؟

آیا سزاوار است میلیاردها انسان هریک جام جهان نمایی به نام قلب همراه خودداشته باشندو از عظمت آن بی خبر باشند؟

آیا چه زمانی قلب ها به حیات اصلی خویش باز می گردندوبا زندگی عالی انسانی به معنای واقعی آشنا می شوند؟

آیا در چه دوره ای انسانها به عظمت قلب خویش وآن آئینه ای که با آن میتوانند جهانی را مشاهده کنند آگاه میشوند ؟

آیا در کدامین زمان تحرکی در عقل و خرد و اندیشه انسانها چدید می اید وجامعه بشریت با گسترش دانش به مقامات عالی و والای علمی راه پیدا می کند؟

آیا در کدامین روزگار انسانها بر اثر آشنا شدن با نور خدا ،تیرگیها وتاریکیها،زورگوییها و تزویرها را کنار نهاده وبه حکومت عادلانه الهی که جهانی خواهد بود میرسند؟آیا چه زمانی ..آیا چه زمانی...

آیا اینها همه جز در حکومت حضرت بقیه الله (عج)میسر است؟پس چرا شکوه آن زمان را احساس نمی کنیم؟و چرا از تیرگی این زمان شکوه نمی نمائیم؟چرا از وضع جهان در آینده آگاهی نداریم ؟و چرا به وظیفه های دوران غیبت عمل نمی نمائیم ؟

جواب این سوالها فقط اعتیاد است. اعتیاد به ظلم و ستم ،اعتیاد به جذابیت های جهان است. اعتیاد یک قدرت بسیار قوی برای کشاندن انسانها به سوی خوبیها و یا بدیهاست.

اعتیاد وخو گرفتن انسان به هر چیزی همچون فطرت وطبیعت او، آدمی را به سوی آن می کشاند به طوری که گویی اراده و اختیار را از انسان در مقابل آن و عمل کردن بر خلاف آن گرفته است.این قدرت را خداوند در اعتیاد قرار داده است تا آدمی با خو گرفتن به خوبیها بدون زحمت و ناخودآگاه به سوی آنها جذب شوند و از بدیها و زشتیها کناره گیرند .

به این جهت امیرالمومنین (ع)عادت را طبیعت دوم انسان بر شمرده وفرموده اند :العادهّ طبع ثان. عادت طبع دوم است.

این کلام کوتاه حقایق مهمی را در بر دارد.بنابر این فرمایش همان گونه که انسان به سوی آنچه فطرت و طبیعت او اقتضا دارد به راه می افتد به سوی آنچه خو گرفته و عادت نموده نیز حرکت میکند.

متاسفانه جامعه بشری بر اثر نداشتن رهبری صحیح و نبود قدرتی که بتواند اجتماع را به سوی فضیلت های اخلاقی و صفات بر جسته انسانی سوق داده و هدایت نماید به عادت های اشتباه فردی و اجتماعی گرفتار شده است.

یکی از عادت های شوم اجتماعی که جامعه مارا به خود گرفتار نموده و در بند اسارت خویش کشیده است خو گرفتن به وضع موجود و سازش با آن است به گونه ای که هرگز درباره آینده ای حیات بخش و نجات دهنده فکر و اندیشه ای نکنند. با آن که رسول خدا(ص)و اهل بیت (ع)با بیان مسئله انتظار و تشویق انسانها به سوی آن ،مردم را به اشتباه بودن سوختن و ساختن آگاه نموده و بابیان مسئله انتظارآنان رابه امیدو حرکت به سوی آینده روشن فرا خوانده اند .

متاسفانه کسانی که وظیفه داشته اند این مساله مهم حیاتی را برای مردم بیان کنند،در این وظیفه کوتاهی ورزیده اند . به این جهت مردمان به سوختن و ساختن عادت کرده اند و درباره رسیدن به آینده درخشان ،تلاش نکرده اند و با کمال تاسف غیبت امام عصر (عج)هنوز ادامه یافته است.

جامعه ما باید با ایجاد حالت انتظار و اعمال آن مانند دعا ،زمینه سازی ظهور ،خودسازی فردی و خودیاریهای اجتماعی ظهور منجی عالم بشریت را سبب ساز شود.

 

روش فکری خودرا تغییر دهید

با یک جهش روحی و با یک تغییر سبک و روش فکری ،تحول مهمی در خود ایجاد کنید .یقین داشته باشید همانگونه که بی تفاوتی و غفلت نسبت به پدر جسمانی گناهی بزرگ است. بی تفاوتی و غفلت از پدر معنوی گناهی بزرگ تر است و سرانجام تاریک و شوم برای انسان خواهد داشت.

اگر تاکنون نسبت به امام عصر (عج)بی تفاوت بوده اید و فرق میان ظهور و غیبت آن حضرت را درک نکرده اید و در اندیشه ظهور حیاتبخش آن حضرت نبوده اید ،اگر تاکنون اهل دعا و نیایش برای فرا رسیدن روزگار پر شکوه عصر ظهور نبوده اید ،و نمی دانستید نسبت به امام زمان و رهبر و مولای خویش وظیفه ای ویژه بر عهده دارید،اکنون که این حقیقت را در یافتید و درک نمودید که در زمان غیبت وظیفه ای سنگین بر عهده مردم است ،خود را از غفلت نجات بخشیده و بایک اراده قوی و با یک تصمیم جدی گذشته خودرا جبران کنید .و با تلاش و کوشش در مسیر انتظار حضرت بقیه الله گام بردارید و بدانید راٌفت و مهربانی شدید آن حضرت نسبت به دوستداران مقام ولایت ،سبب می شود که غفلت های گذشته آنها مورد عفو و بخشش قرار گیرد و قلب مهربان آن بزرگوار اشتباهات ایشان را نادیده خواهد گرفت .

یقین داشته باشید روح عظیم انسان ،آفریده نشده است که وابسته به مادیات و مسائل بی ارزش دیگر گردد ،بلکه برای آن خلق شده که با آشنایی با مسائل معنوی و شناخت خداوند و جانشینان او به سوی مسائل الهی کشیده شود.

آیا سزاوار است انسانی که میتواند همچون سید بحرالعلوم و مرحوم شیخ انصاری با امام عصر(عج) ارتباط داشته باشد ،روح خود را غرق در اندیشه های مادی نموده و وجود خویش را گرفتار قید و بندهای غفلت زا نماید.

اگر همه انسانها لیاقت چنین مقامی را ندارند و این مقام از آن گروه خاص باشد ، چرا ما وشما از آنان نباشیم.

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 ÓÇÚÊ 19:1 ÊæÓØ کریم کارگر |


وظایف منتظران

در روایات، برای انتظار فرج، ثواب‌های زیادی، بیان شده است.
«المنتظر لامرنا كالمتشحّط بدمه فی سبیل الله»
[1] و «افضل اعمال شیعتنا انتظار الفرج»[2] به گونه‌ای از این فضیلت‌ها اشاره دارد.
با دقت در این روایت و روایات مشابه روشن می‌شود كه در فرهنگ اهل‌بیت ـ علیهم السّلام ـ ، انتظار نه صرفاً یك حالت روانی، بلكه از مقوله‌ی عمل شمرده شده است، پس اگر انتظار، یك عمل است، منتظر هم باید عامل باشد.
اگر منتظران با وظایف خود آشنا نباشند و به آن عمل نكنند، تاریخ تكرار خواهد شد و همان گونه كه در زمان امام حسین ـ علیه السّلام ـ ، شیعیان فراوانی وجود داشتند، لیكن از میان آنها، تنها 72 نفر به وظیفه‌ی خود عمل كردند و لذا امام حسین ـ علیه السّلام ـ تنها ماند و آن چه نمی‌بایست اتفاق بیفتد، اتفاق افتاد، در زمان غیبت هم، چنانچه شیعیان به وظایف خود عمل نكنند، امام زمانشان تنها خواهد ماند و ظهورش به تأخیر خواهد افتاد.
در اینجا پاره‌ای از وظایف شیعه در دوران غیبت را بر شمرده و به توضیح برخی از آنها می‌پردازیم:
وظایف منتظران در دو مقوله‌ی فردی و اجتماعی قابل بررسی است:
وظایف فردی:
1ـ معرفتِ امام:
امام كاظم ـ علیه السّلام ـ : افضل العباده بعد المعرفه انتظار الفرج.
امام هشتم در معرفی امام مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ می‌فرماید: یكون اولی الناس بالناس من أنفسهم و أشفق علیهم من آبائهم و امّهاتهم.
تذكر:
مشكل عمده‌ی جامعه‌ی ما، بسط سطحی مهدویت‌گرایی است.
باید اذعان داشت كه مهدویت و انتظار، نه از حیث عقیدتی، نه از حیث اندیشه و تفكر، و نه از حیث سلوك و رفتار، عمق چندانی در بین مردم و خصوصاً جوانان ما ندارد و در همین راستا، ضررهای فراوانی متوجه نظام ما شده است.
مهم‌ترین ریشه‌ی این مشكل. برخورد سنتی مردم با مهدویت و انتظار است، متأسفانه مردم ما عادت كرده‌اند، آنچه را كه آسان‌تر است و برای تأمین زندگی مادی و عادی آنان، سودمندتر به نظر می‌رسد، برگزینند و گرایش كمتری به مقوله‌های معرفتی و تعهدآور داشته باشند. مثلاً نیمه‌ی شعبان را بهانه‌ای برای طاق نصرت بستن و تزیین معابر و برگزاری جشن‌ها قرار می‌دهند و مداحی‌ها را بر سخنرانی‌ها و دریافت پیام‌های مهدویت و انتظار ترجیح می‌دهند.
(البته باید توجه داشت كه بستن طاق نصرت و چراغانی‌ها هر چه بیشتر و بهتر باید انجام شود، اما باید رفتار ما به گونه‌ای باشد كه علاوه بر استفاده از نور ظاهری آنها. از نور معرفت صاحب آنها بهره‌مند گردیم.)
اكثر مردم، زیارت جمكران و نماز صاحب الزمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ را تنها ابزاری برای درخواست حوائج از آن بزرگوار می‌شمارند.
و به جای آن كه امام را برای امام بخواهند، امام را برای خود می‌خواهند. و از این كه شناختی نسبت به مقام و مرام آن عزیز سفر كرده ندارند، كمبودی حس نمی‌كنند، گویا هیچ وظیفه‌ای در ایام غیبت امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ بر عهده‌ی افراد گذاشته نشده است.
گر معرفت دهندت بفروش كیمیا را گر كیمیا دهندت، بی‌معرفت گدایی
2ـ محبت به امام:
قل لا أسألكم علیه أجراً الاّ المودّه فی القربی.
[3]
امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ :
فلیعمل كلّ امرء منكم بما یقرب به من محبّتنا.
[4]
برخی از جلوه‌های محبت از این قرارند:
ـ یاد حضرت.
ـ دعا برای سلامتی و ظهور حضرت.
اكثروا الدّعاء بتعجیل الفرج
[5] / إنّ الرضا ـ علیه السّلام ـ كان یأمر بالدعاء لصاحب الامر.[6]
ـ صدقه دادن برای سلامتی حضرت.
ـ تقدیم خواست او بر خواست خود.
منصور بزرج می‌گوید: به امام صادق ـ علیه السّلام ـ عرض كردم: ای آقای من، چه بسیار از شما یاد سلمان فارسی را می‌شنوم؟ فرمود: نگو سلمان فارسی، بگو سلام محمدی ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ آیا می‌دانی چرا بسیار از او یاد می‌كنم؟ عرض كردم نه.
فرمود: برای سه صفت: 1. مقدم داشتن خواسته‌ی امیر المؤمنان ـ علیه السّلام ـ بر خواسته‌ی خودش؛ 2. دوست داشتن فقرا؛ 3. دوست داشتن علم و علماء.
[7]
ـ تلاش در كسب رضایت او:
اعمال و رفتار و گفتار منتظر بایستی بر وفق رضای محبوب باشد. منتظر باید ببیند، امام چه می‌پسندد، آیا از كار او راضی است یا نه؟
به قول امام راحل ـ رحمه الله علیه ـ : توجه داشته باشید كه در كارهایتان جوری نباشد كه وقتی بر امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ عرضه شد، خدای نخواسته، آزرده بشوند و پیش ملائكه الله یك قدری سرافكنده بشوند كه، اینها شیعه‌های من هستند. اینها دوستان من هستند و بر خلاف مقاصد خدا عمل كردند... باید ما و شما طوری رفتار كنیم كه رضایت آن بزرگوار را كه رضایت خداست، به دست بیاوریم.
ـ تجدید بیعت (اللّهم اِنی... عهداً و عقداً و بیعه له فی عنقی).
[8]
ـ اشتیاق (عزیز علی أن اری الخلق و لا تری).
[9]
ـ اظهار ناراحتی از فراق
اللّهم إنا نشكوا الیك فقد نبیّنا و غیبه ولیّنا.
[10]
3ـ اطاعت و لو أنّ اشیاعنا وفقّهم الله لطاعته، علی اجتماع من القلوب فی الوفاء بالعهد علیهم لما تأخّر عنهم الیمن بلقائنا.
[11]
امام صادق ـ علیه السّلام ـ : هُم اطوع له من الأَمه لسیّدها.
[12]
4ـ تأسّی

پیامبر اكرم ـ علیه السّلام ـ : طوبی لمن أدرك قائم أهل بیتی و هو یأتمّ به فی غیبته قبل قیامه.[13]
برخی از صفات حضرت كه در آنها باید به ایشان تأسّی نمود عبارتنداز:
ـ تقوا
امام رضا ـ علیه السّلام ـ یكون.... أتقی الناس.
[14]
امام صادق ـ علیه السّلام ـ : من سرّه أن یكون من أصحاب القائم فلینتظر و لیعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر
[15]
ـ عبادت
امام كاظم ـ علیه السّلام ـ : یعتاد مع سمرته صغره من سهر اللّیل بأبی من لیله یرعی النجوم ساجداً و راكعاً. مهدی ـ علیه السّلام ـ بر اثر تهجد و شب زنده‌داری رنگش به زردی متمایل است، پدرم فدای كسی باد كه شبها در حال سجده و ركوعاست و طلوع و غروب ستارگان را مراعات می‌كند.
[16]
ـ سخت كوشی و جهاد
امام رضا ـ علیه السّلام ـ المجاهد المجتهد...
[17]
ـ زُهد
امام صادق ـ علیه السّلام ـ : ما لباسه الاّ الغلیظ ولا طعامه الاّ الجشب.
[18]
پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ : لا یضع حجراً علی حجر.
[19]
ـ عدالت
امام باقر ـ علیه السّلام ـ : یعدل فی خلق الرحمان، البرّ منهم و الفاجر.
[20]
ـ سخاوت
امام صادق ـ علیه السّلام ـ : المهدیُّ سمح بالمال.
[21]
بخشنده‌ای است كه مال را به وفور می‌بخشد.
امام رضا ـ علیه السّلام ـ : یكون... أسخی الناس.
[22]
ـ موضع گیری در برابر بدعت‌ها
لا یدع بدعه إلاّ أزالها.
[23]
ـ نصیحت و خیرخواهی
الولیّ الناصح.
[24]
ـ صبر و بردباری
علیه... صبرُ ایّوب.
[25]
امام صادق ـ علیه السّلام ـ : هلك المستعجلون و نجی المسلّمون.
[26]
وظایف اجتماعی:
این وظایف در دو بخش قابل بررسی است:
الف) وظایف مردمی
ب) وظایف حاكمیت

الف) وظایف مردمی عبارتنداز:
1. دفاع و حمایت از حركت‌هایی كه در جهت اهداف حضرت باشد مثل انقلاب اسلامی ایران.
2. تكریم و بزرگداشت نام و یاد حضرت از راه‌های:
ـ قرار دادن موقوفات.
ـ برقراری مجالس بزرگداشت (جشن‌ها، دعای ندبه و...)
ـ ‌شركت در مجالس بزرگداشت.
ب) وظایف نهادهای حكومتی:
1. بسط فرهنگ مهدویت، از طریق راه‌كارهای مناسب در:
ـ جهان (مسلمین و غیر مسلمین).
ـ ایران.
2. تئوریزه كردن فرهنگ مهدویت: از آن جایی كه امروزه تئوری‌های مختلفی در مورد پایان تاریخ مطرح است و تنور بحث «جهانی شدن» داغ می‌باشد، بایستی حكومت جهانی امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ را با عنوان بهترین تئوری و كارآمدترین گزینه برای پیان تاریخ، به جهانیان معرفی كرد.
3. ارائه الگوهای مناسب از حكومت دینی به جهانیان، تا این كه در پرتو آن، جامعه‌ی جهانی به حكومت مهدوی علاقه‌مند شده و مهیّای آن گردد.
4. فراهم ساختن زمینه‌های مردمی برای ظهور حضرت؛ یوطّئون للمهدی سلطانه.
5. شناسایی اهداف حكومت جهانی (مانند:‌عدالت، بسط معنویت، امنیت، رفاه و...) و تلاش در به دست آوردن راهكارهای مناسب برای نزدیك شدن به آن اهداف.
6. نیرو سازی.
كارگری منتظر واقعی است كه به این نیت تلاش و كار می‌كند كه جامعه‌ای با پایه های قوی اقتصادی و در خور حكومت امام مهدی ـ علیه السّلام ـ بسازد.
معلم و استادی منتظر واقعی است كه به این نیت درس بدهد كه شاگردانی تربیت كند تا بازوان پرتوانی در حكومت جهانی باشند.
دانش آموزی، منتظرواقعی است كه درس بخواند تا در عصر ظهور بتواند باری از دوش حضرت بردارد.
پدر و مادری منتظر واقعی است كه فرزندان خود را به گونه‌ای تربیت كند كه در خدمت اهداف حضرت باشند.
دانشجویی منتظر واقعی است كه فراگرفتن تخصص خود را برای حكومت جهانی و تحمل مسئولیتی در آن جایگاه، قرار دهد.
روحانی‌ای منتظر واقعی است كه در مواعظ خود، مردم را تشنه و مهیای برقراری حكومت جهانی نماید.
چنانچه مردم از اولین روزهای سیاه غیبت با حال تباه خود آشنا می‌شدند، عصر ظلمت این گونه طولانی نمی‌شد.
همه‌ی مردم، بالاخص كسانی كه دارای وظیفه بیان این گونه مسائل بوده‌اند و از گفتن آن غفلت یا تغافل ورزیده‌اند، باید سخت غمگین و شرمسار باشند.

چرا ما به وظیفه‌های دوران غیبت عمل نمی‌كنیم؟

پاسخ این سئوال آن است كه ما به عصر غیبت خو گرفته‌ایم و به تیرگی‌ها و تاریكی‌ها عادت نموده‌ایم.
اعتیاد و خو گرفتن انسان به هر چیزی، مانند مسأله‌ی فطرت و طبیعت، انسان را به سوی آن جذب می‌كند، به طوری كه گویی اراده و اختیار را از او گرفته است.
این قدرت را خدا به انسان داده تا با خو گرفتن به خوبی‌ها بدون زحمت به سوی آنها جذب شوند و از بدی‌ها كناره گیرند.
لذا امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ فرمود: العاده طبع ثان.
اعتیادهای اجتماعی، قدرتی بسیار بیشتر از اعتیادهای فردی دارند، یكی از عادت‌های شوم اجتماعی، خو گرفتن به وضع موجود است.
در حالی كه اگر كسی بتواند عادت‌های اشتباه را كنار زده و خود را به خصلت‌های ارزنده‌ی انسانی زینت دهد، به بهترین مقامات عالی دست می‌یابند.
حضرت علی ـ علیه السّلام ـ : بغلبه العادات الوصول الی أشرف المقامات.
ترك اعتیاد اجتماعی و رها شدن از قید و بند غفلت از ظهور حضرت انسان را به برترین مقامات می‌رساند و در پرتو انتظار ظهور. نه تنها از قید و بند غفلت از آن حضرت رها می‌شود، بلكه غیبت برای او به منزله‌ی مشاهده، می‌شود:
امام سجاد ـ علیه السّلام ـ می فرماید: یا أبا خالد! إنّ اهل زمان غیبته، القائلون بإمامته، المنتظرین لظهوره افضل اهل كلّ زمن. لأن الله تعالی ذكره أعطاهم من العقول و الأفهام و المعرفه ما صارت به الغیبه عندهم بمنزله المشاهده و جعلهم فی ذلك الزمان بمنزله المجاهدین بین یدی رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ بالسیف، اولئك المخلصون حقّاً و شیعتنا صدقاً و الدعاه الی دین الله سرّاً و جهراً.
و قال ـ علیه السّلام ـ : انتظار الفرج من أعظم الفرج.

1] . كمال الدین، ص645.
[2] . بحار، ج51، ص156.
[3] . شوری / 23.
[4] . احتجاج، ج2، ص599.
[5] . كمال الدین، ج2، ص485.
[6] . بحار، ج92، ص330.
[7] . مكیال، ج2، ص450.
[8] . دعای عهد.
[9] . دعای ندبه.
[10] . دعای افتتاح.
[11] . احتجاج، ج2، ص602.
[12] . بحار، ج52، ص308.
[13] . بحار، ج51، ص72

[14] . الزام الناصب، ص9.
[15] . بحار، ج52، ص140.
[16] . بحار، ج86، ص81.
[17] . جمال الاسبوع، ص310.
[18] . غیبت نعمانی، ص122.
[19] . الملاحم و الفتن، ص108.
[20] . منتخب الاثر، ص310.
[21] . ملاحم و فتن، ص137.
[22] . الزام الناصب، ص9.
[23] . الزام الناصب، ص233.
[24] . زیارت حضرت صاحر الامر ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ .
[25] . امام صادق ـ علیه السّلام ـ ، عیون اخبار الرضا، ج1، ص36.
[26] . غیبت نعمانی، ص284.

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 ÓÇÚÊ 19:0 ÊæÓØ کریم کارگر |


بعد دينداري جوانان

از مهمترين ابعاد تكليف و مقاومت در عصر غيبت و انتظار، مقاومت در بُعد دينداري است. يعني هر كس بكوشد تا دين خود را در اعتقاد و عمل حفظ كند ، مباني اعتقادي و عقيدتي خويش را با تفكر و تامل و كسب آگاهيهاي سودمند و شناختهاي صحيح استوار سازد .
نيز به اعمال تكليفي دين عمل نمايد تا خويش را به عنوان فردي مؤمن و صديق نگاه دارد و در جامعه به عنوان يك انسان متدين متعهد ، حضور داشته باشد .
در زمان حاضر كه دشمنان اسلام تلاش مي كنند تابا سست كردن مباني اعتقادي جوانان و ايجاد شبهه در ذهن جوانان، پايه هاي اعتقادي و ديني آنها را متزلزل كنند حفظ دين و روحيه دينداري در جوانان از نخستين وظايف جوانان در عصر غيبت به شمار مي رود .
در زمان غيبت امام(عج) ممكن است شبهه هايي در ذهن بيايد يا عواملي به سست كردن پايه هاي اعتقادي جوانان برخيزند كه بايد در برابر اين شبهات مقاومت كرد .
در اين راستا جوانان مي توانند با مطالعه كتابهاي ديني، شركت در مجالس مذهبي و آشنايي بيشتر با مفاهيم اسلامي و پژوهش و شناسايي ارزشهاي اصيل اسلامي، دين خود را در برابر هجمه دشمنان دين حفظ نمايند. يادمان باشد كه تقليد در اصول دين جايز و بايد در مورد آنها تحقيق كرد تا به يقين رسيد در اين صورت حقانيت دين اسلام بر ما ثابت ميشود و ستوني ايمانمان مستحكم ميگردد و ديگر هيچ شبهه اي نميتواند ترديد در دل ما ايجاد كند .
از سنگين ترين رسالت جوانان مومن در حفظ دين اينست كه به اهل بيت (عليه السلام) و سيره آنها تمسك جويند تا از لغزشهاي ديني و اعتقادي در امان باشند .
در احاديث و تعاليم ائمه (عليه السلام) تاكيد شده است بر اينكه در عصر غيبت راه امامان را بپيمايند و از تعاليم و احكام آنهاپيروي كنند، به تولاي آنان چنگ زنند و ازدشمنان و مخالفان آنان و قرار گرفتن در خط مخالفان آنها تبرا جويند. 
جوانان مومن و منتظر در عصر غيبت، باسر مشق قرار دادن و الگو گرفتن از تعاليم ائمه (ع) مي توانند بعد دينداري و دين آموزي خويش را تقويت و اعتلاء بخشند و شناخت و بصيرت خود را به اسلام و شيعه و به ويژه به مهدويت افزايش دهند و اين خود گامي درجهت اصلاح و پيشبرد اهداف عاليه جامعه اسلامي و مبارزه با تهاجم فرهنگي و تبليغي  صهيونيسم عليه اسلام و مهدويت است .

2ـ بعد پارسايي

دوران جواني مرحله اي است كه انسان بيشتر در معرض لغزشها و انحرافات اخلاقي قرار دارد و در واقع احساس بر عقل چيره مي گردد و چه بسا انسان به همين خاطر از انجام عمل صالح غافل بماند. از حساس ترين دوران زندگي انسان،دوران جواني است كه مراقبت از خود، در اين مرحله از عمر بسيار مهم و حائز اهميت فراوان است .
داشتن اين بعد از ابعاد تكليف در عصر انتظار از سوي جوانان مهم و قابل توجه است.چرا كه در جواني پاك بودن شيوه پيغمبري است . نبايد اينگونه فكر كرد كه اكنون جوان هستم از لذتهاي شهواني استفاده كنم و خود را به گناه آلودم سازم وقتي به كهنسالي كه رسيدم توبه ميكنم بلكه اين يك فكر پوچ است و انديشه اي است كه شيطان بر  ما تحميل مي كند .

پاك بودن در جواني ارزش دارد نه زماني كه انسان قواي جسماني و شهواني خود را از دست  داده و پير شده  بخصوص در عصر غيبت جوانان از طريق زهد و تقوي مي توانند در زمره ياران شايسته امام زمان(عج) قرار گيرند و زمينه و شرائط ظهور آن امام همام را به بهترين وجه  ممكن فراهم سازند. و در گسترش عدل و داد در سراسر گيتي واحقاق حقوق مستضعفين مؤثر واقع شوند .
وقتى جوان عصر انتظار به لباس تقوي آراسته شود فساد در وي هرگز راه نمي يابد و القائات شوم فرهنگي صهيونيسم در وي اثر بخش نخواهد بود .با وجود جوانان مؤمن با خصوصيات فوق در صحنه هاي مختلف جامعه ، مظاهر فساد در جامعه از بين رفته و جامعه در مسير سعادت و كمال انسانها حركت خواهد كرد .همين جوانان هستند كه ياران مهدي(عج) در عصر ظهور مي باشند و ثبات و تداوم حكومت جهاني ولي عصر(عج) به حضور و مشاركت جوانان متعهد و وارسته نيازمند است و از تعرض دشمنان در امان خواهد بود .

3ـ بعد فرهنگي

منظور از بعد فرهنگى نگهباني و حراست فرهنگ ديني در جامعه و ميان جوانان است و اينكه فرهنگ اسلامي و ديني با مشخصات و ويژگيهايي كه قبلاذكر آن رفت در ميان جوانان وجامعه زنده بماند و نقش آفرين و جهت بخش باشد.
امروز، همين فرهنگ اسلامي و ديني مورد تهاجم بيگانگان و دشمنان دين قرار گرفته است. دشمن سعي دارد با حذف فرهنگ مهدوي و اسلامي در جامعه و دور كردن جوانان از مفاهيم فرهنگ مهدوي، سلطه فرهنگي خود را در جامعه  گسترش دهد و بر حذف آن تاكيد مي كند. تهاجم فرهنگي چيزي جز حذف و به ابتذال كشانيدن فرهنگ ديني در جامعه اسلامي عصر غيبت نمي باشد. امروز آنچه در جامعه اسلامي عصر انتظار ضرورت دارد تقويت جبهه فرهنگي است . دبروز با  توپ و تانك  به ما حمله كردند امروز با تحميل فرهنگ غربي، از اين حمله و از اين جبهه غافل نباشيم زيرا تلفات  اين جنگ سنگينتر از جنگ نظامي است .
در اين جبهه فرهنگي جوانان بخصوص جوانان تحصيلكرده نقش مهمى را بازي مى كنند و رسالت سنگيني را بر عهده دارند .جدايي و بيگانگي اين قشر از جامعه از فرهنگ اسلامي و مهدوي ضررهاي جبران نا پذيري را متوجه اسلام وجامعه اسلامي  مي گرداند .
بديهي است كه تحقق ظهور مهدي(عج) در گرو حفظ ارزشهاي اسلامي و فرهنگ متعالي ديني در جامعه و پايبند بودن جوانان بعنوان اصحاب آن امام در عصر ظهور به اين فرهنگ اسلامي و استمرار آن تا زمان ظهور حجت حق مي باشد .
بهترين راه براي مبارزه با تهاجم و جنگ فرهنگي تبليغ صحيح اسلام و مهدويت است ، توسعه دادن فرهنگ عاشورا البته به صورت واقعي نقش بسيار مهمي را بازي ميكند پس بايد احتياط كرد كه فرهنگ حسيني آلوده به دسيسه هاي دشمن براي تخريب عاشورا نشود .
بنابراين در مبارزه با تهاجم فرهنگى بايد ابزار فرهنگى را به خدمت گرفت .بخاطر داشته باشيم كه در تهاجم فرهنگي دشمنان با سرمايه گذاريهاي فراوان سعي مي كنند در مسلمين عقده حقارت و خود كم بيني ايجاد كنند كه صاحب فرهنگ مترقي نيستند و اينكه فرهنگ اسلامي فرهنگي متروك و كهنه است . در صورتي كه بسياري از سياست مداران بزرگ غربي به اين نتيجه رسيده اندكه اسلام جواب همه

مشكلات جامعه بشري را داده است و تنها اسلام ميتواند به داد دنيا كنوني برسد .لذا مي توان با معرفي فرهنگ اسلامي و نماياندن كاربرد آن در زندگي بشري عملا به جهانيان فهماند كه فرهنگ اسلامي بالاتر از آن چيزي است كه آنها مى پندارند جوانان از طريق تمسك به فرهنگ اسلامي و مهدوي بهتر مي توانند خوديابي و خودشناسي كنند .
يكي از نمونه هاي ايمان به غيب و امام غايب همين تمسك به فرهنگ ديني و اسلامي است
ايمان به قيام مهدي(عج) در گرو ايمان به فرهنگ اسلامي و ارزشهاي ديني است كه امروز همين فرهنگ مورد هجوم دشمنان دين قرار گرفته است. بدليل اهميت اين فرهنگ است كه دشمنان از هر سو تلاش مي كنند آنرا زير سؤال ببرند.ما سعي ميكنيم با انتشار اين نشريه قامي هر چند كوچك را جهت مبارزه با تهاجم فرهنگي برداريم .

4ـ بعد امر به معروف و نهي از منكر

از بهترين راههاي عملي مبارزه جوانان با فساد و تهاجم فرهنگي بيگانگان در جامعه عصر غيبت، امر به معروف و نه از منكر و احياء آن در جامعه اسلامي است .
خيال نكنيم كه امر به معروف و نهي از منكر وظيفه ما نيست چرا كه اين ها جزو فروعات دين هستند و مانند نماز حكم واجب دارند پس عمل نكردن به آنها گناه محسوب ميشود .
با اين دو عمل است كه احكام و فرايض الهي در جامعه برقرار مي ماند و جامعه ديني از انحراف نجات مي يابد . رضا و خشنودي امام زمان(عج) در آن است كه معروف عملي شود و منكر ترك گردد. بنابراين جوان منتظر نمي تواند در اين باره بي تفاوت باشد.
بزرگترين امر كننده به معروف و نهي كننده از منكر در روزگار ظهور، خود مهدي (عج) است پس چگونه ممكن است كه جامعه منتظر، خشنودي مهدي (عج) را بخواهد ولي در اين بعد به مهدي(عج) اقتدا نكند. اهميت امر به معروف و نهي از منكر در حفظ جامعه از گرداب فساد چنان است كه حضرت علي (ع) در بستر شهادت به فرزندانش امام حسن و امام حسين (ع) سفارش مي كند :
«امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنيد كه در اين صورت اشرار شما برشما چيره ميشوند. پس شما براي دفع آنها دعا كنيد ولي دعاي شما اجابت نمي شود. » (5)
وهمچنين پيامبر اعظم در مورد نهي از منكر فرمودند :
«همانا خداوند دشمن دارد آن مؤمني را كه ضعيف و بي دين است، سؤال شد: مؤمن ضعيف و بي دين كيست؟ پاسخ داد: كسي كه نهي از منكر و جلوگيري از كارهاي زشت نمي كند .» (6)
هدف امام حسين نيز ازبرپايي قيام عاشورا احياء امر به معروف و نهي از منكردرجامعه اسلامي آن زمان بوده است پس ميتوان گفت اين دو امر آنقدر ارزش داشت تا عاشورايي به پا شود .
در بحث از مقابله با تهاجم فرهنگى آنچه مهم است و بايد به آن بيشتر از ساير موارد عنايت شود مسئله امر به معروف و نهي از منكر است. امر به معروف و نهي از منكر قوي ترين سلاح پاسداري از فرهنگ و ارزشهاي اسلامي و حفظ جامعه اسلامي از فساد و تعرض دشمنان دين مي باشد. اين دو فريضه بر حسب روايات، همه واجبات بوسيله اين دو پا برجاست با توجه به اهميت اين دو فريضه در دين اسلام، جوانانِ عصر انتظار بايستي پيشگام در اجراي اين اصل مهم اسلامي باشند و در واقع جوانان با اجراي اين اصل مهم مي توانند بصورت عملي جامعه رااز وجود آلودگيها پاك سازند و سلامت جامعه را تضمين كنند. جوانانِ منتظر در عصر غيبت با اتحاد خود ميتوانند جامعه اي را از الودگي و فساد پاك

كنند و جامعه را براي ظهور حضرت فراهم سازند . 
پس بعد امر به معروف و نهي از منكر از مهمترين ابعاد تكليف جوانان در عصر انتظار بوده كه توجه به آن بيش از پيش ضروري بنظر مي رسد .

پي نوشت ها :
1 –الغيبه، شيخ طوسي، ص 203
2 –بحارالانوار، ج 13، ص 858
3 –بحارالانوار، ج 51، ص 132
4 –الغيبه، نعماني، ص 141
5 –نهج البلاغه، نامه 47 .
6 –وسائل الشّيعه: ج 16، ص 122، ح 21139

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 ÓÇÚÊ 18:59 ÊæÓØ کریم کارگر |


ایرانیان و آغاز زمینه سازی ظهور

آيات و اخبار در ستايش ايرانيان
رواياتى كه درباره ايرانيان و پيرامون آياتى كه تفسير به ايرانيان شده وارد شده است تحت اين نُه عنوان آمده است:
طرفداران سلمان فارسى ،اهل مشرق زمين ، اهل خراسان ،  ياران درفش هاى سياه، فارسيان ، سرخ رويان ، فرزندان سرخ رويان ، اهل قم ، اهل طالقان .
صاحب الميزان آورده كه ذرّالمنثور، روايتى را عبدالرزاق و عبدبن حميد و ترمذى و ابن جرير و ابن ابى حاتم و طبرانى در كتاب اءوسط و و بيهقى در كتاب دلائل .. از ابوهريره نقل كرده است كه وى گفت :
پيامبر (ص ) اين آيه را قرائت فرمود:
« وَإِن تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُونُوا أَمْثَالَكُمْ » (1)
و اگر روى برتابيد [خدا] جاى شما را به مردمى غير از شما خواهد داد كه مانند شما نخواهند بود
 عرض كردند: يا رسول اللّه ! اينها چه كسانى هستند كه اگر ما روى گردان شويم جايگزين ما مى شوند؟ پيامبر اسلام (ص ) با دست مبارك به شانه سلمان فارس زد و سپس فرمود:
«  او و طرفداران او، بخدايى كه جانم در دست قدرت اوست اگر ايمان بستگى به كهكشانها داشته باشد مردانى از فارس (ايرانيان ) به آن دست مى يابند» (2)
در اين روايت دو معنا كه همه بر آن اتفاق دارند، وجود دارد كه عبارتند از: اينكه ايرانيان خط و جناح دومى بعد از اعراب، براى به دوش كشيدن پرچم اسلام مي باشند. بدليل اينكه،آنان به ايمان دست مى يابند هر چند دسترسى به آن دشوار باشد.
آيا تاكنون روى گردانى اعراب از اسلام و جايگزين شدن (ايرانيان ) بجاى آنان صورت گرفته است يا خير؟
جواب: بر اهل دانش و علم ،پوشيده نيست كه مسلمانان امروز، اعم از عرب و غيرعرب از اسلام واقعى اعراض نموده روى گردان شده اند. بدين ترتيب متاءسفانه فعل شرط، درآيه شريفه «إِن تَتَوَلَّوْا» تحقق يافته و تنها جواب شرط،يعنى جايگزين شدن ايرانيان
به جاى آنان باقى مانده است ، در اين زمينه هم با دقتى منصفانه مى توان گفت كه
وعده الهى ، در آستانه تحقق است .
خداى عزوجلّ فرمود:
« اوست آنكه برانگيخت در بين درس نخوانده ها رسولى را از خودشان كه آيات خدا را بر آنان مى خواند و آنان را پاك مى سازد و كتاب و حكمت شان مى آموزد اگر چه قبلا در گمراهى آشكارى بودند و افراد ديگرى از ايشان كه به آنان نپيوسته اند و اوست خداى عزيز و حكيم » (3)
مسلم ، در صحيح خود از ابوهريره روايت كرده كه گفت :
ما حضور پيامبر (ص ) بوديم كه سوره مباركه جمعه نازل شد و حضرت آن را تلاوت فرمود تا رسيد به آيه « وَآخَرِينَ مِنْهُمْ لَمَّا يَلْحَقُوا بِهِمْ »  مردى از او سؤ ال كرد،         يا رسول اللّه : اينان چه كسانى هستند كه هنوز به ما نپيوسته اند؟
ابوهريره گفت : سلمان فارسى نيز در بين ما بود پيامبر (ص ) دست مباركشان را بر سلمان نهاد و فرمود: بخدايى كه جانم در دست قدرت اوست اگر ايمان بستگى به كهكشانها داشته باشد مردانى از اينها (طرفداران سلمان ) به آن دست خواهند يافت در تفسير على بن ابراهيم ، ذيل آيه « وَآخَرِينَ مِنْهُمْ لَمَّا يَلْحَقُوا بِهِمْ »  آمده است كه :
« و افراد ديگرى كه به آنها نپيوسته اند» يعنى كسانى كه بعد از آنان اسلام آورده اند.
در سوره اسراء خداوند فرموده :
« به بنى اسرائيل اعلام نموديم در كتاب ، (تورات) كه دو بار در زمين فساد و سركشى بزرگى خواهيد كرد، پس چون وعده يكى از آنها (فساد) برسد. بندگانى از خود را كه داراى قوت و نيرومندى شگرفى هستند به طرف شما مى فرستيم تا در همه جا جستجو كنند و اين وعده اى انجام شده است ، سپس پيروزى را مجدداً براى شما برگردانيم و شما را با اموال و فرزندان يارى كنيم و شما را از آنان (دشمنانتان ) بيشتر و قوى تر گردانيديم . اگر نيكى نموديد، براى خودتان و اگر بدى نموديد گريبانگير خودتان مى شود و زمانيكه ديگر وعده آن (فساد) آيد رويهاى شما را بد جلوه دهند تا اينكه داخل مسجد شوند همانگونه كه نخستين مرتبه وارد شوند و تا اينكه نابود و تباه كنند آنچه را كه بر آن غلبه يافتند تباه كردنى » (4)
در تفسير نورالثقلين از روضه كافى پيرامون تفسير آيه شريفه :
« بَعَثْنَا عَلَيْكُمْ عِبَادًا لَّنَا أُوْلِي بَأْسٍ شَدِيدٍ»
از امام صادق (ع ) نقل شده است كه فرمود:
« آنان كسانى هستند كه خداوند قبل از ظهور قائم (عج ) آنها را برنمى انگيزد و آنان دشمنى از آل پيامبر (ص ) را فرا نمى خوانند مگر اينكه او را به قتل مى رسانند »
در بحارالانوار از امام صادق (ع ) منقول است كه  حضرت آيه شريفه فوق را قرائت كردند... عرض كرديم فدايت شويم اينها چه كسانى هستند؟ سپس حضرت 3 مرتبه فرمودند :« بخدا سوگند آنان اهل قم هستند، به خدا سوگند آنان اهل قم هستند، بخدا قسم آنان اهل قم هستند» (5)
اما رواياتى كه از طريق شيعه و سنى در ستايش ايرانيان و نقش آنان در بدوش كشيدن درفش هدايت اسلام وارد شده ، بسيار است ، از آن جمله روايت مربوط به مبارزه با اعراب ، براى بازگشت به اسلام .
ابن ابى الحديد معتزلى در شرح نهج البلاغه نقل كرده است كه :
« روزى اشعث بن قيس نزد امير مؤ منان (ع) آمد و از ميان صفوف جماعت گذشت تا خود را به نزديكى حضرت رساند، بعد رو به آن بزرگوار كرده و گفت : اى اميرمؤ منان اين سرخ رويان (ايرانيان ) كه اطراف شما را گرفته و نزديك شما نشسته اند بر ما چيره شده اند. در اين لحظه كه حضرت كاملا سكوت فرموده و سرش را بزير افكنده و با پاى خود آرام به منبر مى كوبيد (يعنى اشعث چه گفتى ) ناگهان صعصعة بن صوحان كه يكى از ياران باوفاى حضرت بود گفت : ما را با اشعث چكار! امروز اميرمؤ منان (ع) درباره اعراب مطلبى را مى فرمايد كه هميشه بر سر زبانها خواهد ماند و فراموش نمي گردد، سپس حضرت پس از درنگى اندك ، سر را بالا گرفته و فرمود: كداميك از اين شكم پرستان بى شخصيت مرا معذور مى دارد و حكم به انصاف مى كند، كه برخى از آنها مانند الاغ در رختخواب خود مى غلطد و ديگران را از پند آموختن محروم مي سازد! آيا مرا امر مى كنى آنان (ايرانيان) را طرد كنم ، هرگز طرد نخواهم كرد. چون در اين صورت از زمره جاهلان خواهم بود اما سوگند به خدايى كه دانه را شكافت و بندگانش را آفريد حتما شما را براى برگشت مجدد به آئين تان سركوب مى كنند همانگونه كه شما آنان(ايرانيان) را در آغاز، براى پذيرش آن آئين سركوب نموديد.»(6)
اين مطلب دلالت دارد كه وعده الهى بزودى در بين اعراب محقق مى شود و آنان را از دين رو بر مى گردانند و خداوند ايرانيان را جايگزين آنها مى نمايد كه مانند آنان عرب زبان نيستند... و دلالت دارد كه پيروزى اسلام در اين مرحله از ايران آغاز شده و به طرف قدس ادامه مى يابد و مقدمه براى ظهور حضرت مهدى (ع ) است .
( اشعث بن قيس رئيس قبيله بزرگ كنده و ازسران منافقين و از جمله كسانى بود كه درقتل اميرمؤمنان(ع) شركت داشت و دختر او جعده نيز همسر امام مجتبى (ع) بود كه آن حضرت را به وسيله زهر مسموم نمود و پسرش ‍ از جمله افرادى بوده كه در به شهادت رساندن امام حسين (ع) سهيم بوده است . البته  اينكه تعبير به سرخ رويان كرده اين است كه عرب رنگ سبز را اگر زياد باشد سياه مى گويند به همين جهت در اثر سرسبزى و بسيارى نخل خرما در عراق ، آن كشور را (ارض سواد) يعنى (سرزمين سياه ) مى نامند. از اين رو از سفيد نيز تعبير به سرخ مى كنند.بدين جهت ايرانيان را چون سفيد پوست هستند، سرخ رويان و يا فرزندان سرخ رويان مى گويند.)
حافظ ابونعيم اين روايت را در كتاب ياد شده از ابن عباس نقل كرده و گفته است :
« نزد پيامبر (ص) صحبت از ايرانيان ميان آمد، حضرت فرمود: ايرانيان طرفداران و دوستداران ما اهل بيت هستند » (7)
ابونعيم در كتاب خود، اين روايت را از ابوهريره نقل كرده كه پيامبر (ص) فرمود:
« امت من آنچه را امتهاى گذشته و نسل هاى قبل از آنان گرفته اند وجب به وجب و متر به متر خواهند گرفت . گفته شد: يا رسول الله همانگونه كه ايران و روم انجام دادند؟ حضرت فرمود: مردم كدامند غير از ايرانيان و روميان » (8)
اين روايت ، به حقيقتى از تاريخ تمدن اشاره دارد و آن اينكه ايرانيان و روميان يعنى غربى ها مركز ثقل تمدن بشريت را در تاريخ تشكيل مى دهند و ما در زمان خود شاهديم كه هيچ ملتى مانند ايرانيان  بر سر تمدن ، طرف درگير، با غربيها نيست .
* در روايات منظور از فارس ها فارسي زبانان نبوده بلكه اهالي سرزمين پارس بوده ، كه تمامي ايرانيان را شامل
مي شود و همچنين منظور از اهل قم اهالي شهر قم نبوده بلكه پيروان خط فكري قم و تمامي ايرانيان بوده است .
 
پي نوشت ها :
1- سوره محمد.آيه 38
2- الميزان ج 18 ص 250.
3-سوره جمعه ، آيه 2،3
4- سوره اسراء ، آيه 4، 5،6 و7
5- بحار الانوار  ج 60 ص 216.
6- شرح نهج البلاغه ج 20 ص 284
7- ذكر اصبهان ص 11.
8- ذكر اصبهان ص 11.

از امام صادق (ع ) روايت شده كه فرمود:
« آذربايجان براى ما لازم است ، چيزى در مقابل آن ياراى مقاومت ندارد و چون انقلاب گر ما قيام كند به سوى او بشتابيد، اگر چه رفتن با چهار دست و پا بر روى برف باشد.
منبع :  غيبت نعمانى ص 170

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 ÓÇÚÊ 18:58 ÊæÓØ کریم کارگر |


تجربيّات و شواهد تاريخي حاکي از آن است که هرگاه بين امّت‌هاي گذشته نوع خاصّي از فساد و گناه رو به فزوني مي‌نهاد، خداوند بر آنان عذابي مخصوص را فرو مي‌فرستاد. اينک که امّت‌هاي آخرالزّمان به انواع فسادها، گناهان، سرکشي‌ها و ستمگري‌ها روي آورده و از آفرينندة هستي غافل گشته‌اند، انتظار مي‌رود به عذاب‌ها و بلاهاي گوناگون آسماني و زميني دچار گردند؛ چنان‌که گذشتگان دراين‌باره‌ گفته‌اند: «زماني مي‌رسد که هر چهار عنصر (آتش، باد، آب و خاک) به انسان ضرر مي‌رسانند».



در اساطير هند، از نابودي پاياني آفرينش، همراه با علائمي دهشت‌بار سخن به ميان آمده است که به اعتقاد نگارنده، با بروز بلاياي طبيعي در دورة آخرالزّمان مربوط مي‌باشد: «پس از صد سال خشک‌سالي و قحطي، هفت خورشيد بر آسمان پديدار مي‌گردد و همة آب‌ها را مي‌خشکاند. آتش و در پيِ آن، باد سراسر زمين را جارو مي‌کشد و زمين و جهان زيرين را ويران مي‌سازد. بر آسمان ابرهايي چون پيل نمايان و تندر غرّيدن مي‌گيرد، دوازده سال پي در پي باران مي‌بارد و همة جهان را در خود غرق مي‌کند».1

سيسرون،2 در کتاب «در ماهيّت خدايان» از بالبوس، سخن‌گوي مکتب رواقي3 چنين نقل مي‌کند:  «فلاسفة مکتب ما بر اين باورند که تمامي جهان در آتش خواهد سوخت و اين حادثه در آخرالزّمان روي مي‌دهد... سپس از اين آتش الوهي، جهان جديدي زاده مي‌شود و از نو با شکوه و جلال پديدار مي‌گردد».4

در کتاب «الدر ادا»5 که برگرفته از اساطير کهن ملّت‌هاي شمال اروپاست، به سروده‌اي ارزشمند از بانويي خردمند برمي‌خوريم که به بلاياي دورة آخرالزّمان اشاره دارد: «خورشيد به تيرگي مي‌گرايد و زمين در دريا غرق مي‌شود، و ستارگان داغ از آسمان فرو مي‌افتند، و آتش تا به آسمان زبانه مي‌کشد، آنگاه ملکوتي نو و زميني نو، با زيبايي شگفت‌انگيز دوباره متجلّي مي‌شود، و خانه‌ها سقفي از طلا مي‌يابند، و کشتزارها ميوه‌هاي رسيده مي‌دهند و شادي ابدي بر همه جا سايه مي‌گسترد.6

در متون زرتشتيان آمده است: «... زمين‌لرزه بسيار باشد و باد سخت‌تر آيد و نياز و تنگي و دشواري در جهان بيشتر پديدار آيد...».7 در کتاب مقدّس مي‌خوانيم: «آن روز، روز غضب است، روز تنگي و اضطراب، روز خرابي و ويراني، روز تاريکي و ظلمت، روز ابرها و ظلمت غليظ».8 نيز در همان کتاب آمده است: «... بر زمين تنگي و حيرت از براي امّت‌ها روي خواهد نمود، به سبب شوريدن دريا و امواجش و دل‌هاي مردم ضعف خواهد کرد از خوف و انتظار وقايعي که بر ربع مسکون9 ظاهر مي‌شود...».10

·         افزايش بلاها


آمارها و گزارش‌ها حاکي از آن است که جهان اکنون با انواع بلاهاي مخرّب طبيعي، نظير: زلزله، سيل، خشک‌سالي و طوفان، روبه‌روست که چرخه‌اي شوم از بيماري، رنج، خسارات و نابودي را به دنبال دارند.

به گزارش «خبرگزاري آلمان»، گرهارد برز، رئيس گروه تحقيقاتي زمين‌شناسي در آلمان، گفته است: «زمين در حال نزديک شدن به فجايعي است که نوع بشر، هرگز در طول تاريخ زندگي خود بر روي اين کره آن را تجربه نکرده است». وي يادآور شده: «گرم شدن زمين که بر اثر انتشار گازهاي گل‌خانه‌اي11پديد مي‌آيد، سبب بروز طوفان‌ها و سيلاب‌هاي مخرّب خواهد شد». البتّه رشد فعّاليت‌هاي خورشيدي و تغييرات آنها نيز موجب افزايش دماي کرة زمين و بروز دگرگوني‌هاي نامناسب آب و هوايي در عصر حاضر مي‌باشد.
 
به اعتقاد کارشناسان، ميزان وقوع بلاياي طبيعي و تلفات انساني و خسارات مالي ناشي از آنها، در تمام جهان در حال زياد شدن است؛ چنان‌که شمار فجايع طبيعي در دهة 1990 م. در مقايسه با دهة 1960 م. چهار برابر افزايش يافته است. به طور کلّي، در سه دهة گذشته ميزان وقوع بلايا 3 برابر و زيان‌هاي مالي ناشي از آنها 8 برابر شده است. بلاياي طبيعي ممکن است منشأ زمين‌شناسي، مانند زلزله، آتش‌فشان و رانش زمين داشته باشند يا از عوامل آب و هوايي، نظير: طوفان، سيل، گردباد، سرما و گرماي شديد، کولاک، برف و خشک‌سالي، نشأت گيرند.12

·         علّت افزايش بلاها


گرچه بيشتر بلاهاي طيبعي و گرفتاري‌هايي که مردم آخرالزّمان با آنها مواجه‌اند، ظاهراً منشأ طبيعي و مادّي دارند، امّا در واقع اثر وضعي و نتيجة قهري کارهاي بد و گناهاني است که نظم طبيعت را بر هم مي‌زنند و خشم خالق هستي را برمي‌انگيزند. پيامبر اسلام(ص) دراين‌باره مي‌فرمايند: «هر گاه شر در زمين آشکار شود، خداي متعال سختي‌اش را بر اهل زمين فرو مي‌فرستد».13 در روايت ديگري از آن حضرت مي‌خوانيم: «هرگاه پنج چيز در در ميان شما رواج يابد، پنج چيز بر شما فرود مي‌آيد: هنگامي که بين شما زنا رواج يابد، زلزله مي‌آيد؛ وقتي که ميان شما ربا شايع گردد، فرو رفتن زمين روي مي‌دهد؛ آنگاه که از زکات جلوگيري شود، چهارپايان اهلي نابود مي‌گردند؛ موقعي که سلطان ستم ورزد، باران نمي‌بارد و زماني که با اهل ذمّه حيله‌ورزي شود،14 دولت در اختيار مشرکان قرار مي‌گيرد».15

در اينجا شايسته است به سخني از امام رضا(ع) اشاره کنيم: «هرگاه بندگان، گناهان جديدي را که در گذشته مرتکب نمي‌شدند، انجام دهند، خداوند براي آنان بلاهاي تازه‌اي را که در گذشته نمي‌شناختند، پديد مي‌آورد».16 بر اساس اين حديث، بروز برخي بلاهاي نو و بيماري‌هاي ناشناخته، نظير ايدز و سارس، حاکي از دست يازيدن امّت‌هاي معاصر به گناهان تازه‌اي است که ميان امّت‌هاي گذشته رايج نبوده‌اند.

·         فراگير شدن بلاها


از روايات اسلامي چنين برمي‌آيد که در آخرالزّمان، بلاها فراگير مي‌شوند؛ به گونه‌اي که کمتر کسي از آسيب آنها در امان مي‌ماند. امام علي(ع) دراين‌باره مي‌فرمايند: «بلا مردم را فرا مي‌گيرد».17 همچنين پيامبر اسلام(ص) فرمود: «در آخر اين امّت، خسف (فرو رفتن به زمين)،18 مسخ،19 و قذف20 خواهد بود. گفته شد: اي رسول خدا! آيا ما نابود مي‌شويم، در حالي که بين ما شايستگاني وجود دارند؟ فرمود: آري، هنگامي که پليدي زياد شود».21

طبق اين روايت، در صورت افزايش پليدي و تباهي در ميان مردم، اگر بلايي نازل شود، انسان‌هاي شايسته و پرهيزکار نيز از آسيب‌هاي آن در امان نخواهند بود و بنا بر مثل معروف: «آتش چو برافروخت، بسوزد تر و خشک».

بنابراين، پيشنهاد مي‌کنيم، در چنين وضعيّتي، انسان‌هاي خوب، ضمن انجام تكليف فردي و اجتماعي خود، تا حدّ امکان، از مردمان بد کناره گيرند. نيز به همة مؤمنان و منتظران ظهور امام مهدي(ع) توصيه مي‌کنيم، ضمن پناه بردن به درگاه خداي متعال، از خواندن دعاهاي حفظ و دادن صدقات و کمک‌هاي مالي به نيازمندان دريغ نورزند.

·         بلاهاي يکباره و تدريجي


بلاها و عذاب‌هايي که خداوند بر سرزمين‌ها و آدميان فرو مي‌فرستد، به طور کلّي، به دو دسته تقسيم مي‌شوند:
1. بلاهاي يکباره و بزرگ که ناگهان در سطحي گسترده نازل مي‌شوند؛ نظير زلزله‌ها و سيل‌هايي كه در سال‌هاي اخير هزاران انسان را به کام مرگ کشانده است.

2. بلاهاي تدريجي و کوچک که در طيّ زماني طولاني و اندک اندک، گريبان‌گير مردمان مي‌شوند. در حديثي که امام علي(ع) از پيامبر اسلام(ص) روايت کردند، به برخي بلاهاي تدريجي که امّت‌هاي معاصر به آنها مبتلايند، اشاره شده است: «هرگاه خداي عزّوجلّ بر سرزميني خشم گيرد و در آنجا عذابي فرو نفرستد، قيمت‌هايش بالا رفته، عمرهايش کوتاه شده، بازرگانانش سود نبرده، ميوه‌هايش پاکيزه (سالم و خوشمزه) نشده، رودهايش پر آب نگشته، باران‌هايش نباريده و بدان آنها بر آن ديار چيره مي‌شوند».22

·         سال‌هاي پربلا


از متون باستاني و روايات اسلامي چنين برمي‌آيد که در دورة آخرالزّمان، پيش از خروج دجّال، جهانيان با سه سال سخت و پر بلا روبه‌رو خواهند شد. در منابع زرتشتيان آمده است: «در پايان هزارة هوشيدر بامي، ديوي مهيب به نام «ملکوش»23 زمستاني سخت و ترسناک پديد مي‌آورد و در مدّت سه سال، سراسر گيتي را با برف و باران و تگرگ و باد سرد و طوفان ويران مي‌سازد و مردمان و جانوران و ديگر موجودات روي زمين را نابود مي‌کند».24 پيامبر اسلام(ص) نيز دراين‌باره فرموده است: «... بي‌گمان، پيش از خروج دجّال، سه سال سخت خواهد بود که در آنها، گرسنگي شديد دامن‌گير مردم مي‌شود...».25

براي آنکه به آغاز و پايان اين دورة کوتاه سه ساله پي بريم، مي‌بايست به سخني از امام باقر(ع) توجّه کنيم: «هرگاه عبّاسي به خراسان رسد، گيسوي سختي‌آور26 در مشرق طلوع مي‌کند. نخستين بار که طلوع کرد،‌ براي نابودي قوم نوح بود، هنگامي که خدا غرقشان کرد. در زمان ابراهيم(ع)، آنگاه که او را در آتش افکندند و زماني که خداوند فرعون و همراهانش را نابود ساخت و هنگامي که يحيي پسر زکريّا کشته شد، طلوع کرد. پس هرگاه آن را ديديد، از شرّ فتنه‌ها به خدا پناه بريد. طلوع اين ستاره پس از پس گرفتن خورشيد و ماه خواهد بود. سپس [بني عبّاس] درنگ نمي‌كنند تا آنكه ابقع در مصر آشكار شود».27

·         زلزله


نخستين بلاي طبيعي از حيث تعداد وقوع و مخرّب بودن، زلزله است. زلزله ترسناك‌ترين بلاي طبيعي نيز هست. گزارش‌ها حاكي از آن است كه كرة زمين در قرن بيستم ميلادي زلزله‌هايي فاجعه‌بار داشته كه اين وضعيّت، در اوايل قرن 21 ميلادي شتاب بيشتري يافته است.

براساس مداركي كه از گذشته‌هاي دور به دست ما رسيده‌اند، پيش از ظهور منجي، زلزله‌ها زياد مي‌شوند و پي‌درپي روي مي‌دهند. در نوشته‌هاي زرتشتيان مي‌خوانيم: «زمين‌لرزه بسيار بُوَد و بسيار ويراني بكند».28 در كتاب مقدّس آمده است: «و زلزله‌هاي عظيم در جاي‌ها... پديد [آيد]...».29پيامبر اسلام(ص) مي‌فرمايد: «زمان ظهور فرا نمي‌رسد مگر آنكه... زلزله‌ها فراوان شوند...».30 در حديثي ديگر از آن حضرت، سال پيش از ظهور اين‌گونه وصف شده است: «... سالي پر از زلزله‌ها و سرما...».31 امام علي(ع) نيز فرمود: «... هنگام طلوع بهرام و كيوان با اقتران دقيق... لرزش‌ها و زلزله‌ها پياپي رخ خواهند داد...».32

از روايات اسلامي چنين برمي‌آيد كه وقوع زلزله در برخي مناطق جهان، مانند خراسان و شام، ارتباطي ويژه با ديگر حوادث پيش از ظهور دارد.


عبدالله از پدرش عمر نقل كرده است كه پيامبر(ص) به جايگاه برآمدن خورشيد رو كرد و فرمود: «از اينجا (مشرق) گيسوي شيطان طلوع مي‌كند؛ از همين‌جا زلزله‌ها و فتنه‌ها... خواهند بود».33 امام علي(ع) مي‌فرمايد: «هرگاه ... آتش درخشان زبانه كشد، بپرهيزيد، كاملاً بپرهيزيد. از كسي كه از غرب مي‌آيد، هنگامي كه زلزله‌ها در خراسان آشكار شوند».34

از امام باقر(ع) نقل شده است كه امام علي(ع) فرمود: «هرگاه دو نيزه (دو گروه قدرتمند) در شام درگير شوند، يكي از نشانه‌هاي الهي آشكار مي‌گردد. گفته شد: اي امير مؤمنان، آن نشانه چيست؟ فرمود: لرزشي است در شام كه در آن بيش از صد هزار نفر نابود مي‌شوند و خداوند آن را رحمتي براي مؤمنان و عذابي براي كافران قرار مي‌دهد. پس هرگاه چنين شود، نگاه كنيد به صاحبان اسب‌هاي غيرعربي خاكستري [گوش] بريده35 و پرچم‌هاي زرد كه از مغرب روي مي‌آورند تا آنكه در شام فرود آيند؛ و اين، هنگام نالة بزرگ‌تر و مرگ سرخ (جنگ جهاني سوم) خواهد بود. پس هرگاه چنين شود، نگاه كنيد به فرو رفتن آبادي‌اي از دمشق كه به آن «حرستا» مي‌گويند. پس هرگاه چنين شود، منتظر خروج مهدي(ع) باشيد».36


گفتني است، براساس برخي روايات اسلامي، فرو رفتن حرستا ‌ـ شهري نزديك دمشق ـ زماني روي مي‌دهد كه ميان گروه سياه‌نشان اوّل ـ بني‌عبّاس دوم ـ اختلاف افتاده است.37

·         سيل


دومين بلاي طبيعي از نظر تعداد وقوع و تخريب، سيل است. در سال‌هاي اخير، مناطق مختلفي از جهان، با اين پديدة مخرّب و پيامدهاي ناگوار آن روبه‌رو بوده‌اند. چين از آن دسته كشورهايي است كه در عصر حاضر، از سيل آسيب‌هاي زيادي ديده است. براي نمونه، در شهريور 1380، سيل در شمال غربي چين، 100 هزار واحد مسكوني را ويران و بيش از نيم ميليون نفر را بي‌خانمان كرد و به صدها هزار هكتار از زمين‌هاي كشاورزي آسيب رساند. در كشور پهناور چين، سيلاب‌هايي چنان بزرگ و گسترده جاري مي‌شوند كه گاه حدود يك ششم مساحت آن ـ تقريباً به اندازة مساحت ايران ‌ـ را در بر مي‌گيرند. شبه قارّة هند نيز، در سال‌هاي اخير بر اثر سيل، خسارت‌هاي جاني و مالي بسياري را متحمّل شده است. قارّة اروپا هم با سيل‌هاي زيادي مواجه بوده است كه در اين ميان، مي‌بايست از سيل ويرانگري ياد كنيم كه اواخر مرداد 1381 بخش‌هاي وسيعي از اين قارّه را فرا گرفت و علاوه بر تلفات جاني، خسارات مالي فراواني بر جاي گذاشت.

گرهارد برز، كارشناس مسائل آب و هوايي در آلمان، دراين‌باره چنين مي‌گويد: «سيل مخرّبي كه در كشورهاي اتريش، جمهوري چك و بخش‌هايي از آلمان جاري شد، تنها آغاز يك رشته حوادث ناگوار طبيعي در اين قرن به شمار مي‌رود».38

در متون كهن زرتشتيان از بروز سيل گسترده در ايران، در آخرالزّمان، ياد شده است: «به ناگاه سيل ممالك آريايي را فرا گيرد...».39


طبق روايات اسلامي، افزايش بارندگي و بالا آمدن سطح آب رودخانه‌ها و درياها و جاري شدن سيل بر روي زمين، از جمله نشانه‌هاي نزديك شدن زمان ظهور امام مهدي(ع) مي‌باشد. راوي مي‌گويد: از امام هادي(ع) پرسيدم: چه وقت آنان (مردم قم) منتظر فرج خواهند بود؟ فرمود: «هنگامي كه آب روي زمين را فرا گيرد».40

در احاديث اسلامي به وقوع سيل در برخي شهرهاي عراق و غرق شدن بعضي از آنها در آب، پيش از ظهور امام مهدي(ع)، اشاره شده است. امام زين‌العابدين(ع) دراين‌باره مي‌فرمايد: «هرگاه نجف شما را سيل و باران پر كرد... منتظِر ظهور قائم منتظَر ما باشيد».41 همچنين از امام صادق(ع) روايت شده است: «سال پيروزي، فرات سرريز مي‌شود؛ به گونه‌اي كه وارد كوچه‌هاي كوفه مي‌گردد».42 گفتني است، گرچه طغيان آب فرات ممكن است بر اثر بارندگي زياد روي دهد، مي‌تواند نتيجة شكسته شدن سدهايي باشد كه كشور تركيه براي ذخيره‌سازي آب بر روي اين رودخانه بسته است. امام علي(ع) هنگام بازگشت از جنگ جمل، ضمن سخنراني براي مردم بصره، غرق شدن اين شهر را پيش‌بيني فرموده است: «... گويا به منطقة شما (بصره) مي‌نگرم، در حالي كه آب آنجا را فرا گرفته است؛ به گونه‌اي كه از آن جز كنگره‌هاي مسجد ديده نمي‌شود؛ انگار سينة پرنده‌اي است بر ژرفاي دريا...».43

نوستراداموس در نامه به پسرش، از بروز طوفان‌هايي بزرگ و گسترده، پيش از ظهور منجي، خبر داده است: «قبل از آنكه انقلاب جهاني شود، طوفان‌هايي شبيه طوفان نوح مي‌شود، و طغيان‌هاي آب چنان عظيم خواهد بود كه ديگر زميني از آب بيرون نخواهد ماند».44 پژوهشگران معتقدند زياد شدن دماي كرة زمين، علاوه بر در پي داشتن فاجعه‌هاي زيست‌محيطي، باعث ذوب شدن توده‌هاي بزرگ يخ‌هاي قطبي و يخچال‌هاي طبيعي و در نتيجه افزايش و بالا آمدن سطح آب رودها و درياها مي‌شود. بنابراين، در سال‌هايي نه چندان دور، مي‌بايست شاهد زير آب رفتن بسياري از جزاير و سواحل در مناطق مختلف جهان باشيم كه جزيرة ايرلند و برخي شهرهاي بزرگ اروپايي از آن جمله‌اند. نوستراداموس در يكي از رباعي‌هايش مي‌گويد: «بريتانياي كبير، شامل انگلستان را سيل بلندي از آب فراخواهد گرفت».45

·         طوفان و گردباد


طوفان و گردباد از جمله بلاهاي طبيعي‌اند كه در سال‌هاي اخير، آسيب‌ها و خسارت‌هاي زيادي به مناطق مختلف جهان، خصوصاً شهرهاي ساحلي اروپا و امريكا، وارد ساخته‌اند و اين وضعيّت همچنان ادامه دارد. خطرناك‌ترين طوفان‌ها و گردبادها آنهايي‌هستند كه در ساحل درياها يا در مصبّ رودخانه‌هاي بزرگ رخ مي‌دهند و آب را به شكل كوه‌هايي از امواج بلند درمي‌آورند و با شدّت به سوي ساحل مي‌رانند. اين امواج سهمگين تا عمق ساحل پيش مي‌روند و هرچه را كه بر سر راهشان قرار بگيرد، در هم شكسته، نابود مي‌سازند. طوفان‌ها و گردبادهاي تند، هرگاه در سواحل شني يا بيابان‌هاي شن‌زار بوزند، قادرند حجم انبوي از گرد و خاك و شن را با خود جابه‌جا كنند.

در احاديث اسلامي به بروز بادهاي خطرآفرين و طوفان‌هاي ويرانگر در دورة آخرالزّمان اشاره شده است. حسن بصري به همشهريانش چنين مي‌گويد: «بادي زرد از سوي قبله (جنوب غربي) به سوي شما مي‌آيد. سه روز و دو شب ادامه دارد تا آنجا كه شب از شدّت زردي مانند روز روشن شود و غرق شدن بصره در پي آن خواهد بود...».46 نيز حذيفه بن يمان از رسول خدا(ص) روايت كرده است: «... خرابي چين با شن خواهد بود...».47


كارشناسان هواشناسي چين در اوايل فروردين 1381، دربارة بروز طوفان‌هاي شن در منطقة آسيا و پيامدهاي زيانبارش هشدار دادند. البتّه خراب شدن سرزمين‌ها به وسيلة گل و لاي بر جاي مانده از سيلاب نيز مي‌تواند از مصاديق خرابي با شن باشد. همچنين امام علي(ع) دربارة نقش اين بلاي طبيعي در آخرالزّمان مي‌فرمايد: «امّا سجستان... در آخرالزّمان شن بر اين سرزمين چيره مي‌شود و آن را بر ساكنانش ويران مي‌سازد».48

·         خسف؛ فرو رفتن زمين


فرو رفتن زمين در خود يا در آب، از جمله بلاهاي دهشت‌انگيزي است كه در آخرالزّمان دامن‌گير مردم مي‌شود. اين حادثه بر اثر عواملي گوناگون چون زلزله، سيل و طوفان روي مي‌دهد. در احاديث اسلامي از فرو رفتن زمين در برخي مناطق، مانند خراسان، بصره، بغداد، مصر و شام، ياد شده است، كه سه تاي آنها مهم‌ترند.

خداي متعال در شب معراج، به پيامبر اسلام(ص) دربارة ظهور امام مهدي(ع) و حوادث مرتبط با آن، چنين مي‌فرمايد: «... در آن هنگام سه فرو رفتن خواهد بود: فرو رفتني در مشرق، فرو رفتني در جزيرةالعرب...».49 طبق روايات اسلامي، فرو رفتن زمين در جزيرة العرب، اندكي پيش از قيام امام مهدي(ع)، در بيداء ـ بياباني ميان مكّه و مدينه ـ روي مي‌دهد و از پيش‌گويي‌هاي نوسترآداموس چنين برمي‌آيد كه فرو رفتن زمين در مشرق، در شرق دور، فرو رفتن زمين در مغرب، در بخش‌هايي از اروپا و آسياي صغير خواهد بود.

پيش‌گوي فرانسوي، با بهره‌گيري از احاديث اسلامي، علم نجوم و ديگر دانش‌ها، دو رباعي ارزشمند سروده است:
مرّيخ، عطارد و نقره‌اي (ماه) با هم قرين مي‌شوند؛
خشك‌سالي سختي به سوي جنوب،
از ژرفاي آسيا خبر از زمين‌لرزه‌اي خواهد بود؛
سپس كورنتوس و افسوس دچار آشفتگي مي‌گردند.50
رباعي دوم:
زمين چندين شب پياپي خواهد لرزيد،
در بهار دو اقدام پي‌درپي انجام مي‌گيرد،
كورنتوس و افسوس در دو دريا شناور مي‌شوند،
جنگ در دو نبرد شجاعانه ادامه خواهد يافت.51

·         رانش زمين


رانش زمين يا حركت لايه‌هاي سطحي آن، پديده‌اي است كه بر اثر زلزله يا بارش باران و سستي زمين روي مي‌دهد. اين بلاي طبيعي كه اكنون در حال افزايش است، هر ساله در مناطق مختلف جهان هزاران نفر را به كام مرگ مي‌كشاند و خسارات زيادي از خود بر جاي مي‌گذارد. رسول خدا(ص) در بيان نشانه‌هاي زمان ظهور چنين فرمود: «... زمين از فراواني باران سست شود و هر گروهي گمان كند كه اين حالت تنها در منطقة آنان رخ داده است... ».52

·         خشك‌سالي


از ديگر بلاياي طبيعي كه حيات انساني، جانوري و گياهي را تهديد مي‌كند، خشك‌سالي است. گرم شدن زمين و در پي آن، تغييرات آب و هوايي نامتعادل، باعث بروز خشک‌سالي است. خشک‌سالي آهسته و تقريباً پنهاني مي‌آيد. هيچ چيز ترسناکي مانند زلزله يا آتشفشان رخ نمي‌دهد. فقط باران نمي‌بارد. سپس قحطي مي‌آيد و «مرگ خشک» بر سرزمين‌ها سايه مي‌افکند. از 30 سال گذشته به اين سو، جهان شاهد صحنه‌هاي دردناکي از بروز خشک‌سالي و قحطي در مناطق مختلف،‌ خصوصاً بخش‌هايي وسيع از قارّة آفريقا و برخي مناطق هندوستان، بوده است. ايران نيز در سال‌هاي اخير از خشک‌سالي آسيب‌هاي جدّي ديده؛ به گونه‌اي که در برخي مناطق، نظير جنوب شرقي، بر اثر بارش کم باران، مزارع کشاورزي از بين رفته و دامداري از رونق افتاده است.53

در متون بر جاي مانده از گذشتگان، خشک‌سالي به عنوان يکي از بلاهاي فراگير دورة آخرالزّمان، مورد توجّه قرار گرفته است. در متون زرتشتيان آمده است: «... باران نيز به هنگام خويش نبارد... و آب رودها و چشمه‌ها بکاهد...».54 امام صادق(ع) مي‌فرمايد: «... سرزمين‌ها خشک مي‌شوند...».55


نوستراداموس نيز از بروز خشک‌سالي شديدي در مناطق جنوبي نيم‌کرة شمالي، مانند شمال آفريقا و جنوب شرقي آسيا، خبر داده است: «مرّيخ، عطارد و نقره‌اي (ماه) با هم قرين مي‌شوند. خشک‌سالي سختي به سوي جنوب».56

·         آتش


از متون کهن چنين برمي‌آيد که از ميان عناصر چهارگانه و بلاهايي که در آخرالزّمان جهان را فرامي‌گيرند، آتش جايگاهي ويژه دارد. تولکت‌ها57 معتقد بودند که دنيا سه بار به آخر رسيده است و بعدها آزتک‌ها58 اين عقايد را جذب کردند. طبق تقويم تولکت‌ها، نخستين دوره، «آب ـ آفتاب» نام داشت و جهان به وسيلة سيل‌هاي عظيم ويران شد. دومين دوره، «زمين ـ آفتاب» ناميده مي‌شد که جهان را زلزله‌هاي مهيب به ويراني کشاند. سومين دوران، «باد ـ آفتاب» لقب داشت که دنيا با گردبادهاي آسماني منهدم گرديد. در حال حاضر، ما در چهارمين دوره به سر مي‌بريم که آن را «آتش ـ آفتاب» نام نهادند و اين دوران قرار است با آتش‌سوزي‌هاي بزرگ و مهيب به پايان رسد. جالب توجّه آنکه اين حدسيّات با چشم‌انداز غم‌انگيزي که ما امروزه به دليل خطر جنگ هسته‌اي در پيشِ رو داريم، چندان بي‌ربط به نظر نمي‌رسند.59

در اساطير ملّت‌هاي شمال اروپا نيز به وقوع آتش‌سوزي بزرگي در دورة آخرالزّمان اشاره شده است. در کتاب «الدر ادا»، در بخشي از اشعار بانويي خردمند، مي‌خوانيم:

و ستارگان داغ از آسمان فرو مي‌افتند،
و آتش تا به آسمان زبانه مي‌کشد.60

در کتاب مقدّس آمده است: «و چهارمين (فرشته)، پيالة خود را بر آفتاب ريخت و به آن داده شد که مردم را به آتش بسوزاند ٭ و مردم به حرارت شديد سوخته شدند...».61 امام باقر(ع) مي‌فرمايد: «پيش از قيام قائم(ع) مردم به وسيلة آتشي که در آسمان آشکار مي‌گردد، از گناهانشان بازداشته مي‌شوند...».62

گفتني است، بالا رفتن درجة حرارت کرة زمين، پديداري آتش‌سوزي‌هاي گسترده، فوران آتش‌فشان‌ها و انفجار بمب‌ها و موشک‌‌ها و ديگر سلاح‌هاي آتشين در زمان حاضر، همه نشان‌دهندة اين واقعيّت‌اند که ما اکنون در دوران «آتش ـ آفتاب» قرار گرفته‌ايم؛ عصري که با همه‌سوزي‌اي بزرگ، که نتيجة کاربرد سلاح‌هاي هسته‌اي در جنگ جهاني سوم است، پايان مي‌يابد.

·         دوران مرگ و مير


از روايات و متون کهن چنين برمي‌آيد که بسياري از مردم آخرالزّمان، در سال‌هاي قبل از ظهور منجي، براثر قحطي‌ها و گرسنگي‌ها، بلاياي طبيعي، جنگ‌ها و بيماري‌هاي واگير، مثل وبا و طاعون، از بين مي‌روند و عصر عدالت را درک نمي‌کنند. امام علي(ع) فرمود: «... مرگي شتابان و فراگير مردمان را مي‌ربايد؛ به طوري که مرد صبح سالم است، در حالي که شب دفن مي‌گردد و شب زنده است، در حالي که صبح مي‌ميرد...».63 پيامبر اسلام(ص) مي‌فرمايد: «از نشانه‌هاي نزديک شدن زمان ظهور... آن است که مرگ ناگهاني پديدار شود».64 نيز از آن حضرت روايت شده است: «هرگاه زنا زياد گردد، مرگ ناگهاني فراوان مي‌شود».65

گفتني است، زياد شدن گناهان، بلاياي طبيعي، جنگ‌ها، تصادمات جادّه‌اي، فشارهاي روحي و جسمي، آلودگي آب و هوا، کم‌تحرّکي، سوء تغذيه و مصرف غذاهاي نامناسب از مهم‌ترين عوامل افزايش مرگ‌هاي ناگهاني و زودرس در ميان مردم دورة آخرالزّمان است.

·         آمار مرگ و مير انساني


گرچه آمار تلفات انساني در روايات مختلف ذکر شده است، ولي همة آنها بر زياد بودن مرگ و مير دلالت دارند و بنا بر مثل معروف: «کشته از بس که زياد است، کفن نتوان کرد».

الف ـ نابودي دو سوم مردم: امام علي(ع) مي‌فرمايد: «مهدي خروج نمي‌کند مگر آنکه يک سوم مردم کشته شوند و يک سوم بميرند و يک سوم باقي بمانند».66 در کتاب مقدّس مي‌خوانيم: «و خداوند مي‌گويد که در تمامي زمين، دو حصّه منقطع شده، خواهند مُرد و حصّة سوم در آن باقي خواهند ماند»67

طبق مدارک ياد شده، اگر ظهور منجي در زمان حاضر روي دهد که جمعيت جهان از مرز 6 ميليارد نفر گذشته است، مي‌بايست شاهد نابود شدن حدّاقل 4 ميليارد انسان باشيم.

ب ـ نابودي پنج هفتم مردم: از امام صادق(ع) روايت شده است: «پيشاپيش قائم(ع) دو مرگ، يکي سرخ و ديگري سفيد، وجود دارد که در نتيجة آن دو، از هر هفت نفر، پنج تن مي‌ميرند. مرگ سرخ شمشير و مرگ سفيد طاعون است».68 به گفتة يکي از دانشمندان معاصر، گويا در اين حديث، «شمشير» کنايه از سلاح‌هاي خونريز و «طاعون» اشاره به سلاح‌هاي ميکروبي و شيميايي است.

ج ـ نابودي نُه دهم مردم:در روايتي از امام صادق(ع) به بيشترين مقدار تلفات انساني اشاره شده است: «اين امر (ظهور) واقع نمي‌شود مگر آنکه نُه دهم مردم از بين بروند».69 در متون کهن زرتشتيان، ضمن ارائة آمار نُه دهم تلفات انساني، بهاين نکته اشاره شده که بيشترين مقدار تلفات در نيمکرة شمالي زمين روي مي‌دهد و اين، مطلبي است که منابع اديان ديگر نيز آن را تأييد مي‌کنند. بيشتر مردم جهان، دولت‌هاي استکباري و سلاح‌هاي کشتار جمعي هم در همين بخش از کرة زمين مستقر و متمرکزند و اينک متن مورد نظر: «از [هر] ده [تنِ] اين مردم، نُه [تن] در سوي اباختر70 نابود شوند».71


گفتني است، اختلافي که در متون کهن در آمار تلفات انساني ديده مي‌شود، ظاهراً ناشي از شدّت و ضعف قحطي‌ها و گرسنگي‌ها، بلاياي طبيعي، جنگ‌ها و بيماري‌ها در مناطق مختلف است و به طور طبيعي در برخي جاها کشته‌ها بيشتر و در بعضي مکان‌ها کمتر است. البتّه رقم دو سوم و پنج هفتم از حيث عدد و آمار بسيار به هم نزديک‌اند و مشهور در روايات نيز از بين رفتن همين مقدار از مردم کرة زمين است، امّا از بين رفتن نُه دهم مردم، به منطقه يا مناطق خاصّي از جهان مربوط مي‌باشد.

همچنين شايستة يادآوري است، تلفات زياد و فجايع، بزرگ انساني که در روايات به آن اشاره شده و در تاريخ بي‌سابقه مي‌باشد، تنها در زمان ما امکان وقوع مي‌يابد؛ زيرا از طرفي بشر با ارتکاب بدترين گناهان و وارد ساختن بيشترين آسيب‌ها به طبيعت، زمينة بروز بزرگ‌ترين بلاهاي طبيعي را فراهم آورده است و از سويي دست به توليد و انباشت سلاح‌هاي کشتار جمعي خطرناکي زده است که برخي از آنها قادرند چندين برابر کرة زمين را ويران سازند. البتّه سرعت ارتباطات و قدرت جابه‌جايي نظامي در اين عصر نيز سبب گسترش جنگ و کشتار به تمام نقاط جهان خواهد شد.

·         کاهش جمعيّت جهان


با توجّه به افزايش روزافزون جمعيّت کنوني کرة زمين و مشکلات بسياري که اين مسئله در پي داشته است، برخي دانشمندان و صاحب‌نظران، تنها راه حلّ مشکل ياد شده را کشتارهاي گسترده مي‌دانند. به نظر مي‌رسد اکنون اين امر، با بروز بلاياي بزرگ طبيعي و جنگ جهاني که با به کارگيري سلاح‌هاي کشتار جمعي همراه خواهد بود، در حال تحقّق يافتن است.

·         برافتادن بدان


در دنياي معاصر، بيشتر مردم از خداپرستي روي گردانده، با غفلت و گناه و در خدمت شيطان روزگار را سپري مي‌کنند. بنابراين، مي‌توان گفت، مرگ و ميرهاي آخرالزّمان، چنان‌که در روايات اسلامي نيز اشاره شده، بيشتر انسان‌هاي بد و کافران را شامل مي‌شود، که با از بين رفتن آنان، زمين نَفَسي راحت مي‌کشد و راه براي زندگي اندک خوباني که باقي مانده‌اند، هموار مي‌گردد و اندک بدانِ باقي مانده نيز پس از ظهور منجي اصلاح يا نابود مي‌شوند.

اورمزد به زرتشت(ع) فرموده است: «... اي زرتشت! آن روز که سدة [دهم] هزارة تو72 به پايان رسد ... هيچ گناهکار از اين هزاره در آن هزاره نرود».73

سيّد سليمان مدني تنكابني
ماهنامه موعود شماره 102

پي‌نوشت‌ها:
1. شناخت اساطير هند، ص 41.
2. فيلسوف، خطيب و سياستمدار نامدار رومي که کتاب‌هاي بسياري نوشته است (فرهنگ فارسي، بخش اعلام، مدخل «سيسرون»، با حذف و تصرّف).
3. مذهبي فلسفي که زنون آن را تأسيس کرد. اين شيوة فلسفي را بدان دليل رواقي ناميدند که حوزة درس آن در يکي از رواق‌هاي شهر آتن برگزار مي‌شد (دايرةالمعارف فارسي، مدخل «رواقي»، با حذف و تصرّف).
4. پژوهشي نو در منشأ ميتراپرستي، ص 115، فصل 6.
5. کهن‌ترين نسخة الدر ادا، يعني اداي کهن‌سال‌تر،  به سال 1300 م. مربوط مي‌شود؛ يعني 300 سال پس از ورود مسيحيان به سرزمين ايسلند. امّا اشعاري که در آن آمده، به گفتة پژوهشگران، غير مسيحي و بسيار باستاني است (سيري در اساطير يونان و رم، ص417، کتاب هفتم، با حذف و تصرّف)
6. همان، ص 433، کتاب هفتم.
7. زند بهمن يسن، ص 11، ف 6، بند 4.
8. کتاب مقدّس، عهد عتيق، ص 1362، کتاب صفنياي نبي، ب 1، بند 15.
9. چنان‌که مي‌دانيد، تقريباً يک چهارم زمين خشک و قابل سکونت مي‌باشد و سه چهارم آن را آب فراگرفته است.
10. کتاب مقدّس، عهد جديد، ص 133، انجيل لوقا، بخش 21، بند 6ـ25.
11. استفادة بشر از سوخت‌هاي فسيلي، مهم‌ترين عامل انتظار گازهاي گلخانه‌اي است. طبق تحقيقات برخي دانشمندان، آمريکا حدود 20 درصد از گازهاي گلخانه‌اي جهان را توليد مي‌کند.
12. روزنامة کيهان، ش 17453، 28/5/1381، ص 15؛ روزنامة ايران، ش 2310، 3/9/1381، ص 6 با حذف تصرّف و تکميل.
13. الفتن، ص 421، جزء 9، ذيل، ح 1354.
14. يعني اگر مسلمانان از اقليّت‌‌هاي مذهبي جزيه بگيرند، ولي عهد و پيماني را که با آن، براي زندگي‌شان در پناه اسلام، بسته‌اند، نقض کنند و با اهل ذمّه نيرنگ ورزند، خداوند مشرکان را بر مسلمانان مسلّط مي‌سازد.
اهل ذمّه: آن دسته از اهل کتاب (يهود، نصارا، مجوس و صابئين) که با تعهّد به دادن ماليات، در پناه مسلمانان و برخوردار از حقوق شهروندي، در کشورهاي اسلامي زندگي مي‌کنند. عنوان ذمّه در قرون بعد از عهد فتوحات اسلامي، تا حدّي گسترش يافته و گاه برخي مشرکان را نيز شامل مي‌شده است (داير\المعارف فارسي، مدخل «اهل ذمّه»، با حذف و تصرّف).
گفتني است، در متن عربي نسخة مورد استناد ما «حقّرت» ـ به معناي کوچک شمرده شد ـ ضبط شده بود که با توجّه به روايات مشابه، به صورت «خفرت» اصلاح و ترجمه گرديد.
15. روضـ[الواعظين، ص 532.
16. اصول الکافي، ج 2، ص 281، کتاب ايمان و کفر، ب 111، ح 29.
17. إلزام النّاصب، ج 2، ص 184، خطبة بيان 2.
18. خسف، فرو رفتن چيزي در زمين يا غرق شدن آن در آب است.
19. مسخ، دگرگوني صورت و سيرت چيزي است به شکلي جز آنچه هست؛ مانند مبدّل شدن انسان اهلي دو پا به حيوان وحشي چهارپا (روزگار رهايي، ج 2، ص 865، بخ 17، با حذف و تصرّف اندک)
20. قذف، پرتاب کردن چيزي از مکاني به مکاني ديگر است؛ مانند سنگ‌باران، بمب باران و موشک‌باران (همان منبع).
21. کنز العمّال، ج7، جزء 14، ص 123، ح38714.
22. ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 302.
23. «ملکوش» در زبان پهلوي به معناي «مرگ و نابودي» است.
24. سوشيانت، ص 97، بخ 4، يادداشت 1، با حذف و تصرّف.
25. عقدر الدرر، ص 345، ب 12، ف 2.
26. در متن عربي نسخة مورد استناد ما، «ذوالشفا» ثبت شده بود که به صورت «ذوالشقا» اصلاح و ترجمه گرديد.
27. الفتن، ص 148، جزء 3، ح 607 (ترجمة يکي از دانشمندان معاصر).
28. جاماسب‌نامة پهلوي، ف 1، بند5 (نجات بخشي در اديان، ص 62، گفتار 1، بخ 8).
29. کتاب مقدّس، عهد جديد، ص 133، انجيل لوقا، ب 21، بند 11.
30. صحيح البخاري، ج 1، ص 448، کتاب صلات خوف، ب 27، ح 1036.
31. التشريف بالمنن، ص 284، فتن سليلي، ب 74، ح 411.
32. مشارق أنوار اليقين، ص 266، خطبة تطنجيّه.
33. المعجم الصغير، جزء 2، ص 36.
34. إلزام الناصب، ج 2، ص 183، خطبة بيان.
35. به خودروهاي نظامي امروزي اشاره دارد.
36. الغيبـ[، ص 317، ب 18، ح 16 (ترجمة يکي از دانشمندان معاصر). دربارة اين حديث، در مبحث «شام در آستانة ظهور» بيشتر توضيح خواهيم داد.
37. دراين‌باره ر.ک: الفتن ص 141، جزء 3، ح580.
38. روزنامة کيهان، ش 17453، 28/5/1381، ص15.
39. يشت‌ها، ج 1، ص 371، تيريشت، کردة 16، بند 61.
40. بحارالأنوار، ج 18، ص 311، ح 21.
41. التشريف بالمنن، ص 369، ملحقات، ح 541.
42. الإرشاد، ج 2، ص 377.
43. بحار الانوار، ج 57، ص 224، ح 58، (ترجمة يکي از دانشمندان معاصر).
44. پيش‌گويي‌هاي نوستراداموس، ص 460، نامه به سزار، با تصرّف اندک در ترجمه.
45. سانتوري 3، بخشي از رباعي 70.
46. التشريف بالمنن، ص 254، فتن سليلي، ب 41، ح 372.
47. محاضرة الأبرار، ج 1، ص 340.
48. الفتوح، ج 2، ص 79.
49. كمال‌الدّين، ص 239.
50. سانتوري 3، رباعي 3.
51. سانتوري 2، رباعي 52.
52. تفسير قمي، ج 2، ص 282.
53. روزنامة ايران، ش 2310، 3/9/1381.
54. زند بهمن يسن، ص 7.
55. امالي، ص 65.
56. سانتوري 3، بخشي از رباعي 3.
57. اقوامي كه پيش از طلوع تمدّن «آزتك» در مكزيك مركزي استيلاي سياسي داشتند.
58. اقوامي چادرنشين كه در قرن 12 م. از جانب شمال به مكزيك آمدند و بعدها در آنجا حكومت تشكيل دادند.
59. اسرار دنياهاي گمشده، صص 24ـ25، ف 1، با حذف و تصرّف.
60. سيري در اساطير يونان و رم، ص 433، كتاب هفتم.
61. كتاب مقدّس، عهد جديد، ص 413، مكاشفة يوحنا، ب 16، بند 8ـ9.
62. الارشاد، ج 2، ص 378.
63. بحارالانوار، ج 93، ص 304، ذيل ح 19.
64. المعجم الاوسط، ج 9، ص 255.
65. بحارالانوار، ج 76، ص 27.
66. الفتن، ص 231.
67. كتاب مقدّس، عهد عتيق، ص 1382، كتاب زكرياي نبي، ب 13، بند 8.
68. بحارالانوار، ج 52، ص 207، ح 42.
69. غيبت، ص 283، ب 14، ح 54.
70. اباختر يا اپاختر در لغت پهلوي به معني «شمال» است. در دين زرتشتي سمت شمال سويي است كه اهريمن از آن سو هجوم مي‌آورد و از اين رو اهريمني است و همة رويدادهاي بد نيز از آن سمت آشكار مي‌شود.
71. همان، ص 8.
72. يعني هزارة سوم پس از زرتشت(ع).
73. زند بهمن يسن، ص 12.

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 ÓÇÚÊ 18:56 ÊæÓØ کریم کارگر |


چه قدر حضرت [امام زمان (علیه السلام)] مهربان است به کسانی که اسمش را می برند و صدایش می زنند و از او استغاثه می کنند؛ از پدر و مادر هم به آنها مهربان تر است!
لازم نیست که انسان در پی این باشد که به خدمت حضرت ولی عصر (عج) تشرّف حاصل کند؛ بلکه شاید خواندن دو رکعت نماز، سپس توسّل به ائمه (علیهم السلام) بهتر از تشرّف باشد.

*
ما در دریای زندگی در معرض غرق شدن هستیم؛ دستگیری ولیّ خدا لازم است تا سالم به مقصد برسیم. باید به ولیّ عصر (عج) استغاثه کنیم که مسیر را روشن سازد و ما را تا مقصد، همراه خود ببرد.

*
دعای تعجیل فَرج، دوای دردهای ما است.

*
در زمان غیبت هم عنایات و الطاف امام زمان (عج) نسبت به محبّان و شیعیانش زیاد دیده شده؛ باب لقا و حضور بالکلیّه مسدود نیست؛ بلکه اصل رؤیت جسمانی را هم نمی شود انکار کرد!

*
با وجود اعتقاد داشتن به رئیسی که عینُ الله الناظره است، آیا می توانیم از نظر الهی فرار کنیم و یا خود را پنهان کنیم؛ و هر کاری را که خواستیم، انجام دهیم؟! چه پاسخی خواهیم داد؟!

*
هر چند حضرت حجت (عج) از ما غایب و ما از فیض حضور آن حضرت محرومیم؛ ولی اعمال مطابق یا مخالف دفتر و راه و رسم آن حضرت را می‌دانیم؛ و این که آیا آن بزرگوار با اعمال و رفتار خود خشنود، و سلامی - هر چند ضعیف - خدمتش می‌فرستیم؛ و یا آن حضرت را با اعمال ناپسند، ناراضی و ناراحت می کنیم!

*
علایمی حتمیّه و غیر حتمیّه برای ظهور آن حضرت ذکر کرده اند. ولی اگر خبر دهند فردا ظهور می کند، هیچ استبعاد ندارد! لازمۀ این مطلب آن است که در بعضی علایم، بَداء صورت می گیرد و بعضی دیگر از علایم حتمی هم، مقارن با ظهور آن حضرت اتفاق می افتد.

*
انتظار ظهور و فرج امام زمان (عج)، با اذیّت دوستان آن حضرت، سازگار نیست!

*
چه قدر حضرت [امام زمان (علیه السلام)] مهربان است به کسانی که اسمش را می برند و صدایش می زنند و از او استغاثه می کنند؛ از پدر و مادر هم به آنها مهربان تر است!

*
خداوند کام همۀ شیعیان را با فَرج حضرت غائب (عج) شیرین کند! شیرینیها، تفکّهاتِ زائد بر ضرورت است؛ ولی شیرینی ظهور آن حضرت، از اَشدّ ضرورات است.

*
مهمتر از دعا برای تعجیل فرج حضرت مهدی (عج)، دعا برای بقای ایمان و ثبات قدم در عقیده و عدم انکار حضرت تا ظهور او می باشد.

*
افسوس که همه برای برآورده شدن حاجت شخصی خود به مسجد جمکران می روند، و نمی دانند که خود آن حضرت چه التماس دعایی از آنها دارد که برای تعجیل فَرَج او دعا کنند!

*
امام (عج) در هر کجا باشد، آن جا خضراء است. قلب مؤن جزیرۀ خضراء است؛ هر جا باشد، حضرت در آن جا پا می گذارد.

*
قلبها از ایمان و نور معرفت خشکیده است. قلب آباد به ایمان و یاد خدا پیدا کنید، تا برای شما امضا کنیم که امام زمان (عج) آن جا هست!

*
اشخاصی را می خواهند که تنها برای آن حضرت باشند. کسانی منتظر فرج هستند که برای خدا و در راه خدا منتظر آن حضرت باشند، نه برای برآوردن حاجات شخصی خود!

*
به طور یقین دعا در امر تعجیل فرج آن حضرت، مؤثّر است، اما نه لقلقه.

*
آری، تشنگان را جرعۀ وصال و شیفتگان جمال را آب حیات و معرفت می دهند. آیا ما تشنۀ معرفت و طالب دیدار هستیم و آن حضرت آب حیات نمی دهد، با آن که کارش دادرسی به همه است و به مضطرّین عالم رسیدگی می کند؟!

*
ائمه (علیهم السلام) فرموده اند: شما خود را اصلاح کنید، ما خودمان به سراغ شما می آییم و لازم نیست شما به دنبال ما باشید!

*
تا رابطۀ ما با ولیّ امر: امام زمان (عج) قوی نشود، کار ما درست نخواهد شد. و قوّت رابطۀ ما با ولیّ امر (عج) هم در اصلاح نفس است.

*
چه قدر بگوییم که حضرت صاحب (عج) در دل هر شیعه ای یک مسجد دارد!

*
هر کس که برای حاجتی به مکان مقدّسی مانند مسجد جمکران می رود، باید که اعظم حاجت نزد آن واسطۀ فیض، یعنی فرجِ خود آن حضرت را از خدا بخواهد.

*
خدا می داند در دفتر امام زمان (عج) جزو چه کسانی هستیم! کسی که اعمال بندگان در هر هفته دو روز (روز دوشنبه و پنجشنبه) به او عرضه می شود. همین قدر می دانیم که آن طوری که باید باشیم، نیستیم!

*
آیا می شود رئیس و مولای ما حضرت ولیّ عصر (عج) محزون باشد، و ما خوشحال باشیم؟! او در اثر ابتلای دوستان، گریان باشد و ما خندان و خوشحال باشیم و در عین حال، خود را تابع آن حضرت بدانیم؟!

*
اگر اهل ایمان، پناهگاه حقیقی خود را بشناسند و به آن پناه ببرند، آیا امکان دارد که از آن ناحیه، مورد عنایت واقع نشوند؟!

*
با این که به ما نه وحی می شود نه الهام، به آن واسطه ای که به او وحی و الهام می شود توجه نمی کنیم؛ در حالی که در تمام گرفتاری ها - اعمّ از معنوی و صوری، دنیوی و اُخروی - می توان به آن واسطۀ فیض؛ حضرت حجّت (علیه السلام)، رجوع کرد.

*
حضرت غائب (عج) دارای بالاترین علوم است؛ و اسم اعظم بیش از همه در نزد خود آن حضرت است. با این همه، به هر کس که در خواب یا بیداری به حضورش مشرّف شده، فرموده است: برای من دعا کنید!

*
راه خلاص از گرفتاری ها، منحصر است به دعا کردن در خلوات برای فرج ولیّ عصر (عج)؛ نه دعای همیشگی و لقلقۀ زبان... بلکه دعای با خلوص و صدق نیّت و همراه با توبه.
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 ÓÇÚÊ 18:55 ÊæÓØ کریم کارگر |


اعتراض‌ها و نارضايتي مردم آسياي مركزي از فعاليت سازمان‌هاي خارجي وابسته به شبكه جهاني صهيونيسم در برخي از كشورهاي آسياي مركزي رو به افزايش است.

به گزارش فارس در تاشكند، اخيراً جمعي از مردم و رسانه‌هاي گروهي ازبكستان به اقدامات سازمان صهيونيستي "سوخنوت " كه وابسته به آژانس بين‌المللي يهوديان است، اعتراض كردند.

پايگاه خبري "اُزنيوز.نت " Uznews.net نيز با انتشار مطلبي، به شدت از اقدامات اين سازمان صهيونيستي انتقاد كرده است.

نويسنده مقاله كه خود يكي از يهوديان ساكن ازبكستان است، با اظهار نگراني از اقدامات اين سازمان نوشته است، دست اندركاران اين آژانس در ازبكستان اگرچه با شعار كمك به آموزش و پرورش و فرزندان يهوديان فعاليت مي‌كنند، اما در عمل به دنبال كسب منافع مادي خود هستند.

نويسنده مطلب به مسموميت بيش از 80 نفر از كودكان يهودي اشاره كرده كه توسط اين نهاد صهيونيستي به يك اردوي تفريحي برده شده بودند.

در بخشي از اين مطلب آمده است كه به ابتكار دفتر سوخنوت، 115 نفر از فرزندان خانواده هاي يهوديان مقيم ازبكستان در دوران تعطيلات تابستاني به اردوي تفريحي در كوهستاني "چيمگان " تاشكند اعزام شدند اما به دليل عدم رعايت اصول بهداشتي توسط سازمان دهندگان اردو، بيش از 80 نفر از كودكان، مسموم شدند.

مقامات دولتي ازبكستان، علت مسموميت اين كودكان را استفاده از مواد غذايي فاسد و تاريخ گذشته توسط مسئولان سازمان سوخنوت اعلام كردند.

"آشر اوليم پرلا " نويسنده مطلب، مسئول دفتر سوخنوت را به سرقت هزينه هاي تخصيص داده شده براي اردو متهم كرده است.

اما علي رغم افشاي اختلاس مالي رهبران اين سازمان صهيونيستي، آنان به جاي عذر خواهي از مردم، اعلام كرده اند كه هيچ مشكلي وجود ندارد، زيرا، برخي از كاركنان اين سازمان نيز مسموم شده اند، ولي هيچ شكوه اي نمي كنند.

"تيمور ايزايف " مدير دفتر سوخنوت در ازبكستان، علاوه بر عدم پوزش از مردم، نويسنده اين مطلب را به يهود ستيزي متهم كرده است.

اين در حالي است كه همانگونه كه بيان شد، نويسنده مطلب خود از جامعه يهوديان ازبكستان است.
اين اولين باري نيست كه در ازبكستان سازمان هاي وابسته به شبكه صهيونيستي مورد انتقاد شديد و اعتراض مردم و رسانه ها قرار مي گيرند و در پي آن دولت نيز دفاتر آنها را تعطيل مي كند.

بهار سال گذشته فعاليت يك سازمان ديگر يهودي كه به نمايندگي از شبكه جهاني صهيونستي براي يهوديان ازبكستان كار مي كرد، دچار چنين وضعيتي شد، در آن زمان نيز دفتر موسوم به "نهضت جهاني ليوباچيفسكي " به رياست "ابه داويدگوريويچ " كه وي به عنوان خاخام در تاشكند فعاليت مي كرد، به دليل اقدامات غير قانوني و اختلاس مالي، مورد انتقاد شديد مردم حتي يهوديان ازبكستان قرار گرفته بود.

بدنبال آن وزارت دادگستري ازبكستان ضمن بازرسي از دفتر گوريويچ موارد متعددي از اختلاس و تقلب در گزارش هاي مالي مديران اين نهاد غير دولتي كشف كردند.

پس از آن وزارت خارجه ازبكستان، ضمن تعطيل كردن دفتر اين سازمان صهيونيستي در تاشكند، اعضاي اين سازمان را از ازبكستان اخراج كرد.

كارشناسان معتقدند كه دفتر آژانس سوخنوت نيز اقدامات غيرقانوني زيادي مرتكب شده است، كه برخي از اين اقدامات توسط جامعه يهوديان افشا شده، به سرنوشت سازمان هاي تعطيل شده صهيونستي در ازبكستان دچار خواهد شد.

تحليلگران معتقدند آن دسته از سازمان‌هاي بين‌المللي كه به شبكه جهاني صهيونيسم وابسته هستند، با سوء استفاده از خصلت ميهمان نوازي مردم مسلمان كشورهاي آسياي مركزي، در دوران بي‌ثباتي‌هاي سياسي و اقتصادي، به اين منطقه نفوذ كردند و اكنون مدت ها است كه با اجراي برنامه هاي به اصطلاح فرهنگي، آموزشي، فعاليت هاي خصمانه اي را عليه مردم و دولت‌هاي منطقه انجام مي دهند.

توهين مسئولين اين نهادها به مردم كشورهايي كه در آنها فعاليت مي كنند اين است كه مبالغ هنگفتي از مجامع جهاني براي انجام فعاليت هاي فرهنگي و اجتماعي دريافت مي‌كنند، اما پول‌هاي دريافتي را به حساب هاي خود واريز كرده و پس از مدتي با جيب هاي پر از پول، از اين كشورها خارج مي شوند.

طي 10 سال اخير، دولت ازبكستان با درك اهداف اصلي اين سازمان ها، دفاتر برخي از اين سازمان هاي به اصطلاح غير دولتي را تعطيل كرده است.

چند ماه قبل نيز "اتحاديه باپتيست‌هاي " ازبكستان (سازماني كه به تبليغ جريانات انحرافي مسيحيت مشغول است) نيز مورد انتقاد رسانه هاي ازبكستان قرار گرفت.

اين نهاد خارجي نيز به نقض حقوق كودكان در هنگام تشكيل اردو در ناحيه "بوستان ليق " استان تاشكند متهم شد.
دست اندركاران اين سازمان نيز در تشكيل اين اردوي تفريحي، مانند مديران سازمان سوخنوت عمل كرده بودند.
بر اساس گزارش هاي موجود، هنگام بازرسي از دفتر "پاول پيچ يف " رئيس اتحاديه باپتيست ها، مشخص شده كه وي و همدستانش علاوه بر فساد مالي، با تدريس غير مجاز مذهبي، متهم به نقض قانون دين در ازبكستان شده اند.

اما آژانس سوخنوت كه يك نهاد وابسته به شبكه صهيونيسم بين الملل است، 80 سال قبل تاسيس شده است.
هدف از تاسيس اين آژانس كه دفتر مركزي آن در بيت المقدس است، بازگرداندن مردم يهود از كليه جهان به سرزمين اشغالي اعلام شده، اما هدف مهم ديگر اين سازمان تبليغ سياست و فرهنگ صهيونيسم، تقويت رژِيم صهيونيستي، ايجاد شرايط بحراني در ميان اقوام و ملت هاي غير يهود مي باشد.

طبق اقرار مقامات رسمي اين آژانس، اين سازمان در 58 كشور جهان داراي دفتر است و جامعه كشور هاي مستقل مشترك المنافع نيز به جولانگاه آن تبديل شده است.

دفاتر اين سازمان با اعلام برنامه هاي بشر دوستانه، آموزشي و فرهنگي، طرح هايي را براي تقويت نفوذ اقليت يهود در اين كشورها و تحت نظارت داشتن اوضاع سياسي و اجتماعي در دست اجرا دارند.

"ناتان شارانسكي " عضو سابق "كنيست " يا مجلس و از وزراي سابق رژِيم صهيونيستي، در نشست اخير اين آژانس، براي مدت 4 سال به سمت رئيس آژانس برگزيده شد.
شارانسكي از اتباع اتحاد شوروي سابق است كه به جرم ارتكاب به اعمال خصمانه عليه دولت وقت، به چند سال زندان محكوم شده بود.

وي برنامه هايي را براي نفوذ بيشتر صهيونيسم در قلمرو كشورهاي اتحاد شوروي سابق، از جمله در جامعه كشورهاي آسياي مركزي اعلام كرده است.
وي تصريح كرده است كه براي اجراي طرح هاي خود از كمك هاي يهوديان سرمايه دار مقيم اين كشورها استفاده خواهد كرد.

ولي معلوم نيست كه او و دست يارانش تا چه حد كمك هاي دريافتي از يهوديان سرمايه دار حامي ايده هاي صهيونستي را براي انجام طرح ها اين سازمان هزينه مي كنند و چه مقدار از اين پول هاي كلان را به حساب هاي شخصي خود منتقل مي كنند.

انتقاد از فعاليت اين سازمان هاي يهودي در ازبكستان در حالي است كه اخيراً جمعيت يهوديان تاجيكستان، به بهانه تاسيس كنيست يهوديان در شهر دوشنبه، فعاليت هاي فرهنگي خود را در اين كشور آغاز كرده است.
به نظر مي رسد هدف از تاسيس اين مركز در تاجيكستان نيز تبليغ فرهنگ يهودي و صهيونيسم در منطقه و ايجاد زمينه براي توسعه سياست هاي رژِيم اشغالگر قدس در كشورهاي منطقه است

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 ÓÇÚÊ 18:54 ÊæÓØ کریم کارگر |


نگاهي به فيلم «آگاه»

دربارة آخرالزّمان، انتهاي جهان و به قولي پايان روزها يا همان «End of Days» تاکنون فيلم‌هاي بي‌شماري ساخته شده که توليد اين فيلم‌ها، به خصوص پس از آغاز هزارة سوم، روند شتاب‌داري گرفت، به طوري که برخي منتقدان و کارشناسان معتبر سينمايي بر اين باورند که اساساً امروزه سينماي غرب و به ويژه سينماي هاليوود، آرايش آخرالزّماني گرفته است. آثار متعدّدي، همه ساله در اين سينما ساخته و اکران مي‌شوند که هر يک به نوعي به موضوع آخرالزّمان پرداخته، زمينه‌ها و پيامدهاي آن را، به ويژه از ديدگاه ايدئولوژيک صاحبان رسانه و کمپاني‌هاي سينمايي در آمريکا، به تصوير مي‌كشد. بنا بر آمار رسمي موجود، اکثريت اين كمپاني‌ها متعلّق به سرمايه‌داران يهودي است و البتّه يکي دو دهه است که اوانجليست‌هاي آمريکا، يعني مسيحيان صهيونيست در آن نفوذ شگرفي پيدا کرده‌اند.

محور اصلي اين نوع فيلم‌ها، در يک عبارت: نابودي نزديك کرة زمين و حيات بر روي آن است که البتّه در هر يک از اين فيلم‌ها، به روش و شيوة خاصّي نشان داده مي‌شود. در يکي، ويروسي خطرناک عامل نابودي است (اين ويروس را در اکثر فيلم‌هاي با ماية «زامبي» ديده‌ايم) و در ديگري شخص يا اشخاصي شرور در صدد حاکميّت جهاني و سوق دادن دنيا به سوي اضمحلال و خرابي هستند (مثل «بتمن آغاز مي‌کند»، «ارباب حلقه‌ها» يا «هري پاتر»). در برخي، فاجعه‌اي طبيعي در شُرف وقوع است که کلّ زندگي بشر را به خطر مي‌اندازد (همچون «روز بعد از فردا» يا «10 ريشتر»، «برخورد عميق») و در بعضي ديگر موجودي خبيث و وحشتناک دست به بلعيدن حَرث و نسل آدم‌ها زده يا موجوداتي از فضا براي تسخير کرة زمين و نابودي انسان‌ها آمده‌اند (مانند «ترانسفورمرز»، «روزي که زمين از حرکت ايستاد» يا «جنگ دنياها») و در تعدادي از اين‌گونه فيلم‌ها هم، به طور مستقيم و دقيق، اعتقادات اوانجليست‌ها که اينک قوي‌ترين باورهاي جعلي آخرالزّماني را تبليغ مي‌کنند، روي پرده مي‌آيد. (مثل «مگيدو»، «بابل پس از ميلاد» يا «قصه‌هاي سرزمين جنوبي»).

امّا آنچه در تمامي آثار سينمايي موسوم به آخرالزّماني، موتيف اصلي فرمول نجات در فيلم‌نامه را تشکيل مي‌دهد، شخصي است که اغلب با نام «انتخاب شده»، «برگزيده» يا «منجي» (معمولاً آدم‌هايي با موهاي طلايي يا بور و چشم‌هاي آبي و در يك كلام مشخصة يک آدم با نژاد غربي) وارد ماجرا شده و در آخرين لحظات همه چيز و همه کس را از خطر نابودي و اضمحلال نجات مي‌دهد. (جالب اينکه مثلاً در فيلمي همچون «ده هزار سال قبل از ميلاد» ساختة رولند امريش، حتّي به طور مشخّص گفته مي‌شود که شخص منجي، موطلايي و چشم آبي است!)

امثال نيور در «ماتريکس» يا بتمن و هل بوي و همچنين رئيس‌جمهوري آمريکا در «مگيدو» از اين جمله‌اند و در بعضي فيلم‌ها نمايندگان دو تفکّر آخرالزّماني، از عهد عتيق و عهد جديد اوانجليکي، هر دو در نجات جهان شريک مي‌شوند و البتّه معمولاً منتسبان تفکّر عهد عتيق به نمايندگان عهد جديد اوانجليکي کمک و ياري مي‌رسانند تا حاکميّت جهاني را به دست آورند (يعني دقيقاً براساس تفکّر امروز صهيونيست‌هاي يهودي نسبت به مسيحيان صهيونيست) مثلاً در «ارباب حلقه‌ها» اين فرودو و گروهي موسوم به «الف»ها هستند که آراگورن را براي به دست آوردن حقّ پادشاهي‌اش ياري مي‌رسانند يا در «نارنيا»، پيتر، سوزان، ادموند و لوسي به شاهزادة کاسپين براي به دست آوردن حکومت از دست رفته‌اش، ياري مي‌رسانند. همچنين در جنگ‌هاي ستاره‌اي «شواليه‌هاي جداي» و استادان آنها مانند يودا و اوبي وان کنوبي، لوک اسکاي واکر را در نابودي امپراتوري کمک مي‌کنند، حامي هري پاتر هم مجموعة محفل ققنوس از قبيل پروفسور لوپين، سايروس بلک و مانند آنها براي به دست آوردن قلمرو از دست رفته هستند و همان پروفسور دامبلدور است که هري در قسمت ششم يعني شاهزاده دو رگه به خاطر مي‌آورد در مورد نبرد آرمگدون با ولد مورت هشدار داده بود.

به هر حال در اغلب آثار ياد شده، به نوعي سرانجام همه چيز، به خوبي و خوشي پايان مي‌پذيرد و مخاطب و تماشاگر البتّه با ذهنيّتي پر شده از جعليّات آرمگدوني، خوشحال و راضي راهي خانه مي‌شود. امّا در فيلم «آگاه» چنين اتّفاقي نمي‌افتد و اگرچه اميد به آينده‌اي روشن و پراميد در انتها باقي مي‌ماند ولي آن اميد، دنيايي را نمايان مي‌سازد که ديگر اکثريت مردم کرة زمين (از جمله قهرمان داستان فيلم) حضور ندارد و قبلاً در فاجعه‌اي طبيعي نابود شده‌اند! ‌اين پايان اگرچه يکي از غيرمنتظره‌ترين و تراژيک‌ترين پايان‌هاي فيلم‌هاي موسوم به آثار آخرالزّماني تاکنون به شمار مي‌آيد ولي در عين حال بخش ديگري از باورها و اعتقادات اوانجليست‌ها يا مسيحيان صهيونيست را به تصوير مي‌کشد که پيش از اين در کادر دوربين سينما قرار نگرفته است.

داستان فيلم از سال 1959 و جشني در يک مدرسة ابتدايي ايالت ماساچوست آمريکا به نام ويليام داوس، شروع مي‌شود که براساس پيشنهاد يکي از دانش‌آموزان به نام لوسيندا امبري (که شرايط روحي چندان مناسبي ندارد)، قرار مي‌شود، هر يک از دانش‌آموزان يک نقاشي از آرزوها و اميدهايش براي آينده بکشد. بعد از آن، همة نقاشي‌ها را در محفظه‌اي به نام «کپسول زمان» قرار دهند و در زيرزمين دفن کنند تا اينکه 50 سال بعد و در سال 2009 براي بچه‌هاي دبستاني آن روز باز شود. هر يک از بچه‌ها، يک نقّاشي مي‌کشد به جز لوسيندا که پشت و روي کاغذي را از يک سري اعداد بي‌ربط و بدون معنا پر مي‌سازد. او در همان روز دفن کردن کپسول زمان، دچار تنش روحي شده، مدّتي ناپديد مي‌گردد و سپس در اتاقکي کوچک در حال خراشيدن در و ديوار و کندن اعداد و حروف نامشخصي پيدا مي‌شود.

کاغذ و اعداد نامفهوم لوسيندا امبري، 50 سال بعد و در سال 2009 نصيب پسربچه‌اي به نام کيلب کاستلر که در همان مدرسه درس مي‌خواند، مي‌شود. او که مادرش را سال قبل در حادثة آتش‌سوزي از دست داده، با پدرش به نام جان، يك استاد علوم فيزيك كه در كار تحقيقات نجوم هم فعّال است، زندگي مي‌كند. جان که پسر يک کشيش اوانجليست است، پس از فوت همسرش، تقريباً اعتقادات خود را از دست داده و حتّي پدر و مادرش را ترک کرده است. امّا برخورد تصادفي او با اعداد نامربوط لوسيندا، پايش را به ماجراهايي عجيب و غريب مي‌کشاند. او متوجّه مي‌شود که اعداد کاغذ لوسيندا چندان هم بي‌ربط نبوده، در کنار هم بازگوي تاريخ حوادث تلخي هستند که در هر يک، گروه زيادي از انسان‌ها جان باخته‌اند و آن اعداد علاوه بر تاريخ مورد نظر، به ترتيب تعداد کشته شدگان و مختصات جغرافيايي مکان حادثه را نيز نشان مي‌دهد. نکتة مهم‌تر اين است که لوسيندا در زماني اين اعداد را بر روي کاغذ نوشته که هيچ يک از آنها رخ نداده بودند. يعني در واقع لوسيندا امبري تمامي آن وقايع را (که اوّلينش حادثة 11 سپتامبر 2001 و انهدام برج‌هاي دوقلوي نيويورکي است)، پيش‌بيني کرده بوده. امّا در آن کاغذ، هنوز 3 تاريخ ديگر باقي است که اتّفاق نيفتاده؛ يکي از آنها فرداي روزي که جان کاغذ را به دست مي‌آورد، طيّ چند حادثة هوايي رخ مي‌دهد و ديگري چند روز بعد در ايستگاه متروي مانهاتان نيويورک در اثر خارج شدن قطاري از ريل به کشته و مجروح شدن صدها نفر مي‌انجامد.

امّا سومين حادثه هنوز بر روي کاغذ باقي مانده که در وهلة نخست، جان فکر مي‌کند، 33 نفر در آن حادثه جان مي‌بازند ولي پس از اطّلاع از مرگ مشکوک لوسيندا که سال‌ها قبل روي داده و آشنايي با دخترش به نام دايانا و همچنين دختر کوچک دايانا (ابي) که هم سن و سال پسرش است، کم‌کم متوجّه مي‌شود، عدد 33 در روي کاغذ لوسيندا در واقع برگردان EE مخفف کلمة Everyone Else به معني همة افراد ديگر بوده است (که اين معني را در کانکس متروکه لوسيندا و در زير تختخواب وي پيدا مي‌کند). يعني در واقع در آخرين حادثه، قرار است همة افراد کرة زمين نابود شوند که جان به دليل تحقيقات قبلي‌اش متوجّه مي‌شود، به زودي اشعة خاصّي از تابش خورشيدي، لاية اوزون اتمسفر زمين را از بين برده و همه چيز را در روي کرة خاکي به آتش مي‌کشد. تنها راه نجات، رفتن به اعماق زمين است که آن هم روش قابل اعتمادي نيست، چون اشعة مذکور تا عمق يک مايلي زمين نيز، همة موجودات زنده را از بين مي‌برد.

در همين بين، کيلب و ابي که به خاطر آشنايي پدر و مادرشان، با يکديگر صميمي شده‌اند با موجودات عجيب و غريبي مواجه مي‌شوند که در گوش آنها زمزمة مداومي دارند، به اين معنا که همراه آنها به مکان امني بروند. اين زمزمه‌ها و صداها به آواهايي که لوسيندا مي‌شنيده و به دخترش دايانا، مي‌گفته بسيار شبيه است.

فيلم‌نامة «آگاه» را جوليت اسنودن، استايلز وايت و رين دوگلاس پيرسن، براساس داستاني از خود دوگلاس پيرسن نوشته‌اند که پيش از اين تنها قصة فيلم «مرکوري برمي‌آيد» را به رشتة تحرير درآورده بود. در کارنامة جوليت اسنودن و استايلز وايت نيز تنها مورد قابل توجّه، همکاري در نوشتن فيلم‌نامة «بوگي من» يا «لولو خورخوره» بوده که يک فيلم متوسط در ژانر هراس محسوب شده، امّا اينکه اصلاً قصّه و فيلم‌نامة «آگاه» به ريچارد کلي تعلّق داشته (که پيش از اين دو فيلم آخرالزّماني از نوع اوانجليستي به نام‌هاي «داني دارکو» و «قصه‌هاي سرزمين جنوبي» را نوشته و کارگرداني کرده) اين سؤال را براي علاقه‌مند پي‌گير سينما جواب مي‌دهد که چگونه نوشتن فيلم‌نامة چنين پيچيده و مهمّي (براي صاحبان فکري اثر) بر عهدة چنان فيلم‌نامه نويسان بي‌تجربه و ساخت آن به کارگرداني همچون الکس پرايس سپرده شده که تنها فيلم قابل اعتنايش، «من، ربات» در سال 2004 بوده است.

به هر حال فيلم‌نامة «آگاه» از ساختار جذّاب و کلاسيکي برخوردار است و مي‌تواند به دليل درون‌ماية معمّايي و ماورايي خود، مخاطب را براي پيدا کردن پاسخ سؤالاتش تا آخرين فريم‌هاي فيلم نگه دارد و البتّه کليشه‌اي‌ترين صحنه‌ها را به او نشان دهد. به نظرم اين هنر کمي نيست و دقيقاً از يک فيلم‌نامه استاندارد برمي‌آيد که بتواند مخاطبش را با عناصر و عوامل تکراري نخ‌نما شده بر روي صندلي سينما نگه دارد. اگرچه شايد بارها و بارها شاهد داستان‌هايي از اين دست بوده که يک بچه به اعمال خارق‌العاده‌اي دست زده (سري «طالع نحس» که از خاطرتان نرفته) يا پدر و فرزندي که در کارهاي علني و حتّي نجوم دست به اکتشافات خاصّي مي‌زنند، درگير ماجرايي ماورايي مي‌شوند (از دم دست‌ترين آنها مي‌توان به «تماس» رابرت زمه کيس يا بعد از آن فيلمي به نام «فرکانس» اشاره کرد) سپس به کشف راز و رمز پرداخته و در اين کشف و شايد شهود با يک زن و دختر ديگر (که به صورتي به ماجرا مربوط مي‌شوند) همراه مي‌گردند. (در آثاري مانند «جنگ دنياها» و «روزي که زمين از حرکت ايستاد» مشابه چنين حلقاتي ديده مي‌شود.) البتّه گاهي اوقات هم اين گروه به يک مرد و زن ماجراجو يا دانشمند محدود مي‌شوند، همچون «رمز داوينچي» يا «فرشتگان و شياطين» که همين روزها بر پردة سيماها رفته است و الي آخر...

امّا آنچه مي‌تواند در اين دسته فيلم‌نامه‌ها، تماشاگر را علي‌رغم کليشه‌ها و تکرارها درگير کند، بهره جستن از عناصري است که براي او ملموس بوده و با آنها در زندگي روزمرّه‌اش تماس داشته است، مثلاً اينکه همواره زامبي‌ها را در نقاط و مکان‌هايي دور دست يا با مختصّات ويژه نشان دهند، اگرچه مي‌تواند مخاطبش را بترساند امّا به طور معمول تأثير روحي خاصّي بر وي ندارد، چون دور افتادگي يا نامحتمل بودن مکان اتّفاق درون فيلم، ذهنيّت او را آسوده مي‌سازد ولي وقتي في‌المثل در قسمت دوم فيلم «شياطين» ساختة لامبرتو باوا در سال 1987، زامبي‌ها پس از زنده شدن، از طريق صفحة تلويزيون، وارد محلّ سکونت مردم مي‌شوند، آنگاه با چنين تمهيدي، تأثير فيلم در ايجاد هراس براي مخاطب چند برابر مي‌گردد.

در فيلم «آگاه» نيز دو صحنة برخورد هواپيما با زمين در بزرگ‌راه و سوختن مسافران آن و همچنين از خط خارج شدن قطار مترو و ويران کردن ايستگاه مانهاتان، (علي‌رغم جلوه‌هاي ويژة نه چندان قوي) مي‌تواند تأثير بيشتري بر مخاطب در پذيرفتن نزديکي حوادث فاجعه‌آميز داشته باشد که مقصود اصلي سازندگان فيلم به نظر مي‌آيد.

امّا کشف راز و رمز پيش‌‌گويي يا پي بردن به گنج‌ يا حادثه‌اي از روي اعداد و حروف هم که بارها و بارها در فيلم‌هاي مختلف رؤيت شده که همين «رمز داوينچي»، «اسرار حروف» يا «گنيجنة ملي» (که از قضا در آن هم نيکلاس کيج به رمزگشايي مشغول مي‌شد!) از همين گروه محسوب مي‌شوند. ضمن اينکه از همان لحظة نخست که لوسيندا مشغول نوشتن آن سلسلة بي‌معناي اعداد مي‌شود، اظهر من الشّمس است که اين اعداد يک ربط و وصلي به يکديگر دارند. نحوة رسيدن کاغذ لوسيندا به کيلب و جان کاستلر هم بسيار پيش پا افتاده روايت مي‌شود، اگرچه قاعدتاً و بنا به اعتقاد سازندگان فيلم، کيلب، يک برگزيده بوده و طبعاً بايستي در دبستان داوس قرار مي‌گرفته و بايد آن زمزمه‌هاي عجيب و غريب را هم مي‌شنيده است.

به يک نوعي هم، کيلب، شبيه پسر جيليان گيلر در فيلم «برخورد نزديک از نوع سوم» (استيون اسپيلبرگ) است که از همان اوايل فيلم عاشق آدم فضايي‌ها بوده و همراه آنها مي‌رود. از قضا در آن فيلم هم، يک مرد به نام روي نيري (با بازي ريچارد درايفوس) و همين خانم جيليان گيلر با آن سفينة غول پيکر و موجودات بيگانه ارتباط گرفته و قبل از همه، آنها را احساس مي‌کنند.

ولي علي‌رغم همة اين کليشه‌ها و تکرارها، فيلم «آغاز» از نوآوري‌هايي برخوردار است که مي‌تواند باعث جذّابيتش شود. از جمله رويه‌اي که فيلم در سکانس‌هاي انتهايي خود باز مي‌يابد. در واقع تا زماني که جان کاستلر بالاخره با سماجت دري را که لوسينداي 9 ساله با ناخن‌هايش بر رويش کنده‌کاري کرده بوده و احتمالاً آدرس مکان امن گريز از فاجعة آخرالزّماني را داده بوده، پيدا کرده و محلّ نقطة امن را کشف مي‌کند (که گويا همان کانکس متروکة لوسيندا است)، مخاطب همچنان بر اين تصوّر است که همه چيز آن چنان که وي پيش‌بيني کرده بوده، به انتها مي‌رسد يعني همة آن فاجعة اقليمي نمي‌تواند گزندي به قهرمانان داستان ما برساند و آنها در همان مکان امن زنده مي‌مانند، ولي از صحنة فوق به بعد به تدريج، پيش‌بيني‌هاي مخاطب در فيلم به وقوع نمي‌پيوندد.

دايانا با اتومبيلش، کيلب و ابي را مي‌برد و جان را قال مي‌گذارد. در مرحلة بعد همان موجودات عجيب و غريب، بچه‌ها را همراه خود برده و حالا دايانا را جا مي‌گذارند. دايانا در تعقيب آنها دچار سانحه شده و در ميان ناباوري تماشاگر فيلم، مي‌ميرد. بالاخره جان به بچه‌ها مي‌رسد و آنها از مکان امني که آن موجودات مي‌خواهند ببرندشان، براي جان تعريف مي‌کنند (باز هم در اينجا تماشاگر پيش‌‌گو مي‌تواند قانع شود، چون بالاخره قهرمان داستان ما، يعني جان کاستلر همراه بچه‌ها نجات خواهد يافت و شايد هم، مانند آنچه در فيلم «روزي که زمين از حرکت ايستاد» يک واسطه‌اي پيدا کند تا شفاعت کرده، آن موجودات را از شرّ نابودي کرة زمين، منصرف سازند! امّا به قول معروف، زهي خيال باطل براي مخاطبان کليشه‌اي که در اينجا نه تنها آن موجودات (که ديگر معلوم مي‌شود اصلاً فضايي، به معني ساکنان کرات ديگر نبوده و از جهان باقي آمده‌اند) از خيرِ بردن بچه‌ها نمي‌گذرند بلکه حتّي اجازه نمي‌دهند که جان هم با آنان همراه شود و حتّي خواهش وي را با بي‌اعتنايي رد مي‌کنند!! شايد تا اينجا هم هنوز براي تماشاگر حرفه‌اي اميدي باقي باشد که فيلم با پاياني کليشه‌اي تمام شود، يعني سرانجام، جان، کرة زمين را نجات داده، در انتظار بازگشت بچه‌ها بماند. اتفاقاً وقتي پس از رفتن بچه‌ها و دور شدن آن شي‌ء غول‌پيكر سفينه مانند، جان بي‌هوش شده و سپس با بارش قطرات باران به هوش مي‌آيد، يك لحظه همان بينندة پيگير، فكر مي‌كند كه خب، بالاخره تمام شد و كرة زمين نجات يافت، امّا هنگامي که جان به شهر مي‌رسد، آن را در يک تلاطم پاوکاليپسي به سبک و سياق صحنه‌هاي ذهني فيلم «ايثار» (آندري تارکوفسکي) مشاهده مي‌کند که همة آدم‌ها وحشت‌زده در حال گريز هستند، فقط پدر و مادر جان به دليل اعتقادات و باورهاي آخرالزّماني‌شان، سرنوشت را پذيرفته‌اند و در آغوش يکديگر همه‌سوزي پاياني را قبول مي‌کنند. آخرين جملة پدر جان هم خطاب به وي جالب است و مي‌تواند نشانه‌اي ديگر بر ايدئولوژيک بودن فيلم «آگاه» باشد. پدر مي‌گويد: «اين پايان نيست، جان» و جان با آرامش پاسخ مي‌دهد: «مي‌دانم».

در يکي از تراژيک‌ترين صحنه‌هاي آخرالزّماني تاريخ سينما، زمين نابود مي‌شود و در آتش مي‌سوزد، در حالي که گروهي از انسان‌ها، از جمله کيلب و ابي به آسمان و مکاني بهشت گونه رفته‌اند تا به قول خودشان در زماني ديگر بازگردند و از نو شروع کنند. (حتّي در قسمت سوم «ترميناتور» با عنوان «بر آمدن ماشين‌ها» که نام ديگرش «جنگ آرمگدون» است، زمين دچار همه‌سوزي مي‌شود، اوّلاً تماشاگر اين نابودي را مشاهده نمي‌کند و ثانياً جان کانرز و دوست دخترش، در همين کرة زمين باقي مي‌مانند تا دوران جديد را شروع کنند).

اين بخش از فيلم «آگاه» که در آثار پيشين اوانجليستي چندان مورد روايت قرار نگرفته بود، در باورهاي اين فرقة صهيونيستي به «عروج مسيحيان نوتولّد يافته» معروف است و آن دستة قليل از مسيحيان و يهوديان را شامل مي‌شود که با اعتقاد به آرمگدون، جنگ آخرالزّمان و برپايي اسرائيل، منتظر بازگشت حضرت مسيح(ع) شوند و در اين مسير گويا با سربرآوردن دجّال يا آنتي کرايست به آسمان مي‌روند، در حالي که زمين در آتش ضدّ مسيح مي‌سوزد و سپس (پس از گذشت 7 سال) حضرت مسيح و آن نوتولّد يافته‌ها به زمين بازخواهند گشت، طيّ نبردي خونين به نام آرمگدون همة دشمنانشان را از بين خواهند برد و هزار سال حاکميّت بر کرة زمين را آغاز خواهند نمود.

در فيلم «آگاه» در واقع کيلب و ابي به نوعي همان «مسيحيان نوتولّد يافته» هستند که در ميان همه‌سوزي کرة زمين به آسمان رفته و در مکاني بهشت گونه، سکنا گزيده و خود مي‌گويند که باز خواهند گشت تا همه چيز را از نو شروع کنند.

جري فالول از رهبران اوانجليست در کتابش مي‌نويسد که مطابق اعتقادات اوانجليست‌ها در آخرالزّمان، يهوديان از سراسر جهان بايد به سرزمين فلسطين مهاجرت نمايند و هم‌زمان با ظاهر شدن دجّال (آنتي کرايست)، 144هزار نفر از يهوديان به مسيح اعتقاد پيدا خواهند نمود و همراه «مسيحيان دوباره توّلد يافته» و مسيح به بهشت خواهند رفت و آنگاه تمامي يهوديان باقي ماندة جهان به دست دجّال کشته خواهند شد. هفت سال بعد از ظاهر شدن دجّال، مسيح همراه مسيحيان دوباره تولّد يافته به زمين فرود خواهند آمد و دجّال را در محلّ فلسطين، در جنگ نهايي مقدّس (آرمگدون) شکست خواهند داد و مسيح پس از آن، براي مدّت هزار سال حکومت جهاني را به پايتختي بيت‌المقدّس رهبري خواهد کرد.

هال ليندسي، از ديگر رهبران اوانجليست در کتاب معروف خود به نام «زمين، سيارة بزرگ مرحوم» مي‌نويسد: «... نسلي که از 1948 (يعني از زمان تشکيل دولت اسرائيل) به اين سو به دنيا آمده است، شاهد عيني دومين ظهور مسيح خواهد بود. امّا پيش از آن رويداد، ما بايد هم جنگ يأجوج و مأجوج را ببينيم و هم نبرد هارمجدون (يا آرمگدون)، کشتار همه‌سوزي بدين‌گونه آغاز خواهد شد...»

پت رابرتسون که مانند ساير اوانجليست‌ها طرفدار سرسخت اسرائيل و صهيونيسم است و مطابق اعتقادات جديد پروتستان‌ها دربارة «عملي نمودن خواسته‌هاي مسيح» و «تحقّق پيش‌‌گويي‌هاي انجيل»، تأييد همه‌جانبه از دولت اسرائيل را يک وظيفة ديني براي خود مي‌داند. رابرتسون مانند ديگر اوانجليست‌ها به طور گسترده چنين تبليغ مي‌کرد که مسيح تا سال 2007 حتماً ظهور خواهد نمود و کتابي را با عنوان «پايان عصر» تأليف نمود و در آن تأکيد کرد که جنگ نهايي مقدّس (آرمگدون) بعد از سال 2000 و قبل از سال 2007 آغاز شده، در اين جنگ سراسر جهان نابود خواهد شد و فقط اوانجليست‌ها که خود را «مسيحيان دوباره تولّد يافته» معرفي مي‌کنند، نجات خواهند يافت.

اوانجليست‌هاي متعصّب در آمريکا حدود 100 ميليون پيرو دارند و در هر دو حزب بزرگ آمريکا يعني جمهوري‌خواه و دموکرات صاحب نفوذ هستند (در مراسم تحليف اوباما همة دنيا مشاهده کرد که برخلاف انتظار، يک کشيش اوانجليست به نام وارن، قسم‌نامة رئيس‌جمهور جديد ايالات متّحده را قرائت کرد!!) و همراه صهيونيست‌هاي يهودي، دولت ايالات متحده آمريکا را کاملاً در اختيار گرفته‌اند، در ايالات متّحده آمريکا و ديگر کشورهاي پروتستان، 1500 فرقة مسيحي اوانجليست، براي جنگ آرمگدون، تبليغات گسترده انجام مي‌دهند و براي تسريع در ظهور مسيح کوشش مي‌کنند وضعيّتي را پيش آورند که سراسر جهان نابود شود، چون مطابق اعتقادات آن مسيح، فقط بعد از نابودي کامل جهان ظهور خواهد نمود. نويسندگان غربي اين اعتقادات را به عنوان «تروريسم مقدّس» معرفي مي‌کنند!

در انتخابات قبلي رياست جمهوري آمريکا، لابي صهيونيسم بين‌الملل جورج دبليو بوش کانديداي حزب جمهوري‌خواه را که يک اوانجليست جنگ‌طلب و طرفدار متعصّب صهيونيسم است، با رأي ديوان عالي آمريکا به قدرت رساند و در انتخابات اخير همان لابي با فعّاليت صهيونيست‌هاي شناخته شده‌اي چون رهم امانوئل و ديويد اکسلراد، باراک اوباما را به کرسي رياست جمهوري ايالات متحّده نشاندند. به دنبال چنين حمايتي بود که اصول سياست خارجي آمريکا بر «حملة پيشگيرانه» عليه کشورهايي که مخالف سياست‌هاي آمريکا هستند، استوار شد. (دقيقاً مطابق انديشه‌هاي اوانجليستي) و بعد از به وجود آوردن حادثة 11 سپتامبر 2001، دولت آمريکا جنگ عليه اسلام و مسلمانان جهان را به بهانة جنگ عليه تروريسم آغاز کرد. اکثر دولتمردان آمريکا که از اوانجليست‌هاي جنگ‌طلب هستند، با هدف عملي نمودن خواسته‌هاي مسيح و پيش‌‌گويي‌هاي انجيل در آغاز هزارة سوم ميلادي و به بهانة جنگ عليه تروريسم، جنگ صليبي را عليه اسلام آغاز کرده و در خفا و جلسات مخفي‌شان (که بعضاً اسناد مذاکرات آن افشا شده است) اعلام نموده‌اند که اين جنگ تا سلطة مطلق بر جهان اسلام ادامه خواهد يافت.

براساس کتاب‌هاي ليندسي و همچنين مباني عقايد پيروان بنيادگرايي انجيلي که باورها و تفکّرات امروزه يک سوم آمريکاييان و از جمله گروه‌هاي حاکم بر آمريکا را در بر مي‌گيرد: «... همة شهرهاي جهان در جنگ هسته‌اي آخرالزّمان ويران خواهند شد، تصوّرش را بکنيد ... مسيح زمين را ويران خواهد کرد و مردمانش را خواهد سوزاند. هنگامي که جنگ بزرگ آخرالزّمان به چنان نقطة اوجي رسيد که تقريباً تمام آدميان کشته شدند، عظيم‌ترين لحظه فرا مي‌رسد و مسيح با نجات دادن مؤمنان باقيمانده، نوع بشر را از نابودي کامل نجات خواهد داد...»

امروز از زبان هال ليندسي از رهبران صهيونيست‌هاي انجيلي آمريکا در کتاب «نبرد نهايي» به صراحت دربارة ضرورت وقوع جنگ آرمگدون مي‌خوانيم و بمباران اتمي ايران و ساير کشورهاي مسلمان منطقه؛ امروز صراحتاً در فيلم‌هايي مانند «رمز داوينچي» گفته مي‌شود که تغيير هزاره و رفتن از برج حوت به برج حمل، زمان افشاي راز خانقاه صهيون در پيشواز از مسيح دوم بوده است. امروز ده‌ها کانال تلويزيوني و ماهواره‌اي وابسته به اوانجليست‌ها، تبليغ نبرد آرمگدون را سرلوحة خود قرار داده‌اند و بيش از نيمي از آثاري که از کارخانة هاليوود بيرون مي‌آيد، فيلم‌هايي دربارة آخرالزّمان و آرمگدون و ظهور مسيح بن داوود و جنگ با ضدّ مسيح و وحشت و تاريکي که از اين بابت دنيا را فرا خواهد گرفت و دو سوم مردم کرة ارض از ميان خواهند رفت و جهان به ويرانه‌اي بدل خواهد گرديد تا مسيحِ موعود اين حضرات(!) نزول اجلال بفرمايند.

امّا همة اين نيروهاي اهريمني، تاکنون به فضل الهي در مقابل اتّحاد و انسجام ملّت ايران و امّت اسلام، درمانده‌اند. چون سر رشتة همة اين ايستادگي و مقاومت، آنچنان‌که وعدة الهي است به ظهور حضرت حجّت بن الحسن عسکري(ع) خواهد انجاميد؛ ظهوري که همچون بعثت پيامبر گرامي اسلام(ص) براي جهانيان با رحمت و برکت همراه خواهد بود نه با خون‌ريزي و وحشت. آن منجي خواهد آمد، در حالي که در کنارش حضرت عيسي مسيح(ع) نيز حضور دارد و آنگاه جهان پر از عدل و نيکي خواهد شد، ان‌شاءالله

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 ÓÇÚÊ 18:53 ÊæÓØ کریم کارگر |


بحران شیطان پرستی و ترویج شیطان پرستی در ایران

شيطان پرستي جديد :

مي گويند بذر شيطان پرستي جديد در قرون 15 و 16 ميلادي در انگلستان پاشيده شد و در همان سرزمين بسيار رشد و نمو كرد . در حقيقت آنان براي بهره مندي از قدرت تاريكي و قدرت شيطان كه نهايتاً به پرستش شيطان انجاميد شيطان پرستي نوين را بنيان گذاري كردند .  گفته مي شود در آن هنگام جادو گران بسياري در انگلستان مي زيستند . البته وجود اهالي باستاني آسياي ميانه و خاورميانه و نيز اهالي يونان باستان در آن هنگام در انگلستان و در بين گروه شيطان پرستان ثابت شده است چون در برخي محل هاي برگزاري مراسم شيطان پرستي و جادوگري نظير محل ستون هنج آثاري از تمدن ايران و يونان پيدا شده است و در كتب آنان كلمات عبري و يوناني و فارسي وجود دارد . البته هيچ كدام از اين زبان ها به صورت كنوني نمي باشند . شيطان پرستي جديد وجود خارجي براي شيطان قائل نمي باشد بلكه آنان ابراز مي دارند شيطان در طبيعت و در وجود هر انساني است و در باطن هر انساني شيطان سكونت دارد در نتيجه آنان در طي مراسم خود از شيطان باطني و حس اهريمني دروني خود دعوت به آشكار شدن مي نمايند و نشانه حلول اين قدرت اهريمني در آنان انجام اعمال جنسي به شديد ترين و خشن ترين طريق ممكن مي باشد . انجام عمل جنسي در حقيقت بخشي از پرستش آنان محسوب مي شود و آنان هر چه در جهان وجود دارد را مديون آلت تناسلي مي دانند . و عقيده دارند كه مي بايست كامل ترين لذات جسمي و جنسي را در اين دنيا ببرند و معتقد مي باشند در پس اين عالم دنياي ديگري است كه روح كساني كه لذت جسماني لازم را در اين دنيا نبرده اند دوباره به اين جهان باز ميگردد تا لذت جنسي خود را كامل كند . حتي در بين گروه هاي مختلف شيطان پرستي در طي انجام مراسم مايعي به نام آب مقدس بر روي حاضرين پاشيده مي شود كه محتواي اين مايع اسپرم و ادرار مي باشد . در شيطان پرستي جديد ديگر اعتقادي به قرباني كردن انسان وجود ندارد و اگر بعضاً شنيده مي شود كه گروهي شيطان پرست براي شيطان قرباني گذرانيده اند

بدانيد كه آن گروه هنوز به شيطان پرستي قديم وفادار بوده و جز گروه شيطان پرستان قديم محسوب مي شوند .

 شيطان پرستي جديد آييني است داراي شباهت هايي به اومانيسم که انسان را برترين موجود مي داند و او را تنها در برابر خود مسئول مي داند:
آنتون لاوي: " خداي باعظمت و با شکوهي وجود ندارد، و جهنمي که در آن گناهکاران کباب ميشوند هم نيست . اينجا و حالا روز شکنجه و سختي ماست ! حالا و اينجا روز خوشي ماست ! اينجا و حالا فرصت ماست ! اين روز، اين ساعت را انتخاب کن که زندگي رهايي بخشي نيست !"

  كليساي شيطان و انجيل شيطان : 

اولين كليساي رسمي شيطان در تاريخ 30 آوريل 1966 توسط آنتوان شزاندر لاوي (   ( Szandor Lavey Anton در سانفرانسيسكو پايه گذاري شد و انجيل شيطان نيز توسط همين شخص نوشته شد و در تاريخ 1969 منتشر شد .   

 انجيل شيطانی کتابي است که شيطان پرستان از آن برای عبادت و دعاهای خود و همچنين استفاده در مراسم خود استفاده مي‌کنند . اين کتاب شامل کلمات عبری و یونانی و انگلیسی  است که برخی از اين کلمات هنوز معنی دقيق آن کشف نشده است اما چيزی که مي‌توان فهميد اسامی شيطان و دعوت از او برای قدرت دادن به شيطان پرستان است. در اين کتاب بسياری از دعاهای آن بر خلاف دعاهای مسيحيت و انجيل است و همچنين بسياری از شعائر آن برای قدر نهادن به عظمت و قدرت شيطان به عنوان قدرت مطلق است.
گفته مي شود کليسای شيطان پرستی از قرون وسطا وجود داشته و به عنوان مکانی برای انجام مراسم شيطان پرستی استفاده ميشد و محل قرارهای شيطان پرستان قديمی و انجام مراسم خود در آن بود. اما امروزه کليسای شيطان پرستی محلی است برای عبادت شيطان پرستان که اکثرا به صورت زير زمينی به کار خود ادامه مي‌دهند و در شيطان پرستی جديد اين مکان به نام کليسای شيطان برای انجام مراسم ارضای جنسی مورد استفاده قرار مي‌گرفت که اکنون محلي iست برای انجام اکثر مراسم شيطان پرستی جديد.

 

آنتوان شزاندر لاوي كه بود ؟

 آنتوان لاوي در 11 آوريل 1930 در شهر شيكاگو متولد شد چندي بعد همراه خانواده اش به سانفرانسيسكو رفت و تا زمان مرگش در همانجا ساكن بود . شخصيتي بسيار ناسازگار و ناهموار داشت . در 17 سالگي مدرسه را ترك كرد و در سيركي مشغول به كار شد پس از آن به موسيقي روي آورد و موفقيت هاي چشمگيري در اين زمينه به دست آورد .

  در سال 1950 در دايره جنايي پليس آمريكا به عنوان عكاس جنايي مشغول به كار شد . اين حرفه در روحيه وي تاثير بسياري داشت . سال 1952 با كارول لنسيگ ( Carole Lansing  ) ازدواج كرد . نتيجه اين ازدواج كلارا لاوي بود . اما چندي بعد دل در گرو مهر زني به نام داين هگارتي داده و عاشق و دلباخته او شد پس در سال 1960 از همسر خود جدا شده و هر چند با داين هگارتي ازدواج نكرد اما روابط نامشروع او با اين زن به تولد دومين دختر او در سال 1964 انجاميد . لاوي در شب هاي جمعه محفلي تشكيل داده بود به نام دايره اسرار آميز و به سخنراني هاي سري خود در باره نيروهاي اهريمني مي پرداخت در همين محفل نيز شخصي به وي پيشنهاد تاسيس آئيني جديد را داد و در پي آن در يكي از اين مجالس در 30 آوريل1966  لاوي با سري تراشيده در جمع حاضر شده و خود را بنيان گذار كليساي شيطان معرفي كرد .در سال 1969 نيز كتاب انجيل شيطان او چاپ شد و  در سال 1972 نيز كتاب "  آئين شيطان پرستي " وي منتشر شد . كه در آن به جزئيات آئين و رسوم شيطان پرستي از جمله مراسم عشاء شيطاني با نام Black Mass   پرداخته بود .    در اواسط سال 1980 از داين هگارتي نيز جدا شده و آخرين معشوقه وي بلانچ بارتون (Blanche Barton ) بود كه نتيجه روابط آنان تنها پسر لاوي سيتن سركيس كرنكي لاويSatan Xerxes Carnacki Lavey    مي باشد . در تاريخ 29 اكتبر 1997 در بيمارستان سنت ماري سانفرانسيسكو بر اثر تورم ريه درگذشت . در تدفين شيطاني او جسدش سوزانده شد خاكسترش نيز دفن نشد بلكه با اين فرض كه قدرتي فوق العاده دارد بين وارثانش تقسيم شد تا در آئين شيطان پرستي مورد استفاده قرار گيرد .

 پنتاگــرام درQ  شیطان پرستـی
پنتاگرام شیطانی نمادی پیچیده است که از ترکیب ستاره پنج پر با سر بز به وجود آمده است و این نوع استفاده درعین این که جدیدترین مورد استفاده از پنتاگرام است به همان اندازه شناخته شده ترین و جدال آمیزترین نوع استفاده از پنتاگرام نیز به شمار می آید. پنتاگرام شیطانی همیشه وارونه است با یک رأس رو به پایین و دو رأس رو به بالا. استفاده از پنتاگرام به عنوان یک نشان و علامت شیطانی به نیمه دوم قرن بیستم برمی گردد. جایی که شیطان پرستی مدرن توسط Anton Lavey موسس و بنیانگذار کلیسای شیطان پایه گذاری شد. این علامت نشانی از جادوی سیاه است که حاکی از پیروزی ماده و آرزوهای فردی بر عقاید و تعصبات دینی و مذهبی است.
البته پنتاگرام متشابه و قابل قیاس با صلیب برعکس نیست. صلیب برعکس نماد جنبش Anti Christ و نشانی از طغیان، سرکشی در برابر فرهنگ مسیحی است.
همچنین پنتاگرام نباید با هگزاگرام اشتباه شود. هگزاگرام، ستاره شش پر است که به صورت دو مثلث درون هم نشان داده می شود و نمونه آن ستاره داوود می باشد. این ستاره با اعتقادات یهودیان پیوند دارد.شیطان پرستی، شکل ظاهری شیطان تشکیل شده است از سر بز، بالا تنه انسان، پای جن و با دم کوتاه. در شیطان پرستی مدرن، شاهد اتخاذ کردن روش های فردی و توجه بیشتر به شخص هستیم. توجه بیشتر به ضمیر و خود بجای توجه به خدا و عالم بالا، تمایلات جنسی آزاد که شیطان  پرستی آن را تمجید می کند. علامتی که به رایج ترین صورت با عقاید شیطانی Sabbatic Goat یا بز طلسم ستاره پنج سر Mendes است.
استفاده از بز به خرافات قرون وسطی برمی گردد. آنان همواره در توصیف ساحره ها، آنان را همراه با بزها می دانستند. آنان اغلب بز را نماینده شیطان می دانستند. بز در این مفهوم اغلب به عنوان نمادی از سرکوبی جنسی در نظر گرفته می شود. نماد باستانی پنتاگرام در شیطان پرستی مدرن نمادی است از آزادی در برابر مسائل جنسی. 

سمبل هـا و نمادهـا

شیطان پرستان دارای سمبل ها و نشانه هایی هستند که حتما همه ما بعضی از آنها را بروی تی شرت ها، زیورآلات و بدلیجات، کمربند، دستبند، بازوبند، کلاه و ... دیده ایم، بد نیست تا معانی برخی از این علائم را بدانیم:
(پنج ضلعي وارونه): نشانه ستاره صبح ، نامي که به شيطان تعلق دارد. اين علامت در مراسم هاي مخفيانه ( کابالا ) و جادوگري برای احضار ارواح شيطاني استفاده مي‌شود. اين علامت را شيطان پرستان با دو ضلع در بالا و ملحدان با يک ضلع در بالا استفاده مي‌کنند. در هر حال اين علامت نشانه شيطان است و مهم نيست که يک نوک ضلع آن بالا باشد يا هر دوي آنها و يا دور آن دايره اي کشيده شده باشد يا خير در هر حال اين علامت شيطان است. ديو بافومت: علامت شيطان پرستي. خداي شيطاني و سمبل شيطان. ممکن است اين علامت به شکل جواهرات ديده شود.
666 * علامت انسان ، نشانه جانور (هيولا) – مکاشفات 13:18 « ... پس هركس حكمت دارد عدد وحش را بشمارد ، زیرا كه 666 عدد انسان است .
Ankh *  سمبل باروري و شهوات در انسانها. روح شهوت قدرت اين جمع زنان ومردان مي باشد. 
(صليب شکسته يا چرخ خورشيد): يک علامت مذهبي باستاني است که سالها قبل از قدرت گرفتن هيتلر به کار ميرفت.  اين علامت در کتيبه هاي بودايي و مقبره هاي سلتي و يوناني استفاده شده است. در آيين پرستش خورشيد، اين علامت به نظر مي رسد نشانه مسير حرکت خورشيد در آسمان باشد.  
(چشمي که به همه جا مي نگرد):  آنها معتقدند که اين چشم شيطان است و کسي که قدرت کنترل آن را دارد بر تمام دارايي ها حکومت مي‌کند. اين علامت در پيشگويي ها به کار ميرود.  جادوها ، نفرين ها ، کنترل هاي روحي و تمامي انحرافات تحت اين علامت کار مي‌کنند. اين علامت روشنفکران است . به پول رايج ايالات متحده نگاهي بيندازيد .اين

علامت اساس نظم نوين جهاني است.    
صليب وارونه: نشانه استهزاء و رد کردن مسيح مي‌باشد. گردنبندهاي آن توسط شیطان پرستان زيادي به کار مي‌رود. اين علامت را مي‌توان همراه خواننده هاي راک و روي آلبوم هاي آنها ديد.
 (سر بز): بز شاخدار ، بز مندس mendes (همان ba'al بعل خداي باروي مصر باستان) ، بافومت ، خداي جادو ، scapegoat (بز طليعه يا قرباني). اين يکي از راههاي شيطان پرستان براي مسخره کردن مسيح است زيرا گفته مي‌شود که مسيح مانند بره اي برای گناهان بشر کشته شد.
(هرج و مرج): اين علامت به معناي از بين بردن تمام قوانين مي‌باشد. به عبارت ديگر " هرچه تخريب کننده است تو انجام بده " يعني همان قانون شيطان پرستي، اين علامت توسط پانک ها، هوي متالها و راک ها به کار مي‌رود.
 (ضدعدالت): تبر رو به بالا علامت عدالت روم قديم بوده است که علامت واژگون شده آن نشانه ضدعدالت يا شورش و طغيان مي باشد. فمنيست ها از دو تبر رو به بالا به معني مادر سالاري باستاني استفاده مي نمايند.
مشخصه های ظاهری
گذشته از اعتقادات، اعمال و سنبل ها، شیطان پرستان ظاهری متفاوت با دیگران دارند که می توان آنها را به راحتی از جمع تشخیص داد.
بطور مثال مدل موهایشان عجیب و غریب است اکثرا ابروهایشان را می تراشند یا به سمت بالا طراحی می کنند، رنگ آرایششان اغلب مشکی، بنفش و قرمز تند است، پوست بدنشان را با اشکالی مانند جمجمه، صورتک های شیطانی و سنبل ها خال کوبی می کنند، لباسهایشان از جنس جیر و چرم و اکثرا به رنگ مشکی و قرمز می باشد، چکمه های چرمی ساق بلند که اغلب با فلز تزئین شده است می پوشند. یکی از نکات مهم اسامی مستعار و القاب شیطان پرستان است . آنها به طور خاص از اسامی شیطان و یا نماد های آن استفاده می نمایند همچون :

" اهریمن ، ستاره صبح , پسر صبح و ..."

 مراحل گوناگون مراسم شیطان پرستی :

 3 مرحله مهم درمراسم :  1-     کسب قدرت تاریکی برای پرستش شیطان 2-     به دست آوردن نیروهای نهفته در تاریکی 3-     کسب قدرتی درونی و بی پایان ( انرژی عظیمی که توان ارتقا بخشیدان روح را به ما می بخشد و کمبود هایش را با قدرت این نیرو پر می سازد .)
آداب مراسم :
به ترتيب ذيل زنگ را به صدا درآور : شش بار در جهت جنوب ، شش بار در جهت شرق ، شش بار در جهت شمال .حال خنجر را بدست گير به سمت پنتاگرام وارونه نشانه برو و با لحني دعايي نيايش كن :
بنام شيطان بزرگ و افتخار او ، لوسيفر من نيروهاي تاريكي و قدرت شيطان را به درون فرا مي خوانم .
با خنجر پنتاگرام وارونه‌يي در هوا رسم كن و آتش را بي‌افروز ،, ....
* اعمال و زمان شيطان پرستي:
زمان شيطان پرستي در زمانهاي بسيار قديم و قرون اوليه آدمي در چندين زمان انجام مي‌گرفت : اولين زمان هنگام كسوف و خسوف بود ؛ بر اين تصور كه شيطان و خداي تاريكي از انسانها عصباني هستند و منتظر هديه خود و اگر براي آنها قرباني انجام نمي‌گرفت خداي تاريكي و شيطان تمام انسانها را قتل عام ميكردند لذا براي آرامش شيطان قرباني كردن انسان انجام مي‌شد . اين مراسم به خصوص در قبايل آمريكاي جنوبي بسيار فراوان ديده شده است به گونه اي كه اكتشافات به دست آمده وجود اين قرباني كردن‌ها را تصديق ميكند و اتاقهاي مخصوص قرباني كردن نيز به شيوه‌اي خاص بنا شده بود و تزئينات خاص خود را داشت . البته قرباني كردن انسان در زمانهاي ديگر نيز انجام ميشد كه اكنون قرباني كردن انسان در دوره كنوني در يك شب كاملا تاريك انجام مي‌شود .اعمال مراسم شيطان پرستي نيز بسيار زياد است و به ذكر چند مورد بسنده مي كنم.مهمترين اعمال آنها اعمالي است كه هميشه انجام مي‌دهند و در آن به انجام امور جنسي مي‌پردازند و همچنين از شيطان براي پيشبرد اهداف حاضرين كمك ميخواهند و اگر كسي مشكلي داشته باشد براي حل مشكل وي دعا مي شود.
* مراسم قرباني كردن:
در شيطان پرستي جديد قرباني كردن مفهومي ندارد اما براي آنان كه هنوز پيرو شيطان پرستي قديمي و قرون وسطايي هستند اين كار در شبي تاريك انجام مي‌شود. قرباني توسط آب مقدس غسل داده مي‌شود و بر روي محراب خوابانده مي‌شود . البته اصولاً قرباني‌ها قبل از انجام

مراسم بيهوش مي‌شوند . و در كاملترين مراسم قرباني كردن براي شيطان ؛ قرباني پس از كشته شدن و نوشيدن خون وي توسط آتش سوزانده مي‌شود . در اين مراسم خواندن اوراد مخصوصي به زباني كاملا بي معني و گاها عبري انجام مي‌گيرد .
مراسم معروف نماز سياه يا نماز جماعت سياه : شايد معروفترين مراسم آنان باشد . اين مراسم در كليساي شيطان پرستي انجام مي‌شود و دقيقا همان مراسم عشاي رباني مسيحيت است با اين تفاوت كه تمام كارها برعکس انجام مي‌شود و البته كارهايي نيز در آن مراسم انجام مي‌گيرد كه از ذكر آنها خودداري مي‌كنم .
مراسم پيوستن عضو جديد : در مراسم پيوستن عضو جديد به شيطان پرستان كه البته همچنين عملي در جادوگري نيز وجود دارد بوسه مقدس است . اين بوسه توسط همسر يا خود كشيش به بدن شخص عضو شونده زده مي‌شود.

 شيطان پرستي وپيدايش آن در موسيقي متال وجنبش عظيم بلك متال
بلك متال در نروژ از زماني پديد آمد كه نئو وايكينگ هاي نروژ در جستجوي راه‌ و وسيله‌اي براي نابود كردن مسيحيت در نــــروژ و بعد در تمام دنيا بودند و در اين راه‌ انسانهاي بسياري را كشتند و كليساهاي زيادي را آتش زدند و بلك متال را تا نهــايت نواختند که شايد خداي تاريك پاگانها باز گردد.
بازديدكنندگان و توريست‌ها از نروژ به عنوان كشور حماسه ها و افسانه ها ياد مي كنند. پايتخت اين كشور هم‌ اسلو است كه در مركز اين شهر همه چيز از خانه هاي سنگي زيبا تا معتادان و گدايان با قيافه هاي مختلف ديده مي شود.
 در يكي از همين خانه هاي مركز اين شهر و در يك اتاق شش ضلعي گروه mayhem به عنوان اولين گروه بلك متال نروژ شكل گرفت. در اين اتاق فرشهاي بسيار كثيف در زير پا، صليب هاي شكسته نازي بالاي سر به همراه صليب هاي‌ برعكس و شمشير وايكينگ ها كه به در و ديوار آويزان شده ديده مي شود.              
 هل همر( (Hell hammer در حال حاضر تنها عضو باقي مانده از تركيب تشكيل دهنده گروه است. پايه و اساس اين موسيقي در نروژ دراوايل دهه هشتاد شكل گرفت. اعضاي اين گروه در همان خانه زندگي مي كردند كه اطرافيان از اين خانه به عنوان خانه اي شيطاني ياد می کنند.
مي گويد: "وقتي براي خريد به مغازه اي مي رفتيم پير زن ها به محض ديدن ما فرار مي‌كردند و به نوه ها و بچه هايشان مي گفتند:  اينجا محل زندگی شیطان است."
گروه مشغول تمرين و كار بود كه دد (dead) خواننده گروه مغز خود را با شات گان متلاشي كرد و اعضاي گروه جنازه او را همان طور در حياط خانه رها كردند تا جسد دد خوراک پرندگان شود.
همرو اورانيموس ( گيتاريست گروه ) اولين كساني بودند كه جنازه دد  را ديدند . اورانيموس قسمتي از مغز او را برداشت و با فلفل و سبزي پخت و خورد .همر اولين كسي بود كه لباس اين چنيني بلك متال را مد كرد. چكمه هاي بلند، لباس جين، ژاكت هاي چرمي سياه به همراه پنتاگرامي كه به گردنبندي كه از استخوان جمجمه دد  (dead ) ساخته شده بود اولين الگوي پوشش گروه بلک متال بود.
بلك متال هميشه موسيقي ترسناكي بوده  وقتي كه بلك متال به نروژ رفت تغييراتي اساسي در آن شكل گرفت و جنگي عظيمي كه بر عليه مسيحيت با اين موسيقي شكل گرفته و پيوند خورده نماد  پيدا كرد. از گروههاي ديگري كه بعد از mayhem به اين نهضت پيوستند مي توان به dark throne ، immortal ، burzum ، marduk و emperor اشاره كرد كه در ابتدا به صورت زيرزميني تشكيل شده و رشد كردند. در همين زمان اوناموس  (euonymus ) شركت DSP را شكل داد . او به نوعي رهبر اين نهضت محسوب می شد.
همردر مورد او مي گويد: " او احساسات نداشت. ترحم نداشت و هميشه هم مي گفت كه اين نوع زندگي برايش لذت بخش است . " اين شركت در زير زمين همان خانه محل تمرين گروه تشكيل شد. اين زير زمين مثل سياه چال هاي قديم تاريك و نمناك بود و با شمع روشن مي شد.
افراد بسياري پس از آمدن به اين مكان و خروج از آن كفن به تن مي كردند و در اوج نشئـگي حاصل از موادمخدر به خودزني با چاقو و شيشه شكسته مي پرداختند و با اسپري بر روي ديوار عبارت 666 را مي نوشتند.
همرمردمي كه با تفنگ به خود يا ديوار شليك مي‌كردند و حتي كسي كه با پتك به مغز خود كوبيد را به ياد مي آورد يا حتي اورانيموس كه‌ يك روز آنقدر خود‌ را با زنجیر زد تا بیهوش شد. در حدود سال 1990 بود كه بلك متال در حال پيشرفت بود و در اين زمان گروه سازش ناپذير marduk پايه ريزي شد و با اولين آلبوم خود يعني me Jesus دري جديد را بر روي بلك متال و مبارزه با مسيحيت باز كرد. Samoth گيتاريست بزرگي كه از اعضاي تشكيل دهنده emperorاست و سابقه همكاري باburzum ، satyricon و ... را دارد مي گويد : " ما هميشه خشم و نفرت خود را نسبت به مسيح اعلام خواهيم كرد و خواهيد ديد كه چگونه اديان وايكينگ ها باز‌ خواهد گشت ."
نقطه اشتراكي كه در بين گروههاي آن موقع بلك متال ديده مي شد‌ اين بود كه همه آنها نفرتي خاص نسبت به مسيحيت داشتند. در اين زمان آتش زدن كليسا ها به وسيله كساني كه خود را سربازان اودين مي ناميدند مد شد.
 از پيشگامان اين كارمي توان به varg vikerness يا همان count grishnackh اشاره كرد. از كليسا هاي معروفي كه ورگ آتش زد fantoft را نام مي برد كه از آثار باستـــاني نروژ است . از ديگر كليساهاي معروف kolmen kolen است كه samoth آتش زد كه اين كليسا كليساي خانوادگي پادشاه هارالد پنجم بوده Samoth در ابتدا با كمك ورگ كليســـاي  fantoft را آتش زد و بعد از آتش زدن كليساي kolmen كليساي   skjold را هم به آتش كشيد. او مي گويد : " دركوچكي در زير محراب كليسا وجود داشت و من هم چند گالن گازوئيل روي آن ريختم و كبريت زدم و فرار كردم ."
ورگ هم از اعضاي اصلي اين جنبش بود كه اغلب لباسهاي‌ وايكينگ ها را مي پوشيد و در ايدئولوژي اش بسيار حساس و سخت گير در عين حال‌ احساساتي بود ( اين نكته در آهنگهاي بارزام چه با كلام و چه بدون كلام كاملا مشهود است و هميشه حتي در تند ترين آهنگهاي او نغمه اي غمناك شنيده مي شود ). ورگ از معتقدان شديد به مبارزه با مسيحيان از طريق آتش زدن كليسا بود. او با بنزين كليساي fantoft را آتش زد و بلافاصله به ميان آتش رفت و روي ديوار كليسا ادرار كرد. بعد از اين جريان اورانيموس ادعا كرد كه ورگ اين كار را

براي مشهور شدن كرده و تقريبا دو ماه بعد از اين جريان بود كه ورگ اورانيموس را كشت و به قصد توهين به دادگاه موهايش را بافت و دائما در دادگاه می خندید.
Nebelhexa  خانمي كه از اساتيد دانشگاه در نروژ بود عضوي ديگر از اين جنبش است كه بسيار زود جادوي سياه را ياد گرفت و به يكي از اعضاي معتبر كليساي شيطان تبديل شد. با گروه    emperor در تور اروپا برای cradle of filth شركت داشت و همانجا  با ساموت آشنا شد و با او ازدواج كرد. در نيمه شب سال نو همان سال اين زوج از كوهي برفي در نزديكي خانه شان بالا رفتند و در جايي در ميان درختان ساموت به رسم شيطان پرستها سينه هاي همسرش را بريد و خون آن را روي برف ريخت و با هم همقسم شدند كه تا عوض شدن دين نروژ از مبارزه دست نكشند  .
فوست  ( Faust ) نوازنده درام  و از اعضاي تشكيل دهنده emperor از ديگر اشخاص معروف اين جنبش است كه به جرم كشتن يك كشيش و آتش زدن كليسا به 14 سال حبس محكوم شد . در آگوست 1992 وقتي از پارك المپيك بازديد مي‌كردكشيشي را ديد و با او دوستانه مشغول به صحبت شد و با هم قدم زنان به ميان جنگل رفتند و  گردن كشيش را با چاقو بريد و جنازه او را رها كرد و فراركرد. تاثير جنبش بلك متال و ضد مسيحيت و شيطان پرستي نه تنها در نروژ بود بلكه به ديگر قسمتهاي دنيا هم كشيده شد و براي مثال از گروههايي كه در ديگر نقاط دنيا دراين زمينه تشكيل شدند به گروههاي deicide ، six feet under  و cannibal corpse در آمريكا،  opera IX در ايتاليا ،  kataklysm در كانادا می‌توان اشاره کرد .

شیطان پرستی در مصـر
 عقاید آنان بر این اساس استوار است که خداوند به شیطان ظلم کرده و بدون اینکه اجازه دفاع از خود به وي دهد، او را از بهشت بیرون کرده از این رو باید او را پرستش کرد زیرا به گفته آنان او برای پرستش، شایسته تر از خداست چون با شجاعت با خدا مخالفت کرد .
رهبر این گروه  جوانی به نام «عماد الدین حمدی » هست وبه خدمتگزار شیطان ملقب است وي تاکید کرده  که بارها توانسته شیطان را فراخواند و با او به گفتگو بپردازد و شیطان همه خواسته های او را بر آورده کرده است. این گروه مراسم و برنامه های خاص نیایش را دارند.
 اجتماعات و مراسم شیطان پرستان در روزهای شنبه برگزار میشود. این روز از نظر یهود روزی مقدس است. پیروان این فرقه علامتها و نشانه های خاص دارند که از آن جمله دایره ای است که در درون ستاره ای وارونه به اضافه دو صلیب وارونه و ستاره داود قرار دارد و همچنین معتقدند که دو مکان برای تجـاوز به دختـران مناسب است، نخست گورستانها و دیگری ساحل دریا به هنگام شب، آنان عقیده دارند که با  تجاوز به دختران،  تخم شیطان در رحم آنان قرار می‌دهند.
اعضای این گروه به گورستانها و مخصوصاً به گورستان «کومنولث» شهرک مصر در قاهره می‌روند و اجساد مردگان را از قبرها بیرون می آورند و صلیب شکسته و ستاره شش پرداودی یا ستاره پنج پر را در جسد مرده فرو می‌کنند و سپس برای تقرب به شیطان دور آن می‌گردند. همچنین قربانی هایی برای شیطان تقدیم می‌کنند همچون ذبح گربه ماده یا سگ که پس از کشتن این حیوانات خون آنها را به صورتها  و دستهای خود می مالند و در یک دایره ای می چرخند تا شیطان از آنها راضی شود و اگر حیوانی برای قربانی نیابند دست خود را زخمی می‌کنند تا خون جاری شود و سپس خون را به صورت های خود می مالند و آنگاه نسخه ای از قرآن را پاره پاره می‌کنند و بعد در حالی که صدای موسیقی «راک» نواخته می‌شود به استعمال مواد مخدر می پردازند.
گروه شیطان پرستی در مصر از سال 1993 میلادی به صورت پنهانی در مصر تاسیس شد و با کمال آزادی به فعالیت خود ادامه دادند تا اینکه در جشنی که شرکت تولید سیگار «مالبورو» ترتیبت داده بود، شرکت کرده و هویت و عبادات خود را اعلام کردند و زیر پوشهایی پوشیدند که بر روی آنها نا سزا و اهانت به ذات مقدس خدای تبارک و تعالی و ادیان آسمانی نوشته شده بودکه سبب شد موسسات اسلامی مصر و گروهای سیاسی و نیروهای ملی این کشور، این گروه را سخت مورد انتقاد قرار دهند و تاکید کنندکه پوچ گرایی و خلاء دینی که افراد این گروه به آن گرفتار شده است، موجب ارتداد آنان از اسلام شده است .   

شیطان پرستی = ضد مسیح

 همانطور که در مطالب بالا ذکر شد شیطان پرستی آشکارا به جنگ با مسیحیت می پردازد . با توجه به کتاب مقدس ( کتاب پیدایش فصل 3 آیات 14 و 15 ) در می یابیم  که ستیز شیطان با مسیح و با رستگاری بشر ستیزی دیرین و کهن است .

 شیطان پرستان مسیح را به سخره گرفته و با به استهزا گرفتن آئین مسیحیت , این آئین را خرافات عده ای آدم لایعقل نامیده و با استفاده از سمبل هایی ضد مسیحی انزجار خود را به مسیح و پیروانش نشان می دهند . سمبل هایی همچون صلیب وارونه ، بز ( نماد مخالفت با بره یعنی مسیح ) ، عدد 666 که مطابق با کتاب مقدس عدد وحش می باشد و ...در کنسرت ها و آثار موسیقی شیطان پرستان کلمات توهین آمیز به مسیح و خدا به وضوح شنیده میشود .

  شیطان پرستی در ایران :

 یکی از کانال های ورود شیطان به ایران موسیقی های شیطان پرستی می باشد . موسیقی هایی به اصطلاح مدرن که هر کسی نمی تواند آن را درک کند . متاسفانه بنا به دلایل بسیاری تعداد زیادی از جوانان ایرانی دچار از خود بیگانگی و بعضاً چند گانگی شخصیتی شده و برای نشان دادن تغییرات و تحولات درونی خود به این نوع موسیقی روی آورده و بدون دانستن معانی ترانه ها آنها را زمزمه کرده و رفته رفته این آهنگ ها ملکه ذهن آنان می گردد و با توجه به این مطلب که در ایران آموزش درباره بسیاری از مسائل روز کمرنگ است پس جوانان و نوجوانان بدون دانش و آگاهی به گوش کردن موسیقی های شیطان پرستی و نیز استفاده از سمبل های شیطان پرستی ( که خوانندگان این گروه ها استفاده می نمایند ) می پردازند و غافل از ماهیت حقیقی آن به سلک شیطان پرستان درآمده و با این کار می خواهند توجهاتی که در طول زندگی به آنان نشده است جبران گردد و بدین ترتیب مورد توجه همگان

قرار گرفته و بخشی از خلا های وجودی خویش را پر سازند .

 امروزه در بسیاری از مغازه های طلا و جواهرات و برلیان فروشی ها می توان زیور آلاتی با سمبل های شیطان پرستی یافت . فروشندگان برای سود بیشتر اقدام به فروش چنین زیور آلاتی می نما یند و جوانان و نوجوانان هم برای عقب نماندن از قافله به اصطلاح روشنفکران این زیور آلات را خریده و یوغ بردگی شیطان را به گردن خود می اندازند . امروزه بیشترین تعداد شیطان پرستان در شهر های تهران ، کرج و شیراز و در بین فرقه هایی در غرب ایران ساکن هستند .

در گزارشی كه از سوی نیروی انتظامی تهران بزرگ منتشر گردید ،سال گذشته نیز خبر دستگیری شیطان پرستان در کرج را شنیدیم که در باغی کنسرتی به راه انداخته بودند و شیطان پرستان بسیاری از شهر های مختلف در آنجا حضور داشتند.

  شیوه ها ی تبلیغ شیطان پرستی در ایران :

 انتشار سی دی ،کاست و پوستر مربوط به خوانندگان متالیکا

گسترش سایت ها و وبلاگ های مربوط به شیطان پرستی

تبلیغ و اطلاع رسانی از طریق پارتی های شبانه و گفتگو های دوستانه به ویژه در مناطق مرفه شهرهای تهران ، شیراز و...

تبلیغ در تالارهای گفتگوهای مجازی موسیقی متالموسیقی متال هنوز از مهم ترین عوامل تشدید نفوذ شیطان در بین جوانان و نوجوانان محسوب می شود.

اینترنت ،رشد تعداد مخاطبان شبکه جهانی اینترنت در سالیان اخیر آسیبهایی را متوجه نظام فرهنگی کشور کرده است که از جمله می توان به فعالیت شیطان گرایانه اشاره کرد .

عمده فعالیت این افراد در قالب وبلاگ نویسی صورت می پذیرد. این گونه وبلاگ ها ، همزمان با اعلام موجودیت

جنبش شیطان گرایان ایران فعالیت خود را آغاز کرده اظهار می کنند که از سوی فردی با نام مستعار اهریمن در ایران هدایت می شوند  هم اکنون این شخص از سوی نیروی انتظامی ایران تحت تعقیب می باشد.

 روند ارتباط گیری و فعالیت وبلاگ های یاد شده به این صورت است که افراد پس از تکمیل فرم ثبت نام ، یک ایمیل در صندوق پست الکترونیک خود با موضوع خوشامدگویی دریافت می کنند و پس از برقراری ارتباط با ایشان و در صورت جلب اعتماد به برخی از مهمانی های شبانه یا پارک ها برای آشنایی دعوت می شوند. این وبلاگ ها عمدتا فعالیت خود را در چندین محور انتشار عکسهای شیطان گرایان جهان ، انتشارنامه شبیه به نامه ها ی مسیحیان شیطان پرست ،خطاب به خداوند متعال که بار سیاسی نیز دارد ، دنبال می نمایند.

وضعیت فعلی شیطانپرستی در ایران: وضعیت فعلی این گروه ها در ایران را در محورهای زیر می توان تبیین کرد  *تحرک در اینترنت  وبلاگ نویسی ، گفتگو در محیط یاهو360 درجه ، سایت کلوپ دات کام ، دریافت خبرنامه و ... از جمله تحرکات اینترنتی شیطان پرستان ایرانی است که تا کنون نیز ادامه دارد  *

ترویج نمادها  مغازه ها واصناف فروشندگان زیور آلات نقره ای ، فروشگاه های پوشاک جوانان و بانوان به ویژه در شهر تهران ، وظیفه ی عمده ترویج شیطان پرستی در داخل کشور را بر عهده دارند . در پاره ای موارد فروشندگان و مدیران حتی اطلاع اندکی از محتوای عمل خود ندارند.

همچنین گفتنی است که برخی از چهره های مطرح موسیقی پاپ ومتالیکا در تهران و شهرستان ها پی در پی واز طرق مختلف، این نمادها را حمل و معرفی کرده و به صورت مستقیم و غیر مستقیم آنها را ترویج می کنند

 سایت ها و وبلاگهای فارسی زبان نیز نقش مهمی را در گسترش و معرفی این نمادها ایفا می کنند.   

*ترویج متالیکا  گروه های موسیقی متالیکا به عنوان شاخصی از فعالیت رو به گسترش گروه های شیطان پرست ،

قابل اشاره اند. پارتی های شبانه پارتی های شبانه ی شیطان پرستان یکی  از راه های جذب جوانان بوده در این محافل جوانان با یکدیگر آشنا شده و از یکدیگر تاثیر پذیرفته و از آنجایی که می گویند خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو آن دسته ای از جوانان که در ابتدا با اعتقاد به دین و مسلک خود وارد  این گروه ها شده اند رفته رفته همرنگ جماعت شیطان پرست شده و بعد منکر دین و خدا و پیغمبران می گردند .  در این گونه مراسم ، هر بار گروهی از جوانان با انواع و اقسام روشها با اندیشه ها و ظواهر شیطان گرایی آشنا یا جذب آنها می شوند . آزادی و بی بند و باری و فساد این پارتی ها و بعضاً مواد مخدر و مشروبات الکلی همان ابزار هایی هستند که شیطان آنها را برای رسیدن به اهداف خود به کار می برد

شیطان پرستی نوین

شیطان پرستی نوین آیینی است برگرفته از تفكرات و ایده های مختلف و از اصول اصلی آن میتوان به ضدیت شدید دینی، مسخره كردن اعتقادات ادیان و اهمیت بسیار زیاد به مسائل جنسی اشاره كرد.

شیطان پرستان دارای یك سری اعتقادات هستند كه در كتاب انجیل شیطانی آمده است و همچنین دارای كلیسای شیطان نیز میباشند كه در 30 آوریل 1966 توسط آنتون لاوی تاسیس شد و در پس از مرگش اداره آن به همسرش بلانش بارتون رسید و در حال حاضر نیز توسط یكی از اعضای قدیمی آن یعنی پیتر گیلمور اداره میشود .

این كلیسا تنها مكانی‌ است كه بر اساس قوانینش با استفاده از كمكهای مالی دولتها برقرار نیست و اعضای آن براي ورود به آن باید پول بپردازند در ضمن كودكان نیز تا زمانی كه توانایی درك فلسفه آنها را پیدا نكرده اند اجازه ورود به آنجا را ندارند .در ضمن ورود افراد غیرشیطان پرست به آنجا بدون ایراد میباشند.

انجیل شیطانی شامل 4 بخش است : "كتاب شیطان" ،"كتاب لوسیفر"،"كتاب بلیل Book of Belial " و" كتاب لویتان Book of Leviathan" که هر کدام شامل مطالب خاص خود ميباشند.

فصل اول اين کتاب احکام 9 گانه شيطان پرستی است .

1. شیطان به جای ریاضت نماینده افراط است.
2. شیطان به جای اینكه نمایاننده توهم های معنوی باشد نماینده زندگی مادی است.
( همه مسائل و تجارب غيرمادی و معنوی از ديد آنها توهم و دروغ و تظاهر خوانده ميشود.)
3. شیطان نشان دهنده عقل پاك است به جای خودفریبی متظاهرانه.
4. شیطان نشانه عشق به افرادی است كه لیاقتش را دارند نه هدر دادن آن براي افراد نمك نشناس .
( درست برعکس مسيحيت و ساير اديان که عشق به انسانها را به انسانها آموزش ميدهد)
5. شیطان به ما انتقام جویی را به جای برگرداندن طرف دیگر صورت نشان میدهد.
6. شيطان به ما مسئوليت در برابر مسئول را به جای مسئوليت در برابر موجودات ترسناک خيالي را مي آموزد.( يعني اعتقاد به معاد و بهشت و جهنم را تنها عامل انسانيت افراد با ايمان ميداند و همچنين خود را فقط دربرابر کسي مسئول ميداند که در برابرش مسئوليت دارد نه ساير افرادي که ممکن است درگير عملي شوند که او انجام ميدهد.)
7. شيطان ميگويد که انسان حيوان ديگري است، گاه برتر و اکثر مواقع به دليل " روح خدايي و پيشرفت ذهنی اش که از او بدطينت ترين حيوان را ساخته است " پست تر است. ( روح خدايي که به اعتقاد اديان منشاء و دليل بزرگی و خوبی انسانهاست در اين نظريه دليل بدطينت ترين موجود بودن اوست.)
8. شيطان آنچه را که گناه مينامند را عواملي برای ارضای نيازهای فيزيکی ، حسی و ذهنی ميداند.
( يعنی گناهان را برای ارضاء نيازهای انسانی لازم ميداند)
9. شيطان بهترين دوست کليساست زيرا آن را سالها مشغول کرده
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه چهارم مرداد 1388 ÓÇÚÊ 18:1 ÊæÓØ کریم کارگر |


موعود و آخرالزمان در دين زرتشتي

 

چکيده

سوشیانس یا سوشیانت نام عمومی سه پسر زرتشت است که در آخرالزمان از نطفه وی متولد می‌شوند. این سه موعود زرتشتی یعنی هوشیدر، هوشیدرماه و سوشیانس در آخرالزمان هریک در سر هزاره‌ای ظهور می‌کنند تا اوضاع نابسمان جهان و مردمان را سامان بخشند. نام سوشیانس، به‌خصوص به آخرین منجی و موعود تخصیص یافته که آخرین مخلوق اهورامزدا نیز خواهد بود.

واژگان کلیدی

موعود، زرتشت، هوشیدر، هوشیدرماه، سوشیانس، آخرالزمان، هزاره، اَسْتَوت اِرِتَه، شوشیانت، بی‌مرگان و جاودانان، بهرام ورجاوند، پشوتن.

مقدمه

بحث درباره موعود زرتشتي به لحاظ ساختاري تفاوت‌هايي با ديگر اديان بزرگ دارد؛ چون برخلاف ديگر اديان که پيروانشان منجي نجات‌بخشي را انتظار مي‌کشند، زرتشتيان معتقدند سه پسر آينده زرتشت که با نام عمومي سوشيانت شناخته مي‌شوند، موعودان نجات‌بخشي هستند که هريک به ترتيب در سر هزاره‌اي ظهور مي‌کنند. در این گفتار، پس از معرفی و برشمردن صفات و ویژگی‌های هریک از این موعودهای سه‌گانه که بنا به روایات زرتشتی در دوره آخر عمر جهان به فاصله هزار‌سال از هم‌دیگر زاده خواهند شد، به مسئله آخرالزمان در ادبیات پیش‌گویانه زرتشتی خواهیم پرداخت. در این مبحث، ابتدا بنابر متون دینی زرتشتی «سوشیانت و علايم آخرالزمان»، آن‌چه در روایات درباره ظهور این موعودها ذکر شده، خواهد آمد و آن‌گاه با تفصیل بیشتر و ذکر شواهد و روایات، «جهان و اوضاع آن پس از ظهور منجیان» بررسی خواهد شد.

سوشيانت و سال کيهاني

پيش از پرداختن به مسئله سه موعود، لازم است به بحث ادوار جهانى يا سال كيهانى در آيين زرتشت اشاره‏اى گذرا کنيم كه افسانه ظهور اين موعودهاى سه‏گانه در چارچوب آن جاى داده شده است. البته بايد يادآور شد كه متن‏هاى زرتشتى، درباره اين‏كه «سال كيهانى» از چند هزاره تشكيل مى‏شود، هم‌سخن نيستند. پاره‏اى مى‏گويند از نُه‌هزاره و برخى اين دوره جهانى را به مناسبت دوازده برج سال طبيعى و دوازده نشان منطقۀ‏البروج متشكل از دوازده هزاره مى‏دانند. قراينى نيز حكايت مى‏كند که رقم اصلى، شش‌هزار سال بوده و به‌تدريج به نُه‌هزار سال و دوازده‌هزار سال افزايش يافته است.[1]

اميل بنونيست[2] در اين‏باره مى‏نويسد: نُه‌هزار سال، عقيده زروانيان و دوازده‌هزار سال، اعتقاد مزديسنان غيرزروانى است.[3] اما نيبرگ[4] عقيده دارد كه عمر جهان بنابر رأى زروانيان دوازده‌هزار و بنابر اعتقاد مزديسنان غيرزروانى نُه‌هزار سال است.[5] با اين‌همه، سال كيهانى كامل، چنان‌که به شرح در فصل اول بندهش آمده، دوازده‌هزار سال است كه خود به چهار دوره يا عهدِ سه هزارساله تقسيم مى‏شود.[6]

در سه هزاره اول، اهورامزدا، عالم فروهر يعنى عالم روحانى را بيافريد كه عصر مينوى جهان بوده است. در سه هزاره دوم، از روى صور عالم روحانى، جهان جسمانى خلقت يافت. در اين دوره امور جهان و زندگى مردمان فارغ از گزند و آسيب بود و به همين دليل، عصر طلايى تاريخ دينى مزديسنان ناميده مى‏شود. سه هزاره سوم، دوران شهريارى شهرياران و خلقت بشر و طغيان و تسلط اهريمن است. زرتشت درست در آغاز هزاره اول از دوران چهارم زاده شد؛ هنگامى‌كه بنابر سنت دوران واپسين از چهار دوره عمر جهان بود. [7]

به موجب روايات زرتشتى و بنابه يشت نوزدهم، در آخرالزمان از زرتشت سه پسر متولد مى‏شود كه با نام عمومى سوشيانس خوانده مى‏شوند. اين نام به آخرين موعود تخصيص يافته و او آخرين مخلوق اهورامزدا خواهد بود. كلمه «سوشيانس» كه از ريشه «سو» به معناى سودمند است، در اوستا «سئوشيانت» (yantŝSao) و در پهلوى به اشكال گوناگونى چون سوشيانت، سوشيانس، سوشانس، سوشيوس يا سيوشوس آمده است. در فروردين يشت، بند 129، در معنى سوشيانت چنين آمده است:

او را از اين جهت سوشيانت خوانند، براى آن‏كه او به كليه جهان مادى سود خواهد بخشيد.[8]

در گاتاها اين كلمه چندين‏بار براى شخص زرتشت به‌كار رفته و پيامبر خود را سوشيانت خوانده؛ يعنى كسى‌كه از وجودش سود و نفع برمى‏خيزد و سود رساننده است.[9] هم‌چنین چندبار ديگر در سرودها اين واژه به‌صورت جمع آمده و زرتشت خود و يارانش را «سود رسانندگان» معرفى كرده است.[10] در ساير قسمت‏هاى اوستا نيز غالباً «سوشيانس‏ها» به صورت جمع آمده و منظور از آنها پيشوايان و جانشينان زرتشت است كه در تبليغ دين كوشا هستند و مردم را به راه راست هدايت مى‏كنند.[11] در بخشی از يسنا (10:26) كه از ستايش فروَشىِ نياكان ياد شده، آمده است:

همه فروهرهاى نيك تواناى مقدس پاكان را مى‏ستاييم از آن (فروهر) كيومرث تا سوشيانت پيروزگر.[12]

بخش دیگری از همين موضوع در يسنا نيز تكرار شده است.[13]

در يسنا از سوشيانس‏ها با عنوان نوكنندگان جهان و مردانى كه هنوز متولد نشده‏اند، ياد مى‏شود[14] و در فروردين يشت كرده 1 فقرة 7 آمده است:

اى سپنتمان! فروهرهاى نخستين آموزگاران دين و فروهرهاى مردانى كه هنوز متولد نشده‌اند و در آينده سوشيانس‏هاى نوكننده جهان خواهند بود، از فروهرهاى ساير مردمان قوي‌تر هستند.[15]

در گزارش پهلوىِ ونديداد (5:19)، سوشيانت به صورتِ «aumand Sut» (سودمند) آمده،[16] اما عمده مطالب درباره سوشيانس‏ها در يشت‏هاى سيزدهم و به‏ويژه نوزدهم آمده است. در يشت 19، بند 94 به بعد، درباره ظهور سوشيانس در آخرالزمان و نو شدن گيتى و سپرى شدن جهان چنين آمده است:

او (استوت ارته = سوشيانس) با ديدگان خرد بنگرد. به همه آفريدگان او نگاه خواهد كرد؛ آن‌چه زشت‏نژاد است، او با ديدگان بخشايش سراسر جهان مادى را خواهد نگريست و نظرش سراسر جهان را فناناپذير خواهد ساخت.

يارانِ استوت ارته پيروزمند به در خواهند آمد. نيك‏پندار، نيك‏گفتار، نيك‏كردار و نيك‏دينند و هرگز سخن دروغ به زبان نياورند. در مقابل آنان خشم خونين سلاح بى‏فرّ رو به گريز نهد. راستى به دروغ زشتِ تيره بدنژاد غلبه كند.

منش بد شكست خواهد يافت. منشِ خوب به آن چيره شود. (سخن) دروغ گفته‏شده، شكست خواهد يافت. سخن راست گفته‏شده به آن چيره خواهد شد. خرداد و اَمرداد هر‌دو را شكست دهند؛ گرسنگى و تشنگى را. خرداد و اَمرداد گرسنگى و تشنگى زشت را شكست دهند. اهريمن ناتوان بدكنش رو به گريز خواهد نهاد.[17]

بر اساس روايات پهلوى، نطفه زرتشت در درياچه هامون[18] قرار دارد. در آخرين هزاره از عمر جهان (هزاره دوازدهم) سه دوشيزه از اين نطفه بارور مى‏شوند و سه موعود مزديسنان را مى‏زايند. در يشت سيزدهم، بند 62، آمده است:

فروهرهاى نيك تواناى پاك مقدسين را مى‏ستاييم كه نُه و نود و نه‌صد و نه‌هزار و نُه‏بار ده‌هزار (يعنى 99999) از آنان نطفه سپنتمان زرتشت مقدس را پاسبانى مى‏كنند.[19]

اما بندهاى 128 و 129 در يشت سيزدهم، مهم و جالب‌توجه هستند. در بند 128، مجموعاً از نُه پارسا كه شش تن از آنها ياران سوشيانس و سه تن ديگر موعودهاى آينده‏اند، ياد شده و فَروَشى‏شان ستوده شده است.

بنابه مندرجات كتاب پهلوى دادستان دينيك، هنگامى كه سوشیانس در آخرالزمان ظهور كند، قيامت مردگان به مدت 57 سال طول خواهد ‏‌کشید. در اين مدت، سوشيانس در كشور مركزى، يعنى خونيرس[20]، فرمان‌روا خواهد بود و شش تن از يارانش در شش كشور ديگر. اينان در طى مدت فرمان‌روايى‏شان، كه بايد به نوعى، فرمان‌روايى معنوى و روحانى تلقى شود، همواره در حال اطاعت از سوشيانس و مجرى فرمان‏هاى وى خواهند بود.

در بند 128، يشت سيزدهم، پس از ذكر نام شش پارساي جاوداني، از سه تن ديگر نيز ياد شده و فَروَشى‏شان ستايش شده است. اینان در اصل همان سه پسرِ آينده زرتشت يا موعودهاى نجات‌بخشى هستند كه در هزاره آخر عمر جهان، به فاصله هزار‌سال از هم‌ديگر، ظهور خواهند كرد. اين سه تن عبارتند از:[21]

1. اوخْشْيَت اِرتَه[22] يعنى پروراننده قانون مقدس (نيرودهنده و رواكننده قانونِ دين و دادِ زرتشت).[23] امروزه اين نام را «اوشيدر» يا «هوشيدر» گويند و در كتب پهلوى، به صورت خورشيتدر يا اوشيتر آمده است. گاه كلمه «بامى» را به آن افزوده، «هوشيدربامى» مى‏گويند كه به‌معناى هوشيدر درخشان است؛

2. اوخْشْيَت نِمَه[24] يا اوخْشْيَت نِمَنگه، يعنى پروراننده نماز و نيايش. امروزه آن را «اوشيدرماه» يا «هوشيدرماه» گويند، ولى در كتب پهلوى به صورت «خورشيت‌ماه» و «اوشيترماه» ضبط شده است. استاد پورداوود مى‏نويسد:

در واقع بايستى «اوشيدرنماز» بگويند؛ چه كلمه «نِمَنگه» به معناى «نماز» است؛[25]

اَستْوَتْ اِرِتَه،[26] يعنى كسى كه مظهر و پيكر قانون مقدس است. در خود اوستا نيز به معناى لفظى اين كلمه اشاره شده و در بند 129، يشت سيزدهم، مى‏خوانيم:

كسى كه سوشيانت پيروزگر ناميده خواهد شد و اَستْوَتْ اِرتَه ناميده خواهد شد. از اين جهت سوشيانت، براى اين‏كه او به سراسر جهان مادى سود خواهد بخشيد؛ از اين جهت اَستْوَتْ اِرتَه، براى اين‏كه او آن‌چه را جسم و جانى است، پيكر فناناپذير خواهد بخشيد، از براى مقاومت كردن بر ضد دروغ جنس دوپا (بشر)، از براى مقاومت كردن در ستيزه‏اى كه از طرف پاك‌دينان برانگيخته شده باشد.[27]

اَستْوَت اِرتَه همان سوشيانس، يعنى سومين و آخرين موعود در آيين مزديسناست. در اوستا هر‌جا كه سوشيانت به صورت مفرد آمده، از او آخرين موعود، يعنى اَستْوَتْ اِرِتَه اراده گرديده است؛ چنان‌که امروزه نيز هر‌وقت به‌طور عام سوشيانس مى‏گوييم، مقصود همان آخرين نجاتبخش و موعود است. برای نمونه، در بخشی از يسنا كه ذكرش گذشت،[28] در آن‌جا كه به فروهر نخستين بشر كيومرث تا به سوشيانت درود فرستاده مى‏شود و يا در بخش دیگری از يسنا[29] آمده است: «به سوشيانت پيروزگر درود مى‏فرستيم.» هم‌چنین در ويسپرد[30] به كسى درود فرستاده مى‏شود كه به كلام سوشيانت كه از پرتوش جهان راستى برپا خواهد شد، متكى باشد. بى‏شك مقصود از سوشيانت در فقرات مذكور، همان اَستْوَتْ اِرتَه يا آخرين موعود است.[31]

آخرالزمان در ادبيات پيش‌گويانه زرتشتى

چنان‌كه در بخش اول اشاره كرديم، در جهان‏بينى زرتشتى عمر جهان (سال كيهانى)، آغاز و انجام آفرينش در زمانى محدود به دوازده‌هزار سال صورت مى‏پذيرد كه خود به چهار دوره يا عهد سه‏هزار ساله تقسيم مى‏شود. دوره اول (سه‌هزار سال اول)، دوره آفرينش مينوى است، يعنى امشاسپندان، ايزدان و فروهرها آفريده مى‏شوند. در دوره دوم (سه‌هزار سال دوم)، اين آفرينش مينوى صورت مادى به خود مى‏گيرد اما حركت و جنبش در اين آفريده‏ها وجود ندارد. دوره سوم (سه‌هزار سال سوم)، كه با هفتمين هزاره از آغاز آفرينش شروع مى‏شود، دوره آميختگى خوبى و بدى، روشنى و تاريكى و به‌طور كلى آميزش اراده هر فرد و اهريمن است. در آغاز اين دوره، اهريمن از تاريكى به مرز روشنى مى‏آيد و آفريدگان روشنی هرمزد را مى‏بيند و به فكر مبارزه با هرمزد و نابودى آفريدگان او مى‏افتد و به دنبال اين انديشه، به آفريدگان او حمله مى‏كند و با هر يك از آنان به نوعى نبرد مى‏كند و جهان مادى را مى‏آلايد. در اين دوره كه در متون فارسى ميانه از آن به «آميزش» (nšizēgum) تعبير مى‏شود، گاه كامه هرمزد رواست و زمانى كامه اهريمن. آخرين دوره (سه‌هزار سال چهارم) با ظهور زرتشت آغاز مى‏شود. اين هزاره دهمين هزاره از آغاز آفرينش و چهارمين هزاره از آغاز آفرينش مادى متحرك يا هفتمين هزاره پس از آفرينش مادى غيرمتحرك است. در هزاره چهارم و به تعبيرى هفتم و به تعبير ديگر دهم، دين بهى در زمين رواج مى‏يابد و زرتشت، گستراننده اين آيين، از حمايت گشتاسپ نيز برخوردار است.

پس از زرتشت، سه پسر آينده او كه موعودهاى نجات‌بخش آخرالزمان در آيين مزديسنا هستند و با نام عمومى «سوشيانس» خوانده مى‏شوند، به ترتيب: هوشيدر در آغاز هزاره يازدهم، هوشيدرماه در آغاز هزاره دوازدهم و سوشيانس در پايان هزاره دوازدهم ظهور مى‏كنند. ايشان مى‏آيند تا ادامه‏ دهنده راه زرتشت، زداينده پيرايه‏ها از دين او و پالاينده جهان از فساد و تباهى و سرانجام، منجيان مردمان و برپاكننده رستاخيز مردگان باشند:

... در اين سه هزاره هوشيدر و هوشيدرماه و سوشيانس كه جداجدا در سر هر هزاره از ايشان يكى آيد و همه كارهاى جهان را بازآرايد و پيمان‏شكنان و بت‏پرستان را در كشور بزند، آن‏گاه آن بدكار (= اهريمن) چنين قوي‌تر مى‏شد كه رستاخيز و تن پسين كردن ممكن نبود.[32]

بنابر نوشته‏هاى پهلوى و چنان‌که گذشت، در پايان هر هزاره از آخرين دوره از عمر جهان، يكى از پسران زرتشت هم‌چون رهايى‏بخشى براى يارى رساندن به دين بهى و شكست اهريمن و يارانش پديدار مى‏گردد. اندكى پيش از ظهور اولين منجى يعنى هوشيدر، دو نجات‏بخش ديگر كه بنابر متون زرتشتى از جاودانان و بى‏مرگان هستند، قيام مى‏كنند و زمينه را براى ظهور و آمدن هوشيدر آماده مى‏سازند. اين‌دو يكى بهرام ورجاوند[33] و ديگرى پشيوتن يا پشوتن[34] است كه بنابر متون موجود هريك نقش ويژه و رسالتى خاص برعهده دارند و با سخت‏كوشى و فداكارى همه آشوب‏ها و نابسامانى‏هاى برهم‏زننده آرامش و آسايش مزديسنان را فرومى‏نشانند.

... آن هنگام، از سوى كابلستان يكى آيد كه بِدو فره از دودۀ بَغان است و (او را) كى‏بهرام خوانند. همه مردم با او باز شوند و به هندوستان و نيز روم و تركستان، همه سويى، پادشايى كند، همه بَد گِرَوِشان را بردارد، دين زردشت را برپا دارد. كس به هيچ گِرَوشى پيدا نتواند آمدن. به همان سرزمين پشيوتن گشتاسپان از سوى كنگ‏دژ[35] آيد، با یک‌صد و پنجاه مرد پرهيزگار و آن بت‌كده را كه زادگاه ايشان بود، بكند و آتش بهرام را به جاى آن بنشاند. دين را همه درست فرمايد و برپا دارد.[36]

در پايان هزاره دهم و اندكى پيش از ظهور هوشيدر، پشوتن يا چهروميان پسر شاه گشتاسب كه بنابر روايات، خود يكى از بى‏مرگان و نجات‌بخشان است، جهت ترويج، بازسازى و برپا داشتن آيين‏هاى دينى قيام مى‏كند و رهبرى مؤمنان را به‌دست مى‏گيرد. وى به هم‌راه یک‌صد و پنجاه شاگرد گزيده‏اش ـ مردان پرهيزکارى كه جامه سمور سياه پوشيده‏اند ـ از كنگ‏دژ بيرون مى‏آيد و تمامى نيروهاى اهريمن را شكست می‌دهد و جهان را از آلودگى پاك مى‏كند. طبق مستندات زرتشتى روز قيام پشوتن، روز ششم فروردين‌ماه است:

ماهِ فروردين، روزِ خرداد، بهرام ورجاوند از هندوگان به پيدايى آيد. ماه فروردين، روز خرداد، پشوتن ويشتاسپان، از كنگ‏دژ به ايران‏شهر آيد و دين مزديسنان روا كند.[37]

بنابر متون پهلوى، براى ظهور بهرام ورجاوند نشانه‏هايى ذكر شده كه بيشتر آنها همانند وقايع و رخ‌دادهايى است كه در ابتداى هريك از هزاره‏ها (به‏ويژه هزاره هوشيدر) از آنها ياد مى‏شود. در قصيده‌ای پهلوى، در توصيف وى چنين آمده:

بيايد آن شاه بهرام ورجاوند از دوده كيان،

بياوريم كين تازيان چنان‌که رستم آورد صد كين جهان؛

نيز مسجدهاى آنها را فرود آوريم و برنشانيم آتش‏ها.

بت‌كده‏ها بركنيم و پاك سازيم از جهان،

تا ناپديد شوند دروغ‏ها و گشودگان (بستگان دروغ) از اين جهان.[38]

و در جاماسب‏نامه فارسى، ص88، درباره نشانه‏هاى ظهورش مطالبی ياد شده است.

زرتشتيان ايران، بر اساس پیش‌گویی‏ها و بشارت‏هايى كه در منابع مختلف دينى درباره ظهور بهرام ورجاوند شده بود، همواره چشم‌انتظار ظهور و قيام وى در سده دهم هجرى بوده‌اند كه درواقع سده پايانى هزاره است. چو بنابر پیش‌گویی‏ها ظهور بهرام ورجاوند در آخر هزاره در سرزمين هندوستان است، زرتشتيان به هم‌كيشان خود در هندوستان نامه‏هاى متعددى نوشتند كه در آنها جوياى خبر از ظهور و قيام بهرام ورجاوند بودند. به بعضى از اين پرسش و پاسخ‏ها در كتاب روايات داراب هرمزديار[39] اشاره شده:

پرسش اين‏كه بهرام كى خواهد آمدن، جواب آن‏كه آفتاب آمدن در ميانه هندوچين، در آن جانب گفته‏اند و نشان زاييدن ايشان آن‌چه در دين معلوم شده ستاره باريدن. آن‌چه در اين جانب معلوم شده نه‌صد و سه پارسى از يزدجرد شهريار معلوم شد. باقى غيب‌دان خداست.

(از روايت كامدين شاپور)

درآمدن ورجاوند كه هر گروهي او را به نامي خوانند، همه‌كس چشمِ انتظار به راه داريم. هروسپ آگاهي مي‌داند كه كي ]در چه زماني[ ظهور خواهد كرد، اما نشاني چند پيش از آمدن ورجاوند گفته‌اند و نشانه‌ها بعضي اثر كرده. اميدواري چنان است كه در اين زودي ظهور خواهد كرد.

(از روايت دستور بُرزو)

سوشيانت و علایم آخرالزمان

بنابر روايات دينى، 57 سال مانده به فرشگرد، سوشيانس زاده خواهد شد. به عبارت ديگر، «هزاره او كه تن‏كردار است، 57 سال بُود».[40]

در زادسپرم درباره ظهور سوشيانس و زمان و نشان رستاخيز مى‏خوانيم:

57 سال به فرشگرد كردارى مانده، سوشيانس زاده شود [براى] به انجام رسانيدن آن‌چه كه با زردشت آفريده شد. درباره زردشت چنان پيداست كه در سى‌سالگى به ديدار اورمزد آمد و دين پذيرفت و قانون را رواج داد. در طول 57 سال به‌تدريج دين به هفت كشور بيامد. چون دين به رواج آمد، دروغ (اهريمن) از آشكارگى به زير زمين [گريخت]. به‌تدريج نيروى ايشان (ديوان) ناكار (بى‏اثر) شد. هنگامى كه آن فرسته (پيام‏آور) به فرجام رسانده كه سوشيانس است، به راهنمايى ايريمن به زمين پيدا شود، به همين اندازه در سى‌سالگى با مينويان ديدار كند. داد فرشگرد كردارى (قانون زندگى نو) هم در طول 57 سال با رواج كامل [دين] به هفت كشور برود و با رواج كامل آن، دروج (اهريمن) از [ميان] آفريدگان نابود شود. از هنگامى كه اهريمن به سوى آفرينش آمد، تاكنون شش‌هزار سال شمردنى (غيركبيسه) است، [كه هر سال] از فروردين‌ماه، اورمزد روز (روز يكم) است تا آن‏گاه كه دوباره فروردين‌ماه اورمزد روز شود كه به سپرى شدن شش‏هزار سال وهيزگى (كبيسه) چهار سال مانده است؛ زيرا هر چهار سال يك روز كبيسه افزوده نشده است و در شش‏هزار سال چهار سال باشد. در آن هنگام نشان رستاخيز [آشكار] باشد و سپهر بجنبد، سير خورشيد، ماه، ستارگان تغيير كند و در فضا يكى شوند، مانند سپهرگردان و چهره درياها [و] همه ساكنان زمين تغيير كند. در زمين بسيار جاى‏ها چشمه‏هاى آتش، مانند چشمه‏هاى آب بيرون آيند؛ زيرا كه آن‌چه را كه اورمزد با آب آفريد، با آتش پايان داده شود؛ زيرا آب طبعى دارد كه روشن‏كننده و روياننده است [اما] آتش سوزنده و بازدارنده تخم است.[41]

(از روايت دستور بُرزو)

براى پاك شدن زمين از تمامى موجودات اهريمن‏آفريده و آماده شدن جهان هستى براى انقلاب نهايى به‌وسيله منجى موعود به گاه رستاخيز و ظهور سوشيانس، آتش‏سوزى‏هاى مهيبى زمين را فرا می‌گيرد؛ چنان‌که بسيارى چشمه‏هاى آتش همانند چشمه‏هاى آب از زمين مى‏جوشد. هم‌چنین بنابر متنى كه گذشت، از نشانه‏هاى رستاخيز، وقوع انقلاب‌های كيهانى و سماوى از جمله تغيير مسير خورشيد، ماه و ستارگان است كه در ديگر متون پهلوى نيز به صورت‏هاى مختلف بدان اشاره شده است. به‌طور مثال، در زند وهومن يسن آمده، به هنگام ظهور هريك از منجيان زرتشتى، خورشيد به ترتيب، به گاه هوشيدر ده شبانه‏روز، به گاه هوشيدرماه بیست شبانه‏روز و به گاه سوشيانس يعنى آخرين موعود، سی شبانه‏روز در آسمان می‌ايستد. جاماسب‏نامه توقف خورشيد در آسمان را از معجزات هوشيدر دانسته كه با وقوع آن، مردمان جهان به دين حق مى‏گروند:

جماعتى از او (هوشيدر) معجزه خواهند و او دعا كند و آفتاب ده‌روز در ميان آسمان بايستد، سر به بالا كند، چون مردم جهان آن معجز ببينند در دين حق بى‏گمان شوند. پس خورشيد برود و طراق عظيم آيد، آن‏جا كه آفتاب است و هركس كه دلش با خداى تعالى راست نباشد، زهره او بترقد و جهان از گناه‌كاران صافى شوند.[42]

به روايتى ديگر كه در دينكرد ذكر شده، هنگامى كه اهريمن، زمانه خويش را رو به پايان مى‏بيند، مى‏كوشد تا خورشيد را كه برشمارنده روزها و سال‏هاست، از حركت بازدارد تا مگر واپسين روز فرا نرسد.[43]

علاوه بر ايستادن خورشيد در آسمان، در آخرالزمان تغييرات شگفتى در آسمان و جهان خاكى رخ مى‏دهد كه خود باعث بروز دگرگونى‏هاى اساسى در نظام طبيعت است. از آن جمله مى‏توان به رنگ باختن خورشيد و ماه، كوتاه شدن سال و ماه و روز، بروز زمين‏لرزه‏هاى شديد و باران‏هاى نابه‌هنگام اشاره نمود:

خورشيد نشان سهم‌ناكى بنماياند و ماه از رنگ بگردد و در جهان، سهم‌ناكى و تيرگى و تاريكى باشد. به آسمان نشان‏هاى گوناگون پيدا آيد و زمين‏لرزه بسيار باشد و باد سخت‏تر آيد و به جهان نياز و تنگى و دشوارى بيشتر پديدار آيد... .[44]

در آن هنگام بادهاى سرد و گرم فراوان مى‏وزند و نظم فصول سال به هم مى‏خورد، ابرهاى بى‏باران بر فراز آسمان ظاهر مى‏شود و به‌جاى آب از ابرها جانوران زيان‌كار مى‏بارد.[45]

و ابر كام‌كار و باد تندرو، به هنگام و زمان خويش باران نشايند كرد. ابر سهم‌گين همه آسمان را چون شب تار كند. باد گرم و باد سرد بيايد و بر و تخمه دانه‏ها را ببرد. باران نيز به هنگام خويش نبارد و بيشتر خرفستر (جانوران زيان‌كار) ببارد تا آب. و آب رودخانه‏ها و جوي‌باران بكاهد و آن را افزايش نباشد.[46]

در آن هنگام ستارگان گناه‌كار (سيارات هفت‌گانه) از بند رها مى‏شوند و با رها شدن آنها، آشوب و ويرانى افزايش می‌یابد و جهان را فرا مى‏گيرد:

... نشان‏هاى آسمان پديدار آيد، يعنى ستارگان گناه‌كار از بند رسته شوند. [47]

به هر حال، به هر سو مى‏نگرى، زمين و زمان دچار انواع بلاها، وبا، قحط و نياز و به‌طور كلى حوادثى است كه وقوع آنها سبب ويرانى و تباهى زندگى زمينى انسان‏ها و موجودات است.

در آن زمانه پست، همه مردم نيز چون حاكمان‌شان فريفتار و ناراستند و ديو آز بر همگان چيره شده و آنان را به سختى و گناه‌كارى كشيده است.[48]

كسى حرمت نان و نمك نگه ندارد و مردم به يك‌ديگر مهر و محبت كمتر دارند:

و مردم را كه در آن زمان زايد، زور و نيرو كمتر باشد و بدگمان‌تر و فريفتارتر بس شوند كه مهرِ روان [و دل‌بستگى به رستگارى روان] كمتر دارند و آزرم [و حرمت] نان و نمك ندارند. پس چون مردم بتر و بدانديش و بدكيش اهلموغ[49] [باشند]، آن [مردم] را دوست خويش شمارند.[50]

در آن زمان، كشتن مرغى و انسانى نيك، برابر شود. كار نيك و كرفه (ثواب) از دست مردمان كمتر رود. خردان به بزرگى و پادشاهى رسند و بزرگان به بندگى و بي‌نوايى.[51]

اى زرتشت سپيتمان! در آن زمان شگفت، مردمى كه كستى بر ميان (كمر) دارند [به سبب] بدخواهى و فرمان‌روايى بد و داورى دروغ بسيار كه بر ايشان آمده است، زندگى ايشان را بايسته نيست [و] مرگ را به آرزو خواهند.[52]

در آن دنياى وانفسا، دين و دين‌دارى و روحانيان مذهبى كه نگه‌دارندگان قوانين دينى محسوب مى‏شوند و داعيه‏دار صيانت از آداب و رسوم و آيين‏هاى مذهبى هستند، آن‌چنان به فساد و تباهى كشانيده مى‏شوند كه دين‌داران و روحانيان در ميان خلق، گناه‌كارترين مردمند؛ به‌طورى كه از پنج گناه، سه گناه را ايشان مرتكب مى‏شوند. آنان بدون هيچ دغدغه‏اى از انجام وظايف دينى خويش سرباز می‌زنند و بيمى از دوزخ ندارند. در حق هم بدگويى می‌كنند و يك‌ديگر را به سخره می‌گيرند و به همين دليل، مردم نيز به قول و فعلشان بى‏اعتمادند و گفتار و فتواى دروغ‌زنان و افسوس‌گران را به جاى ايشان ارج مى‏نهند.[53]

در آن هنگامه از هر هزار يا ده‌هزار تن، تنها يك نفر به دين گرود و آن يك نيز بدان عمل نكند. در نتيجه دين به‌طور كلى نزار و ناتوان شود و فساد، تباهى، روسپى‏گرى، غلام‌بارگى، دروغ و مرگ همه جهان را فرا مى‏گيرد.[54]

پس همه خواستۀ گيتى را در زيرِ زمين نهان كنند و در آن زمان، كار روسپى و جه‏مرزى[55] و غلام‌بارگى و هم‌خوابگى با زنان حایض در جهان بسى آشكارا [و نمايان و رايج] شوند و سيج[56] نهان و مرگ و وبا و نياز در جهان بيشتر شود و تباهى و كام اهلموغِ ديوان و دروجان چيره‏تر شود [و غالب آيد].[57]

جهان و اوضاع آن پس از ظهور منجيان

همان‌طور كه در ابتداى اين گفتار اشاره شد، سه موعود زرتشتى يعنى هوشيدر، هوشيدرماه و سوشيانس كه سه فرزند زرتشت محسوب مى‏شوند، هرسه در يك هزاره‏اى ظهور مى‏كنند تا به اوضاع نابسامان جهان و مردمان سامان بخشند. در روايات و متون زرتشتى در چگونگى پيدايش و تولد هر‌يك از اين سه تن و ويژ‏گى آنها و نيز اوضاع جهان در زمانه‏اى كه ظهور مى‏كنند، مطالب نسبتاً مفصلى ذكر گرديده كه خلاصه‏اى از تلفيق اين روايات بر اساس سه كتاب بندهش، دينكرد و روايات پهلوی[58] نقل مى‏گردد:

بنابر روايات، زرتشت سه‏بار با زن خود «هِوُو vōvh» نزديكى كرد و نطفه او به زمين رفت. ايزد نريوسنگ روشنى و زور آن نطفه را گرفت و براى نگه‌دارى به ايزدناهيد سپرد تا به هنگام آن در آخرين هزاره از عمر جهان (هزاره دوازدهم) به ترتيب سه دوشيزه از اين نطفه‏ها بارور شوند و سه موعود زرتشتى به پيدايى رسند. براى پاسبانى از اين نطفه‏ها 99999 فروهر نيك تواناى پاك مقدسان گماشته شده‏اند.[59] جاى نگه‌دارى اين نطفه‏ها درياچه كيانسيه (هامون) است و می‌گويند مانند سه چراغ در بُن اين درياچه مى‏درخشند.[60]

الف) گاه هوشيدر

سى سال به پايان سده دهم از هزاره چهارم، يعنى هزاره زرتشت، دوشيزه‏اى پانزده‏ساله موسوم به «ناميگ پد» (نامى پد) در آب درياچه مى‏رود و مى‏نشيند و از آن مى‏خورد. نطفه زرتشت او را بارور می‌کند و از آن هوشيدر به وجود مى‏آيد. اين همان نطفه‏اى است كه زرتشت مرتبه سوم قبل از آخرين‏بار، در هِوُو نهاده بود. آن دوشيزه، نه قبل از پانزده‏سالگى و نه پس از آن با هيچ مردى هم‏بستر نمى‏شود تا هوشيدر متولد شود:

آن‏گاه سى زمستان [از] آن دهمين سده سپرى نشده ـ يعنى سى زمستان باقى مانده ـ دوشيزه‏اى كه [نامش]«نامى پد» است، يعنى مادر آن هوشيدر نامى ـ از دوده‌اي‌ست واستر، پسر زردشت ـ به آن آب رود و اندر آن آب نشيند و [از آن] خورد و آن نطفه ايشان به بالا تابد [همان نطفه‏اى كه] زردشت سه ديگر بار از پايان (سوم از آخر) به بن «هِوُو» فراز هشت و آن پسر در آن داده شد كه او را نام بالنده پرهيزگارى است، اگرچه آن كنيز (دوشيزه) پانزده‏ساله است، نه پيش از آن با مردان خوابيد و نه پس از آن تا [آن] هنگام كه آبستن بود (شد) تا آن‏كه او (هوشيدر) بزاد. [61]

در آن هنگام، كشور گرفتار نابسامانى و آشوب است. با زادن هوشيدر، مردى سياه‏درفش در خراسان پيدا مى‏شود و پدشخواريان را بيرون می‌راند و كشور ايران را به پريشانى و بى‏سامانى مى‏كشد و چندسالى با بدی پادشاهى می‌كند. پس از او هيون و ترك به ايران می‌تازند و چندسالى با ويرانى و تباهى حكومت مى‏كنند تا اين‏كه مردى از سوى كابلستان يا هندوستان كه او را «كى‏بهرام» خوانند برمى‏خيزد و زمام امور را در دست مى‏گيرد.

پس از بهرام ورجاوند و به قولى يك سال پيش از او، پشيوتن گشتاسپان از كنگ‏دژ قيام مى‏كند و دين مزديسنان را رواج می‌دهد. در اين هنگام، هوشيدر به سى سالگى مى‏رسد و با آغاز هزاره وى، خورشيد به مدت ده شبانه‏روز در اوج آسمان در همان جايى می‌ایستد كه در ابتداى خلقت آفريده شده بود. بدين ترتيب، مؤمنان مى‏دانند كه هزاره زرتشت به پايان رسيده و بر ناباوران و همگان روشن مى‏گردد كه پديده‏اى شگفت و خارق‏العاده به وقوع پيوسته است.[62]

در همين زمان هوشيدر (در روز ششم ماه فروردين در هندوستان يا چين) با اورمزد و امشاسپندان به گفت‌وگو (هم‌پرسگى) مى‏نشيند و فرداى آن روز، روزى روشن و بارانى است.[63]

پس از اين ديدار، هوشيدر همان وظايفى را به عمل می‌آورد كه پيش از او به پدرش زرتشت محول شده بود.[64] وى پاك‏سازى دين را بر اساس هادمانسرى[65] به عهده مى‏گيرد،[66] آفرينش هرمزد را مى‏گستراند، جهان را از زشتى‏ها پاك می‌کند و بدفعلان و بدتخمگان را نابود مى‏سازد. در هزاره او آشتى و مهرورزى به جاى دشمنى و كين رواج می‌یابد و خشكى و تنگى از جهان کم می‌شود. انسان‌ها در پرتو مهر او در كمال ايمنى و آسايش زندگى مى‏كنند، بدى كاهش می‌یابد و كارهاى نيك مى‏افزايد. در ايران زمين به جاى دروندى (شرك) دگربار نور دين فروزان مى‏شود.

در دوران هوشيدر وقايع شگفت‏انگيزى رخ مى‏دهد كه عمده آنها عبارت است از: ايستادن خورشيد و ايزدمهر به مدت ده شبانه‌روز در اوج آسمان، خشک نشدن گیاهانی که به کار نیایند به مدت سه سال و يا به روايت دينكرد، سه سال همیشه بهاری برای گیاهان،[67] به هلاکت رسیدن انواع درندگان و جانوران وحشی و نابود شدن گرگ سردگان (انواع گرگ):

چون تيرست سال از روزگار اوشيدر بگذرد، همه دد و دام هلاك و نيست شوند.[68]

گرگ سرده در ايام او (هوشيدر) نيست.[69]

انواع گرگ‏ها در يك‏جا گرد می‌آيند و از اجتماع آنها گرگى واحد پديد می‌آيد، به درازاى 433 و پهناى 415 گام. مردم به دستور هوشيدر ابتدا مى‏خواهند اين جانور را با يزش (دعا) نابود سازند، اما با دعاهاى دينى از عهدۀ او برنمى‏آيند. سرانجام سپاهى مى‏آرايند و با اشتر، كارد، گرز، شمشير، نيزه، تير و سلاح‏هاى ديگر آن دروج (ديو) را از پاى درمى‏آورند. زهر اين حيوان تا يك فرسنگ پيرامون، زمين و گياهان موجود را مى‏سوزاند. از آن ديو، جهى (زن بدکاره) به پيكر ابر يا مگس سياه بيرون مى‏جهد و براى انجام كارها به پيش مار مى‏رود و در مار جانشین مى‏شود و بدين سبب، ستم‌گرى و آزارش كاهش مى‏يابد. به عبارتى از اين پس، چند نوع از ماران دين مزديسنا را مى‏ستايند.[70]

افراط و تفريط ديوآفريده ضعيف و نزار مى‏شود و پيمان (اعتدال) نيرومند مى‏گردد. وى مَزَن‏ها[71] را كه از نژاد ديوانند سركوب مى‏كند:

شگفتى [زمان] هوشيدر... نزار شدن افراط و تفريط و زورمند شدن پيمان... و نابود كردن مزن‏هاست.[72]

از روي‌دادهاى شگفت‏انگيز هزارۀ هوشيدر، رسيدن ديو ملكوس خطرناك، جادوگر چهار يا هفت‏ساله است. او كه از تخمه «تور برادَروش»[73] قاتل زردشت است، در سده چهارم يا پنجم يا بنابه روايتى در پايان هزاره هوشيدر ظهور مى‏كند و به جادويى سرما و باران ايجاد مى‏كند. روحانيان و دين‌داران به هنگام فرا رسيدن زمان باران، به مردم توصيه مى‏كنند كه آذوقه و مايحتاج خويش را انبار كنند. اما برخلاف پيش‏بينى و انتظار، آن سال بارانى نمى‏بارد و سال دوم و سوم نيز بدين‌سان سپرى مى‏شود. سال چهارم ناباوران سست‏ايمان، گفته دين‌داران را گزافه و بى‏اساس می‌دانند و مى‏گويند: امسال (سال چهارم) نيز هم‌چون سال‏هاى گذشته بارانى نخواهد باريد و توشه‏اى كه ذخيره كرده‏ايم، به مدت ده‌سال كافى است. آن سال نمی‌كارند و آذوقه‏اى ذخيره نمی‌کنند. اما در آن سال باران می‌بارد. سال اول سه‏بار در تابستان و سه‏بار در زمستان باران قطع می‌شود و سال دوم دوبار در زمستان و دوبار در تابستان و سال سوم يك‏بار در زمستان و يك‏بار در تابستان. سال چهارم در ماه خرداد، روز «دى به مهر» برف شروع مى‏شود و تا ماه دى، روز «دى به مهر» بازنمى‏ايستد. بر اثر اين آفات چهارساله، بيشتر مردم و گوسفندان (چهارپايان اهلى) مى‏ميرند و گوسفند چنان كم‌ياب مى‏شود كه اگر كسى جاى پاى گوسفندى را ببيند، شگفت‏زده مى‏شود. سرانجام اين ديو در زمستان چهارم به نفرين مزديسنان (به روايت دينكرد به‌وسيله «دهمان‏آفرين») به هلاكت مى‏رسد. آن‏گاه مردمان و چارپايان از وَرِ جمكرد[74] بيرون مى‏آيند و در جاهاى مختلف اقامت مى‏كنند و نسلشان فزونى مى‏يابد. اين نسل از نظر بدن و جثه بزرگ‏تر و شايسته‏تر و نيكوكارترند؛ زيرا آن دروج (ديو) نيرومند نمى‏تواند آنان را در كارزار بكشد. گوسفندان نيز از نظر جسمى بهتر و شايسته‏ترند و شير فراوانى مى‏دهند. اين فراوانى شير سبب افزايش انسان‌ها مى‏شود.

دد كوهى و دشتى ايمن مى‏شوند و چنين مى‏پندارند كه آدميان آنان را بسان فرزند خويش مى‏شمارند و بدين سبب به آنان روى مى‏آورند. ايزد ارديبهشت، نگهبان چارپايان، بر مردم بانگ مى‏زند كه «گوسفندان را چونان گذشته مكشيد زيرا نژادشان رو به كاهش است.» دد كوهى و دشتى چون به سن پيرى و ناتوانى می‌رسند، نزد آدميان می‌آيند و به رغبت تن به كشتن می‌دهند تا از شر مار گزنده (و يا مار خزنده) و طعمه او شدن، در امان باشند.[75]

پس از گذشتن سده پنجم از اين هزاره دوسوم مردم جهان پرهيزکار و پارسایند و يك‌سوم گنه‏كار و بدكار:

اين را نيز گويد كه هنگامى كه پنج سده بگذرد... دوسوم ايران‏شهر پرهيزگارند و يك‌سوم دروند و هم ايدون (هم‌چنین) توران [و] آن پيرامون ايران.[76]

بنابر روايات دوران هوشيدر در زمين 150 سال طول مى‏كشد و در اين مدت و ديگر هزاره‏ها بلاهاى جان‌كاهى چون قحط و نياز گران، برف سياه و تگرگ سرخ و نيز چندين‏بار جنگ و خون‌ريزى روى مى‏دهد:

اوشيدر بامى 150 سال بماند و هزاره او پانصدسال باشد.[77]

ب) گاه هوشيدرماه

سى‏سال مانده به پايان هزاره هوشيدر، دوشيزه‏اى به نام «وه‏پد» كه نسبش به زرتشت مى‏رسد، در آب درياچه كيانسه می‌رود، مى‏نشيند و مى‏خورد و نطفه زرتشت در بدن وى جاى مى‏گيرد و از آن هوشيدرماه متولد مى‏شود:

آن‏گاه سى زمستان از آن دهمين سده سپرى نشده كنيز[ى] كه [نام او] وه‏پد است، به آب مى‏رود كه او [مادر] هوشيدرماه است ـ و از دودۀ «ايست‏واستر»، پسر زردشت،... آن‏گاه اندر آن آب نشيند [و از آن] بخورد و آن نطفه به بالا رود كه زردشت پرهيزگار پيش از آخرين‏بار در بن «هوو» هشت و آن پسر از آن آفريده شود كه او را نام «بالنده نيايش» است؛ زيرا كه رادى را مى‏افزايد ـ اگرچه آن كنيز پانزده‏ساله است، نه پيش از آن با مردان خوابيده است و نه پس از آن‏كه آبستن بود تا آن‏كه آن [فرزند] بزاد.[78]

هوشيدرماه نيز هم‌چون هوشيدر، در سى‏سالگى به ديدار هرمزد و امشاسپندان نايل مى‏شود و به نشانه اين ديدار، خورشيد به مدت بيست شبانه‏روز در اوج آسمان توقف مى‏كند.[79] با وقوع اين حادثه مؤمنان متوجه مى‏شوند كه هزاره هوشيدر به پايان رسيده و ناباوران نيز تغييراتى را در آسمان مى‌بینند. فرداى آن روز روشن و بارانى است.[80]

اتفاقات عمده زمان هوشيدرماه عبارتند از: ایستادن خورشيد به مدت بيست شبانه‏روز در ميان آسمان؛ شش‏سال نخشکیدن گياهانى كه به‌كار نيايند،[81] يا به روايت بندهش سرسبزی شش‌ساله گياهان؛[82] افزایش شير گوسفندان و چهارپايان اهلى به‌طورى كه شير يك گاو براى هزار نفر كافى است؛[83] نزار گردیدن ديو گرسنگى و تشنگى به‌گونه‏اى كه مردم با يك وعده غذا به مدت سه شبانه‏روز سير مى‏شوند:

شگفتى هوشيدرماه... نزارى [ديو] گرسنگى و تشنگى است، چنان‌که گويد كه از يك غذا سه شبانه‏روز سير باشند.[84]

پيرى و خشم و كين و آز و نياز و شهوت كاستى مى‏پذيرد و آشتى، دوستى، رادى و رامش افزايش مى‏يابد:

... كمى پيرى و افزونى زندگى، رشد آزادگى و آشتى بهترين رادى و رامش.[85]

در آن دوران به روايت صد در بندهش، همه كيش‏ها و آيين‏ها جز كيش مزديسنى باطل مى‏شود و همه مردم به پيغامبرى زرتشت و رسالت موعودهايش ايمان مى‏آورند:

... و همه مردم دين به مازديسنان دارند به پيغامبرى زردشت اسفنتمان انوشروان باد را، اوشيدر، اوشيدرماه اقرار آورند. دين به مازديسنان بستايند و بپذيرند و كيش‏هاى ديگر همه باطل شود و خشم و كين و آز و نياز و شهوت كم شوند، مردم اندر راحتى و آسانى باشند.[86]

چون ده‌سال از هزاره آخر بگذرد، مزديسنان احتياج كمترى به خوراك و پوشاك دارند و دوستى‏شان به گوسفندان كامل‌تر مى‏شود. در هزاره آخرين كسى نمى‏ميرد، مگر اين‏كه او را با اسلحه بكشند يا از پيرى بميرد.[87] 53 سال به پايان اين هزاره مانده، شيرينى و چربى در شير و گياه چنان كامل مى‏گردد كه مردم به علت بى‏نيازى از گوشت، گوشت‌خوارى را رها مى‏كنند و خوراك آنان شير و گياه باشد. سه‌سال مانده به پايان هزاره، شيرخوارى را نيز رها كنند و آشاميدن و خوراكشان از گياه است:

هنگامى كه از آن هزاره (هزاره هوشيدرماه) 53 سال مانده، شيرينى و چربى [كه] اندر شير و گياه است، ايدون كامل شود كه به سبب بى‏نيازى از گوشت، مردم گوشت خوردن را رها كنند و خورش ايشان شير و گياه بود.[88] هنگامى كه سه‌سال مانده است، شير خوردن را نيز رها كنند و آشاميدنى و خوردنى ايشان آب و گياه بود.[89]

در اين هزاره انواع مار به يك جاى گرد آيند و به هم آميزند و مارى به پهناى 833 گام و به درازاى 1656 گام به وجود آيد. مزديسنان به دستور هوشيدرماه سپاه آرايند و به كارزار آن مار روند و يزش (اجراى مراسم دينى و دعا) كنند تا آن ديو را نابود كنند. بر اثر يزش بهدينان ديو گداخته شود و زهرى كه از او بيرون مى‏آيد تا يك فرسنگ، زمين و گياهان را مى‏سوزاند. پس جهى (زن بدكاره) سياه، به شكل مگس يا ابر از ديو بيرون مى‏آيد و در دروجى كه از تخمه و نژاد دوپايان (آدميان) است، درمى‏آميزد و بدين سبب آزارش كمتر مى‏شود.[90]

ضحاك كه در كوه دماوند به بند كشيده شده است، در اواخر دوران هوشيدرماه از بند فريدون رها مى‏شود و فرمان‌روايى خود را بر ديوان و مردمان از سرمى‏گيرد و دستور مى‏دهد كه هركه آب و آتش و گياه را نرنجاند، به نزد او آورند تا او را بجود. پس آب و آتش و گياه از بدى مردم، پيش هرمزد گله كنند و گويند كه فريدون را برخيزان تا ضحاك را بزند، در غير اين صورت در زمين نمى‏مانيم. هرمزد به هم‌راه امشاسپندان به سوى روان فريدون رود و او را گويد: «برخيز و ضحاك را بكش!» روان فريدون گويد: «من نمى‏توانم، نزد گرشاسپ رويد.» اورمزد هم‌راه امشاسپندان پيش روان گرشاسپ رود تا او را برخيزاند. هرمزد به سروش و نريوسنگ ايزد فرمان دهد: «تن گرشاسپ را بجنبانيد تا برخيزد!» سه‌بار بانگ كنند و برنخيزد، اما چهارم‌بار برمی‌خيزد و به جنگ ضحاك می‌رود و گرز پيروزگر به سرش می‌كوبد و او را می‌كشد. اين پيروزى در روز ششم ماه فروردين است:

ماه فروردين، روزِ خرداد سامِ نريمانان آژدهاك را به‏كشد و خود به هفت كشور خدايى به‏نشيند، تا كى‏خسرو به ديدار آيد.[91]

ضحاك در اين مدت آن‌قدر باقى مى‏ماند كه يك‏چهارم يا يك‏سوم گوسفندان (چهارپايان اهلى كوچك) را بخورد[92] و آب و آتش را نابود كند، اما با مرگ او بار ديگر آشوب و پريشانى و ظلم و ستم از جهان و به‏ويژه ايران‏شهر رخت بربندد.[93]

ج) گاه سوشيانس

سى‌سال مانده به پايان دهمين سده از هزاره هوشيدرماه، دوشيزه‏اى پانزده‏ساله به نام «گواگ پد» كه از نسل زرتشت است، به درياچه كيانسه مى‏رود و در آب مى‏نشيند و از آن مى‏خورد. اين دوشيزه كه هرگز با مردى هم‌بستر نشده است، از نطفه زرتشت بارور می‌شود و سوشيانس از او متولد مى‏گردد. وى آخرين نجات‌بخشى است كه به زمين مى‏آيد تا جهان را از آلودگى‏ها و ناپاكى‏ها، پاك كند. سوشيانس همانند خورشيد نورانى است كه فرّه كيانى با اوست. با ظهور او دين مزديسنى كمال مى‏پذيرد و استوار مى‏ماند. با ششم چشم به هر طرف مى‏نگرد و چاره درد ناشى از دروج را مى‏يابد. دوران او فقط 57 سال است. سوشيانس نيز هم‌چون دو موعود ديگر، در سى‌سالگى به ديدار هرمزد و امشاسپندان مى‏شتابد و با آنان گفت‌وگو مى‏كند. به نشانۀ اين ديدار، خورشيد به مدت سى شبانه‏روز در ميانه آسمان مى‏ايستد، درست به همان‌گونه كه در آغاز آفرينش بود و مردمان مى‏فهمند كه بار ديگر با حادثه شگفت‏انگيزى روبه‌رو خواهند شد:

چون سى‏ساله شود، به همپرسه (ديدار) اورمزد افزونى رسد و سى شبانه‏روز خورشيد در ميان آسمان بايستد، فرو نشود و مردمان بدانند كه ديگرباره شگفتى پديدار خواهد آمدن.[94]

به هنگام بازگشت از اين گفت‌وگو، كى‏خسرو سوار بر «واى درنگ خداى»[95] به استقبال سوشيانس مى‏آيد و كارها و افتخارات خويش را از قبيل برافكندن بت‌كده كنار چيچست[96] و كشتن افراسياب تورانى براى وى بازگو مى‏كند. سوشيانس او را می‌ستاید و از او مى‏خواهد دين را بستايد. كى‏خسرو دين را ستايش مى‏كند. در طول مدت 57 سال (دوران سوشيانس) كى‏خسرو فرمان‌رواى هفت كشور و سوشيانس موبدان موبد است:

پنجاه و هفت سال كى‏خسرو هفت كشور [را ]خدايى بُوَد و سوشيانس موبدان موبد بُوَد.[97]

سوشيانس برگزيده‏اى همانند زرتشت است و هر آن‌چه با زرتشت آغاز شده، مأمور به انجام رسانيدن آن است. در طول هزاره وى كليه كارها بر مبناى گاهان جريان مى‏يابد. او سودمند است و تن‏كردار، يعنى همه جهان مادى را سود مى‏بخشد و همه مردمان تن‏دار و جان‌دار را بى‏رنجى:

... ايدون سودمند كه همه جهان مادى را سود دهد و ايدون تن‏كردار كه همه مردمان تن‌دار و جان‌دار را بى‏رنجى بخشد.[98]

بنا به روايات در زمان سوشيانس، سال 365 روز كامل است و كبيسه ندارد:

در روزگار سوشيوس «ل» روز (سی روز) خورشيد در ميان آسمان ايستد و اين دفعت خورشيد به جايگاه خويش شود و بعد از آن سال 365 روز راست شود و آفتاب از سر حمل تا سر حمل رسند، چنان‌که اكنون چهار يك شبان‏روز بازپس افتد، آن زمان نباشد، كبيسه نكند.[99]

در زمان او طوس به نزد گرشاسب مى‏رود و به او مى‏گويد به گاهانى يشت كن و گرز بيفكن؛ چه اگر چنين نكنى تو را بكشم. گرشاسب از بيم تير طوس، گرز خود را بر زمين می‌افكند و دين را پذيرا مى‏شود.[100]

پس از آن هيچ انسان زنده‏اى نميرد. همه مردمان دين بهى را برمی‌گزينند و با يك‌ديگر به دوستى و مهربانى رفتار می‌كنند. پيش از برانگيختن مردگان، سوشيانس سپاهى برمى‏انگيزد و به كارزار با ديو بدعت (اهلموغى) مى‏رود، يشتى مى‏خواند و آن ديو به بالا و پايين زمين مى‏دود و سرانجام در سوراخ زمين مى‏رود و شهريور امشاسپند كه پاس‌دار و نگه‌دارنده فلزات در جهان مادى است، بر اين سوراخ فلز گداخته مى‏ريزد و او را محبوس مى‏كند و سرانجام اين ديو به قعر دوزخ فرو مى‏افتد.[101]

سوشيانس بعد از به كيفر رسانيدن گناه‌كاران، پنج‏بار يشت مى‏كند و هر‌بار يك‏پنجم ديوان را نابود مى‏سازد، و بدين ترتيب، همه ديوان از ميان و تنها ديو آز[102] و اهريمن باقى مى‏مانند. ايزد سروش به نابودى ديو آز برمى‏خيزد و هرمزد اهريمن را با تمام مظاهر پليدش، يعنى تاريكى و بدى، از طريق همان سوراخى كه در آغاز آفرينش از آن‏جا آمده بود، از آسمان بيرون مى‏كند و براى هميشه از كار مى‏افكند، به گونه‏اى كه ديگر نتواند بازگردد و اين پايان كار اوست.[103]

دوره 57 ساله هزاره سوشيانس، دوره كمال و رشد موجودات اورمزدى است. همه ديوان از نسل دوپايان و چهارپايان نابود مى‏شوند و همه زشتى و دروغ ديوآفريده از ميان مى‏رود. بيمارى، پيرى، مرگ، آزار، ظلم، بدعت و همه بدى‏ها از ميان مى‏رود و مردمان مطيع فرمان‏هاى دينى هستند و همه در كنار يك‌ديگر به خوشى و شادمانى زيست مى‏كنند. گياهان هميشه در رويش و سرسبز و خرمند. از 57 سال دوره او، هفده‏سال خوراك مردم گياه است، سى‌سال آب مى‏خورند و ده‌سال پايانى خوراكشان مينوى است:

و اين نيز [گفته شده است] كه اندر 57 سال او (دوره سوشيانس)، نابودى دروغ دو پاى تخمه است و [نابودى] بيمارى، پيرى، مرگ، درد و همه بدى و ستم و كفر. گياه هميشه زريون بود و همه آفرينش به شادى باشند، هفده‌سال خوراك گياه، سى‌سال خوراك آب و ده‌سال خوراك، مينوى باشد.[104]

منابع

اساطیر و فرهنگ ایران در نوشته‌های پهلوی، دکتر رحیم عفیفی، انتشارات توس1374.

ایران در زمان ساسانیان، کریستین سن، ترجمه رشید یاسمی، تهران 1332و1374.

بندهش، فرنبغ دادگی، مهرداد بهار، انتشارات توس، 1369.

بندهش هندی، تصحیحی و ترجمه رقیه بهزادی، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1368.

پژوهش در اساطیر ایران، مهرداد بهار، انتشارات آگاه1375.

تاریخ کیش زرتشت، مری بویس، هماینون صنعتی‌زاده، انتشارات توس1374.

ترجمه چند متن پهلوی، ملک‌الشعراء بهار، نشر سپهر،1374.

جاماسپی (جاماسپ‌نامه فارسی)، به کوشش مدی، بمبئی1903.

داستان گرشاسب، تهمورس و جمشید گلشاه و متن‌های دیگر(بررسی دستنویس م.او29)، کتایون نرداپور، انتشارات آگاه1378.

دانشنامه مزدیسنا، دکتر جهانگیر اوشیدری، نشر مرکز1371.

دستورنامه پهلوی، (جلد دوم شرح واژگان و دستور زبان)، هنریک ساموئیل نیبرگ، انتشارات اساطیر1381.

دین ایرانی بر پایه منتهای معتبر یونانی، اصیل بنو نیست، ترجمه دکتر بهمن سرکاراتی، نشر قطره1377.

دین‌های ایران، گئوویدن گرن، ترجمه دکتر منوچهر فرهنگ، انتشارات آگاهان ایده، 1377.

دین‌های ایران باستان، هنری ساموئیل نیبرگ، ترجمه دکتر سیف‌الدین نجم‌آبادی، مرکز ایرانی مطالعه فرهنگ‌ها1359.

رساله سوشیانس، استاد پورداود، انتشارات فروهر، چاپ دوم1374.

روایات داراب هرمزدیار، به کوشش مدی، بمبئی1922.

روایت پهلوی (متنی به زبان پارسی میانه یا پهلوی ساسانی)، مهشید میرفخرایی، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1367.

روزهرمزد ماه فروردین       ماه فروردین روز خرداد.

زند بهمن یسن، تصحیح محمدتقی راشد محصل، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی1370.

زند و هومن یسن، صادق هدایت، بدون تاریخ چاپ.

صد در نثر و صدر در بندهش، تصحیح و حوائی Dhabhar، بمبئی1909میلادی.

فرهنگ نام‌های اوستا، هاشم رفی، ج2، انتشارات فروهر1346.

کیانیا، کریستن سن، ترجمه ذبیح‌الله صفا، تهران1336.

گزیده‌های زادسپرم، محمد تقی راشد محصل، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1366.

ماه فروردین روز خرداد، ابراهیم میرزای ناظر، مشهد انتشارات ترانه، 1373.

متون پهلوی، گردآورنده جاماسب آسانا، گزارش سعید عریان، کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران، 1371.

مینوی خرد، ترجمه احمد تفضلی، انتشارات بناید فرهنگ ایران1354.

نجات‌بخش در ادیان، محمد تقی راشد محصل، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی1369.

وزیدگی‌های زادسپرم، پژوهش محمدتقی راشد محصل، پژوهشگاه علوم انسانی ومطالعات فرهنگی، 1385.

وندیداد، هاشم رفی، انتشارات فکر روز1376.

ویسپرد، گزارش استادپور داود، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم1357.

یسنا، گزارش پورداود، انتشارات دانشگاه تهران، ج1، چاپ سوم1356.

یشتها، گزارش پورداود، انتشارات دانشگاه تهران، 2جلد، چاپ سوم1356.

 



[1]. مری بویس، تاريخ كيش زرتشت، ترجمه همایون صنعتی‌زاده، ص391، انتشارات توس، 1374شمسی.

[2]. Emil Benveniste.

[3]. اصیل بنو نیست، دين ايراني بر پايه متن‏هاي معتبر يوناني، ترجمه بهمن سرکاراتی، ص70 به بعد، نشر قطره، 1377شمسی.

[4]. Nyberg.

[5]. نك: هنری ساموئیل نیبرگ، دين‏هاي ايران باستان، ترجمه سیف‌الدین نجم‌آبادی، ص387، انتشارات مرکز ایرانی مطالعات فرهنگ‌ها، 1359شمسی. آرتور كريستن سن درباره اين اختلاف مي‏نويسد: «به نظر من اختلاف در عدد سنوات، حاكي از اختلافات اين دو فرقه نيست؛ سبب اين تفاوت آن است كه چه زروانيان و چه مزديسنان گاهي سه‌هزار سال آغاز جهان را كه كاينات در حال امكاني و جنيني بوده، به‌حساب مي‏آورند و گاهي نمي‏آورند. در تمام روايات، اعم از زرواني و غيرزرواني مدت جنگ بين اهريمن و اهورامزدا را نُه‌هزار سال گفته‏اند. اما اين‏كه در تواريخ ازنيك (Eznik) و اليزه (Elisee) آمده است كه زروان قبل از تولد اهريمن و اهورامزدا، هزار‌سال قرباني داد، دليل اين است كه زروانيان قبل از نُه‌هزار سال باز به يك مدتي از عمر جهان قائل بوده‏اند.» (نك: کریستن سنی، ايران در زمان ساسانيان، ترجمه رشید یاسمی، ص221، تهران 1374شمسی.)

[6]. درباره سال‌شمار تا زمان تازيان، كه دوازده‌هزار سال بود، نك: بندهش، ترجمه مهرداد بهار، فصل 22، ص155ـ156، انتشارات توس، 1369شمسی؛ بندهش هندي، ترجمه و تصحیح رقیه بهزادی، فصل 29، ص120 ـ 121، انتشارات مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1368شمسی.

[7]. نك: هاشم رضی، فرهنگ نام‏هاي اوستا، ج2، ص771 ـ 772، انتشارات فروهر، 1346شمسی؛ هم‌چنين درباره ادوار جهاني در آيين زرواني، نک: توضيحات ويدن‏گرن در دين‏هاي ايران، ص390 ـ 396.

[8]. يشت‏ها، گزارش استاد پورداوود، ج2، ص101، چاپ سوم: انتشارات دانشگاه تهران، 1365شمسی.

[9]. يسنا، گزارش استاد پورداوود، 11:45، 9:45، 2:53، چاپ سوم: انتشارات دانشگاه تهران، 1356شمسی.

[10]. يسنا، 13:34، 3:46، 12:4؛ و نیز نك: رساله سوشيانس، گزارش استاد پورداوود، ص7ـ13، چاپ دوم: انتشارات فروهر، 1374شمسی؛ فرهنگ نام‏هاي اوستا، ج2، ص769ـ770. هم‌چنين درباره كلمه «سوشيانس» و اشتقاق آن و كاربرد مفرد و جمع آن در اوستاي گاهاني و جديد نک: محمدتقی راشد محصل، نجات‏بخشي در اديان، ص4ـ 9، انتشارات مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1369شمسی.

[11]. نك: يسنا، 7:10، 3:13، 1:14، 3:20، 5:61، 4:70؛ ويسپرد، گزارش استاد پورداوود، 1:15، 13:11، 1:22، چاپ دوم: انتشارات دانشگاه تهران، 1357شمسی؛ سروش يشت 17؛ فروردين يشت 17 و 38. (به نقل از: رساله سوشيانس، ص10ـ11)

[12]. يسنا، 1: 229.

[13]. 28:59

[14]. 5:24.

[15]. رساله سوشيانس، ص12ـ13.

[16]. نك: فرهنگ نام‌هاي اوستا، ج2، ص781.

[17]. نك: يشت‏ها، ج2، ص348ـ351.

[18]. Kasaoya.

[19]. همان، ص73.

[20]. خونيرَس، نام كشور ميانه از هفت كشور زمين است كه بنا به اساطير ايراني، در هزاره هفتم پديد آمده است. اين نام در اوستا به صورت خونيرث ( ) و در پهلوي خونيرس ( ) و در نوشته‏هاي فارسي خنيره يا خونيره ( )، خنيرث و خنيرس آمده، و صفتی كه براي آن آورده شده، نامي به معني «درخشان» است. براي آگاهي بيشتر نك: رحیم عفیفی، اساطير و فرهنگ ايران در نوشته‌های پهلوی، ص505، انتشارات توس، 1374شمسی؛ يشت‏ها، ج1، ص431 ـ 433؛ زند آكاسيه، ص90 و 252؛ ويسپرد، ص109ـ117؛ فرهنگ نام‏هاي اوستا، ج3، ص1428ـ1440.

[21]. نك: رساله سوشيانس، ص14ـ16؛ يشت‏ها، ج2، ص100ـ101؛ فرهنگ نام‏هاي اوستا، ج2، ص777.

[22]. Ukhšyat ereta.

[23]. هاشم رضی، ونديداد، ج4، ص1757، انتشارات فکر روز، 1376شمسی.

[24]. Ukhšyat nemah.

[25]. رساله سوشيانس، ص15.

[26]. ereta Astvat.

[27]. نك: يشت‏ها، ج2، ص101ـ102.

[28]‌. 10:26.

[29]. 28:59.

[30]. 5:2.

[31]. رساله سوشيانس، ص16ـ17؛ يشت‏ها، ج2، ص91.

[32]. مينوي خرد، ترجمه احمد تفضلي، پرسش1، بند95، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، 1354شمسی.

[33]. نام وی به پهلوي: māwahr kay، و لقبش به پهلوي: warzāwand است. وي يكي از نجات‏بخشان زرتشتي است.

[34]. به پهلوي: pēšōtan و به اوستایی: pešō.tanū است. او پسر گشتاسپ كياني می‌باشد. كريستن‏سن در كيانيان، ترجمه ذبیح‌الله صفا، ص85، مي‏نويسد: «پشيوتن» پسر ويشتاسپ همان «پيشي شي اُثْنَ، pišišyaothna» در يشت 13، بند 103 ملقب به «چهرمينوگ» است. (به نقل از: نيبرگ Nyberg در Le Monde Oriental, 1929, p.345)

[35]. به زبان پهلوي: angdiz K و به اوستا: Kangha است. مرحوم مهرداد بهار مي‏نويسد: «گمان بر آن است كه كنگ‏دژ شهري آسماني است كه در پايان جهان كي‏خسرو آن را بر زمين فرود مي‏آورد و بر روي سياوشگرد قرار مي‏دهد.» (پژوهشي در اساطير ايران، ص195، يادداشت 27، انتشارات آگاه، 1375شمسی). بنابر روايات كنگ‏دژ، دژي است كه سياوش پسر كاووس در سياوشگرد ساخته است. (هم‌چنين نک:., p.82-85Les Kayanides Christensen .A)

[36]. نك: بندهش، ص141 ـ 142.

[37]. ابراهيم ميرزايي ناظر، ماه فروردين روز خرداد، ص65 ـ 67، بند29، انتشارات ترانه، مشهد 1373شمسی.

[38]. محمدتقي بهار، ترجمه چند متن پهلوي، ص83، نشر سپهر، 1347شمسی.

[39]. به کوشش مدن، 2: 68 ـ70، بمبئی 1922میلادی.

[40]. بندهش، ص142.

[41]. محمدتقي راشد محصل، گزيده‌هاي زادسپرم،34:46ـ50، انتشارات مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1366شمسی؛ و نیز نک: همو، وزیده‌گی‌های زادسپرم، ص97 ـ 98، انتشارات پژوهشکده علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1385شمسی.

[42]. جاماسپی، جاماسب‌‏نامه فارسی، به کوشش مدن، ص89، بمبئی 1903میلادی.

[43]. دينكرد، مدن، ص391 به بعد. برای متن دينكرد نك: پژوهشي در اساطير ايران، ص200.

[44]. نك: صادق هدایت، زند و هومن يسن، 6:4؛ جاماسپی، 12:16 ـ 13. درباره تاريك شدن خورشيد و ماه و به‌طور كلي تغييرات انجام شده در آسمان و زمين در آخرالزمان در اديان ديگر نيز مطالبي ذكر شده است. نك: انجيل متي 29:24 ـ 30؛ انجيل مرقس، 24:13 ـ 27؛ اشعياي نبي، 10:13؛ يوئيل نبي، 10:2 و 15:3 ـ 16؛ اعمال رسولان، 20:2.

[45]. کتایون مزداپور، داستان گشتاسب، تهمورس، جمشید گلشاه و متن‌های دیگر، (بررسی دست‌نویس ام.او 29)، ص309، انتشارات آگاه، 1378شمسی.

[46]. زند و هومن يسن، 4: 42ـ46.

[47]. جاماسپی، ص88. (به نقل از: نجات‏بخشي در اديان، ص64)

[48]. زند بهمن يسن، تصحیح محمدتقی راشدمحصل، 13:4، 41، 62، انتشارات مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1370شمسی؛ ام. او 29، ص306.

[49]. در پهلوي: اشموگ يا اشموغ و در اوستا: اَشِمَئوغَ و لفظاً به معناي برهم‌زن اشا (راستي) است، كه در اوستا غالباً به معناي گم‌راه‌كننده آمده است. به عبارت ديگر، اهلموغ و اشموغ بدعت‌گذار در دين است كه آراي پوريوتكيشان را نقض مي‌كند.

[50]. ام. او 29، ص307.

[51]. زند بهمن يسن، 21:4 و 36؛ ام. او 29، ص305 و 308.

[52]. زند بهمن يسن،49:4.

[53]. نک: همان، 4: 37ـ40؛ ام. او 29، ص308ـ309.

[54]. زند بهمن يسن، 31:4ـ32.

[55]. جه در پهلوي Jeh و در اوستا iJah ، به معناي روسپي، نام دختر اهريمن است. اصطلاح «جه مرزي» به كساني اطلاق مي‏شود كه با روسپيان و فاحشگان عشق‏ورزي مي‏كنند.

[56]. سيج در پهلوي Sēj به معناي خطر، نابودي، زوال و مايه هلاكت و گزند اهريمني و نام ديوي است. اين واژه اغلب با صفت «نهان رَوِش» يعني نهان‌رفتار و نهان‌رونده به كار مي‏رود. (نك: ‌پژوهشي در اساطير ايران، ص88 و 97، ي22؛ ترجمه بندهش، ص166، ي11)

[57]. ام. او 29، ص311 و نيز ص305، 307ـ308.

[58]. بندهش، به كوشش تهمورث انكلساريا، ص220 و 236؛ بندهش به كوشش مهرداد بهار، ص142ـ143 و 152؛ دينكرد، به كوشش مدن، ص661ـ676؛ روايات پهلوي، به كوشش دابار، فصل 48، ص141ـ 159.

[59]. درباره 99999 فروهرهاي نيك كه از نطفه زرتشت نگهداري مي‏كنند، نك: بندهش، ص152؛ فروردين يشت 62:13؛ يشت‏ها، ج2، ص73؛ و نيز رساله سوشيانس در اين خصوص به تفصيل بحث نموده است.

[60]. نك: بندهش، بهار، ص142؛ بندهش، انكلساريا، ص220؛ زند آكاسيه، ص282.

[61]. دينكرد، مدن، ص666؛ دینکرد، سنجانا، ج7، 7: 56. (به نقل از: نجات‏بخشي در اديان، ص24ـ 25).

[62]. روز هرمزد ماه فروردين، ص67؛ دينكرد، سنجانا، ج7، 58:7؛ روايت پهلوي، 2:48.

[63]. ماه فروردين روز خرداد، بند 30؛ و نيز نك: دينكرد، سنجانا، ج7، 60:7؛ زند بهمن يسن، 3:7.

[64]. نك: بندهش، بهار، ص142.

[65]. به گویش پهلوي: rnsaādamhā ، نام گروهي از متن‏هاي اوستايي است كه با مسائل آييني مربوط است. هادمانسري به صورت صفت: آن‌چه مربوط به اين متن‏هاست.

[66]. نك: روايت پهلوي، 4:48.

[67]. نك: احمد تفضلي، تعليقات بر مينوي خرد، ص89؛ در دينكرد، سنجانا، ج7، 1:8 اين عبارت اين‌گونه آمده است: «سه زمستان فراواني براي گياهان».

[68]. صد در بندهش، 35: 16.

[69]. جاماسپی، ص89.

[70]. راشد محصل پس از ذكر اين مطلب، در پاورقي نجات‌بخشي در اديان، ص99، ي97 توضيح مي‏دهد: «استنباط بر پايه عبارتي است از دينكرد.» (دینکرد، مدن، ص668؛ دینکرد، سنجانا، ج7، 1:8)

[71]. در پهلوي: mazan و در اوستا: mazan به معناي عظيم، لقب گروهي از ديوان عظيم‏الجثه است. براي اطلاعات بيشتر نك: پژوهشي در اساطير ايران، ص90، يادداشت 9؛ هنریک ساموئیل نیبرگ، دستورنامه پهلوي، (azanm)، انتشراات اساطیر، 1381شمسی.

[72]. دينكرد، سنجانا، ج7، 8: 1؛ دينكرد، مدن، ص668.

[73]. توربرادروش يا توربراتروش Turbrātrōš، نام كشنده (قاتل) زرتشت.

[74]. در پهلوي: warījamkard، به معناي باروي جم (جمشيد) ساخته.

[75]. نك: روايت پهلوي، 7:48 ـ 22؛ نجات‌بخشي در اديان، ص31.

[76]. دينكرد، سنجانا، ج7، 8: 13.

[77]. جاماسپی، ص89.

[78]. دينكرد، مدن، ص674، دينكرد، سنجانا، ج7، 8: 18ـ20.

[79]. روايت پهلوي، 22:48 ـ 23؛ بندهش، ص142.

[80]. دينكرد، مدن، ص671.

[81]. روايت پهلوي، 24:48.

[82]. بندهش، ص142. در صد در بندهش، در سي و پنجم آمده: «... و دار و درخت كه در جهان بوده باشد، باز ديدار آيد و ديگر هيچ بنخوشد و به زيان نشود و تا رستاخيز بر جاي باشد.»

[83]. دينكرد، سنجانا، ج7، 9: 1.

[84]. همان.

[85]. دينكرد، سنجانا، ج7، 9: 2 و 3.

[86] . صد در بندهش، در سى و پنجم، ب 38.

[87]. در اين‌باره نك: زند بهمن يسن، 9: 12؛ بندهش، ص142.

[88]. درباره گوشت نخوردن مردمان در آخرالزمان نك: بندهش، ص145؛ زند و هومن يسن، ص153 ـ 154؛ روايت پهلوي، 105:48؛ گزیده‌های زادسپرم، 39:34، 41.

[89]. دينكرد، سنجانا، ج7، 9: 8 و 9.

[90]. نك: روايت پهلوي، 26:48 ـ 30؛ تعلیقات بر مينوي خرد، ص92 ـ 93؛ نجات‌بخشي در اديان، ص36 ـ 37.

[91]. ماه فروردين روز خرداد، ص69، بند 31.

[92]. نك: روايت پهلوي، 36:48؛ زند بهمن يسن، 9: 16.

[93]. نك: نجات‌بخشي در اديان، ص38 ـ 39؛ تعلیقات بر مينوي خرد، ص93.

[94]. صد در بندهش، 35: 45ـ42.

[95]. احمد تفضلي در توضيح آورده است: «واي كه سلطنت او طولاني است.» (تعلیقات بر مينوي خرد، ص94)

[96]. چيچست Čaēčast، نام درياچه اروميه. براي آگاهي بيشتر نك: اساطير و فرهنگ ايران، ص494؛ يسنا، 144:2به بعد؛ فرهنگ نام‌هاي اوستا، ج1، ص419 ـ 426.

[97]. ماه فروردين روز خرداد، ص69، بند 32.

[98]. دينكرد، سنجانا، ج7، 9: 17.

[99]. جاماسپی، ص89.

[100]. اين نكته فقط در روايت پهلوي، 50:48 و 51 بيان شده است.

[101]. نك: همان، 73:48 ـ 88.

[102]. به پهلوي: zā و به اوستا: zayā، به معناي حرص و آز، از هم‌كاران و آفريدگان اهريمن است كه تا واپسين روز در آلودن جهان هرمزدي اهريمن را ياري مي‏كند. او در اوستا دشمن آذر است. (ونديداد، 19:18، 21 و 22)

[103]. براي آگاهي بيشتر نك: روايت پهلوي، 89:48 ـ 97.

[104]. دینکرد، سنجانا، ج7، 10: 3.

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه چهارم مرداد 1388 ÓÇÚÊ 17:54 ÊæÓØ کریم کارگر |


انجمن حجتیه

تعطيلي ظاهري فعاليت هاي انجمن حجتيه در سال61، موجب شد كه نام اين تشكيلات تا مدت زيادي از ادبيات سياسي جامعه ما حذف شود، اما براي آگاهان مسائل سياسي مسلم بود كه تلاش هاي سازمان يافته اين گروه در جهت اهداف آشكار و پنهان آن همچنان ادامه دارد.

نظر به اهميت شناخت ماهيت انحرافي اين سازمان و درك ابعاد خطرناك فعاليت هاي عوامل آن در درون و بيرون حاكميت، بر آن شديم تا بررسي وجوه پنهان و آشكار ديدگاه ها و عملكرد انجمن حجتيه را با يكي از صاحب نظران اين عرصه به بحث و گفت وگو بگذاريم.

عباس سليمي نمين مديرمسئول پيشين نشريات كيهان هوايي و تهران تايمز انتخاب ما براي گفت وگو پيرامون ماهيت اين تشكيلات بود كه به سراغش رفتيم و برخي پرسش ها راجع به انجمن حجتيه را با وي درميان گذاشتيم. آنچه مي خوانيد ماحصل نشست ما با اين روزنامه نگار و تحليل گر باسابقه مسائل سياسي و اجتماعي است كه تا حدود زيادي چهره واقعي انجمن حجتيه را به نسل جوان مي شناساند.

 

● طي ماه هاي گذشته به بهانه هاي مختلف بحث انجمن حجتيه در محافل سياسي و فرهنگي مطرح شده و شواهد، حكايت از بازسازي مجدد اين انجمن و پيوندهاي جديد فكري و سياسي آن با برخي جريان هاي خاص دارد. با توجه به اينكه از سال 63 و تعطيلي ظاهري انجمن حجتيه، شاهد حضور اعضاي رسمي آن در صحنه سياسي و فرهنگي كشور نبوده ايم، احتمالا بسياري از مردم به ويژه نسل جوان با اين انجمن، سوابق، نگرش ها و فعاليت هاي آن آشنا نيستند. به همين دليل از شما مي خواهيم به عنوان مقدمه، تاريخچه شكل گيري انجمن حجتيه را بيان كنيد.

- سليمي نمين: راجع به تاريخچه انجمن حجتيه و نحوه شكل گيري آن تا بحال حرفهاي زيادي زده شده و در كتابها هم موجود است. به طور كلي بنيانگذار انجمن حجتيه آقاي شيخ محمود ذاكرزاده تولايي معروف به حلبي به شمار مي آيد كه بعد از كودتاي 28 مرداد، انجمن را تاسيس كرد. اما به نظرم تجزيه و تحليل لايه هاي مختلف انجمن حجتيه موضوعي است كه در شناخت ماهيت آن موثرتر است.

من لايه هاي تشكيل دهنده انجمن را به سه بخش تقسيم مي كنم. لايه اول عناصر وابسته به رژيم ستمشاهي كه خود به دو گروه تقسيم مي شوند. گروهي كه دچار كج فهمي بودند و چون كار انجمن را يك كار مقدس مي دانستند براي تداوم فعاليت آن هر كاري ولو همكاري با ساواك را مشروع مي دانستند. از نظر آنان همكاري با رژيم، انجمن را از تعرض مصون نگه مي داشت و لذا اگر عنصري حتي در درون انجمن عليه رژيم شاه فعاليت مي كرد او را به ساواك معرفي مي كردند به اين نيت كه انجمن ادامه حيات بدهد. اينها وابستگان بي جيره و مواجب بودند كه از روي كج فهمي وابستگي پيدا كردند. گروه ديگر اما واقعا آگاهانه وابسته به رژيم بودند و اصولا انجمن را به عنوان پوششي براي اهداف كلان رژيم انتخاب كرده بودند. در اين راستا حتي بعضي از افسران عاليرتبه رژيم شاه به انجمن گرايش پيدا كرده بودند.

 

● درواقع مهره هاي رژيم بودند؟

- سليمي نمين: بله، برخي از اينها به صورت هدايت شده به انجمن نزديك شده و در آن نفوذ كرده بودند و در مواردي خط دهي هم مي كردند. اما لايه دوم انجمن عناصر عافيت طلب بودند. يك عده از عناصر روحاني يا بازاري كه هم مي خواستند فعال باشند و در مسائل اجتماعي حضور داشته باشند و آخرتشان تامين باشد و هم در دنيا دچار مشكل و سختي نشوند. اين طيف حضور در مسائل اجتماعي را تا آنجايي قبول داشت كه خطري متوجه اش نباشد و لذا اينها انجمن حجتيه را به عنوان محمل خوبي كه هم وجهه مذهبي داشت و هم خطري از جانب رژيم متوجه آن نبود، انتخاب كردند.

اما لايه سومي هم در اعضاي انجمن حجتيه يافت مي شدند كه نه وابسته بودند و نه عافيت طلب. اين عناصر واقعا زحمت مي كشيدند و به زعم خودشان در انجمن حجتيه در حال جهاد و مبارزه بودند. منتها اين دسته هم كج فهمي خاص خود را داشتند و هدف اصلي را اشتباهي انتخاب كرده بودند.

اين لايه سوم عمدتا نيروهاي سطوح پايين انجمن را تشكيل مي دادند. عمدتاً هم جوانان دلسوزي بودند كه فكر مي كردند در آن عصر- يعني دوران پهلوي- مشكل اصلي جامعه مبارزه با بهائيت است. اين گروه واقعا گمان مي كردند كه به وظيفه الهي خود عمل مي كنند. حتي عمدتا با رژيم شاه هم بد بودند و فكر مي كردند از طريق فعاليتهاي انجمن حجتيه به رژيم ضربه مي زنند. استدلالشان هم اين بود كه رژيم شاه در كنف حمايت بهايي هاست و ضربه به بهائيت در حقيقت ضربه به رژيم شاه است. البته اين استدلال فريبنده اي بود كه احتمالا به اين جوانان القا شده بود.

 

● آنگونه كه از بررسي مواضع اعضاي انجمن حجتيه برمي آيد، اين انجمن صرفاً يك تشكل ضد بهائيت نيست. بلكه يك جريان فكري، سياسي با تمام وجوه و مؤلفه هاست و همين مؤلفه هاست كه آن را از ساير جريان ها و گروه ها متمايز مي كند. لطفاً در رابطه با مؤلفه هاي اساسي جريان حجتيه و چارچوب هاي فكري بنيانگذاران آن توضيح بفرماييد.

- سليمي نمين: همانطوري كه عرض كردم، انجمن را به عنوان يك كل واحد نمي شود درنظر گرفت. لايه هاي مختلفي در آن وجود دارد كه عمده آنها را برشمردم. اما به هرحال در رابطه با تفكر سياسي، عمده ترين محوري كه در انجمن حجتيه مطرح مي شد اين بود كه در زمان غيبت امام عصر (عج) ورود دين به عرصه سياست غلط است. اين تئوري در رأس مجموعه مطرح مي گرديد و در بدنه به آن دامن زده مي شد.

چنين طرز تفكري هم مورد پسند استبداد بود و هم استعمار. البته اين تفكر در بخش هاي ديگري از جهان اسلام نيز سابقه داشت و اگر بررسي كنيم مي بينيم كه اين تلقي كج فهمانه از دين در برخي مناطق دنياي اسلام و از سوي عده اي به ظاهر متدين مطرح شده و در همه موارد اين تلقي مورد حمايت استعمارگران و مستبدين است.

 

● فكر مي كنيد چه عواملي موجب مي شد تا عناصر اصلي انجمن حجتيه برداشت غلطي را مطرح و عناصر مياني و پاييني آن را بپذيرند؟

- سليمي نمين: بزرگترين عامل اين بود كه عناصر انجمن حجتيه در دشمن شناسي دچار مشكل جدي بوده و هستند. هم خودشان در شناخت دشمن مشكل داشتند و هم مي خواستند جامعه را در دشمن شناسي مشكل دار كنند. آنها پيش از انقلاب اسلامي براساس يك كج فهمي و يا تعمداً مي خواستند اولويت هاي جامعه در بحث دشمن شناسي را جابجا كنند و مبارزه با بهائيت را نسبت به مبارزه با استبداد و استعمار در اولويت قرار دهند. مي گفتند بهائيت ساخته دست استعمار است و اگر با آن مبارزه كنيم در حقيقت با استعمار مبارزه كرده ايم.

 

● يعني معلول را به جاي علت مي نشاندند؟

- سليمي نمين: دقيقا اينطور بود. در مورد استبداد هم استدلالشان همين بود. يعني مي گفتند اگر با بهائيت مبارزه كنيم در حقيقت به رژيم شاه لطمه زده ايم. البته اين بحث را عناصر غيروابسته ولي كج فهم مطرح مي كردند. اين مسئله دقيقاً جابجايي اولويت ها بود و باعث مي شد تا بخشي از پتانسيل جامعه و توان مبارزاتي كشور در مسيري انحرافي قرار بگيرد.

ما در جوامع اسلامي از اين دشمن شناسي هاي وارونه زياد داريم. سقوط امپراتوري عثماني هم در همين راستا اتفاق افتاد. عثماني ها حقيقتاً مشكلات جدي داشتند و حكومتشان به فسادهاي زيادي آلوده بود، اما در اواخر قرن نوزدهم دشمن اصلي مسلمانان استعمار غربي بود. با اين وجود عده اي در داخل دچار اشتباه در دشمن شناسي شدند و به جاي مقابله با استعمارگران به مقابله با دولت عثماني پرداختند، نتيجه اين شد كه دولت عثماني كه بزرگترين قدرت اسلامي بود سقوط كرد و در مقابل بسياري از مناطق مسلمانان به اشغال استعمارگران اروپايي درآمد.

جريان اخوان المسلمين در مصر هم در مقطعي همين دشمن شناسي اشتباه را داشت و به جاي آنكه متوجه دشمن بزرگتر يعني استعمار باشد، تمام توان خود را متوجه خطر ماركسيسم كرده بود و سلطه غربي ها با آن تهديدها و خطرات را نمي ديد.

 

● عليرغم همه مسائلي كه پيرامون انجمن حجتيه مطرح مي شود، اين جريان به هرحال خود را يك تشكل مذهبي قلمداد مي كرد و حتي كج فهمي هايش را هم تحت عنوان دين توجيه مي نمود. آيا غير از مذهبيون سطح پائين، عناصري از بزرگان حوزه هاي علميه هم از انجمن حجتيه حمايت مي كردند؟

- سليمي نمين: در اوايل فعاليت انجمن با توجه به اين توجيهات فريبنده برخي از علما و مراجع آنها را تاييد مي كردند ولي بعدها اين حمايت كم و يا قطع شد. اين حمايتها هم عمدتاً ناشي از عدم شناخت ماهيت انجمن بود.

 

●  آيا رهبران انجمن حجتيه با امام (ره) هم رابطه اي داشتند؟

- سليمي نمين: اصولاً انجمن حجتيه شيوه مبارزاتي امام خميني (ره) را به صراحت و با جسارت تخطئه مي كردند و بعضي وقتها كارشان به اهانت هم مي رسيد.

 

●  به چه دليلي چنين موضعي عليه امام (ره) مي گرفتند؟

- سليمي نمين: اين مخالفت ها و موضع گيري ها عمدتاً ناشي از همان جوهره فكري شان بود. يعني در زمان غيبت امام عصر (عج) ورود به عرصه سياست را غلط و موجب لطمه به دين مي دانستند و معتقد بودند كه فقط معصوم (ع) مي تواند وارد اين عرصه شود. بنابراين آنها به طور مبنايي با شيوه مبارزاتي امام (ره) مشكل داشتند. علاوه بر اختلافات مبنايي، در سطوح پائين تر و در شيوه ها هم با خط امام (ره) مشكل داشتند. بعضي از عناصر انجمن كه ژست مخالفت با رژيم را هم مي گرفتند مدعي بودند كه شيوه مبارزاتي حضرت امام (ره) موجب مي شود كه همين كارهاي مذهبي صوري هم با مشكل مواجه شود. اينها مي گفتند كه ما با مبارزه با بهائيت در حال مبارزه با استعمار و استبداد هستيم(!) اما امام (ره) با اين مبارزه علني رژيم را حساس مي كند و موجب مي شود كه همين كارها را هم نتوانيم انجام دهيم. از نگاه آنها، شيوه امام (ره) انحراف مبارزاتي بود! اين را در محافل خصوصي شان مطرح مي كردند.

 

●  اين استدلال از سوي كدام لايه انجمن حجتيه بيشتر مطرح مي شد؟

- سليمي نمين: اين بحث را عمدتا لايه سوم يعني عناصر كج فهمي كه به رژيم وابسته نبودند و فكر مي كردند كه در حال مبارزه هم هستند مطرح مي كردند. البته اصل بحث را لايه هاي بالاتر يعني وابسته ها و عافيت طلب ها مطرح مي كردند و به لايه هاي پائين تر تسري مي دادند. مي گفتند كه مبارزه سياسي امام خميني (ره) موجب گرفتار شدن و شكنجه شدن و دستگيري مبارزان مي شود و نهايتاً كل مبارزه را متوقف مي كند. آنها مبارزه مستمر را همان شيوه خودشان مي دانستند كه مستمر و عميق است! به همين دليل در برابر تفكر امام (ره) به يك تقابل جدي مي رسيدند.

 

● اگر اين جريان ادعاي مبارزه مستمر و عميق با رژيم شاه را داشت، همكاري با ساواك و لو دادن نيروهاي انقلابي را چطور توجيه مي كرد؟ در برخي منابع اسنادي چاپ شده كه به خوبي همكاري اعضاي اصلي انجمن با ساواك را عيان مي كند؟

- سليمي نمين: بله، متاسفانه بعد از انقلاب بخشي از عناصر انجمن حجتيه توانستند در برخي دستگاه ها نفوذ كنند و از همين طريق قسمت اعظمي از اسناد همكاري اعضاي اين انجمن با ساواك به سرقت رفت. البته غير از انجمن حجتيه برخي گروهك ها نظير منافقين و توده اي ها هم چنين كارهايي انجام دادند و اسناد را دزديدند. اما عليرغم اين مسائل، اسناد زيادي به ويژه درشهرستانها از همكاري اين گروهها با ساواك به دست آمد. در رابطه با انجمن حجتيه، اين اسناد حكايت از همكاري گسترده رده هاي مياني انجمن با ساواك مي كند.

 

● اسنادي از ارتباط افراد رده اول انجمن با ساواك هم وجود دارد؟

- سليمي نمين: بله، البته خيلي دور از انتظار هم نيست. چون شيوه مبارزاتي امام (ره) را انحرافي تلقي مي كردند، خودشان را موظف مي دانستند كه باب اين شيوه انحرافي(!) را بببندند. همكاري با ساواك و لو دادن عناصر مبارز يكي از راه هاي اصلي بستن اين باب بود.

 

● در سالهايي كه نهضت اسلامي به اوج خود نزديك شد و تقريباً تمامي گروه هاي سياسي رهبري حضرت امام (ره) را پذيرفتند، رهبران انجمن لايه هاي پائيني خود را در بحث مقابله با شيوه مبارزاتي امام (ره) چگونه توجيه مي كردند؟

- سليمي نمين: از نخستين سالهاي دهه 50 بين لايه هاي بالايي و مياني انجمن با لايه هاي پائيني كه عمدتاً غيروابسته، متدين و مخالف رژيم اما دچار كج فهمي بودند. اختلافات زيادي ايجاد شد. تفكر حضرت امام (ره) و گسترش آن در سطح جامعه موجب ريزش شديد لايه هاي پائيني انجمن حجتيه شد. همين ريزشها باعث شد تا تبليغات انجمن عليه تفكرات امام (ره) بيشتر شود.

 

● تاثيري هم داشت؟

- سليمي نمين: تاثير چنداني نداشت. گسترش امواج انقلاب آنقدر سريع و شديد بود كه اين تبليغات ديگر اثري نداشت. تبليغات انجمن حجتيه عليه مشي امام (ره) شايد در سالهاي دهه 40 تاثيرات اندكي را به دنبال داشت ولي در دهه 50 كه مردم آگاهي هاي بيشتري در مورد فساد رژيم شاه و جنايات آمريكايي ها در ايران پيدا كردند و نتايج اين مفاسد را به طور ملموس در مسائلي مثل جشنهاي 2500 ساله يا تغيير تقويم هجري به شاهنشاهي مشاهده نمودند، اعتقاد به ضرورت سرنگوني رژيم شاه و خلع يد از استعمار تقريباً در تمامي ايران فراگير شده بود و لذا آن دشمن شناسي مشكل دار انجمن حجتيه ديگر كسي را جذب نمي كرد.

در ابتداي دهه چهل زماني كه امام (ره) عليه رژيم شاه مبارزه را شروع كرد، استدلال هايي چون شاه شيعه است و پهلوي مسلمان است از جانب گروه هايي چون انجمن حجتيه مطرح مي شد و شايد در عده اي براي مبارزه ترديد ايجاد مي كرد، اما در دهه 50 شناخت عمومي نسبت به مفاسد رژيم پهلوي بسيار بالا رفته بود و زماني كه مردم مسلمان ايران صحنه هاي زننده جشن هنر شيراز و آن نمايشها و تئاترهاي مستهجن را مي ديدند و يا زن بارگي شاه را مشاهده مي كردند، ديگر سخن از شيعه بودن شاه هيچ چنگي به دل نمي زد.

همين عوامل موجب مي شد تا نه تنها انجمن حجتيه نتواند به تبليغات سابق خود عليه خط مشي امام (ره) ادامه دهد، بلكه شاهد آن باشد كه بسياري از عناصر سطوح پائين خودش از بدنه جدا و به نهضت امام خميني (ره) مي پيوندند. اينجا بود كه گردانندگان انجمن يك عناد و خصومت جدي با انقلاب و تفكرات امام (ره) پيدا كردند. آقاي حلبي در جلسات خصوصي و حتي رسمي عليه امام (ره) موضع گيري مي كرد و آقاي افتخار كه نفر دوم انجمن تلقي مي شد هم مرتباً روي منبر به سم پراكني عليه امام (ره) و ياران ايشان مشغول بود و اين خصومت را تا بعد از انقلاب ادامه دادند.

 

● با توجه به اينكه پايگاه اصلي انجمن حجتيه در مشهد بود، يارگيري آنها و يا تقابل آنها با خط امام (ره) - كه در سراسر كشور گسترده بود- به چه نحوي صورت مي گرفت؟

- سليمي نمين: البته هم آقاي حلبي و هم آقاي افتخار مشهدي هستند و فعاليت انجمن در مشهد هم زياد بود، اما بعدها تهران به پايگاه اصلي انجمن تبديل شد و مشهد پايگاه دوم به شمار مي رفت. اما در مشهد به ويژه سالهاي منتهي به پيروزي انقلاب با جلسات روشنگري كه روحانيت خط امام (ره) به ويژه مقام معظم رهبري داشتند، ريزش نيروي زيادي دامنگير انجمن شد. به همين خاطر نگراني هاي زيادي در رأس انجمن به وجود آمد. به گونه اي كه خود آقاي حلبي مدام به مشهد مي رفت و در جلسات خصوصي و رسمي عليه روحانيت خط امام(ره) موضع گيري مي كرد و اهانت هاي سخيفي را مطرح مي كرد. با اين وجود نتوانست از ريزش نيروها جلوگيري كند و در زمان پيروزي انقلاب انجمن حجتيه با يك بحران عظيم مواجه گرديد.

 

● بعد از پيروزي انقلاب اسلامي مواجهه نيروهاي انقلابي با انجمن حجتيه به چه صورت پيش رفت؟

- سليمي نمين: در مورد برخوردهاي پس از انقلاب با عناصر انجمن حجتيه نيز بايد تفكيكي انجام دهيم. همانطور كه عرض كردم اكثر عناصر لايه سوم و پائيني انجمن حجتيه افراد متعهد، متدين و حتي مخالف رژيم بودند كه توسط لايه هاي بالايي با توجيهات ديني اغفال شده بودند. بسياري از اين عناصر از سالها قبل از پيروزي انقلاب بتدريج از انجمن جدا شده و به جريان مبارزه و نهضت امام خميني (ره) پيوستند. طبعاً اين عده به خوبي قابل جذب در جريان انقلاب بودند اما متاسفانه صرف داشتن سابقه فعاليت در انجمن حجتيه موجب شد تا در اوايل انقلاب با بسياري از اين عناصر برخوردهاي تند و افراطي صورت بگيرد. به نظر من با اين قشر مي بايست يك برخورد جذبي صورت مي گرفت.

 

● آيا اين لايه بندي كه شما مي فرماييد تا اين اندازه شفاف بود كه عناصر آگاه از عناصر اغفال شده و ناآگاه تفكيك شوند؟

- سليمي نمين: بله، تا حدود زيادي شفاف بود. براي كساني كه با تشكيلات انجمن آشنايي داشتند، تميز بين عناصر اصلي و رده هاي پائيني چندان مشكل نبود. متاسفانه بعد از انقلاب ما شاهد دو برخورد افراطي و تفريطي با انجمن بوديم. يك تفكر كه تمامي اعضاي انجمن را به يك چوب مي راند و هيچ تفكيكي ميان اعضاي آن قائل نبود و براساس همين تفكر غلط، بسياري از عناصر لايه سوم انجمن كه به سادگي مي توانستند با انقلاب همراه شوند، طرد شدند. تفكر ديگر كه نگاهي خوشبينانه و تفريطي به انجمن داشت، صرف مذهبي بودن اين جريان را براي جذب در بدنه انقلاب كافي مي دانست و متاسفانه با اين سهل انگاري، عناصري از لايه هاي مياني انجمن كه بسيار خطرناك بودند توانستند در برخي پستها و مناصب حساس نفوذ كنند و زيركانه همان مشي سابق خود را كه در تقابل با ديدگاه هاي حضرت امام (ره) بود، ادامه دهند. به نظر من هر دوي اين روشها در برخورد با انجمن حجتيه اشتباه بود.

 

● با توجه به اينكه فعاليت هاي انجمن حجتيه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي متوقف نشد، گردانندگان اين انجمن بعد از انقلاب چه شيوه اي را در پيش گرفتند؟

- سليمي نمين: بعد از پيروزي انقلاب، ما با دو مسئله جدي مواجه بوديم. يكي غرب و يكي شرق. يعني هم بلوك امپرياليستي غرب براي ما تهديد تلقي مي شد و هم بلوك كمونيستي شرق. با اين وجود انقلاب اسلامي تقابل اصلي اش با استعمار و خصوصاً آمريكا بود. يعني انقلاب اسلامي علاوه بر سرنگوني رژيم استبدادي شاه، سلطه آمريكا را هم از سر ايران كوتاه كرد. به همين دليل خصومت و دشمني آمريكا با ايران شدت بيشتري داشت و لذا مقابله با آمريكا اولويت نخست انقلاب بود. اما مي بينيم بعد از پيروزي انقلاب، انجمن حجتيه مبارزه با بهائيت را كنار گذاشت و پرچم مبارزه با ماركسيسم را بلند كرد. گروه هاي مطالعاتي انجمن كه سابق بر اين بحثهاي ضد بهائيت را دنبال مي كردند، مركز ثقل مباحث خود را نقد ماركسيسم قرار دادند.

قطعا در صورت ظاهر نبايد هيچ انتقادي بر مبارزه ضدماركسيستي انجمن حجتيه وارد باشد، اما وقتي عميق مي شويم و به صورت همه جانبه شرايط انقلاب و تهديدهاي فراروي آن را مورد بررسي قرار مي دهيم، مي بينيم كه مطرح كردن و بزرگ كردن خطر ماركسيسم در برابر امپرياليسم آمريكا، باز هم از يك دشمن شناسي ناقص حكايت مي كند.

 

● يعني دقيقا مثل داستان مبارزه با بهائيت كه انجمن حجتيه قبل از انقلاب آن را به عنوان اولويت اصلي مطرح مي كرد و آن را در مقابل ضرورت مبارزه با استبداد و استعمار كه امام (ره) بر آن تاكيد داشت، قرار مي داد.

- سليمي نمين: بله، منتها من فكر مي كنم حتي اگر پيش از پيروزي انقلاب، انجمن حجتيه ناآگاهانه و غيرعامدانه مبارزه با بهائيت را بر مبارزه با رژيم شاه اولويت مي داد، بعد از پيروزي انقلاب، بحث مبارزه با ماركسيسم و اولويت دادن آن بر مبارزه با آمريكا يك اقدام كاملا آگاهانه و برنامه ريزي شده بود.

 

● به چه دليل؟

- سليمي نمين: ببينيد، بعد از پيروزي انقلاب، انجمن حجتيه به يكباره مبارزه با بهائيت را كنار مي گذارد و گزينه ديگري به نام ماركسيسم را به عنوان هدف مبارزه انتخاب مي كند. همين تغيير ناگهاني هدف مبارزه، مشكوك است. در حالي كه از همان سالهاي پيش از پيروزي انقلاب كاملا آشكار بود كه در دنياي دوقطبي آن روزگار، تقابل اصلي انقلاب ايران با دولت استعماري آمريكاست و تقابل با بلوك شرق در اولويت بعدي است. بنابراين بزرگ نمايي خطر ماركسيسم يك تلاش آشكار و هدفمند براي تغيير اولويت هاي جامعه و انقلاب محسوب مي شد. كمااينكه همگام با انجمن حجتيه گرايش هاي غربگرا همچون نهضت آزادي براي آنكه خط ضد آمريكايي انقلاب را كمرنگ كنند، در برابر واژه «شيطان بزرگ» كه حضرت امام (ره) در مورد آمريكا به كار مي گرفتند، اصطلاح «شيطان اكبر» را براي شوروي اختراع كردند تا بدينوسيله خطر شوروي را از آمريكا پررنگتر نشان دهند در حالي كه در دنياي واقع اينگونه نبود و شوروي حداقل در كوتاه مدت خطر چنداني براي نظام اسلامي ايجاد نمي كرد. جريان غربگرا در سالهاي اوليه پيروزي انقلاب به انحاء مختلف سعي مي كرد مسئولين را نسبت به تحركات شوروي سابق در داخل ايران حساس كند. اتفاقا بعضي وقتها خبرهاي درستي هم مي دادند، اما باطن قضيه اين نبود كه خيلي دلشان به حال انقلاب سوخته باشد، بلكه مي خواستند تهديد آمريكا را كمرنگ جلوه دهند و يك رقيب براي آمريكا بتراشند. بعضي از اعضاي انجمن حجتيه هم اين كار را مي كردند. اينها مثلا سفرهايي به پاكستان داشتند و در آنجا از نيروهاي اطلاعاتي غربي اخباري در مورد فعاليت كا.گ.ب و جاسوسهاي شوروي در ايران كسب مي كردند و در اختيار مسئولين قرار مي دادند. اين اطلاعات غلط هم نبود، مسئولين هم بعضاً از اين اطلاعات استفاده مي كردند، اما حقيقت اين بود كه وابستگان به انجمن حجتيه اهداف ديگري را دنبال مي كردند و قصد داشتند تا در دشمن شناسي مردم و مسئولين انحراف ايجاد كنند و خطر ماركسيستها را از همه دشمنان بزرگتر جلوه دهند.

 

●  البته همان ماركسيستها هم بعداً سر از دامن آمريكا درآوردند.

- سليمي نمين: بحث بعدي من هم دقيقا همين موضوع است. ببينيد، بعد از پيروزي انقلاب هر پرچمي كه عليه انقلاب بلند مي شود رنگ سرخ دارد. گروهكهاي معاند اكثراً ماسك ماركسيستي بر صورت داشتند. مردم مسلمان هم تبليغات ملحدانه اين گروه هاي به ظاهر ماركسيستي را يك خطر عيني و ملموس مي ديدند، در چنين شرايطي گروه هاي غربگرا و انجمن حجتيه هم با نشان دادن اين مصداقها، اينگونه تبليغ مي كردند كه خطر سرخ از هر خطري براي انقلاب بيشتر و بزرگتر است. اين را مي گفتند تا از حساسيت مردم و نظام نسبت به خطر آمريكا كم كنند و مسير بازگشت دوباره آمريكا را هموار كنند. اما امام (ره) به خوبي اين هدف را شناخت و با آن درايت بي نظير بحث «ماركسيسم آمريكايي» را مطرح كرد. آن موقع براي خود ما درك و هضم اصطلاح ماركسيسم آمريكايي سخت بود و به آساني نمي توانستيم درك كنيم كه اين گروه هاي چريكي پرچم سرخ به دست، سر در آخور آمريكا دارند، اما بعدها كه تاريخ را مطالعه كرديم، ديديم كه در خيلي از جاها، خود آمريكايي ها و انگليسي ها لولويي به نام گروه هاي ماركسيست ايجاد مي كنند تا مردم از ترس اين لولو به آنها پناه ببرند.

در همين تاريخ معاصر ايران ما شواهد زيادي در اين رابطه داريم. براساس اسناد و شواهد بسيار، در جريان مسائل ملي شدن نفت و حوادث بعد از آن، انگليسي ها مخفيانه حزب توده را تقويت مي كردند و به ويژه وجه ملحدانه ماركسيسم را برجسته مي كردند تا مردم براي فرار از گروهي كه مقدسات آنها را تهديد مي كند، چتر حمايتي نظام وابسته به غرب را بپذيرند.

به هرحال آن درايت و تيزبيني امام و بكارگيري اصطلاح «ماركسيسم آمريكايي» براي افشاي چهره واقعي گروه هاي چپ، تلاش گروه هايي مثل نهضت آزادي و انجمن حجتيه را براي انحراف در دشمن شناسي مردم خنثي كرد و بعدها با پناه بردن گروه هاي ماركسيستي و خلقي به دامان آمريكا و اروپا به درستي سخن امام راحل (ره) به اثبات رسيد و مشخص شد گروه هايي كه با سلاح روسي و با پرچم سرخ و علامت داس و چكش به مبارزه با انقلاب اسلامي برخاسته بودند، آبشخور فكري و مالي شان كجاست؟

 

شما گفتيد كه برخي از عناصر مياني انجمن حجتيه با استفاده از آن ديدگاه تفريطي كه در بخشي از نيروهاي انقلاب نسبت به انجمن وجود داشت توانستند در برخي مناصب نفوذ كنند، اين عده با توجه به ديدگاه هاي سابق خود مبني بر اينكه هر پرچمي قبل از ظهور حجت (عج) باطل است، چطور بعد از انقلاب عملا وارد سياست و بلكه حكومت شدند. براي اين مسئله چه توجيه شرعي داشتند؟

- سليمي نمين: همانطور كه عرض كردم اين عناصر نفوذي عمدتاً از لايه فرصت طلب انجمن بودند. آدمهاي فرصت طلب و عافيت طلب معمولا زود توجيه پيدا مي كنند. همانطور كه هدف اصلي انجمن بعد از انقلاب از مبارزه با بهائيت به مبارزه با ماركسيسم تغيير پيدا كرد، اين عناصر هم تز جدايي دين از سياست را بعد از انقلاب به آساني كنار گذاشتند و دخالت در سياست و بلكه حضور در متن حكومت را حلال كردند!

 

● آيا مسئولين نظام نسبت به اين قضيه عكس العملي نداشتند؟

- سليمي نمين: حضرت امام (ره) تذكرات دقيقي را در اين رابطه داشتند كه متاسفانه از زاويه همان دو نگاه افراط و تفريطي مورد غفلت قرار گرفت. از يك طرف فردي مثل آقاي طيب كه واقعاً از انجمن بريده بود و به تفكرات امام(ره) اعتقاد داشت از طرف جريان افراط گرا مورد فشار شديد قرار گرفت و مجبور شد خدمت امام(ره) برود؛ از طرف ديگر برخي از كساني كه هنوز داراي ارتباط تشكيلاتي با انجمن حجتيه بودند توانستند در نهادهاي حساسي مثل وزارت امورخارجه نفوذ كنند، و حتي تا حد سفارت پيش بروند.

متأسفانه ديدگاه امام(ره) و تذكرات ايشان در مورد انجمن حجتيه توسط اين دو جريان افراط و تفريط نقض شد و بويژه از ناحيه جريان تفريط دچار خسارت هايي شديم.

 

● به نظر شما چطور مي شد عناصر نفوذي انجمن حجتيه را از عناصر بريده و صادق آن جدا كرد؟

- سليمي نمين: ببينيد، بعد از پيروزي انقلاب، هسته مركزي انجمن حجتيه كارش را ادامه داد و مواضع منفي هم نسبت به نظام داشت. يعني اينها كه پيش از انقلاب حتي همكاري با ساواك را هم مشروع مي دانستند و شيعه بودن ظاهري شاه را يك افتخار مي دانستند، بعد از انقلاب مسائل فرهنگي و اقتصادي نظام را به شدت مورد انتقاد قرار مي دادند. اما بعضي از عناصر مياني در بدنه نظام نفوذ كردند در حالي كه همچنان ارتباط خود را با انجمن حجتيه حفظ كرده بودند. خب اين قابل تأمل بود. بايد يك مقداري ترديد مي شد در اينكه يك فردي هم امام(ره) را قبول داشته باشد هم آقاي حلبي را. آقاي حلبي به امام(ره) اهانت مي كرد و تفكري را تبليغ مي كرد كه تقابل جدي با خط امام(ره) داشت، حال چطور يك فرد مي توانست هم به امام(ره) عشق بورزد و هم مريد آقاي حلبي باشد. اين خط فاصل خوبي براي شناخت اين عناصر بود.

 

● بعد از موضع گيري صريح حضرت امام(ره) در سال 62 عليه انجمن حجتيه، اين انجمن با صدور بيانيه اي فعاليت هاي خود را متوقف كرد. آيا عناصر نفوذي انجمن بعد از اين مرحله ارتباطات تشكيلاتي خود را قطع كردند يا پوشش ديگري براي فعاليت خود انتخاب كردند؟

- سليمي نمين: انجمن حجتيه به هيچ عنوان تعطيل نشد. تضعيف شد ولي تعطيل نشد. آنها ظاهراً بعد از سخنراني معروف امام(ره) اعلام كردند كه فعاليتشان را متوقف كردند اما عملا محافل و ارتباطات خودشان را حفظ كردند. عناصري از آنها هم كه در نظام نفوذ كرده بودند همچنان به فعاليت هاي خود براي تضعيف انقلاب ادامه دادند. عرض كردم كه يكي از نهادهاي مورد توجه انجمن حجتيه وزارت خارجه بود. به هرحال سفير شدن در يك كشور خارجي، امكان سياسي بسيار بالايي تلقي مي شود كه برخي از عناصر اين جريان به چنين مقاماتي دست پيدا كردند. يا در حوزه هاي اقتصادي فردي مثل آقاي... رئيس دخانيات شد اين فرد مسئول شاخه اصفهان و درحقيقت نفر چهارم انجمن حجتيه بود. بعداً فساد سياسي و اقتصادي و ارتباطات اين فرد با بيگانگان و ضرباتش به نظام آشكار شد.

به هرحال اينها ارتباط تشكيلاتي واهداف سازماني اشان را دنبال مي كردند و هرگز فعاليت خود را تعطيل نكردند.

 

● به نظر مي رسد كه برخي از شخصيتها و مسئولان نظام عليرغم همه ضرباتي كه ازجانب انجمن حجتيه متوجه انقلاب شده، هنوز هم نگاه خوشبينانه اي به اين انجمن دارند، فكر مي كنيد اين مسئله از چه چيزي ناشي مي شود؟

- سليمي نمين: يك بخش اين قضيه به اين برمي گردد كه يك جريان به صورت افراطي با انجمن حجتيه بويژه لايه سوم آن برخورد كرد. متأسفانه برخي از جريانات سياسي برچسب انجمن حجتيه را به چماقي براي از صحنه بدر كردن رقباي سياسي خود تبديل كردند و سوابق چندماهه حضور يك فرد از جناح مقابل خود را در انجمن حجتيه بعنوان نقطه ضعفي بزرگ در بوق مي كردند و درحقيقت آن را به يك عامل حذف و طرد در رقابتهاي سياسي تبديل نمودند. اين استفاده ابزاري و اتهام زني هاي بي مورد و جناحي موجب شده تا عده اي فكر كنند كه خط انجمن حجتيه بزرگنمايي مي شود و اصلاً مطرح كردن اين خطر عاملي براي حذف رقيبان در عرصه سياسي است و لذا عليرغم واقعي بودن خطر انديشه هاي انجمن حجتيه براي انقلاب و نظام، آنهانسبت به قضيه بي تفاوت هستند. دليل ديگر اين است كه همه علما و بزرگان و مسئولين هشياري امام(ره) را ندارند. مثلاً فلان شخصيت بزرگ و محترم روحاني... نمي توانند حساسيت امام(ره) را نسبت به قضيه انجمن حجتيه به خوبي درك كنند چون آن بينش عميق و جريان شناسي دقيق امام(ره) را ندارند و نمي توانند تحليل كنند كه اين مباني فكري غلط و كج فهمي هاي انجمن حجتيه بود كه مورد مخالفت حضرت امام(ره) قرار داشت.

 

● فكر نمي كنيد كساني كه به انجمن حجتيه نگاه خوش بينانه دارند، به نوعي تحت تأثير القائات اين جريان قرار گرفته اند و عناصر انجمن با ظاهرسازي مثلاً اينطور القا مي كنند كه آنها صرفاً كارهاي مذهبي و اعتقادي انجام مي دهند و دشمني ها با آنها بي مورد و ناشي از سوءتفاهمهاست؟

- سليمي نمين: چنين القائاتي متوجه امام (ره) و ياران ايشان هم بود. اما عرض كردم كه امام(ره) با آن بينش و درك بالا هرگز تحت تأثير اين القائات قرار نمي گرفت و غايت خط فكري انجمن حجتيه را در تقابل با نظام و انقلاب مي ديد.

 

● آقاي سليمي! طي سالهاي اخير برخي از عناصري كه روزگاري با شديدترين الفاظ انجمن حجتيه را مورد حمله قرار مي دادند و حتي در مجلس سوم قانون منع انتصاب اعضاي انجمن حجتيه به مناصب عالي نظام را تصويب كردند، اكنون پس از سالها به مواضعي در عرصه سياست رسيده اند كه با جانمايه تئوري انجمن حجتيه يعني جدايي دين از سياست هيچ تفاوتي ندارد. فكر مي كنيد چه دلايلي موجب شده تا اين افراد چنين سرانجامي پيدا كنند و به اين اشتراك ديدگاه عجيب با دشمن فرضي ديروز خود برسند؟

 

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه چهارم مرداد 1388 ÓÇÚÊ 17:51 ÊæÓØ کریم کارگر |


سينماي ما، هاليوود و منجي در آخرالزمان

گروه انديشه: به تصوير كشيدن مباني معنوي و مذهبي و شخصيت‌هاي قدسي، هنر خاصي را مي‌طلبد كه تنها هنرمندان سليم‌النفس و متعهد مي‌توانند از عهده آن برآيند.خبرگزاري شبستان: در هنر نمي‌توان مستقيم سخن گفت و يا پند و اندرز داد. هنر سينما كه اصالت و اساس آن بر تصوير است، به عكس ديگر هنرها، مشكل‌تر مي‌تواند چنين مفاهيمي را به زبان خود ترجمه كند و به گونه‌اي كه به اين مفاهيم لطمه نخورد، آن را در خود حل كند يا به واقع خود در آن حل شود. در عين حال، بايد گفت مؤثرترين روش براي ماندگار كردن مفاهيم مذهبي و ديني به تصوير كشيدن آن‌هاست. آمريكا جنگ خليج فارس را به مدد رسانه‌هاي تصويري و سينما به راه انداخت. جنگ عراق را نيز همين‌طور، با ساختن يك دروغ ساده كه صدام سلاح‌هاي هسته‌اي يا كشتار جمعي دارد و به شدت براي امنيت ما خطرناك است. در حالي كه اگر هم امريكا مي‌خواست به تلافي يازده سپتامبر و القاعده كاري كند تا عصبانيتش تخليه شود، ربطي به عراق نداشت. همان كاري كه بر سر افغانستان آورد، كافي بود. تمام اين بدبختي، لشكركشي و قتل و تجاوز، به خاطر يك دروغ بود. دروغي كه مي‌دانيد از فرط تكرار توسط رسانه‌هاي مختلف به ويژه تصويري و بازهم به ويژه سينما، راست و حقيقي جلوه داده مي‌شود تا جنگ عراق را توجيه كند. يا مثلاً مي‌خواهد با يك دروغ بزرگ‌تر كه كاملاً تخيلي و غير واقعي است، مثل حملة فضايي‌ها به زمين و ايجاد نگراني در مردم در اين مورد به واسطه فيلم هاي سينمايي مثل جنگ ستارگان و از اين قبيل، توجيه كند كه بايد تسليحات خود را افزايش دهيم تا خطر حملة فضايي‌ها كاهش پيدا كند! و يا با اين توجيه كه ما از شر سارقان، تبهكاران و قاتلان در امان نيستيم، بايد مثل آب خوردن مجوز حمل يا خريد اسلحه به مردم بدهيم، حتي به كودكان! فيلم «بولينگ براي كلمباين» مايكل مور را كه ديده‌ايد؟

همه به دنبال منجي مي گردند.

تمام اديان الهي و غير الهي، به آخرالزمان و اين‌كه روزي مي‌رسد كه همة شر در مقابل همة خوبي و نيكي مي‌ايستد، معتقدند و انتظار ظهور يك منجي را مي‌كشند كه نماد نيكي‌هاست و ظلم و بدي را در آخرالزمان از بين خواهد برد. بودايي‌ها و هندوها منتظر آمدن (گوتمه) يا بوداي پنجم هستند، زرتشتي‌ها در انتظار سوشيانت (يا سوشيانس) و مسيحيان هم معتقدند كه حضرت عيسي دوباره از اورشليم و بيت المقدس ظهور مي‌كند. يهودي ها هم مي‌گويند عيساي واقعي هنوز نيامده است.اما در فيوچريسم (آينده‌گرايي) مسلمانان، شيعه و حتي سني در انتظار ظهور مهدي صاحب الزمان هستند، اما با يك تفاوت با اديان ديگر. آن‌ها منجي‌شان از آسمان ظهور مي‌كند و در همان وقت ظهور به ميان مردم مي‌آيد، اما منجي ما مسلمانان، هم اكنون در ميان مردم زندگي مي‌كند و در مشكلات و سختي‌ها همراهيشان مي‌نمايد، بدون آن‌كه كسي او را بشناسد و از روي همين در زمين قيامش را آغاز مي‌كند، نه آن‌كه از آسمان فرود آيد، يا مثل عيسي مسيح در حالي‌كه خود مسيحيان (به اشتباه) معتقدند دوهزار سال پيش به صليب كشيده شده و از دنيا رفته است، دوباره زنده شود. منجي ما عمر هزارساله دارد و پنهان از ديد مردم است، اما زنده است و عيني. بنابراين در زندگي مسلمانان تجلي خاصي مي‌يابد و همه اكنون هم از او مدد مي‌گيرند و در انتظار او سعي دارند كارهاي نيك انجام دهند و زمينه را براي ظهور حضرتش فراهم سازند. در حالي كه انتظار اديان ديگر جلوه‌اي در زندگي معمولشان ندارد. جالب است بدانيد كه تأثير اين تجلي عيني فرهنگ انتظار زماني براي غرب مشخص شد و او را به وحشت از منجي ما انداخت كه انقلاب اسلامي پيروز شد و جلوه‌هاي حضور و ياري آن حضرت در پيروزي انقلاب و زمان جنگ تحميلي بيش‌تر نمود يافت. غرب دانست كه چيزي غير از امكانات و تجهيزات نظامي و تكنولوژي هم وجود دارد كه ضمن بسيج مردم و هماهنگي در اعتقاداتشان، اين نيرو را به آن‌ها مي‌بخشد كه در عين كمبود امكانات، با تكيه بر ايماني قوي در جبهه‌هاي نبرد براي شهادت و كشته شدن در راه خدا از هم سبقت بگيرند. به واسطه همين حيرت بود كه براي شناخت فرهنگ انتظار و عامل ايجاد اين ايمان قوي در سال 1984 (1362 هجري شمسي) كنفرانسي در اسرائيل و در شهر تل‌آويو برگزار شد تا به تأثير اعتقاد به مهدويت در ميان مسلمانان به ويژه شيعيان ايران بپردازد. در اين كنفرانس به اين نتيجه رسيدند كه هويت سياسي شيعه و عامل موفقيت آن، اعتقاد به مهدي (عج) است و گفتند: اين‌ها به اسم امام حسين (ع) قيام مي‌كنند و به اسم امام زمان (ع) قيامشان را حفظ مي‌كنند.از آن پس بود كه هاليوود توجهش به اين منجي جلب شد و اهميت آن را درك كرد. او تأثير مهدويت را در تعارض با خواسته هاي خود ديد و سعي كرد بر ضد آن فيلم بسازد و ماجرا را به گونه‌اي ديگر جلوه دهد. غربي‌ها معتقدند: اگر بتوانيد آينده را پيش بيني كنيد، خودتان هم مي‌توانيد آن را بسازيد. هاليوود كه به تأثير تصوير در فرهنگ سازي و تغيير مباني فكري و اعتقادي جوامع ايمان آورده بود، به سرعت شروع به ساخت و تهيه فيلم‌هايي كرد كه به نوعي به آخرالزمان و ظهور منجي مي‌پرداخت. براي همين «اورسون ولز» كارگردان يهودي مشهور سينماي هاليوود كه فيلم «همشهري كين» او در زمرة بهترين فيلم‌هاي دنيا جاي گرفته بود، فيلمي ساخت به نام پيشگويي‌هاي «نوسترآداموس» و در اين فيلم منجي را كسي معرفي كرد كه نام آخرين پيامبر را برخود دارد و مسلمان است، اما به حدي كشتار مي‌كند و برخوردي وحشيانه با مردم دارد كه عملاً هركسي از او متنفر خواهد شد. لباس او عربي مانند است و دستاري بر سر دارد. پيام كل فيلم آن است كه اين منجي مسلمانان فرد محبوبي نخواهد بود و ششصد ميليون مسلمان در خاورميانه وجود دارند كه ثروت عظيمي از گاز و نفت و ذخاير طبيعي در اختيار دارند و براي صلح جهاني خطرناكند. ولز براي اين فيلم اسكار هم گرفت.بعد از آن، بازي كامپيوتري «يامهدي» نيز ساخته شد كه با همان رويكرد بالا موجب ايجاد نفرت از ظهور منجي به اين نام در ميان جواناني شد كه چندان اطلاعي از نحوه ظهور حضرت و مباني اعتقادي شيعه نداشتند

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه چهارم مرداد 1388 ÓÇÚÊ 17:50 ÊæÓØ کریم کارگر |


فيلم هايي كه در آن، تبليغ صهيونيسم بوضوح به چشم مي خورد

لويي ماير، ساموئل گلدوين، برادران وارنر، و اروينك برلين از جمله سرمايه داران يهودي بودند كه در عرصه سينما پا به خاك قاره آمريكا گذاشتند و در ابتدا با گسترش سالن هاي سينما به توليد فيلم پرداختند و در ادامه توانستند با تلاش فراوان، انحصار فيلمسازي را كه متعلق به اديسون و ساحل شرقي بود لغو كردند و در ساحل غربي، هاليوود را بنيان گذاردندنفوذ صهيونيست هاي مهاجر به عرصه سينماي آمريكا، با استفاده ابزاري از زنان، موضوعات غيراخلاقي، خشونت و ترويج خرافات و جادو در فيلم هاي توليدي باعث گرديد تهيه كنندگان يهودي حاكم مطلق سينماي آمريكا گردند.
صهيونيست از انواع و اقسام روشها براي چنگ انداختن بيشتر به حوزه سينماي آمريكا استفاده كردند آنها با برنامه اي حساب شده، خود را مشتاق فراموش كردن ريشه هاي تاريخي خويش و ادغام در جامعه آمريكا نشان مي دادند؛ «لويي ماير» كه مي گفت روز تولد واقعي اش را نمي داند، جشن تولد خود را در روز چهارم ژوئيه (روز استقلال آمريكا) گرفت و خود را يك يانكي نمونه به مردم معرفي كرد. «اروينك برلين» نيز با ساخت موسيقي فيلم و سرودهاي ملي و ميهني آمريكايي، از آيزنهاور جايزه مخصوص دريافت كرداما نقطه عطف حضور صهيونيست ها در عرصه سينماي آمريكا، روي كار آمدن نازي ها در آلمان و شروع جنگ جهاني بود، چراكه از آن پس تاكنون اين قوم با مطرح كردن موضوع كشته شدن يهوديان در جنگ جهاني دوم و دادرسي دادگاه نورنبرك و HOLOCOST (كوره هاي آدم سوزي نازيان) توانسته اند درعرصه سينما فعاليت بسيار زيادي داشته باشند چراكه جنايات هيتلر نسبت به نوع بشر و از جمله يهوديان و تنفري كه وي به ساير نژادها جز ژرمن داشت، بهترين زمينه را براي پيشبرد اهداف صهيونيسم فراهم كرد

يكي از فيلم هاي سينمايي هاليوود كه در آن به طور پنهان به تبليغ صهيونيستم پرداخته مي شود، فيلم سينمايي «فهرست شيندلر» ساخته «استيون اسپيلبرك» است. در زماني كه چهره زشت و منفي رژيم صهيونيستي روز به روز براي جهانيان آشكارتر مي شد، «استيون اسپيلبرك» وظيفه محق جلوه دادن و منصفانه بودن تاسيس يك دولت صهيونيستي را به عهده داشت البته ساخته شدن چنين فيلمي يك اتفاق ساده هنري يا امري تصادفي نبود، بلكه وظيفه اصلي آن برانگيختن حس همدردي و احساسات تماشاگران با صهيونيستها بود تماشاگران با ديدن شكنجه هاي جسمي و روحي يهوديان در اردوگاههاي نازي، تحت تاثير شديد قرارمي گرفتند و از روي احساسات كاذب و نه عقل به قضاوت مي نشستند.
«فهرست شيندلر» بي شك ازجمله فيلمهايي بود كه براي كاهش جو ضد صهيونيستي كه در دهه نود در اروپا و حتي آمريكا شدت يافته بود، ساخته شد تا از اين طريق تماشاگران را نسبت به جنايات و مظالم رژيم صهيونيستي در حق مردم مظلوم فلسطين، بي توجه كندفيلم «فهرست شيندلر» با روشنايي شمعي در تاريكي و مراسم دعاي يهوديان شروع مي شود . مشخصات فيلم همراه با حركت قطاري كه مهاجران را حمل مي كند ، نوشته مي شود. شيندلر ، فردي خوشگذران و پرقدرت است. او عضو حزب ناسيونال سوسياليسم آلمان است و يهوديان را براي منافع اقتصادي خود قرباني مي كند. شيندلر با افسران «اس اس» همكاري مي كند و در كشتار يهوديان، تصميم گيريها برعهده اوست. دركنار او، شخصيتهاي ديگري نيز قرار دارند كه درعين وفاداري به آرمانهاي نازيها، بر كشته شدگان دل مي سوزانند. فيلم درنهايت با بزرگداشت شيندلر و تلاشهاي او درجهت حفظ جان عده اي از يهوديان پايان مي پذيرد حمايت سنديكاي صهيونيستهاي آمريكا از اسپيلبرگ به تقدير و تشكر رسمي و اعطاي هفت جايزه اسكار محدود نشد، بلكه اين امر ابعاد اقتصادي گسترده اي نيز يافت. بطوري كه بانك صهيونيستي چيس مانهاتان تسهيلاتي به مبلغ 3 ميليارد دلار براي كمك به كمپاني اسپيلبرگ درنظر گرفت. مدتي بعد در سال 1995، جمعيت صهيونيستهاي آمريكا با صدور بيانيه اي از تمام كمپانيهاي بزرگ يهودي خواست تا اسپيلبرگ را براي خدمت به اهداف قوم خود مورد حمايت مادي و معنوي قرار دهند. اين كارگردان با پشتوانه اين ارقام نجومي توانست نامش را براي اولين بار در فهرست ثروتمندترين ستارگان هاليوود ثبت كند اسپيلبرگ را براي خدمت به اهداف قوم خود مورد حمايت مادي و معنوي قرار دهند. اين كارگردان با پشتوانه اين ارقام نجومي توانست نامش را براي اولين بار در فهرست ثروتمندترين ستارگان هاليوود ثبت كند

پس از اكران فيلم «فهرست شيندلر» ، سران رژيم غاصب صهيونيستي تصميم گرفتند يك كميته عالي سينمايي به منظور ساختن فيلمهاي تبليغاتي تشكيل دهند. رياست اين كميته برعهده «عزر وايزمن» رئيس جمهور وقت رژيم صهيونيستي بود. نخست وزير، نمايندگان موساد و سران كمپاني هاي كانن و آي . تي . وي و اسپيلبرگ اعضاي اين كميته بودند.

از ديگر توليدات هاليوود كه براساس انديشه هاي صهيونيستي و با ظرافت تمام ساخته شده است، مجموعه فيلم «تنها در خانه» است كه كودكي تنها را در هجوم دشمنان به تصوير مي كشد اين كودك با زيركي خاص بر دشمنان پيروز مي شود و آنها را به سختي مجازات مي كند با نگاهي ساده به مضامين اين فيلمها، ردپاي جنگ هاي اعراب و اسرائيل و شكست اعراب در اغلب اين جنگ ها را مي توان ديد در اين مجموعه ها دشمنان كودك كه نمادي از نژاد برتر است، افرادي احمق و كودن معرفي مي شوند كه راهيابي به خانه امن و سرزمين موعود برايشان غيرممكن است.

در فيلم «ماتريكس» كه در سال 1999 توسط برادران ووچوفسكي ساخته شد، انسان آينده به ماشين تبديل شده و بي هويت است و تمام زندگي او به يك كامپيوتر مركزي وابسته است كه همه امور زندگي و افكار او در آن كنترل مي شود. در اين فيلم، تنها مدينه فاضله دنيا و راه نجات انسانها، شهر زايان (صهيون) ترسيم مي شود كه در زيرزمين قرار دارد. اين شهر كه پر از استعاره هاي صهيونيستي است، نمادي از معبد سليمان است كه صهيونيستها معتقدند زير مسجد الاقصي بوده است. در اين معبد نمادين، نمادهاي ديگري از يهوديت باستاني ازجمله شوراي سنهدرين بازسازي شده است. در اين فيلم، آينده جهان، در گروي ظهور مسيح قوم يهود است. او به جاي اينكه يك پيامبر الهي باشد يك تكنيسين كامپيوتري است. وي هيچ اعتقادي به دين و خدا ندارد و تنها با اتكاء به اراده بشري خويش جهان را نجات مي دهد. فيلم ماتريكس با هزينه ميلياردها دلار توسط هاليوود ساخته و برنده 4 جايزه اسكار شد. دراين فيلم، نقشصهيونيستها در جهان، محوري و نجات دهنده ترسيم مي شود

در يكي ديگر از محصولات هاليوود، با نام «آرماگدون» كه به مسيح و منجي اشاره دارد، تكنيسين ها و كمپاني هاي نفتي آمريكا به نجات زمين مي آيند و كشورهاي اسلامي در اوج عقب ماندگي، چشم انتظار كمك ايالات متحده هستند. فيلم آرماگدون كه به خوبي تفكرات كاپيتاليستي سردمداران آمريكا را به نمايش مي گذارد، با توجه به نظريه تافلر مبني بر نياز به برتري فناوري براي سيادت بر جهان ساخته شده است.

كمپاني «والت ديزني» از ابتدا تاكنون توسط لابي هاي صهيونيست اداره و تامين شده است و نگاه صهيونيستي حاكم برآثار والت ديزني، بعضا به توليد انيميشن ها و فيلمهاي تاريخي درباره زندگي انبياي الهي منجر شده كه سه فيلم كشتي نوح، زندگي حضرت موسي (ع) و زندگي حضرت يوسف (ع) از آن جمله است. در تمامي اين آثار كه براساس قصص تورات و روايات تحريف شده اي از زندگي اين انبياي بزرگ ارائه شده، شأن و منزلت اين بزرگمردان در ذهن مخاطب مخدوش مي شود چنانكه در اين فيلمها بر مسائل مادي و جدايي دين از دنيا تاكيد مي شود.

جالب توجه آنكه در برخي از اين آثار، شخصيت هاي اصلي انيميشن با صداي مشهورترين ستارگان سينمايي سخن مي گويند كه طرفدار صهيونيستها هستند؛ به عنوان مثال در انيميشن پرنس مصر كه روايتگر زندگي حضرت موسي (ع) است، وال كليمر به جاي موسي (ع)،ميشل فايفر به جاي همسر و ساندرا بولاك به جاي خواهر او صحبت مي كند.

به اين ترتيب سينماي غرب با نگاهي يك سويه و تحريف شده، به بيان زندگي شخصيتهاي بزرگي مي پردازد كه براي نجات بشريت آمده اند. اين روايات كه اغلب با حقيقت فاصله دارند، در نهايت، برتري يك قوم و يا يك دين را القاء مي كنند. اين نكته حتي در غالب فيلمهاي ساخته شده درباره زندگي مسيح (ع) نيز به چشم مي خورد و اين بخاطر نفوذ صهيونيستها در سينماي امروز هاليوود و سرمايه گذاري كلان آنها در صنعت سينما است. ازهمين رو، اين وسيله ارتباطي براي آنان اهميت فراواني دارد و از آن، درجهت تبليغ انديشه هاي صهيونيستي استفاده مي كنند.

هاليوود بعد از سال 2000

سينماي هاليوود در لايه هاي زيرين محصولات خود ، اين نكته را به مخاطبان القاء مي كند كه هركس قدرت بيشتري دارد، آينده جهان را در دست مي گيرد. اين طرز فكر از اواسط قرن بيستم در هاليوود كاركرد ويژه اي داشته است. درجريان جنگ جهاني دوم، هاليوود درصدد بود كه مردم را براي ورود ايالات متحده به صحنه نبرد، توجيه كند. در همين رابطه پس از شروع جنگ، براي ترويج فرهنگ نظامي گري دو فيلم ساخته شد. يكي به نام «چرا مي جنگيم» و ديگري به نام «كازابلانكا» . در مجموعه اول، كارگردانان هاليوود ازجمله فرانك كاپرا از سوي پنتاگون مأموريت يافتند كه اين مستند را بسازند و در آن جنايتهاي دو قدرت آلمان نازي و ژاپن را برجسته كنند.

دراين راستا انواع يهود آزاري، شكنجه ها و خشونتها، با بودجه عظيم آمريكا و سينماي هاليوود به تصوير كشيده شد. اين فيلم براي ايالات متحده نتيجه بخش بود، چراكه مردم در آخر اين مجموعه، به اين نتيجه رسيدند كه اگر در جنگ به نفع كشورشان شركت نكنند، در چنگال ژاپن يا آلمان گرفتار خواهند شد. اما پس از جنگ، شرايط جهان تغيير كرد و درپي آن، هاليوود نيز در شيوه هاي خود، دگرگونيهاي ايجاد كرد.

بعد از سال 2000، در فيلمهاي ساخته شده توسط هاليوود، تلفيقي از نظريات تافلر، فوكوياما و هانتينگتون است كه به يك كليشه مشترك رسيده است. در اين گونه فيلمها، مرتباً يك خطر جدي براي كره زمين و تمام موجودات آن پيش مي آيد و ارتش و نيروي نظامي آمريكا در اكثر مواقع با اتكاء به قدرت خود، زمين را نجات مي دهند.

به لحاظ آماري، هنر سينما، مهمترين وسائلي است كه هجوم فرهنگي آمريكا به كشورهاي ديگر را تسهيل مي كنند. عرضه فيلمهاي آمريكايي و برنامه هاي تلويزيوني اين كشور به ديگر كشورها، از سال 2000 با رشد 22 درصدي همراه بوده و صد فيلم برتر سال جهان، معمولا محصول هاليوود هستند.

بعد از سال 2000 ، سير تبليغاتي هاليوود، مدل جديدتري به خود گرفت و آمريكا طبق نظريه دهكده

هولوكاست در سينماي هاليوود

هولوكاست به سه شيوه در دنياي تصوير و سينماي آمريكا بخصوص در هاليوود مطرح شده است؛ نخستين تصاوير هولوكاست كه به مردم جهان نشان داده شد، بصورت فيلمهاي خبري بود. اين فيلمها شامل تصاويري از شدايد و مصائب بيرحمانه اردوگاههاي كار اجباري بود كه ظاهرا از آرشيو نازيها استخراج شده بود. فيلمها، تصاوير هزاران جسد و گروههايي از زندانيان را كه از فرط لاغري به شكل اسكلت درآمده بودند، نشان مي داد. در تصاوير ديگر، قطارهاي انباشته از افراد تبعيدي با چهره هاي خسته و تكيده و بدون آب و غذا نشان داده مي شد.

هدف از نشان دادن اين فيلمها به مردم، تبليغ درباره رنج قوم يهود، ناامني آنها، فقدان حقوق اجتماعي و كشتار آنها بود. اين امر پس از جنگ جهاني دوم، نقش زيادي را در برنامه هاي تبليغاتي صهيونيسم جهاني و اشغالگران فلسطين داشت. پرداخت غرامت از سوي دولت آلمان به يهوديان نيز به اين گفته ها، مهر تأييد زد.

پس از گزارشهاي خبري، فيلمهاي مستندي ساخته شد كه در آن طي كندوكاو در اردوگاهها، با برخي بازماندگان و يا سربازان حاضر در آن مكانها صحبت مي كردند و همه به نوعي هولوكاست را مطرح مي كردند. آمريكايي ها در بسياري از اين فيلمها، نقش منجي ملت يهود را بازي مي كردند.

در اواخر دهه چهل ميلادي، فيلمهاي سينمايي ساخت هاليوود نيز به اين مسير وارد شدند و حتي در برخي فيلمهاي غيرجنگي نيز به اين موضوع اشاره شد. فيلم «آتش متقابل» كه در سال 1947 ساخته شد، داستان كشته شدن مشكوك يك يهودي در يكي از هتلهاي شهر نيويورك است. در اين ماجرا، سه سرباز مورد سوء ظن قرار مي گيرند. در پايان هم مشخص مي شود كه اين جنايت بدون هدف و با جهل تمام صورت گرفته است نكته جالب اينست كه در كتابي كه فيلمنامه براساس آن نوشته شده، دين شخص مقتول مشخص نيست، ولي در فيلم بر يهودي بودن او تاكيد مي شود. به اين ترتيب نوعي مظلوم نمايي دراين فيلم به چشم مي خورد.

فيلم جنجال برانگيز ديگري نيز در اين سال ساخته شد كه «قول مردانه» نام دارد و «اليا كازان» (Elia Kazan) آن را ساخته است. در اين فيلم يك روزنامه نگار قصد دارد با نوشتن رشته مقاله هايي، جريان يهود ستيزي را ريشه يابي كند، ولي در راه يافتن به عمق ماجرا ناموفق است. فيلم با اين گفتار به پايان مي رسد كه يهود ستيزي برابر با ضد آمريكايي بودن است.

فيلم «پيانيست» ساخته «رومن پولانسكي» محصول 1992 آمريكا و روايتي ديگر از هولوكاست است. فيلم بر محور زندگي يك نوازنده پيانو در ايستگاه راديويي ورشو و خانواده او دور مي زند. زندگي معمولي آنها با شروع جنگ دگرگون مي شود. تحقير و آزار و اذيت آنان به جرم مذهبشان افزايش مي يابد و سرانجام به گتو (محل محصوري چون پادگان نظامي= اردوگاه) منتقل مي شوند. او به همراه هزاران نفر ديگر چند سال در آنجا مي ماند، به دفعات مي گريزد، ولي دوباره او را پيدا مي كنند. وي مدتي طولاني در خرابه اي مخفي شده و تا رسيدن نيروهاي متفقين خود را با فلاكت و بدبختي زنده نگه مي دارد.

در سراسر فيلم پيانيست كه شامل تمام سالهاي جنگ جهاني دوم است ، بصورت اغراق آميزي حتي يك نفر لهستاني غيريهودي كشته نمي شود. در اين فيلم، همچنين برخلاف واقعيت، يهوديان آمريكا، تبديل به ناجي هاي قهرمان مي شوند. درحاليكه در زمان جنگ، آمريكائيها مرزهاي خود را بر روي مهاجران اروپاي شرقي بسته بودند كه آنها يا بميرند و يا به فلسطين بروند.

يكي ديگر از نكات مهم فيلم پيانيست، متهم كردن كليسا به همكاري با فاشيسم است. در حركتيزيركانه، صحنه هاي شادي آلمانها، همه در روزهاي اول سال نو مسيحي و يا در اماكن مذهبي آنها رخ مي دهد.

«زندگي زيباست» فيلمي ديگر درباره كشتار و آزار يهوديان در طول جنگ جهاني دوم است كه اين بار «روبرتو بنيني» با طنز ويژه ايتاليايي ها به تحريف تاريخ دست مي زند. شخصيت اصلي فيلم «گوئيدو» است كه پس از ترك روستاي زادگاهش به شهر مي آيد و در آنجا ازدواج مي كند. با شروع جنگ جهاني دوم، او و پسرش به بهانه يهودي بودن بازداشت مي شوند. اما همسرش كه يهودي نيست به خاطر علاقه به آنان، داوطلبانه به اردوگاه مي رود. پس از چندي، گوئيدو به اتهام تلاش براي فراري دادن پسرش تيرباران مي شود. پس از اعدام او، سربازان آمريكايي سر مي رسند، پسر او را نجات داده و به مادرش مي رسانند.

سه جايزه اسكار در سال 1998 و جايزه بزرگ هيئت داوران جشنواره كن براي فيلم «زندگي زيباست» از آن جهت بحث برانگيز است كه دامنه فيلمسازي صهيونيسم بين المللي از هاليوود و اروپاي شرق ، به ايتاليا نيز گسترش يافته است .

 

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه چهارم مرداد 1388 ÓÇÚÊ 17:47 ÊæÓØ کریم کارگر |


سخنی از رسول اکرم

قال رسول الله(ص): يخرج ناس من المشرق فيوطّئون للمهدي يعني سلطانه.[1]
[عن اميرالمؤمنين(ع)] : ثمّ تخرج [راية] من خراسان ... يهزمون اصحاب السفياني حتي ينزل بيت المقدّس توطيء للمهدي سلطانه.[2]

جامعه مهدوي، افق آينده انقلاب ماست و دولت ما، دولت زمينه‌ساز.
دولت زمينه‌ساز بايد به لحاظ مباني، رسالت‌، اهداف، راهبردها، سياست‌ها، ساختار، کارگزاران و راهکارها، هم‌افق و هم‌سو با دولت کريمه مهدوي باشد و دکترين ظهور را اساس کار خود قرار دهد. استخراج و تدوين اين همه، کاري گروهي و بر عهدة نخبگان حوزوي و دانشگاهي و برنامه‌ريزان راهبردي و استراتژيست‌هاي نظام است.

به عنوان پيش‌درآمدي بر اين کار سترگ و ضروري، نکاتي چند و نمونه‌اي عرضه مي‌شود:
1. با توجه به اهداف و سيره امام(ع) و ياران او و دولت کريمه حضرت در عصر ظهور، مي‌توان اهداف، راهبردها، سياست‌ها و راهکارها را به دست آورد و در برخورد با حوادث و رخدادهاي جهاني و تعارض‌ها و تزاحم‌هاي پيش‌آمده، با تکيه بر منابع غني شيعه و اجتهاد پوياي آن، اولويت‌ها را در نظر گرفت.

2. دولت زمينه‌ساز بايد براي گسترش و تعميق فرهنگ مهدوي در سطح داخلي و جهاني (کشورهاي شيعي، اسلامي، غرب و خاور دور) برنامه‌ريزي کند و بداند که موفقيت هر يک در گرو ديگري است و بدون موفقيت يکي، موفقيت ديگري را نمي‌توان چشم داشت.
3. هم‌چنان‌که اشاره شد، اساس کار دولت زمينه‌ساز، دکترين ظهور است. که به آن و به اهداف فرهنگي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي حضرت، در شماره آينده خواهيم پرداخت (ان‌شاءالله). در اين‌‌جا، به مناسبت فرارسيدن ايام انتخابات، به برخي معيارها و شاخص‌هاي مديران و کارگزاران دولت زمينه‌ساز مي‌پردازيم:

1. بينش عميق نسبت به حق تعالي و اطاعت او
رجال عرفوا الله حق معرفته و هم انصارالمهدي في آخرالزمان؛[3]
مرداني که خدا را آن چنان که بايد، شناخته‌اند، ياوران مهدي(ع) در آخرالزمان‌اند.

رجال کانّ قلوبهم زبرالحديد لايشوبها شکّ في ذات الله أشدّ من الحجر؛[4]
آنان مرداني‌اند که گويا دل‌هايشان پاره‌هاي آهن است و از سنگ سخت‌ترند و هيچ ترديدي در ذات خداوند ندارند.

فهم الذين وحّدوا الله حق توحيده؛[5]
آنان به وحدانيت خداوند، آن‌چنان‌که حق وحدانيت اوست، اعتقاد دارند.

هم [اصحاب المهدي(ع)] هم الذين قال الله فيهم ((...يحبهم و يحبونه[6]))؛[7]
ياران مهدي كساني هستند كه خداوند در وصف آنان چنين فرموده است: ...خداوند دوستدار ايشان است و ايشان نيز دوستدار خداوندند.

مجدّون في طاعة الله؛[8]
در راه اطاعت خدا پر تلاش‌اند.

رجال الهيون؛[9]
آنان مرداني خدايي‌اند.

2. معرفت، محبت و اطاعت امام زمان(علیه السلام)
القائلين بامامته؛[10]
معتقد به امامت او هستند.

يتمسّحون بسرج الامام يطلبون بذلک البرکة؛[11]
براي تبرک بر زين اسب امام، دست مي‌کشند.

هم اطوع من الامة لسيدها؛[12]
اطاعت آنان از امام، از فرمان‌برداري کنيز در برابر مولايش بيشتر است.

مجدّون في طاعته؛[13]
در راه اطاعت او، از هيچ کوششي دريغ نمي‌ورزند.

بهم ينصرالله امام الحق؛[14]
خداوند به وسيله ايشان، رهبر حق (مهدي(ع)) را ياري مي‌کند.

ان الله تبارک و تعالي أعطاهم من العقول والافهام والمعرفة ماصارت به الغيبة عندهم بمنزلة المشاهدة؛[15]
خداوند تبارک و تعالي آن قدر به آنان از عقل و فهم و بينش، ارزاني داشته که غيبت امام در نزد آنها به مانند مشاهده و ديدار اوست.

طوبي للصابرين في غيبته، طوبي للمقيمين علي محجّتهم؛[16]
خوشا به حال صابران در غيبت مهدي(ع) ، خوشا به حال آنان‌که بر راه اهل‌بيت ثابت قدم مي‌مانند.

طوبي للصابرين في غيبته، طوبي للمقيمين في محبّته؛[17]
خوشا به حال صابران در غيبت او، خوشا به حال دوستداران او.

3. فنا در امام و آرمان‌هاي او
فأبذل نفسي و مالي و ولدي و أهلي و جميع ما خوّلني ربّي بين يديک و التصرف بين أمرک و نهيک؛[18]
[مولاي من!] جان، مال، فرزندان، خويشان و هر آنچه را خداوند بر من ارزاني داشته، به پيش‌گاهت نثار مي‌کنم و همه را در اختيار امر و نهي تو مي‌گذارم.

يحفّون به و يقونه بأنفسهم في الحروب و يکفّونه ما يريد؛[19]
ياران مهدي(ع) او را در ميان مي‌گيرند و در جنگ‌ها با جان خويش از او حمايت و حفاظت مي‌کنند و هر چه بخواهد از جان و دل انجام مي‌دهند.

رحم‌الله من حبس نفسه علينا رحم الله عبداً احيا امرنا؛[20]
خدا رحمت کند کسي که خود را وقف ما کند، خدا رحمت كند كسي را كه امر [ولايت] ما را زنده كند.

... الذين سلَوا عن الاهل و الاولاد، وجَفَوا الوطن، و عطّلوا الوثير من المهاد، ورفضوا تجاراتهم، و أضرّوا بمعايشهم، و فُقدوا في أنديتهم بغير غيبة عن مصرهم، و خالّوا البعيد ممّن عاضدهم علي أمرهم، و قَلُوا القريب ممّن صدّ عن وجهتهم، فائتلفوا بعد التّدابر و التّقاطع في دهرهم، و قطعوا الأسباب المتّصلة بعاجل حُطام الدّنيا؛[21]
... آنان (ياران مهدي(ع)) کساني هستند که از خانواده و فرزندانشان دست کشيدند، و وطن را ترک کردند، و از بستر و خواب آرام گذشتند، و تجارت‌ها و بازرگاني خود را رها کردند، و به کسب و کار خويش ضرر و زيان وارد کردند، و بدون پنهان شدن از شهرشان در مجالس و محافل مهمشان پيدايشان نشد، و با افرادي که نسبتي نداشتند، براي کمک و ياري‌ رساندن در کارشان، رابطه دوستي برقرار کردند، و نزديکاني را که سدّ راهشان مي‌شدند، کنار گذاشتند، و پس از آن همه اختلاف و دشمني و قطع رابطه در روزگارشان، گروهي تشکيل دادند، و همه وسيله‌هايي را که به خار و خاشاک زودگذر دنيا بسته شده بود، از بيخ و بن برکردند.

اما إنّي لو أدرکت ذلک لأبقيت نفسي لصاحب هذا الامر؛[22]
آگاه باشيد که اگر من در آن زمان حضور داشتم، وجودم را وقف صاحب اين امر مي‌کردم.

4. سجاياي اخلاقي
سيره امام:
يشير بالتقي و يعمل بالهدي؛[23]
تقوا را پيشه خود مي‌سازد (دعوت به تقوا مي‏كند) و با بصيرت و هدايت، گام بر مي‏دارد.

يحذو فيها علي مثال الصالحين؛[24]
او به گونه نيکان رفتار مي‌نمايد.

الوليّ الناصح؛[25]
سرپرست خيرخواه.

اگر سيره امام چنين است، پس ياران او بايد اين چنين باشند.

سيره ياران:
... وانتخبت لذلک الوقت عباداً امتحنتُ قلوبهم لِلايمان وحشوتُها بالورع و الاخلاص واليقين و التقوي والخشوع والصدق و الحلم و الصبر والوقار والتقي والزهد...؛[26]
... و براي اين زمان (ظهور) بندگاني را برگزيدم که دل‌هاشان را به ايمان آزمودم و آنان را از ورع، اخلاص، يقين، پارسايي، خشوع، راستي، صبر، شکيبايي و وقار، پرهيز و زهد، سرشار کردم.

من سرّه أن يکون من اصحاب القائم فلينتظر وليعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر؛[27]
هر کس مي‌خواهد از ياوران حضرت قائم باشد، بايد انتظار کشد، و در همين حال، خود را به تقوا و سجاياي اخلاقي بيارايد.

فليعمل کلّ امرء منکم بما يقرب به من محبتنا؛[28]
هر يک از شما آن کاري را بکند که انجام آن، او را به ما نزديک مي‌کند.

5. ساده‏زيست و مردمي
سيره امام:
و يشترط علي نفسه ان يمشي حيث يمشون و يلبس کما يلبسون و يرکب کما يرکبون و يکون من حيث يريدون و يرضي بالقليل... و لايأخذ حاجباً و لابوّابا؛[29]
او نيز در حقّ خود تعهد مي‌کند که از راه آنان برود، جامه‌اي چون جامه آنان بپوشد، مرکبي چون مرکب آنان سوار شود، آن‌گونه که مردم مي‌خواهند باشد و به کم قانع شود و براي خود دربان و نگهبان اختيار نکند.

لايضع حجراً علي حجرٍ؛[30]
سنگي روي سنگ نگذارد (از متاع دنيا چيزي برنگيرد).

فوالله ما لباسه إلاّ الغليظ و لا طعامه الاّ الجشب؛[31]
به خدا سوگند که لباس او (مهدي(ع)) جز پوشاکي درشت، و خوراک او جز غذايي سخت و بي‌خورش، نيست.

صاحب هذاالامر يتردّد بينهم و يمشي في اسواقهم و يطأ فرشهم؛[32]
صاحب اين امر در ميان آنان راه مي‌رود، در بازارهايشان گام بر مي‌دارد و به خانه‏هاي آنان پا
مي‏گذارد.

سيره ياران:
انه يأخذ البيعة عن اصحابه أن لايکنزوا ذهباً و لا فضّة و لابرّاً و لاشعيراً و يلبسون الخشن من الثياب؛[33]
او از يارانش بيعت مي‌گيرد که طلا و نقره‌اي نيندوزند و گندم و جويي ذخيره نکنند و لباس خشن بپوشند... .

امام صادق(ع) در بيان آيه ...و من كان يريد حرث الدنيا نؤته منها و ما له في الآخرة من نصيب[34] ((‏...و كسي كه حاصل دنيا را مي‏طلبد كمي از آن به ا و خواهيم داد امّا در آخرت برايش هيچ بهره‏اي نخواهد بود.)) فرمود:
ليس له في دولة الحق مع القائم نصيب؛[35]
در دولت حق حضرت قائم هيچ بهره‏اي نخواهد داشت.

6. عدالت‌خواهي
سيره امام:
يملاء الارض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً؛[36]
زمين را پر از عدل و داد خواهد کرد، هم‌چنان‌که پر از ظلم و بيداد شده است.

فيريکم کيف عدل السيرة؛[37]
پس (مهدي(ع)) به شما نشان خواهد داد که روش عادلانه (در حکومت) چگونه است.

سيره ياران:
اللهمّ واملاء بهم کلّ افق من الآفاق و قطرٍ من الاقطار قسطاً و عدلاً و مرحمة و فضلاً!؛[38]
بار الها! به وسيله ايشان (ياران مهدي(ع)) تمام افق‌هاي هستي و تمام گوشه‌ها و اقطار جهان را پر از داد و عدل و مهرباني و احسان خود گردان!

7. جهادگري و شهادت‌طلبي
يدعون بالشهادة و يتمنّون أن يقتلوا في سبيل‌الله؛[39]
براي شهادت دعا مي‌کنند و آرزوي کشته شدن در راه خدا را دارند.

امام علي(ع) در تفسير آيه يجاهدون في سبيل الله[40] فرمود:
هم أصحاب القائم؛[41]
آنان ياران امام قائم‌اند.

وضعوا سيوفهم علي عواتقهم فيعطون ما شاؤوا؛[42]
(ياران حضرت) سلاح را بر شانه‏هاي خود مي‏نهند و در نتيجه آنچه مي‌خواستند، به ايشان داده شود.

و يجاهدون في الله حق جهاده؛[43]
و در راه خدا به جهادي شايسته دست يازند.

8 . شجاعت
کلّهم ليوثٌ قد خرجوا من غاباتهم لو أنهم همّوا بازالة الجبال لأزالوها عن مواضعها؛[44]
همه شيراني‌اند که از بيشه‌ها خارج شده‌اند و اگر اراده کنند، کوه‌ها را از جا برمي‌کنند.

جُعلت قلوبهم کز بر الحديد؛[45]
دل‌هايشان، چون پاره‌هاي آهن شده است.

فانَّ الرجل منهم يُعطي قوة اربعين رجلاً؛[46]
به هر کدامشان، نيروي چهل مرد داده شده است.

9. قاطعيت
امام اميرالمؤمنين(ع) در تفسير آيه ((يا ايهاالذين آمنوا من يرتد منكم عن دينه... لايخافون لومة لائمٍ؛[47] ‏ ... آنان از سرزنش هيچ ملامت‌کننده‌اي هراس ندارند.)) فرمود:
هم اصحاب القائم؛[48]
آنان ياوران قائم‌اند.

10. اداي حقوق امام(ع)
وأعنّا علي تأدية حقوقه اليه؛[49]
خداوندا، ما را در اداي حقوق او ياري فرما!

انّه من اتّقي ربّه... و أخرج مما عليه إلي مستحقّيه کان آمناً في الفتنة المبطلة؛
همانا هر کس تقواي پروردگارش را پيشه کند... و از حقوق شرعيه (خمس و زکات) اي که بر عهده دارد، به مستحقان بپردازد، از فتنه‌هاي باطل کننده (دين و دنيا) در امان خواهد بود.

ان الرضا(ع) کان يأمر بالدعاء لصاحب الامر؛[50]
امام رضا(ع) همواره به دعا براي صاحب‌الامر، امر مي‌فرمود.

قوّنا علي متابعته و اداء حقه؛[51]
ما را قدرت بر پيروي و اداي حق آن حضرت ارزاني بفرما!

و انتظر الفرج صباحاً و مساءً؛[52]
صبح و شام در انتظار فرج و ظهور باش.

اكثروا الدعاء بتعجيل الفرج فان ذلك فرجكم؛[53]
براي تعجيل فرج بسيار دعا كنيد، همانا اين كار براي خودتان گشايش خواهد بود.

11. عشق به مردم و مستضعفان
سيره امام:
وهو اعظمُ حسباً و اكرم منصباً و أرحم بالرّعية؛[54]
او از همه حسب‏اش بزرگتر و مقام‏اش گرامي‏تر و به مردم مهربان‏تر است.

رحيم بالمساکين؛[55]
بر بينوايان رؤوف و مهربان است.

وأشفق عليهم من آبائهم و امّهاتهم؛[56]
او براي مردم از پدر و مادرشان مهربان‌تر است.

سيره ياران:
ليعن قويّکم ضعيفکم و ليعطف غنيکم علي فقيرکم... و اذا کنتم کما اوصيناکم لم تعدوا الي غيره فمات منکم ميّت قبل ان يخرج قائمنا کان شهيداً؛[57]
توانگران به ضعفا و بيچارگان ياري رسانند و به فقرا و مستمندان عطوفت ورزند ... و اگر چنين باشيد كه سفارش كرديم و قبل از قيام قائم ما بعضي از شما از دنيا برود، شهيد خواهد بود.

12. اهل تهجد و نماز شب
لهم في الليل أصوات کأصوات الثّواکل حَزناً من خشية الله؛[58]
در دل شب، از خشيت خداوند، ناله‌هايي دارند مانند ناله مادران پسر مرده.

قوّام بالليل صوّام بالنهار؛[59]
شب‌ها را با عبادت به صبح مي‌رسانند و روزها را با روزه به پايان مي‌برند.

رجالٌ لاينامون الليل لهم دويّ في صلواتهم کدويّ النّحل يبيتون قياماً علي اطرافهم و يصبحون علي خيولهم؛[60]
مردان شب زنده‌داري که زمزمه نمازشان، مانند نغمه زنبوران کندو، به گوش مي‌رسد. شب‌ها را با زنده‌داري سپري مي‌کنند و بر فراز اسب‌ها، آن را به صبح مي‏رسانند.

13. اعتقاد راسخ به فرهنگ مهدويت و زمينه‏سازي براي ظهور (براساس دکترين ظهور)
من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية؛[61]
کسي که بميرد و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهلي مرده است.

من انکر القائم من ولدي في زمان غيبته فمات فقد مات ميتة جاهلية؛[62]
کسي که قائم از فرزندان مرا در غيبتش تکذيب کند، به مرگ جاهلي مرده است.

من أنکر خروج المهدي فقد کفر بما أنزل علي محمد(ص)؛[63]
کسي که قيام مهدي را انکار کند، همانا به آنچه بر محمد(ص) نازل شده، کافر شده است.

اللهم عرّفني حجتك فانك ان لم تعرفني حجتك ضللت عن ديني... ولاتنسنا ذكره وانتظاره والايمان به و قوّة اليقين في ظهوره و الدعاء له والصلاة عليه؛[64]
بارالها! حجتت را به من بشناسان، زيرا اگر او را به من نشناساني، از دين‏ام، گمراه مي‏گردم ... و از ياد ما مبر ياد او و انتظارش را و ايمان به او و يقين به ظهورش را و دعا و درود بر حضرتش را.

السلام عليك يا باب الله الذي لايؤتي الاّ منه، السلام عليك يا سبيل الله الذي من سلك غيره هلك؛[65]
سلام بر تو اي درگاه خدا، كه هيچكس جز از آن درگاه به خدا راهي ندارد. سلام بر تو اي راه خدا كه هر كس غير آن را رود، هلاك مي‏شود.

بيمنه رزق الوري و بوجوده ثبتت الارض و السماء؛[66]
به بركت اوست كه آفريدگان روزي داده مي‏شوند و به وجود اوست كه آسمان و زمين پايدار مي‏ماند.

يخرج ناس من المشرق فيوطئون للمهدي يعني سلطانه؛[67]
مردمي از مشرق زمين قيام مي‏كنند و زمينة [حكومت] آن حضرت را فراهم مي‏سازند.

انّا نرغب اليك في دولة كريمة تعزّ بها الاسلام واهله؛[68]
خدايا! از تو اميدواريم كه دولت با كرامت امام زمان را به ظهور آوري و اسلام و اهلش را با آن عزت بخشي.

اللهمّ انّا نشكوا اليك فقد نبيّنا صلواتك عليه و آله و غيبة وليّنا؛[69]
بارالها! به درگاه تو شكايت مي‏كنيم از نبود پيامبرمان و از غيبت وليّ و اماممان.

و اصرف عنّا في امره السأمة و الكسل والفترة والفشل؛[70]
و در انجام فرمان او ما را به تنبلي، بي حالي، سستي و بي‏حوصلگي مبتلا مساز.

السلام عليك يا قطب العالم؛[71]
سلام بر تو اي قطب جهان هستي.

14ـ برخاسته از متن مردم و مستضعفان
((و نريد أن نمنّ علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم أئمة و نجعلهم الوارثين))؛[72]
ما مي‌خواهيم بر آنان که در زمين خوارشان شمرده‌اند، منّت نهيم و آنان را پيشوايان (مردم) گردانيم و ايشان را وارث زمين کنيم.

15. پيروي از ولي فقيه
و أمّا الحوادث الواقعة فارجعوا فيها إلي رواة حديثنا فانّهم حجتي عليکم و أنا حجة الله عليکم؛[73]
و امّا در مورد رخدادهاي جديد، به راويان حديث ما رجوع کنيد که ايشان حجّت من بر شما و من حجت خدا بر شما هستم.

16. عشق به قرآن و تفسير
تجلي بالتنزيل بصائرهم و يرمي بالتفسير في مسامعهم و يغبقون کأس الحکمة بعد الصبوح؛[74]
با آيات قرآن چشمشان روشن مي‌شود و تفاسير آيات را با گوش جان مي‌شنوند و هر روزه جام حکمت را مي‌نوشند.

17. جوان‌گرايي
اصحاب المهدي شبابٌ لاکُهول فيهم الا مثل کُحلِ العين والملح في الطعام و اقل الزاد الملح؛[75]
ياران قائم همه جوان هستند، در ميان آنها پيرمرد يافت نمي‌شود، مگر اندکي مانند سرمه به چشم و نمک در طعام و کمتر از هر ماده‌اي در طعام، نمک است.

18. سختكوشي
مجدّون في طاعة الله؛[76]
آنان در طريق عبوديت، سختكوش و پرتلاشند.

لايكفّون سيوفهم حتي يرضي الله عزّوجلّ؛[77]
ياران قائم، شمشيرهاي خود را بر زمين ننهند تا اينكه خداي عزوجل راضي شود.

لوقد خرج قائمنا، لم يكن الاّ العلق والعرق، والنوم علي السروج؛[78]
هنگامي كه قائم ما خروج كند، خون است و عرق ريختن و سوار مركب بودن در ميدان‏هاي مبارزه.

19. عاشورايي
انّ شعار اصحاب المهدي: يا لثارات الحسين؛[79]
شعار ياران مهدي(ع): اي خونخواهان حسين(ع) است.

20. فروتني در برابر انسان و گردن فرازي در مقابل كافران
هم [اصحاب المهدي(ع)] الذين قال الله فيهم ((فسوف يأتي الله بقوم يحبّهم و يحبّونه اذلة علي المؤمنين اعزّة علي الكافرين[80]))؛[81]
ياران مهدي كساني هستند كه خداوند در توصيف آنان چنين فرموده است: [اي كساني كه ايمان آورده‏ايد! هر كس از شما كه از آيين خود بازگردد بداند كه] خداوند به زودي، قومي را بر مي‏انگيزاند كه ايشان را بسيار دوست مي‏دارد و آنها نيز خداوند را دوست مي‏دارند و در برابر مؤمنان فروتن و در مقابل كافران عزيز و مقتدرند.

21. سلمان‏وار و مالك‏گونه
اذا قام قائم آل محمد استخرج من ظهر الكعبة سبعة وعشرين رجلاً..... سلمان الفارسي و ابا دجانة الانصاري و مالك الاشتر؛[82]
هنگامي كه قائم آل محمد قيام كند ..... [از جمله كساني كه به او مي‏پيوندند] سلمان فارسي، ابودجانه انصاري و مالك اشتر است.

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه سوم مرداد 1388 ÓÇÚÊ 18:46 ÊæÓØ کریم کارگر |


توجه به وظایف دوران غیبت

متاسفانه در این زمینه تاکنون مردم نوعا از تمام وظایفی که در دوران غیبت به عهده دارند بی اطلاعند ،وکتابهای ارزشمندی که در این باب نوشته شده است مشتمل بر بعضی از وظایف زمان تاریک غیبت می باشد. و چنانچه مردم از اولین  روزهای غیبت با حال خود آشنا میشدند ،عصر غیبت این گونه طولانی نمی شد.

به هر حال همه مردم بالاخص کسانی که دارای وظایف بیان این گونه مسائل بوده اند و از گفتن آن غفلت یا تغافل ورزیده اند،باید از عمل خود سخت غمگین و شرمسار باشند آیا سزاوار است امیر عالم هستی که عالم به همه نیازمندیها در این منظومه وهمه منظومه ها و همه کهکشانهاست در میان ما باشند وما از آن حضرت غافل باشیم ؟

آیا سزاوار است قوای مغزی میلیاردها انسان بر اثر پنهان بودن نور خدا همچنان در پرده ظلمت قرار داشته باشد ؟

آیا سزاوار است میلیاردها انسان هریک جام جهان نمایی به نام قلب همراه خودداشته باشندو از عظمت آن بی خبر باشند؟

آیا چه زمانی قلب ها به حیات اصلی خویش باز می گردندوبا زندگی عالی انسانی به معنای واقعی آشنا می شوند؟

آیا در چه دوره ای انسانها به عظمت قلب خویش وآن آئینه ای که با آن میتوانند جهانی را مشاهده کنند آگاه میشوند ؟

آیا در کدامین زمان تحرکی در عقل و خرد و اندیشه انسانها چدید می اید وجامعه بشریت با گسترش دانش به مقامات عالی و والای علمی راه پیدا می کند؟

آیا در کدامین روزگار انسانها بر اثر آشنا شدن با نور خدا ،تیرگیها وتاریکیها،زورگوییها و تزویرها را کنار نهاده وبه حکومت عادلانه الهی که جهانی خواهد بود میرسند؟آیا چه زمانی ..آیا چه زمانی...

آیا اینها همه جز در حکومت حضرت بقیه الله (عج)میسر است؟پس چرا شکوه آن زمان را احساس نمی کنیم؟و چرا از تیرگی این زمان شکوه نمی نمائیم؟چرا از وضع جهان در آینده آگاهی نداریم ؟و چرا به وظیفه های دوران غیبت عمل نمی نمائیم ؟

جواب این سوالها فقط اعتیاد است. اعتیاد به ظلم و ستم ،اعتیاد به جذابیت های جهان است. اعتیاد یک قدرت بسیار قوی برای کشاندن انسانها به سوی خوبیها و یا بدیهاست.

اعتیاد وخو گرفتن انسان به هر چیزی همچون فطرت وطبیعت او، آدمی را به سوی آن می کشاند به طوری که گویی اراده و اختیار را از انسان در مقابل آن و عمل کردن بر خلاف آن گرفته است.این قدرت را خداوند در اعتیاد قرار داده است تا آدمی با خو گرفتن به خوبیها بدون زحمت و ناخودآگاه به سوی آنها جذب شوند و از بدیها و زشتیها کناره گیرند .

به این جهت امیرالمومنین (ع)عادت را طبیعت دوم انسان بر شمرده وفرموده اند :العادهّ طبع ثان. عادت طبع دوم است.

این کلام کوتاه حقایق مهمی را در بر دارد.بنابر این فرمایش همان گونه که انسان به سوی آنچه فطرت و طبیعت او اقتضا دارد به راه می افتد به سوی آنچه خو گرفته و عادت نموده نیز حرکت میکند.

متاسفانه جامعه بشری بر اثر نداشتن رهبری صحیح و نبود قدرتی که بتواند اجتماع را به سوی فضیلت های اخلاقی و صفات بر جسته انسانی سوق داده و هدایت نماید به عادت های اشتباه فردی و اجتماعی گرفتار شده است.

یکی از عادت های شوم اجتماعی که جامعه مارا به خود گرفتار نموده و در بند اسارت خویش کشیده است خو گرفتن به وضع موجود و سازش با آن است به گونه ای که هرگز درباره آینده ای حیات بخش و نجات دهنده فکر و اندیشه ای نکنند. با آن که رسول خدا(ص)و اهل بیت (ع)با بیان مسئله انتظار و تشویق انسانها به سوی آن ،مردم را به اشتباه بودن سوختن و ساختن آگاه نموده و بابیان مسئله انتظارآنان رابه امیدو حرکت به سوی آینده روشن فرا خوانده اند .

متاسفانه کسانی که وظیفه داشته اند این مساله مهم حیاتی را برای مردم بیان کنند،در این وظیفه کوتاهی ورزیده اند . به این جهت مردمان به سوختن و ساختن عادت کرده اند و درباره رسیدن به آینده درخشان ،تلاش نکرده اند و با کمال تاسف غیبت امام عصر (عج)هنوز ادامه یافته است.

جامعه ما باید با ایجاد حالت انتظار و اعمال آن مانند دعا ،زمینه سازی ظهور ،خودسازی فردی و خودیاریهای اجتماعی ظهور منجی عالم بشریت را سبب ساز شود.

 

روش فکری خودرا تغییر دهید

با یک جهش روحی و با یک تغییر سبک و روش فکری ،تحول مهمی در خود ایجاد کنید .یقین داشته باشید همانگونه که بی تفاوتی و غفلت نسبت به پدر جسمانی گناهی بزرگ است. بی تفاوتی و غفلت از پدر معنوی گناهی بزرگ تر است و سرانجام تاریک و شوم برای انسان خواهد داشت.

اگر تاکنون نسبت به امام عصر (عج)بی تفاوت بوده اید و فرق میان ظهور و غیبت آن حضرت را درک نکرده اید و در اندیشه ظهور حیاتبخش آن حضرت نبوده اید ،اگر تاکنون اهل دعا و نیایش برای فرا رسیدن روزگار پر شکوه عصر ظهور نبوده اید ،و نمی دانستید نسبت به امام زمان و رهبر و مولای خویش وظیفه ای ویژه بر عهده دارید،اکنون که این حقیقت را در یافتید و درک نمودید که در زمان غیبت وظیفه ای سنگین بر عهده مردم است ،خود را از غفلت نجات بخشیده و بایک اراده قوی و با یک تصمیم جدی گذشته خودرا جبران کنید .و با تلاش و کوشش در مسیر انتظار حضرت بقیه الله گام بردارید و بدانید راٌفت و مهربانی شدید آن حضرت نسبت به دوستداران مقام ولایت ،سبب می شود که غفلت های گذشته آنها مورد عفو و بخشش قرار گیرد و قلب مهربان آن بزرگوار اشتباهات ایشان را نادیده خواهد گرفت .

یقین داشته باشید روح عظیم انسان ،آفریده نشده است که وابسته به مادیات و مسائل بی ارزش دیگر گردد ،بلکه برای آن خلق شده که با آشنایی با مسائل معنوی و شناخت خداوند و جانشینان او به سوی مسائل الهی کشیده شود.

آیا سزاوار است انسانی که میتواند همچون سید بحرالعلوم و مرحوم شیخ انصاری با امام عصر(عج) ارتباط داشته باشد ،روح خود را غرق در اندیشه های مادی نموده و وجود خویش را گرفتار قید و بندهای غفلت زا نماید.

اگر همه انسانها لیاقت چنین مقامی را ندارند و این مقام از آن گروه خاص باشد ، چرا ما وشما از آنان نباشیم.

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه سوم مرداد 1388 ÓÇÚÊ 18:45 ÊæÓØ کریم کارگر |


شناخت امام(ع) ضرورت هر زمان

ضرورت طرح بحث امامت به طور مكرّر
مسايل مربوط به امامت ابعاد مختلف از آن نظر كه ما اصالت بسيار مؤكدي براي امامت در دين خود قايليم، بايد كثيراً و مكرراً مورد بحث قرار بگيرد. گوينده‌ها بگويند و نويسنده‌ها بنويسند تا اين حقيقت كه ام‌الحقايق است در دل‌هاي ما شيعة اماميه و مخصوصاً در دل‌هاي جوانان و نوجوانان كه در شرايط بسيار لغز‌نده‌اي قرار گرفته‌اند، رسوخ پيدا كند و باورشان بشود و در جانشان بنشيند كه اعتقاد به اصل امامت اصيل‌ترين و اساسي‌ترين اصول معارف ديني ماست. يعني اگر اين اصل ثابت شد و در دل‌ نشست و دل با اين عقيده گره خورد، ساير معارف از توحيد و نبوت و معاد حقيقت‌دار و سبب نجات ما پس از مرگ مي‌باشند و اگر العياذ بالله اين اصل اختلالي پيدا كرد، ديگر معارف نيز از اثر خواهند افتاد و در عالم پس از مرگ نجات‌بخش نخواهند بود. اين حقيقتي است كه ما با صدها روايت از رسول خدا(ص) و ائمة اطهار(ع) به دست آورده‌ايم. از باب نمونه به اين روايت توجه فرماييد:

اساس دين اعتقاد به ولايت
به نقل مرحوم علامة مجلسي(رض) راوي به نام ميسر گفت: خدمت امام صادق(ع) رسيدم و گفتم: آقا! من همسايه‌اي دارم مردي است بسيار عابد و زاهد متهجد كه حالات روحي او براي من اعجاب انگيز است! من شب‌ها در ساعات آخر شب به صداي او از خواب بيدار مي‌شوم و مي‌بينم در حال مناجات با خداست تا سحر مشغول دعا و نماز و عبادت و تلاوت قرآن است و ... اين حال اوست. در ميان مردم هم تحقيق كرده‌ام از نظر صداقت در گفتار و امانت و عدالت در رفتار مورد تأييد و تصديق همگان است. در مجموع آدمي متدين و متقي واقعي است. امام همه را گوش داد و بعد در يك جملة كوتاه از من سوال فرمود:
يعرف شيئا مما انت عليه؟
آيا چيزي از آنچه را كه تو معتقد به آن هستي مي‌شناسد؟
با اصل اعتقاد به ولايت ما آشنايي دارد يا نه؟ توجه مي‌فرماييد كه امام روي كدام نقطه از معارف ديني انگشت گذاشته و آن را پايه و اساس اصلي دين معرفي كرده و ساير حالات روحي و اعمال عبادي را بدون آن، بي‌پايه و اساس نشان داده است!
راوي گفت: از اين جهت تحقيقي نكرده‌ام و اطلاع از اين قسمت از عقيده‌اش ندارم. گذشت و سال بعد پس از انجام مناسك حج در مدينه خدمت امام(ع) رسيدم و باز سخن از همسايه‌ام به ميان آوردم و حالات روحي و عبادتش را ستودم. امام(ع) باز همان جملة سال گذشته را فرمود:
يعرف شيئا مما انت عليه؟
آيا چيزي از آنچه را كه تو معتقد به آن هستي مي‌شناسد و اعتقاد به ولايت ما دارد؟
گفتم: خير، مولاي من! تحقيق كردم و معلومم شد كه از معتقدان به ولايت شما، خاندان رسالت و اهل‌بيت عصمت نمي‌باشد. امام فرمود:
يا ميسر اي البقاع اعظم حرمه؟
كدام نقطه روي زمين از همه جا محترم‌تر و داراي حرمت عظيم‌تر است؟
گفتم : شما بفرماييد. فرمود:
ما بين الركن و المقام، روضه من رياض الجنه و ما بين القبر و المنبر روضه من رياض الجنه...1
در مكه در مسجد الحرام، آن نقطة فاصلة بين ركن كعبه [كه حجرالاسود در آن نصب شده است] و بين مقام [ابراهيم] باغي از باغهاي بهشت است و[در مدينه در مسجدالنبي] آن نقطه فاصلة بين قبر منور رسول خدا(ص) و بين منبر آن حضرت باغي از باغ‌هاي بهشت است.
اگر خداوند به بنده‌اي هزار سال عمر بدهد و او تمام اين مدت را مابين ركن و مقام و مابين قبر و منبر پيامبر(ص) به عبادت بپردازد و سرانجام مظلومانه سرش بريده شود و خدا را به غير ولايت ما ديدار كند، برخدا سزاوار است كه او را به رو در ميان آتش جهنم بيفكند.
اين جمله نيز از رسول اكرم(ص) منقول است:
قسم به كسي كه جان محمد در دست اوست..
اگر بنده‌اي به قدر هفتاد پيامبر عمل صالح بياورد، اما ولايت من و ولايت اهل‌بيتم را نداشته باشد، مورد قبول خدا واقع نمي‌شود.2

مراقب دسيسه‌هاي شيطاني باشيم!
توجه به اين حقيقت لازم است كه لبه تيز حربة دشمن روي مسألة «امامت» و «ولايت» است و لذا بعد از رحلت پيامبر اكرم(ص) اول هجومي كه آوردند به امامت و ولايت بود. در اولين قدم ولي منصوب از جانب خدا را با دسيسه‌هاي شيطاني كنار زدند! تنها اسم رسول الله و كتاب الله را در دست خود نگه داشتند و در پوشش همين دو عنوان، تكيه بر مسند رياست زدند و به مطامع دنيوي خود نايل شدند. چون ظاهر عنوان رسول الله و كتاب الله كه مزاحمشان نبود بلكه راهگشا و دستاويز نيل به منافعشان نيز بود آنچه كه مانع كارشان مي‌شد تبيين حقايق وحي قرآني و اجراي كامل آن بود و اين نيز منحصراً از جانب خدا واگذار به علي و اهل‌بيت رسول(ع) شده و رسول خدا(ص) هم مكرر مي‌فرمود:
اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي اهل بيتي...
به همين جهت ديدند تنها راه رسيدن به هواهاي نفسانيشان، منزوي ساختن اهل‌ بيت(ع) و كوتاه كردن دست آنها از دخالت در امور ملت است و اين نقشة ابليسي را چنان پياده كردند كه در حكومت بني‌اميه مسأله سب و لعن بر امام اميرالمؤمنين - العياذ بالله - يك شعار رسمي اسلامي شد و راه تقرب به خدا و نيل به ثواب در روز جزا به حساب آمد!! كه خطيب جمعه پس از حمد خدا و صلوات بر رسول خدا موظف به لعن و سب بر علي بن ابي‌طالب -نستجير بالله - بود و اگر نمي‌كرد از امامت جمعه عزل و به انواع شكنجه‌ها محكومش مي‌نمودند!
در طول مدت حكومت جباران، اهل بيت(ع) يا محكوم به قتل و اعدام بودند و يا به تبعيد و زندان، اكنون نيز مي‌بينيم از هر جا صدايي عليه دين بر‌مي‌خيزد و فرقه‌اي به وجود مي‌آيد در واقع از طرق مختلف به شكستن قدرت امامت و ولايت اهل بيت(ع) اقدام مي‌شود.


مقصود از نماز در آيه شريفة اقامة ولايت
اينجا به اين تفسير نوراني از امام اميرالمؤمنين(ع) مربوط به اين آيه توجه فرماييد كه خدا فرموده است:
و استعينوا بالصبر و الصلاة و انها لكبيره الا علي الخاشعين3
از صبر و نماز ياري طلب كنيد و نماز جز براي خاشعان، سنگين است.
«صبر» در روايات تفسير به «روزه» شده است ولي: [قرآن ظاهري دارد و باطني و باطن آن نيز [باطني تا هفت باطن. 4
با توجه به اين حقيقت، در مورد اين آيه از امام اميرالمؤمنين(ع) منقول است:
صبر، رسول خدا و نماز، بپا داشتن ولايت من است.
و به همين جهت است كه خدا فرمود: «نماز» تحملش جز بر خاشعان سنگين است. و نفرمود تحمل هر دو (صبر و نماز) سنگين است!
يعني ضمير در «آنها» مفرد آمده كه راجع به صلوه است و تثنيه به صورت إنهما نيامده كه راجع به صبر و صلوه باشد و نشان مي‌دهد كه از ميان صبر و صلوه، تنها تحمل صلوه بر غير خاشعان سنگين است، در صورتي كه اگر مقصود از صبر و صلوة روزه و نماز باشد بديهي است تحمل روزه دشوارتر از نماز است! پس معلوم مي‌شود مقصود از صلوة اقامه ولايت من است.
زيرا ولايت است كه تحمل آن جز بر خاشعان [كه خضوع و خشوع قلبي در برابر حق دارند] دشوار است..
و خاشعان همان گروه شيعيانند كه چشم حق و حقيقت بينشان باز شده و در برابر آن تسليمند؛
و اين براي آن است كه صاحبان مذاهب گوناگون از مرجئه و قدريه و خوارج و ديگران از ناصبيه همگي اقرار به محمد(ص) دارند و در مورد آن حضرت با هم اختلافي ندارند. و همانها در مورد ولايت من اختلاف دارند و آن را جز گروهي اندك انكار مي‌كنند [و آن گروه همان شيعيانند]5

مقصود از نبأ عظيم
عم يتساءلون • عن النبإ العظيم • الذي هم فيه مختلفون6
راجع به چه چيز از يكديگر سوال مي كنند؟ از داستان بزرگي كه پيوسته در آن اختلاف دارند!
در جنگ صفين در شرايط مناسبي، خود امام اميرالمؤمنين(ع) فرمود:
أنا و الله النبأ العظيم الذي فيه اختلفتم و علي ولايته تنازعتم...7
منم به خدا قسم آن نبأ عظيم كه دربارة آن اختلاف كرده‌ايد و در ولايت او به نزاع با هم برخاستيد.
روز قيامت آنچه را كه [اكنون در دنيا] دانسته‌ابد [و عمدا زير پا نهاده‌ايد] آگاه خواهيد شد[(و به كيفر انكار آن پي خواهيد برد].
يوم ينظر المرء ما قدمت يداه و يقول الكافر يا ليتني كنت تراباً» 8
روزي كه انسان پيش فرستاده خود را مي‌بيند ( آن روز است كه) كافر مي‌گويد: اي كاش من خاك بودم! (و زير پاي ابوتراب مي‌افتادم) البته (نبأ عظيم) به معاني گوناگون تفسير شده. مثلا قيامت، قرآن، اصول عقايد، ولايت و علي اميرالمؤمنين(ع) و...

مسألة ولايت را بايد زنده نگه داشت
از ما هم خواسته‌اند كه در احياء امرشان كوشا باشيم و مسألة ولايتشان را زنده نگه داريم. از امام ابوالحسن الرضا(ع) منقول است:
رحم الله عبدا احيي امرنا... 9
خدا مشمول رحمت خود قرار دهد آن كسي را كه امر ما را زنده نگه دارد.
گفتم: چگونه كسي امر شما را زنده نگه دارد؟ فرمود:
علوم ما را ياد بگيرد و به مردم ياد بدهد اگر مردم سخنان نيك ما را بشناسند، از ما تبعيت مي‌كنند.
اميدواريم ان شاء الله ما را هم به همين عنوان در زمرة خدمتگزاران آستان اقدسشان بپذيرند كه:
عادتهم الاحسان و سجيتهم الكرم.10
نيكي و احسان از عادات و كرم و بخشش از سجاياي ايشان (معصومين(ع)) است.

لزوم شناخت مقام اقدس و اعلاي امام(ع)
پس قدم اول، اعتقاد به لزوم اصل ولايت در به دست آوردن حقايق دين در دنيا و تأمين حيات ابدي در آخرت است. قدم دوم، معرفت و شناخت مقام اعلا و اقدس امام(ع) است؛ در حد امكان و نبايد اكتفا به اين بشود كه فقط بدانيم اسمش علي، پدرش ابوطالب و مادرش فاطمه بنت اسد، مولدش كعبه و مدفنش نجف است و قربان اسمش رفتن و بوسيدن قبرش ثواب دارد والسلام. بلكه تا آنجا كه ممكن است انسان از فضايل و مناقب آن انوار الهي آگاه گردد و موقعيت و منزلت آنها را در نزد خدا بشناسد كه خدا آن بزرگواران را هادي و راهنما و راهبر به سوي خودش مقرر كرده و جز دست به دامن آن مقربان درگاه خدا زدن و با قبول تعليماتشان رو به سوي خدا رفتن راه و وسيلة ديگري وجود ندارد.
من اتاكم نجي و من لم ياتكم هلك11
هر كه به سوي شما آمد نجات يافت و هر كه نيامد، هلاك شد.


لزوم معرفت امام(ع) در كنار معرفت خدا
همان‌گونه كه معرفت و شناخت خدا در مسير بندگي الزاميست، معرفت امام نيز در همين مسير لازم است. امام
اميرالمؤمنين(ع) مي‌فرمايند:
اول، معرفت آن كسي را كه عبادتش مي‌كنيد در جان خود بنشانيد تا اعمالي كه با اعضا و جوارح خويش انجام مي‌دهيد، تحت عنوان عبادت معبودي كه او را مي‌شناسيد نافع به حالتان گردد.12
شما نماز مي‌خوانيد، روزه مي‌گيريد، انفاقات مالي داريد و ... اينها وقتي نافع به حال شما مي‌باشد و عبادت به حساب مي‌آيد كه معرفت حضرت معبود در جان شما نشسته و در حد توانايي خود با صفات جلال و جمالش آشنا شده‌ باشيد و او را خالق عليم و حكيم و قدير سريع الحساب و شديد العقاب بدانيد. هر جاكه باشيد او با شماست.
هو معكم اين ما كنتم.13
او با شماست، هركجا كه باشيد.
يعلم خائنه الاعين و ما تخفي الصدور.14
از نگاه خائنانه چشم و انديشه پنهان (مغز و قلب) آگاه است و همه را روز جزا به حساب مي‌آورد و كيفر و پاداش مي‌دهد. ميزان، در ارتقا و انحطاط مقامات اخروي معرفت و شناخت است. هر چه درجة معرفت بالا باشد مقام عالي و هرچه درجه معرفت پايين باشد، مقام نيز نازل خواهد بود.

مقام قرب انسان به ميزان عقل و درك او
نقل شده: مرد عابدي در يك جزيره خوش آب و هوا و سبز و خرم مشغول عبادت بود. فرشته‌اي از خدا خواست مقام قرب او را در عالم بالا مشاهده كند. وقتي ارايه شد؛ ديد مقامي بسيار پست و نازل دارد كه تناسب با عبادات شبانه روزي او ندارد! از راز آن جويا شد. دستور رسيد به صورت انساني متمثل شده، نزد عابد برو و با او هم صحبت شود. آمد و گفت: آمده‌ام اعمال عبادي شما را از نزديك ببينم. مدتي گذشت و روزي گفت: اينجا چه جاي خوب و سبز و خرم و خوش آب و هوا و داراي اشجار و انهار فراوان است! مرد عابد گفت: بله، من خيلي متأسفم كه چرا خداي من الاغ خودش را نمي‌فرستد اينجا بيايد و اين همه علف‌ها را بخورد و ضايع نشود و من هم الاغ چران او باشم! فرشته تعجب كنان گفت: خدا كه الاغ ندارد! مرد گفت: عجب اين بنده‌هاي او همه اسب و استر و شتر دارند و او خودش يك الاغ هم ندارد؟!! فرشته فهميد آن مقام پست هم براي اين آدم نابخرد زياد است. آن همه اعمال به صورت عبادت با اين كم عقلي ارزش ندارد.15
درباره امام نيز معرفت لازم است تا انسان به مقامات عالي از سعادت ابدي نايل گردد. البته اينجا هم توقع آن نيست كه كسي به كنه و حقيقت امام آن چنان كه هست نايل شود. همان‌گونه كه در مورد معرفت خدا چنين است و درك حقيقت حق از محالات است. حضرت امام ابوالحسن الرضا(ع) در اين باب فرموده‌اند:
امام [از لحاظ موقعيت معنويش] مانند خورشيد تابان است. در عين حال كه تمام عالم را در پوشش نور خود گرفته، ولي خودش در افق است! نه چشمها مي‌توانند آن را بي‌پرده ببينند و نه دست‌ها مي‌توانند خود را به دامن وي برسانند.16
آري:
بيمنه رزق الوري و بوجوده ثبتت الارض و السماء17
آسمان و زمين در پرتو نور وجود او ثابت و برقرار و روزي خوران از كف با كفايت او برخوردارند.
اما در عين حال عقول آدميان از درك جمال وي عاجز و ناتوانند.
عقل بشر عادي كجا و درك مقام اعلا و اقدس امام كجا تا بتواند شأني از شئون او يا فضيلتي از فضايل او را آن چنانكه هست بيان كند؟!
هم اكنون حضرت ولي‌عصر(ع) همچون خورشيد در حال تابش و اشراق است. به اذن خدا تمام كائنات را تحت سيطره علم و قدرت خود گرفته و تدبير امور عالم مي‌كند. ما به اراده اوست كه نفس مي‌كشيم؛ به اراده اوست كه مي‌‌انديشيم و مي‌فهميم و سخن مي‌گوييم.
امام، يگانة روزگار است و نظير و بدلي ندارد. تمام فضايل در وجود او يكجا جمع است بدون اينكه از كسي جز خدا اكتساب كمالي كرده باشد بلكه همه چيز از جانب حضرت خالق وهاب به او عنايت شده است.18

مقام شامخ امامان(ع) قابل درك نيست
فرمودند:
ما را رب [و مدير مستقل عالم] قرار ندهيد. آنگاه[پس از تنزل دادن از مقام ربوبيت] در فضل ما هرچه خواستيد بگوييد و مطمئن باشيد كه هرچه بگوييد، به كنه و حقيقت فضل ما نمي‌رسيد!
زيرا خداوند عزوجل به ما بزرگتر و عظيم‌تر از آنچه كه به قلب كسي خطور مي‌كند و به زبان وصف كنندگان شما جاري مي‌شود عنايت فرموده است.19

در يكي از دعاهاي ماه رجب مي‌خوانيم:
و مقاماتك التي ... لا فرق بينك و بينها الا انهم عبادك و خلقك فتقها و رتقها بيدك.
خدايا! من اين طور معتقدم كه ميان تو و اولياي تو (امامان) فرقي نيست جز اينكه آنها بندة تو و مخلوق تو هستند و رتق و فتق امورشان به دست توستيعني همان‌گونه كه تو، علمت محيط بر همه چيز عالم است و قدرتت نافذ در همه جاي عالم، امامان نيز چنين‌اند، به اذن تو علمشان محيط بر همه چيز و قدرتشان نافذ در همه جاست. تنها فرقشان با تو اين است كه مخلوق تو
هستند و مخلوق در عين حال كه ذاتاً فاقد هرگونه كمال است با اذن تو ممكن است واجد هرگونه كمالي باشد! مخلوق در ذات خود عدم و به اذن خدا موجود است. در ذات خود هيچ و به اذن خدا مي‌تواند همه چيز باشد.[اي خدا! امامان(ع)] همانا آنان با تمام كمالاتشان بنده و مخلوق تو هستند. گشودن و بستن كارشان به دست
توست.
تويي كه راه را به رويشان مي‌گشايي و در آن حال همه چيز را مي‌بينند و انجام همه كار را مي‌توانند و تويي كه راه
را به رويشان مي‌بندي و در آن حال از هيچ چيز آگاه نمي‌شوند و انجام هيچ كاري را نمي‌توانند.


دفع شبهات با تولد امام جواد (ع)
مردي خدمت امام رضا(ع) رسيد و گفت: آقا! امام بعد از شما چه كسي خواهد بود؟ چون مي‌دانيم كه امام رضا(ع) تا اواخر عمرشان فرزنددار نشده بودند. شايد تا سن 47 يا 48 سالگي فرزندي نداشتند و همين مطلب ميان مردم موجب بحث و گفتگو شده بود و گروه شيعه معتقدند از امام حسين(ع) به بعد، هر امامي داراي فرزندي جانشين پس از خود مي‌باشد تا امام دوازدهم و يكي از علائم امامت را فرزنددار بودن هر امام مي‌دانند. و لذا وقتي مي‌ديدند امام رضا(ع) به سن كهولت رسيده و فرزندي ندارد، شبهه‌اي در برخي از اذهان به وجود مي‌آمد و در امامت امام رضا(ع) به شك و ترديد مي‌افتادند و قهرا امامت امامان پيشين(ع) نيز زير سؤال مي‌رفت و سرانجام به نبوت و رسالت و اصل ديانت سرايت مي‌كرد و لذا وقتي امام جواد(ع) متولد شد، تمام اين شبهات از بين رفت و اساس ديانت تحكيم شد و به همين جهت امام رضا(ع) فرمود:
اين است آن مولود مباركي كه با بركت‌تر از او در اسلام براي شيعه ما متولد نشده است!20
زيرا با آمدنش امامت پدر و همچنين امامت آبا و اجداد گذشته‌اش را تثبيت و اساس ديانت را تحكيم كرد. پس از تولد نيز به خاطر كمي سنش سوالاتي از پدر بزرگوارش مي‌كردند. از جمله آن مرد از امام (ع) سوال كرد:
اگر حادثه‌‌اي پيش آمد [و شما از دنيا رفتيد] به سوي چه كسي بايد برويم؟
امام با دستشان اشاره به امام جواد(ع) كردند كه بچه سه ساله‌اي بود و در حضور پدر ايستاده بود. مرد از روي تعجب گفت: اين بچة سه ساله؟
امام(ع) فرمود:
كودك بودن، منافات با امام بودن ندارد. [قرآن صريحاً فرموده]: عيسي(ع) قيام به حجت كرد در حاي كه سنش كمتر از سه سال بود:
قال إني عبدالله آتاني الكتاب و جعلني نبيا21
گفت: من بندة خدايم، پروردگار من به من كتاب داده و پيامبرم كرده است.22
وقتي يك كودك نوزاد از جانب خدا نايل به مقام نبوت شده باشد، آيا تعجب دارد كه امام جواد(ع) در سن سه سالگي از جانب خدا نايل به مقام امامت گردد؟
امام جواد(ع) جلوه‌اي از قدرت علمي خود را نشان مي‌دهد!
در يكي از گذرگاههاي مكه يا مدينه امام جواد(ع) در حالي كه بيست و پنج ماه، يعني دو سال به اضافه يك ماه، از عمر شريفش گذشته بود، دست در دست خادمش عبور مي‌كرد. در سر راه به انبوه جمعيتي رسيدند كه مقابل مسجد اجتماع كرده بودند. آنجا امام (ع) مصلحت ديد كه گوشه‌اي از مقام معنوي و قدرت علمي خود را ارايه كند تا پاره‌اي از شبهات كه در اذهان بعضي از مردم بود برطرف گردد. دست از دست خادمش كشيد. داخل مسجد شد و روي پله منبر ايستاد و به ايراد سخن پرداخت. مردم از هر طرف رو آوردند و با تعجب و حيرت گوش فرا دادند.

بسم الله الرحمن الرحيم. الحمدلله الذي خلقنا من نوره و اصطفانا من بريته و جعلنا امناء علي خلقه و وحيه معاشر الناس انا محمدبن علي الرضا ابن موسي الكاظم ابن جعفر الصادق.

حمد و سپاس خدايي را كه ما را از نور خودش آفريد و از ميان مخلوقاتش برگزيد و ما را امين بر خلق و وحيش گردانيد. مردم! من محمدم پسر علي‌رضا پسر موسي كاظم پسر جعفر صادق همين طور آبا كرام خود را تا حضرت امير(ع) و فاطمه زهرا(س) و پيامبر اكرم(ص) نام برد. پس از بيان آن فرمود:به خدا قسم من آنچه را كه مردم در باطن خود دارند و به آن مي‌انديشند، مي‌دانم. به خدا قسم من عالم‌ترين مردمم به آنچه كه در آينده به آن خواهند رسيد و آن وقايع را خواهند ديداين علمي است كه خدا پيش از آفريدن تمام خلق و پيش از بناي آسمانها و زمين به ما آموخته است. به خدا
سوگند، اگر اين نبود كه فعلاً ما روي مصلحت در مقابل همدست بودن اهل شرك و نفاق، موظف به سكوت هستيم،
سخني مي‌گفتيم كه اولين و آخرين را به تعجب وا مي‌داشت.
آنگاه دست به دهان خود گذاشت و خطاب به خودش فرمود:
يا محمد اصمت كما صمت آباءك و اصبر كما صبر اولوالعزم من الرسل.
محمد! ساكت باش آن چنان كه پدرانت سكوت كردند. شكيبايي كن آن چنان كه پيامبران اولوالعزم شكيبايي كردند.از منبر پايين آمد؛ دست به دست خادمش داد و حركت كرد. انبوه جمعيت در حالي كه انگشت حيرت به دندان مي‌گزيدند با احترام و ادب كوچه باز مي‌كردند و مي‌گفتند:
الله اعلم حيث يجعل رسالته.23
خدا خوب مي‌داند كه رسالتش را كجا قرار دهد و چه كساني را به رسالت خود برگزيند و به هدايت مردم برانگيزد.24
جريان شيعه امامي شدن علي بن خالد زيدي مذهب.
مردي به نام علي بن خالد كه زيدي مذهب بود - و پس از امام سجاد(ع) به امامت زيدبن علي پسر آن حضرت معتقد بود و اعتقاد به امامت امام باقر(ع) و امامان پس از آن حضرت نداشت - او مي‌گويد: در سامرا شنيدم مردي را از شام دستگير كرده و زنجير به گردنش نهاده و آورده و اينجا زنداني‌اش كرده‌اند آن هم به جرم اينكه ادعاي نبوت كرده است! من از اين حرف تعجب كردم كه مگر آدم عاقلي هم ممكن است در ميان مردمي كه خاتميت پيامبر اكرم(ص) را از ضروريات مي‌دانند ادعاي نبوت كنند؟!
تصميم گرفتم او را از نزديك ببينم. با زندانبان ارتباط برقرار كردم و داخل زندان رفتم. او را مردي عاقل و فهميده و منظم ديدم. ازجريان كارش پرسيدم گفت: من در شام در مكاني كه به نام «رأس الحسين» معروف است اشتغال به عبادت داشتم. روزي مرد جواني مقابل من ظاهر شد و به من گفت: برخيز همراه من بيا. من گويي كه اختيار از دست داده باشم، بي‌درنگ از جا برخاستم و همراهش رفتم و ناگهان خود را در مسجد كوفه ديدم و حيرت زده شدم! گفت: اينجا را مي‌شناسي؟ گفتم: بله، مسجد كوفه است. به نماز ايستاد و من هم مشغول نماز شدم.
پس از نماز برخاست و به من گفت: بيا. پس از چند قدم ديدم مسجدالنبي در مدينه است! به نماز ايستاديم و پس از زيارت و نماز خود را در مكه و مسجدالحرام ديدم! به تبعيت از او مناسك را انجام دادم. ناگهان به خود آمدم و ديدم در همان مكان اول خود در شام و رأس الحسين هستم و جز من كسي اينجا نيست!! در حيرت فرو رفتم كه آيا خوابي بود ديدم؟ پس از گذشت يك سال باز همان جريان تكرار شد و آن آقا آمد و با هم به كوفه و مدينه و مكه رفتيم و برگشتيم!
من فهميدم اين خواب نيست و يك سير واقعي است. تا خواست از من جدا بشود، دست به دامنش زدم و گفتم: تو
را قسم مي‌دهم به حق همان خدايي كه اين قدرت را به تو داده است بگو كه هستي؟ پس از تأمل طولاني گفت:
من محمد بن علي بن موسي هستم. اين را گفت و از چشمم ناپديد شد. فهميدم او امام جواد(ع) بوده است. اين جريان را من به بعضي از دوستان گفتم و در ميان مردم نقل شد تا به گوش وزير خليفه عباسي محمد بن عبدالملك رسيد. او كه آدمي متكبر، جبار و دشمن سرسخت آل علي(ع) بود از شنيدن اين منقبت از امام جواد(ع) سخت برآشفت و دستور داد مرا به تهمت اينكه ادعاي نبوت كرده‌ام، دستگير و زنجير به گردن اينجا بياورند و زنداني‌ام كنند.علي بن خالد مي†

ماهنامه موعود شماره 52



پي‌نوشت‌ها:
اين سخنراني در تاريخ 10 رجب 1425 ق. برابر با 6 شهريور 1383 ايراد شده است.
1. بحارالانوار، ج27، ص179.
2. همان، ص 172.
3. سورة بقره(2)، آيه 45.
4. تفسير الصافي، مقدمه‌هاي 4 و 8.
5. بحارالانوار، ج26، ص2.
6. سورة نبأ (78)، آيات 1تا3.
7. تفسير البرهان، ج4، ص420.
8. سورة نبأ (78)، آيه 40.
9. بحارالانوار، ج2، ص30.
10 و 11. مفاتيح الجنان، زيارت جامعه كبيره.
12. تحف العقول، ص160.
13. سورة حديد (57)، آيه 4.
14. سورة غافر (40)، آيه 19.
15. بحارالانوار، ج1، ص 84.
16. الكافي، ج1، ص 200.
17. مفاتيح الجنان، دعاي عديله.
18. الكافي، ج1، ص201.
19. بحارالانوار، ج26، ص2.
20. بحارالانوار، ج50، ص 35.
21. سورة مريم (19)، آيه 30.
22. بحارالانوار، ج50، ص 21.
23. سورة انعام (6)، آيه 124.
24. بحارالانوار، ج50، ص9.
25. همان.

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه سوم مرداد 1388 ÓÇÚÊ 18:45 ÊæÓØ کریم کارگر |


شناخت امام زمان (عج)

ما وقتی به روایات موجود در در باب انتظار مراجعه میکنیم می بینیم هیچ گاه مسئله انتظار و منتظر به تنهایی ذکر نشده است بلکه در کنار صفات و ویژگیهایی عنوان و مطرح شده است.

یکی از ویژگیهای منتظر، شناخت و معرفت به امام زمان (عج)است. اما افسوس که ما حتی صفات ظاهری ایشان را هم چندان نمی شناسیم.

برتری مهدی باوران زمان غیبت

این روایت بسیار جالب که نکات مهمی از آن برداشت می شود را اینجا ذکر کنم و به حقیقت باید آن را با آب طلا نوشت .امام زین العابدین می فرماید:شیعیان در زمان غیبت بالاترین و برترین مردم همه زمانها میباشند حتی بالاتر از مردم زمان پیامبر(ع) و مردم عصر امیرالمومنین (ع).(البته بجز یاران سیدالشهدا (ع)در عاشورا ،آنان آنان استثنا هستند و بهترین امت همه تاریخند)اما کدام شیعیان در زمان غیبت ،برتر از همه مردم هستند؟آنان که به امامت یابن الحسن اعتقاد دارند و چشم به راه ظهور و قیام آن حضرت هستند .پس معرفت یا شناخت با هم گره خورده اند.

چرا اینها افضلند؟

چون خدا یک درایت و عقل و بینش و معرفتی به مردم آن زمان میدهد که غیبت برایشان مشاهده می شود یعنی جوری حرکت میکنند و عمل میکنند که گویا امام زمان(عج)را می بینند.

دو راه شناخت امام عصر

گفتیم که باید معرفت خودمان را نسبت به امام زمان (عج)گسترش بدهیم زیرا اولین ویژگی یاران و منتظران آن حضرت (ع)معرفت به ایشان است و میتوان دو راه را برای این کار معرفی کرد .

راه اول:مطالعه کتاب هایی در این زمینه:

یک ر اه شناخت امام عصر (ع) خواندن کتابهایی است که در این زمینه نوشته شده است مانند کتاب مکیال المکارم که طبق گفته نویسنده اش به فرمان خود امام زمان (ع)نگاشته شده و حتی نام کتاب را هم خود حضرت (ع)بر آن نهاده اند.و در موضوع خودش بی نظیر است چون یک دوره، امام شناسی است.

راه دوم:دعا و توسل:

راه دیگر ،همان دعا و تضرع در برابر خداو دست به دامن ائمه (ع)شدن است.با التماس بخوانیم: خدایا از تو می خواهم که مراآشنایان به امامان (ع)و به حق و حقوق آنان قرار دهی. و دعای اللهم عرفنی نفسک که در مفاتیح موجود می باشد.

این راه دوم اساسی تر و ریشه ای تر و عمیق تر از راه اول است . راه اول ،راه معرفت مغزی و علمی به ما می دهد. اما راه دوم شناخت قلبی و روحی و باطنی به ما عنایت می کند.

سه معرفت درباره ولی عصر(عج)

 

الف:مهدی (ع)آب حیات است.

خداوند متعال برای این که انسانها کمی بیدار شوند و احساس نیاز وضرورت به وجود امام (ع)بکنند،از حضرت با یک تشبیه زیبا و جالبی یاد کرده است: بگو :به من خبر بدهید،اگر آب آشامیدنی شما به زمین فرو رود چه کسی آب روان برایتان خواهد آورد؟

آب مایه آبادانی است و جایی که آب ندارد ویرانه و خرابه است . به همین جهت انسانها احساس ضرورت و نیاز به آب دارند و زندگی بر محور آب می چرخد .

این ظاهر آیه  قران است؛ اما آیا خدای منان همین را میخواهد بگوید یا نه؟این مثلی برای یک مطلب بسیار مهم دیگر است . یعنی خدا می فرماید (ای پیغمبر به مردم بگو اگر خداوند امام شما را غایب و پنهان بکند،چه کسی توانایی دارد این آب زلال را به شما برساند ؟امام زمان (ع) یعنی آب.

همان گونه که آب ظاهری مایه حیات است،امام عصر(ع)و رابطه با او ماه حیات معنوی و روحی انسان است .حیات ما کاملا به وجود ایشان وابسته است.

این نکته را هم بگویم با این که آب ،در عالم خارج وجود دارد امااگر ما به سراغ آن نرویم و از آن استفاده نکنیم باز میمیریم .صرف وجود آب در عالم ،برای بشر کفایت نمی کند . آیا اگر من تشنه باشم تنها با به ذهن آوردن معنای آب سیراب میشوم؟آیا اگر یک دفتر از آغاز تا پایان از نگارش کلمه آب سیاه کنم،سیراب میشوم؟پیداست زمانی سیراب بشوم که خود آب را به دست آورم و بنوشم.

امام زمان هم آب حیات است،باید به دنبال ایشان رفت و با حضرت ارتباط پیدا کرد چون تنها با دانستن فایده ای نخواهیم برد .باید صبح جمعه بشینی و آن حضرت را یاد کنی . یاد نمودن از امام زمان (عج)همان معنای خوردن آب را دارد .توسل به ایشان و خواندن زیارت آل یاسین همان آب خوردن است.یکی از بزرگان که از دنیا رفته می فرمود :((حضرت ولی عصر (ع)به سید بزرگواری سفارش فرمودند که زیارت آل یاسین بخوانید.در اینجا به ان نکته لطیف توجه کنید که امام زمان به ما امر به ارتباط  می کند نه امام زمان به ارتباط با ما بیاید.

همین که آدم یاد حضرت میکنه ایشان حضور می یابند . مگر نه این است نام حضرت خضر (سلام الله علیها)ایلیاست،پس چرا به ایشان ((خضر)) گفته اند؟چون هر جا ایشان وارد می شوند سبز و خرم می شود و ضمنا در روایت است که هر جا نام ایشان آورده شود ایشان حاضر می شود . چطور حضرت خضر با آوردن نامش حاضر میشوداما حضرت حجت(ع)حاضر نشوند؟انسان باید این مطلب را دریافت کند که ایشان با ما ربط دارند و به ما و کارها و اخبارمان ،آگاهی و احاطه دارند.

 

ب:ولی عصر (عج)ولی مهر است نه ولی قهر.

دومین مسئله ای که به شناخت امام زمان (عج) است و باید گفت،این است که ایشان امام مهرند نه امام قهر . بعضی ها امام زمان (عج) را _نعوذ بالله_ به عنوان یک کشنده و به عنوان قاتل انسانها معرفی میکنند. حتی با هم این مزاح را میکنند ((بیا گردنت که جای شمشیر امام زمان (عج) است ببوسم)).

این،امام زمان (عج)شیعه و روایات شیعه نیست . امام رضا (ع)فرمودند:امام پدری دلسوز و مانند مادری مهربان است .

در روایتی امام صادق (ع) به مفضل فرمود:وقتی امام زمان (عج)ظهور بفرمایند در مکه جانشینی قرار می دهند که پس از بیرون رفتن ایشان مردم او را می کشند . بار دیگر حضرت بر می گردند مردم سر به زیر انداخته و می گویند ((توبه کردیم))سپس ایشان آنها را موعظه میکنند و جانشین دیگری را نسب می کنندو از شهر خارج می شوند این بار  نیز مردم شورش کرده و جانشین حضرت را می کشند.در این هنگام امام زمان به یارانش فرمان میدهد که به مکهبرگردید ودر آنجا به جز اهل ایمان ،احدی را باقی نگذارید . اینها جای عذر را بریدند و اگر رحمت گسترده خدا نبود با شما همراه می شدم .

آن حضرت ((رحمت واسعه ))،((وعده غیر دروغ))و ((رحمت موصوله اند)).

اصلا مخلص کلام را بگم ایشان که تشریف آوردند به دامن حضرت پناه ببرید . این چه منطقی و چه کلامی است که بعضی ها دارند که حضرت (ع) را با چهره خشم و غضب وقهر به جامعه و انسانها معرفی می کنید.

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه سوم مرداد 1388 ÓÇÚÊ 18:43 ÊæÓØ کریم کارگر |


آشنایی اجمالی با امام زمان(عج)

 

حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ دوازدهمین پیشوای معصوم, بنابر نظریه مشهور, سحرگاهان پانزدهم شعبان سال 255 (هـ . ق) در سامراء متولد شد.
او هم نام پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ ( م ح م د ) و هم كنیه آن حضرت یعنی ابوالقاسم است.
از جمله لقب های او, حجت, قائم, خلف صالح, صاحب الزمان و بقیه الله به شمار می آید اما مشهورترین آن ها مهدی ـ علیه السلام ـ است.
پدر بزرگوارش, حضرت امام حسن عسكری ـ علیه السلام ـ و مادر گرامیش نرجس خاتون است كه او را «سوسن», «ریحانه» و «صقیل» نیز نامیده اند
امام زمان ـ علیه السلام ـ زمانی تولد یافت كه عباسیان حاكم بر سامراء و بغداد, زندگی امام حسن عسكری ـ علیه السلام ـ را كنترل كرده و برای یافتن آخرین حجت الهی و نابودی او سخت می كوشیدند از این رو تولد آن حضرت, بسیار مخفیانه و معجزه آسا صورت گرفت. البته برخی وكلای امام عسكری ـ علیه السلام ـ و شیعیان و خدمتگزاران مطمئنش, از این تولد آگاهی داشتند. مانند محمد بن عثمان عمری, محمد بن اسماعیل بن موسی بن جعفر ـ علیه السلام ـ حكیمه خاتون دختر امام جواد ـ علیه السلام ـ ابو علی بن مطهر, عمرو اهوازی و ابو نصر طریف.
آری! یازدهیمن پیشوای معصوم ـ علیه السلام ـ در فرصت های مناسب, فرزند و جانشین خود را به دیگران می نمایاند و به آنان معرفیش می كرد. چنان كه وقتی محمد بن عثمان عمری با چهل نفر دیگر از شیعیان به حضور امام حسن عسكری ـ علیه السلام ـ شرفیاب شدند, آن حضرت, مهدی ـ علیه السلام ـ را به آنان نشان داد و فرمود: این, پس از من, امام شما و جانشین من بین شما است. با وجود این, حضرت حجت ـ علیه السلام ـ پس از ولادتش همچنان پنهان می زیست تا آن كه امام حسن عسكری ـ علیه السلام ـ در سال 260 (هـ . ق) یعنی 28 سالگی با دسیسه معتمد عباسی, مسموم و شهید شد و حضرت صاحب الزمان ـ علیه السلام ـ به امامت رسید.
ابوالأدیان می گوید: من از خدمتگزاران امام حسن عسكری ـ علیه السلام ـ بودم و نامه های او را به مناطق مختلف می بردم. روزی آن حضرت به من نامه هایی داد و فرمود: این ها را به «مدائن» ببر, تا پانزده روز در سامراء نخواهی بود, پس از آن وقتی برگردی خواهی یافت كه ناله و شیون از خانه من بلند است و جسدم را در محل غسل گذاشته اند.
گفتم: سرورم! اگر چنین شود, چه كسی پس از شما امام است؟ فرمود: هر كس بر جنازه ام نماز بخواند. گفتم: نشانه دیگری ذكر بفرمایید! فرمود: هر كس از آن چه میان همیان است خبر دهد. ابهت امام ـ علیه السلام ـ آن چنان بود كه دیگر نتوانستم از او بپرسم مقصودشان از این نشانه چیست.
نامه های آن حضرت را به «مدائن» بردم و پاسخشان را گرفتم. پس از پانزده روز وقتی به سامراء وارد شدم به خانه امام ـ علیه السلام ـ آمدم, ناگاه صدای ناله و شیون از آن جا شنیدم و دیدم برادرش جعفر (كذاب) كنارخانه نشسته است و برخی شیعیان, رحلت امام ـ علیه السلام ـ را به او تسلیت و به امامت رسیدش را تبریك می گویند. از این موضوع در شگفت شدم زیرا من با چشمانم دیده بودم جعفر, شراب می خورد, قمار بازی می كرد و اهل تار و طنبور بود به هر حال من نیز جلو رفتم و رحلت برادرش را به او تسلیت و پیشوائیش را تبریك گفتم اما او چیزی از من نپرسید. ناگاه «عقید» خادم حضرت عسكری ـ علیه السلام ـ حاضر شد و به جعفر گفت: جنازه برادرتان را كفن كردند بیایید بر آن نماز بگذارید. جعفر, همراه برخی شیعیان وارد خانه شدند جسد پاك امام حسن عسكری ـ علیه السلام ـ, میان تابوتی در حیات خانه بود. جعفر پیش رفت تا بر جنازه مطهر امام ـ علیه السلام ـ نماز بخواند. وقتی خواست تكبیر بگوید ناگاه كودك گندم گون و سیاه موی كه دندان های پیشینش قدری از هم فاصله داشت, ظاهر شد, جعفر را كنار زد و گفت: عمو! كنا برو! من باید بر پدرم نماز بخوانم, او با چهره ای درهم كشیده كنار رفت و آن كودك بر پیكر پاك امام ـ علیه السلام ـ نماز خواند و او را در خانه اش, جوار قبر امام هادی ـ علیه السلام ـ دفن فرمود.
ابو الأدیان در ادامه می گوید: آن كودك به من رو زد و گفت: ای مرد بصری! پاسخ نامه هایی را كه همراهت است بده! آن ها را به او دادم و با خود گفتم: اینها (اقامه نماز بر جسد پاك امام حسن عسكری ـ علیه السلام ـ و در خواست پاسخ نامه ها) دو نشانه امامت اوست و منتظر ماندم تا نشانه دیگر یعنی خبر دادن از آن چه میان همیان است را نیز بیابم.
نزد جعفر آمدم, دیدم داد می كشد و فریاد می كند. شخصی به نام «حاجظ وشاء» به جعفر گفت: آن كودك چه كسی بود؟ جعفر گفت: والله تا به حال او را ندیده ام و نمی شناسم. در این اوضاع, گروهی از قمی ها آمدند وقتی دانستند, یازدهمین امام معصوم ـ علیه السلام ـ رحلت فرموده است. پرسیدند جانشین او كیست؟ برخی گفتند: جانشین او جعفر است, آنان به او سلام كردند و تسلیت و تهنیت گفتند از او پرسیدند: ما نامه ها و پول هایی آورده ایم بفرمایید: نامه را چه كسانی نوشته اند و پول ها چقدر است؟ جعفر, از پاسخ درماند و برآشفته حال برخاست و گفت: اینان علم غیب از ما می خواهند! ناگاه خادمی از خانه بیرون آمد و به قمی ها گفت: نامه ها از فلان كس و فلان كس است و در همیان نیز هزار دینار وجود دارد كه ده تای آن ها را زراندود كرده اند. آن مردم وقتی پاسخ پرسش هایشان را صحیح و دقیق یافتند, گفتند: نامه ها و همیان پول را به تو می دهیم تا به آن كسی كه تو را برای گفتن آن ها فرستاده است (یعنی حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ ) تحویل دهی! زیرا او امام ما است.
غیبت صغری و كبری
حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ پس از ولادتش دو بار غایب شد كه آن ها را غیبت صغری و غیبت كبری گویند.
غیبت صغرای ولی عصر ـ علیه السلام ـ با به شهادت رسیدن امام حسن عسكری در سال 260 (هـ . ق) آغاز شد و تا سال 329 (هـ . ق) ادامه یافت.
امام زمان ـ علیه السلام ـ در دوران غیبت صغری توسط چهار نفر از نایبان خاصش كه به نواب اربعه یعنی نایبان چهارگانه معروفتند با مردم ارتباط داشت و به امور آنان رسیدگی می كرد. این چهار نفر عبارت بودند از:
1. عثمان بن سعید عمری
2. ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعید عمری
3. ابوالقاسم حسین بن روح
4. ابو الحسن علی بن محمد سمری
مهم ترین تحول و رخ داد دوره نیابت «ابو الحسن علی بن محمد سمری» نوشتن توقیعی از جانب حضرت صاحب الزمان ـ علیه السلام ـ به او بود كه در آن فرموده است:
بسم الله الرحمن الرحیم
ای علی بن محمد سمری! خداوند در فقدان تو به برادرانت پاداش بزرگی عطا فرماید, تو تا شش روز دیگر رحلت می كنی, كارهایت را سامان ده و هیچ كس را به جانشینی خود سفارش نكن اكنون زمان غیبت كبری فرا رسیده است و ظهور من فقط با اجازه خدا خواهد بود آن هم از مدتی طولانی صورت می گیرد كه در آن مردم, بسیار سخت دلند و سرزمین پر از بیدادگری است كسانی, نزد شیعیان ما ادعا می كنند كه مرا می بینند. هر كس پیش از خروج سفیانی و صیحه آسمانی چنین ادعایی بكند, دروغگویی بیش نیست.
جانشینان امام زمان در غیبت كبری
در غیبت كبری, فقیهان با تقوا, عادل و مدیر و مدبر نایبان عام و جانشینان امام مهدی ـ علیه السلام ـ بین مردم به شمار می آیند و مرجعیت دینی و رهبری آنان را بر عهده دارند و چنان كه خود آن حضرت نیز در حدیثی بر این نكته تصریح فرمودند:
وجود امام زمان ـ علیه السلام ـ در این عصر بسان خورشید پشت ابر است یعنی پنهان بودن او موجب نمی شود به عالم هستی سود نرساند بلكه آن حضرت حتی در پس پرده غیبت امام زمین و موجب بركت برای اهل آن است.
ملاقات با امام زمان در غیبت كبری: این موضوع, كار ممكنی است هر چند ادعای ملاقات با آن حضرت را از هر كس نمی توان پذیرفت اما در این عصر به اذن خداوند بزرگ و توجهات امام زمان ـ علیه السلام ـ كسانی به حضور آن حضرت شرفیاب شده اندالبته ارتباط با حضرت ولی عصر از راه های دیگر برای عموم مردم ممكن است این كار را می توان از طریق قرائت دعاهایی مانند دعای ندبه, عهد و ... انجام داد زیارت اماكن منسوب به امام زمان ـ علیه السلام ـ راه دیگری برای ارتباط با او است مانند مسجد سهله, مسجد اعظم كوفه و سرداب مقدس در عراق و مسجد حضرت صاحب الزمان معروف به مسجد جمكران قم در ایران.
طولانی بودن عمر حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ
عمر مبارك آن حضرت در غیبت كبری بسیار طولانی است و این موضوع عقلاً محال نیست و به لحاظ علمی نیز ممكن به شمار می آید علاوه بر این افراد بسیاری در امتداد تاریخ زندگی بشر عمر طولانی داشته اند مانند حضرت نوح كه امام صادق ـ علیه السلام ـ درباره او می فرماید: نوح 2300 سال زندگی كرد, 850 سال پیش از آن كه به پیامبری برانگیخته شود و 950 سال میان قومش به هدایت آنان پرداخت و 500 سال هم پس از آن كه كشتی اش به خشكی نشست و آب در زمین فرو رفت آن گاه شهر ها را ساخت و فرزندانش در شهر ها ساكن شدند از دیگر كسانی كه عمر طولانی داشته اند مانند: حضرت سلیمان بن داود 712 سال, شداد بن عامر 900 سال و ...
هنگام ظهور حضرت ولی عصر ـ علیه السلام ـ
وقت ظهور امام مهدی ـ علیه السلام ـ دقیقاً مشخص نیست, پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ می فرماید: كسانی كه وقت ظهور را معین می كنند دروغ می گویند.

در حدیث دیگری نقل است: فضیل از امام باقر ـ علیه السلام ـ پرسید: آیا برای ظهور, وقتی معین شده است؟ آن حضرت فرمودند: تعیین كنندگان وقت ظهور دروغ می گویند! تعیین كنندگان وقت ظهور دروغ می گویند! تعیین كنندگان وقت ظهور دروغ می گویند.
مطلب دیگر این كه امام رضا ـ علیه السلام ـ می فرماید: قائم شما وقتی ظهور كند چند نشانه دارد: با آن كه بسیار عمر كرده است اما گویی چهل سال یا كمتر دارد, دیگر این كه با گذشت روزها و شب ها پیر نمی شود تا آن كه أجلش فرا رسد.
نشانه های ظهور
نشانه های ظهور حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ را كه در كتاب های حدیثی نقل شده است را می توانیم به سه نوع تقسیم كنیم:
نخست: نشانه های عمومی كه از انحرافات كشورهای اسلامی و غیر آن بر می خیزد و جوامع بشری را آلوده می كند این نشانه ها ممكن است ده ها سال پیش از ظهور پدید بیابد. مانند رواج ربا خواری و فساد و فحشا.
دوم: نشانه هایی كه سالیان اندكی پیش از ظهور وجود می یابند و از جمله پیشگویی هایی از حوادث آینده به شمار می آیند مانند خروج سفیانی, قاتل سید حسنی و ...
سوم: نشانه هایی كه در همان سال ظهور یا یك سال پیش از آن تحقق می یابند. این نوع علائم بر دو قسمند:
الف) نشانه های غیر حتمی یعنی آن هایی كه وقوعشان حتمی نیست مانند جنگ جهانی سوم, بارش باران فراوان.
ب) نشانه های حتمی كه بی شك تحقق می یابند و آن ها پنج تا هستند كه برخی چند روز پیش از ظهور موجود می شوند بعضی چند ماه پس از ظهور و برخی در آغاز قیام حضرت مهدی به وقوع می پیوندند.
حضرت صادق ـ علیه السلام ـ می فرمایند: نوای آسمانی از نشانه های حتمی است, سفیانی حتمی است فرو برده شدن آب در بیدا حتمی است (خروج) یمانی قطعی است. كشته شدن نفس زكیه نیز قطعی است.
یاران
هر چند هر كسی كه شایستگی یاری كردن حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ را داشته باشد به نحو عموم از یاوران او به شمار می
آید اما آن حضرت سیصد و سیزده نفر یار خاص دارد كه به فرموده حضرت علی و امام صادق ـ علیه السلام ـ آنان از پرچمداران آن حضرت به شمار می آیند.
آن گاه كه ظهور كند
پس از خروج آن حضرت خداوند گروهی را كه در چالاكی بسان ابرنده گرد هم می آورد و دل های آنان را نسبت به یكدیگر پیوند می دهد. آنان كسانی اند كه از هیچ كس نمی ترسند هرگز فرار نخواند كرد.
علاوه بر این فرشتگان خدای سبحان نیز به یاری حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ می آیند, حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ‌نیز از آسمان فرود می آید و پست سر امام زمان ـ علیه السلام ـ نماز می خواند. اسلام در سراسر جهان را فرا می گیرد و عدالت در تمام گیتی برقرار می شود و تمام مردم در زیر پرچم حكومت جهانی اسلامی زندگی می كنند.
از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ نقل است: اگر از دنیا بیشتر از یك روز باقی نماند خداوند مردی از فرزندان مرا مبعوث می كند كه نام او نام من و خلق او خلق من است. خدای بزرگ دین را توسط او بر می گرداند, و پیروزی هایی نصیب او می كند در آن روز غیر از افرادی كه می گویند: «لا اله الا الله» بر روی زمین باقی نمی ماند.
آری! در آن روز امنیت فراگیر است به گونه ای كه گوسفند و گرگ, گاو و شیر, و انسان و مار با هم زندگی می كنند و مزاحم یكدیگر نمی شوند. و نیز از پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ نقل است: خدای توانا در زمان دولت مهدی ـ علیه السلام ـ به قدری خیر و بركت به اهل زمین می دهد كه مردم آرزو می كنند ای كاش مردگانشان زنده شوند.
رجعت
هنگام ظهور حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ پیامبر اكرم و امامان معصوم و گروهی از مردمان نیكوكار و برخی بدكاران و كافران كه مرده اند به دنیا بر می گردند تا نیكوكاران دولت كریمه اهل بیت ـ علیه السلام ـ را ببینند و به پاداش برخی كارهای شایسته ایشان برسند و بدكاران و كافران نیز سزای بدكاری هایشان را بكشند گفتنی است موضوع رجعت یكی از اعتقادات اختصاصی و افتخار آمیز شیعی است كه همگی آن را قبول دارند چنان كه علمای بزرگی مانند: شیخ مفید, ابن بابویه, سید مرتضی, سید بن طاووس, علامه مجلسی و ... فرموده اند: رجعت آل محمد و شیعیان ایشان (و نیز برخی كافران) بین مذهب اجماعی است و مخالف ندارد.

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه سوم مرداد 1388 ÓÇÚÊ 18:41 ÊæÓØ کریم کارگر |